معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / تعریف اهداف زندگی برپایه لذت واقعی

تعریف اهداف زندگی برپایه لذت واقعی

بسم‌الله الرحمن الرحیم

بحث به اینجا رسید که مهم‌ترین هدف انسان در زندگی چیست و انسان‌ها به دنبال چه چیزی هستند. سائقه که در فارسی به آن انگیزه می‌گویند چیزی است که انسان را به حرکت وا می‏دارد و عامل حرکت اوست. هدف زندگی حرکت‌های جزئی و روزمره‌ی انسان را تحت تأثیر قرار می‏دهد. آن نوع زندگی ایدئال محسوب می‌شود که بتواند انسان را به هدفش برساند. اهداف هم بر اساس بینش ‏ها فرق می‏کند اما در میان انگیزه‌های مختلفی که دانشمندان رفتارشناس و روانشناس مطرح کرده‌اند مهم‌ترین انگیزه‌ی لذت است و اینکه انسان‌ها به دنبال شادی و لذت هستند. البته ممکن است افراد در زندگی تعابیر مختلفی برای اهدافشان به کار ببرند. برای مثال بگویند هدف ما در زندگی رسیدن به ثروت، آرامش، معنویت و یا اینکه هدف ما فقط رسیدن به خداوند است. بعضی‏ دیگر هم که دچار بیماری و مریضی هستند می‏گویند بهترین چیز در دنیا سلامتی است. اینها مسائل شخصی است و بر اساس موضوعات و شرایط شخصی افراد فرق می‏کند

بر مبنای تحلیل و ریشه‌یابی‌های روانکاوی و رفتارشناسی، انسان در ذات و فطرت خودش به دنبال لذت است و در همه‌ی اهدافی که با عناوین مختلف مطرح می‌کند به دنبال لذت است.

البته منظور از لذت صرفاً لذت‌های جسمی و مادی نیست. بلکه انواع و اقسام دارد ازجمله لذت مادی، معنوی و جسمی. هرکدام از حواس انسان هم لذت مخصوص به خود رادارند. برای مثال چشم از مناظر زیبا، گوش از نواهای موزون و زبان از طعم‌های مختلف لذت می‏برد. همین‌طور که هرکدام از حواس ظاهری لذتی دارند حواس باطنی انسان هم لذت‌های مخصوص به خود را دارد ازجمله لذت عقلی، معنوی و غیره.

لذت را نمی‌توان تعریف کرد چون بدیهی است و هر چیزی که بدیهی و بسیط باشد قابل‌تعریف نیست. مرکب را می‌توان تعریف کرد چون جزء دارد مثل جنس و فصل. لذت، بدیهی و حالتی است که انسان آن را با کلمات مختلف به کار می‏برد. لذت همان خوش آمدن یا تمایل انسان است. هرکسی در نفس خود لذت را احساس می‏کند و احتیاج به تعریف نیست اما انواع و اقسام دارد. وقتی انسان منظره‌ی زیبایی را می‏بیند یا نغمه‌ی زیبایی را می‌شنود بر او اثر می‌گذارد و دچار حالتی می‌شود که به آن لذت می‌گویند. لذت چیزی است که انسان به دنبال آن و مایل به آن است و از آن گریزان و متنفر نیست. به تعداد ابعاد وجودی انسان لذت وجود دارد.

می‌توان گفت بعضی از لذت‌ها محدود و بعضی نامحدود هستند. لذت‌ها ازنظر کمی و کیفی هم با یکدیگر متفاوت‌اند بنابراین لذت‌ها قابل‌مقایسه هستند. وقتی انواع و اقسام لذت‌ها موردبررسی قرار بگیرد عقل انسان متوجه می‏شود که لذت‌ها باهم فرق می‏کنند و یکسان نیستند.

گاهی یک شخص بعضی از لذت‌ها را برای رسیدن به بعضی لذت‌های دیگر فدا می‏کند. در چنین موقعیتی نباید گفت این شخص طالب لذت نیست بلکه او درواقع طالب لذت بالاتر است؛ مثلاً کسی برای امتحان روز بعد کل شب را بیدار می‏ماند و از لذت خوابیدن چشم‌پوشی می‌کند تا لذت نمره‌ی خوب را کسب کند. پس او طالب لذت بالاتر و قوی‌تر است.

حضرت مسیح مادرش حضرت مریم را در خواب دید. یکی از مطالبی که حضرت مریم به حضرت مسیح فرمود این بود که پسرم وقتی می‌بینم برای شب‌بیداری و نماز شب چه اجر و پاداشی برای من قرار داده‌شده است دلم می‏خواهد به دنیا برگردم، در دل شب‌های سرد زمستان رختخواب گرم را ترک کنم، وضو بگیرم و نماز شب بخوانم. پس انسان گاهی سختی‌ها را برای لذت‌های بالاتر تحمل می‏کند. بعضی‎‏‏ها که دچار بیماری روانی هستند می‏گویند به بهشت برویم و لذت ببریم که چه شود؟ درحالی‌که لذت چیزی است که انسان طالب آن است و همین شخصی که می‌گوید به بهشت برویم و لذت ببریم که چه شود در زندگی تلاش و کوشش می‏کند تا به لذتی برسد. باید به او گفت اگر واقعاً لذت ارزش ندارد چرا وقتی گرسنه ‎‏یا تشنه می‏شوی به‌طرف غذا یا آب می‏روی؟ هرکدام از اینها لذت است و یکی از خصوصیات لذت این است که درد را از بین می‏برد. هر چیزی که درد را از بین ببرد لذت است. درد هم آن چیزی است که برعکس لذت، طبع انسان از آن متنفر است و به او میل ندارد.

بحث‌های فلسفی زیادی در مورد ماهیت لذت وجود دارد. اپیکور فیلسوف معروف به این نتیجه رسیده بوده است که انسان‌ها طالب لذت هستند به همین علت به فیلسوف لذت معروف شده است. متأسفانه در تاریخ فلسفه به افرادی که فقط به دنبال لذت از نوع لذت‌های مادی هستند. اپیکوریان می‏گویند اما درواقع کسانی که می‌گویند فقط لذت‌های جسمی، خوردن و خوابیدن اهمیت دارد افراد لاابالی و قانون‌شکنی هستند که زندگی‌شان برنامه‌ای ندارند و فقط به دنبال لذت‌های بدنی هستند درحالی‌که اپیکور این را نمی‏گفت، فیلسوف بود و در نهایت ذوق به سر می‏برد.

اپیکور چهاراصل در زندگی داشت و می‏گفت همه‌ی انسان‌ها به دنبال لذت هستند اما لذت‌ها انواع و اقسام دارند. لذتی که انسان را از لذت بزرگ‌تری محروم کند یا بعدازآن انسان دچار درد، سختی یا بیماری شود باید نادیده گرفته شود. مثل زمانی که انسان برای کیف و لذت، پیوسته غذا می‌خورد اما بعد از مدتی دچار بیماری می‌شود. همچنین انسان باید دردی را که او را از درد بزرگ‌تری نجات دهد یا او را به لذت بزرگ‌تری برساند بپذیرد.

امیرالمؤمنین علی (ع) می‏فرماید: لحظات شادی و لذت به‌سرعت می‏گذرد و گناهان به روی هم توده و انبار می‏گردد. جناب سعدی می‏فرماید:

انسان‌هایی که عاقلانه زندگی می‌کنند این چهاراصل را رعایت می‌کنند و اینطور نیست که همه‌چیز را فدای لذت مادی کنند. اگر کسی این چهاراصل را رعایت کند بسیاری از مسائل زندگی‏اش عاقلانه می‏شود و شبیه افراد متدین می‏شود چون دین هم برای همین آمده است که بگوید از پس لذت‌های کوتاه و زودگذر درد و رنج می‌آید بنابراین پرداختن به آنها فایده‌ای ندارد.

به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی     شب شراب نیرزد به بامداد خمار

ازنظر دینی هم نمی‌گوید بلکه ازنظر عقلی می‏گوید آن شرابی که باعث شود انسان صبح روز بعد دچار خماری و سردرد شود را باید رها کرد. این چه لذتی است که بعدازآن عذاب و بدبختی است. وقتی عقل حاکم باشد، بررسی می‏کند و به دنبال لذتی می‌رود که آن لذت حداکثری است یعنی از همه‌ی لذت‌ها بالاتر است. آن لذت عاقلانه است و می‌ارزد به اینکه انسان برای کسب آن، سختی‌ها را تحمل و از لذت‌های کوچک صرف‌نظر کند.

لذت حداکثری در شرع و در قرآن با عنوان سعادت ابدی که لذت ابدی است مطرح‌شده است. ممکن است این سوال مطرح شود چرا باید ابدی باشد. پاسخ این است که باید ابدی باشد چون لذت برنده‌ی حقیقی جسم نیست بلکه روح است که لذت می‏برد و جسم وسیله‏ای برای لذت بردن روح است

همان‌طور که چشم وسیله‏ای برای روح است تا ببیند. البته اگر کسی چشم خود را از دست بدهد نمی‏تواند ببیند چون چشم انسان واسطه‏ای بین چیزی که می‌بیند (روح انسان) و چیزی که دیده می‏شود است اما چون در اصل روح است که می‌بیند و نه جسم، هنگامی‌که چشم بسته است و کار نمی‏کند هم انسان رؤیاهایی می‌بیند. انسان باید بداند لذت برنده‌ی حقیقی یا بهتر است بگوییم لذت برنده‌ی واقعی -چون بین حقیقت، واقعیت و باطل مراتبی وجود دارد- روح است. روح بیننده و لذت برنده و جسم واسطه است.

چون روح ذاتاً ابدی است اگر چیزی لذتش متناسب با ابدیت باشد آن لذت هم ابدی می‏شود. لذت‌هایی که به‌وسیله‌ی جسم حاصل می‏شود زودگذر است. اگر جسم از میان برداشته شود روح می‌بیند، می‌شنود، احساس می‌کند، لذت می‌برد و آن لذت، واقعی و ارزشمند است

در عرفان مقربین با توجه به حقایق عالم بالا مطرح شده است که لذت برنده‌ی حقیقی خداوند است. خداوند عالم را خلق کرد و با خلقش لذت می‏برد. روح از هر چیزی که با فطرت و ذات آن سنخیت داشته باشد لذت می‌برد. برای مثال گوش از صداهای موزون، چشم از رنگ‌ها و اشکال موزون و دست از نرمی و لطافت لذت می‏برد چون متناسب با آنها هستند و هرکدامشان واسطه‌ای هستند برای اینکه یک نوع زیبایی را به روح منتقل ‏کنند. همین‌طور روح ازآنچه با او مناسبت و سنخیت داشته باشد لذت می‏برد. پس هر چیزی که باروح سنخیت داشته باشد برای روح لذت‌بخش است.

اگر یک روح از چیزی لذت می‏برد که روح دیگر از آن لذت نمی‏برد یا متنفر است باید فهمید هر دو یا یکی از این دو روح اشکال دارد چون روح قابل تقویت است. انسان‌هایی که دچار بیماری سادیسم هستند از آزار دیگران لذت می‏برند این روح، مریض است و لذتش لذت کاذب است همان‌طور که یک معتاد از مواد مخدر لذت می‏برد. این لذت‌ها باروح سنخیت ندارد. روح ذاتاً موجودی ابدی است و از هر چیزی که ابدی باشد لذت ‏می‌برد و چیزی که ابدی نباشد برای روح لذت‌بخش نیست. اگر روحی از اشیای غیر ابدی لذت می‏برد بیمار و دچار انحراف است.

شیطان روی چیزی دست گذاشت که فطرت انسان‌ها به دنبال آن است. گفت من شما را به درختی راهنمایی می‏کنم که آن درخت در درجه‌ی اول هر چه بخواهید به شما می‏دهد یعنی متنوع، لذت‌بخش، ابدی و کمال است. پس به خصوصیاتی اشاره کرد که باروح و ذات انسان سازگار است هرچند دروغ گفت و فریب داد. خواسته‌ی انسان را فهمید ولی به او یک امر باطل نشان داد و مصداق را منحرف کرد. کار شیطان همیشه همین‌طور بوده است. ابتدا سعی می‏کند در مفاهیم و اگر موفق نشود در مصادیق دست می‏برد. همان‌طور که برای تخریب امیرالمؤمنین صد مصداق کاذب از امیرالمؤمنین درست می‏کند تا همه بگویند از خیر امیرالمؤمنین گذشتیم.

در بعضی فیلم‌هایی که در مورد داعشی ها می‌سازند نشان می‌دهند که آنها هم همان کارهایی را می‌کنند که برای مثال بسیجی‌ها در جبهه‌های جنگ می‏کردند. مثل سخنرانی‌های پرشور، اعتقاد به خدا، دین و عشق به شهادت. فیلمی که در افراد ایجاد شک کند و اینطور القا کند که در جبهه‌های جنگ هم همین‌طور بود و سخنرانی‌های پرشور امام خمینی مثل همین‏ داعشی‏ ها بود و فرقی نمی‏کرد. البته فیلم موفقی نیست. بعد از پیروزی انقلاب، استکبار جهانی متوجه شد که مذهب و مکتبی پیداشده که تحت عنوان دین حرف می‏زند. بلافاصله از همان موقع شروع کردند و داعش نتیجه‌ی سی سال کار است که چیزی شبیه حق درست کنند. مذهب اهل سنت به‌هیچ‌وجه اهل انقلاب و مبارزه نیست. مذاهب اهل سنت معتقدند هر کس آمد و حاکم شد ولی امر است. داعشی ‏ها که با حافظ ‏اسد می‏جنگند خلاف تمام تعالیم هزار و چهارصدساله‌ی علمای اهل سنت هستند چون آنها می‏گویند هر کس که آمد و حاکم شد حتی اگر با شمشیر معاویه بیاید اولی‏الامر است و اعتقادی به امام عادل ندارند. تشیع است که می‌گوید امام، رهبر، خلیفه باید عادل باشد. دشمنان بلافاصله تصمیم گرفتند در مقابل مکتب شیعه چیزی درست کنند.

مثالی دیگر این است که وقتی دیدند جوان‌ها به عرفان گرایش پیدا کردند صد عرفان بدلی می‌سازند تا هر کس تصمیم می‌گیرد کلاس عرفان برود همه به یاد عرفان‏های انحرافی و بدلی می‌افتند و می‌گویند پیر و مرید بازی خطرناک است. آن‌قدر باطل درست می‏کنند که حق را خراب کنند. در تاریخ یک امیرالمؤمنین بیشتر نیست و آن ‏علی ‏بن‏ ابی‌طالب (ع) است اما برای مردم صدها امیرالمؤمنین درست می‏کنند ازجمله یزید، هارون‌الرشید، منصور، مأمون و غیره تا اسم امیرالمؤمنین خراب شود و مردم بگویند امیرالمؤمنین نمی‌خواهیم و از خیر آن گذشتیم؛ بنابراین شیطان مصداق‌ها را خراب می‏کند.

همه‌ی انسان‌ها به دنبال علم، کمال، ابدیت هستند و اینها خصوصیات روح انسان است. روح انسان طالب ابدیت و کمال است و کمال یعنی دارا بودن. در لذت، انسان همیشه احساس می‏کند چیزی به او اضافه می‏شود و این از خصوصیات لذت است. لذت حقیقی و لذت کاذب هر دو مربوط به روح است ولی فرقشان در این است که لذت کاذب از بین برنده‌ی لذت اصلی است.

کمال چیزی است که به انسان دارایی اضافه کند و هر چیزی که دارایی انسان را از بین ببرد و نقص ایجاد کند ضد کمال است. لذتی که باعث شود چیزی به وجود انسان اضافه شود لذت کمالی و حقیقی است که تشخیص آن با انسان نیست بلکه با خداوند است.

خداوند می‌داند که چه لذت‌هایی کمال انسان را زیاد می‌کند، بر دارایی‌اش می‌افزاید و برای ابدیت او مفید است. همه‌ی اینها از خصوصیات لذت است همان‌طور که در عشق هم انواع عشق حقیقی، باطل و کاذب وجود دارد.

در مورد خداوند هم خدای حقیقی، واقعی و باطل وجود دارد. اینها مراتب و مفاهیم کمالیه است. عشق باطل یا کاذب عشقی است که منشأ آن کشش‌های جنسی باشد.

عشق‌هایی کز پی‌رنگی بود     عشق نبود عاقبت ننگی بود (مثنوی)

عشق واقعی یعنی عشق انسان به کمالات حقیقی و عشق حقیقی عشق انسان به خداوند است. عشق انسان به خداوند ازاین‌رو عشق حقیقی محسوب می‌شود که ابدی و پایدار است. آن عشق درواقع تجلی عشق خداوند به انسان است.

خدای حقیقی در عالم هستی است و انسان هر کاری کند او را نمی‌شناسد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید من خدا را می‌شناسم.

لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ ۖ… (آیه ۱۰۳ سوره انعام)
هیچ چشمی او را درک ننماید و او همه بینندگان را مشاهده می‌کند… .

پیامبر فرمود:

ما عرفناک حق معرفتک
ما تو را آن‌گونه که سزاوار معرفت تو است نشناختیم

انسان نمی‌تواند خدا را آنطور که لایق شناخت هست بشناسد چون او نامحدود و انسان محدود است. محدود نمی‌تواند نامحدود را بفهمد.

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای     چند گنجد قسمت یک‌روزه‌ای (مثنوی)

نمی‌توان دریا را در یک کوزه جا داد. دریا نامحدود است. پس انسان خدا را نمی‌شناسد.

آن خدایی که ذهن انسان می‌سازد خدای باطل است. بت‌هایی که بت‌پرست‌ها می‌سازند ساخته‌ی دست خودشان است پس خالق انسان نیست بلکه مخلوق انسان است. فرق خدای باطل و خدای حقیقی این است که انسان خالق خدای باطل است. خدای واقعی آن شناختی است که انسان از خدای حقیقی دارد البته آن شناخت منطبق بر خدای حقیقی نیست. امام باقر (ع) فرمودند:

کلَّمَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ الْمَعَانِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ
هر معنایی را که ذهن شما با دقت و لطافت فراوان تصور کند (که هیچ شائبه نقص و اشتباه هم نداشته، تنها مفهومی باشد که بر خدا صدق کند) نهایتاً این مفهوم مخلوق و مصنوعی مانند شما (و ساخته ذهن شما) هست.

هر چیزی در مورد خداوند را که انسان‌ها به ذهنشان بیاورند خدا نیست بلکه مخلوق ذهن خودشان است یعنی نمی‌توان خدا را شناخت. اگر انسان عارف دهر هم باشد باز نمی‌تواند خدا را بشناسد چون چیزی که در ذهن دارد مخلوق ذهنش است پس انسان چگونه باید خداپرست باشد؟ پاسخ این است که خداوند خودش را توسط اولیا به انسان معرفی کرده است و انسان خدایی را که خودش را با آن خصوصیات معرفی کرده می‌پرستد. این خدا، خدای واقعی یعنی خدایی است که به رسمیت شناخته‌شده و می‌تواند آیت خدای حقیقی باشد؛ بنابراین خود آن خدای حقیقی نیست بلکه آیت اوست. صفاتش هم از همه بالاتر است.

فرق خدای باطل و خدای واقعی این است که همه می‌دانند خدای باطل محدود و اسباب‌بازی است اما خدای واقعی هرچند خدای حقیقی نیست اما از همه بالاتر و کامل‌تر است. لذت حقیقی، واقعی و باطل هم همین است. لذت‌های زودگذر لذت کاذب است. لذت واقعی آن لذتی است که با انسان می‌ماند، اگر انسان آن لذت را کسب کند هرگز آن را از دست نمی‌دهد و تا ابد برای او می‌ماند. عرفا می‌گویند لذت حقیقی آن است که خداوند با خلق خود از مخلوقش لذت می‌برد.

اولیای بزرگ می‌گویند وقتی انسان به‌جایی برسد که بفهمد لذت برنده‌ی حقیقی خداست و وقتی انسان از چیزی لذت می‌برد در حقیقت خداوند لذت می‌برد به مغز و حقیقت عرفان ناب رسیده است. اولیا و عرفا به دنبال این هستند که لذت خودشان را ترک کنند تا به آن لذت الهی، ابدی و حقیقی برسند.

لذت ابدی در این است که لذت برنده‌ی حقیقی خداست چون به قول ابن‌سینا عاشق حقیقی خداست چرا عاشق حقیقی خداست چون معشوق حقیقی خداست و چرا معشوق حقیقی خداست چون خداوند عاشق خود، فعل خود و تجلی خود است. تجلی خدا در ذات همه‌ی انسان‌ها وجود دارد. فؤاد، ذات و نور الهی که در وجود انسان است اثر فعل و تجلی خداست یعنی فعل خدا اثری داشته که ذات انسان به وجود آمده پس ذات انسان اثر فعل خداست و خداوند آن را دوست دارد و عاشق اوست بنابراین خداوند عاشق انسان‌ها است چون انسان‌ها جلوه‌ای از او هستند و او را نشان می‌دهند.

اگر انسان به آنجا برسد آن لذت، لذت حقیقی می‌شود که همان سعادت ابدی و همان لذت حداکثری است که اپیکور و امثال او به دنبال آن بودند. انسان‌ها درواقع طالب رسیدن به آن لذت ابدی هستند و عقل به انسان می‌گوید اگر انگیزه‌ی همه‌ی انسان‌ها رسیدن به لذت است؛ باید لذت‌ها را بررسی و مقایسه کرد تا به اینجا رسید که لذت و سعادت ابدی همان رسیدن ذات انسان به خداوند است که لذتی غیرقابل وصف است.

البته لذت‌های بهشتی قابل وصف است. مثلاً می‌گویند فرق گل‌های بهشت با گل‌های دنیا در این است که وقتی انسان در دنیا گلی را بو کند؛ فقط تا زمانی که مقابل دماغش است بوی آن را حس می‌کند و اگر از آن دور شود بوی آن هم تمام می‌شود. اما گل‌های بهشت به‌گونه‌ای است که لذت بو کردن آن باقی می‌ماند و البته بستگی به درجه‌ی بهشت هم دارد. گاهی هم ممکن است در دنیا چیزهایی بهشتی نصیب انسان شود مثل وقتی‌که کسی می‌گوید فلان روز غذایی خوردم که هنوز مزه‌اش زیر دهانم است.

کسانی که روح حساسی دارند گاهی ناگهان مزه‌ای دردهانشان احساس می‌کنند یا بویی به مشامشان می‌خورد که لذت‌بخش است. اینها نشانه‌های همان لذت‌های بهشت است که ازلحاظ مدت طولانی‌تر است و درجات مختلفی دارد که وقتی به آخرین درجه می‌رسد ازلحاظ کمیت و کیفیت بی‌نهایت می‌شود برای مثال طعم یک پرتقال هم شیرین‌تر است و هم ازنظر مدت‌زمان مزه‌اش به مدت طولانی‌تر روی زبان شخص می‌ماند. میوه‌های بهشت اینطور است و همین‌طور درجات آن بالاتر و بالاتر می‌رود. حضرت ابراهیم فرمود: اگر یک‌لحظه زیبایی عالم معنا را به مردم دنیا نشان دهند ناگهان همه از شدت لذت می‌میرند چون جسم انسان توانایی تحمل این لذت را ندارد. جهنم هم به همین کمیت و کیفیت است ولی در مورد عذاب. در قرآن به لذت ابدی، سعادت گفته می‌شود.

فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُوا فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. (آیه ۱۰۶ سوره هود)
اما اهل شقاوت همه در آتش دوزخ‌اند درحالی‌که سخت آه و ناله حسرت و عربده می‌کشند.

سعادت همان لذت حداکثری است. ممکن است یک نفر بگوید من به آخرت معتقد نیستم. حتی اگر کسی به آخرت معتقد نباشد بازهم عقل می‌گوید باید به دنبال لذت بیشتر باشد و به لذت کمتر راضی نشود. انسان همین‌طور که عقلش بالا برود و به دنبال لذت حداکثری باشد بالاخره شناخت پیدا می‌کند و می‌فهمد که لذت برنده‌ی حقیقی روح است و روح، ابدی است پس باید به دنبال لذت ابدی بود. لذت ابدی از همین دنیا شروع می‌شود به‌طوری‌که انسان‌های عارف در همین دنیا هم به لذت ابدی، پایدار و لذت معنویت می‌رسند که باعث می‌شود به دنبال لذت‌های مادی نروند.

اگر لذت ترک لذت بدانی     دگر شهوت نفس، لذت نخوانی (سعدی)

اسم این لذت در قرآن سعادت ابدی است. البته توضیحات، بسیار زیاد است. معنی قرب الی الله این نیست که خداوند در مکانی است که با انسان ده کیلومتر فاصله دارد و انسانی که هدفش قرب الی الله است می‌رود نزدیک آن مکان بلکه قرب الی الله یعنی ذات انسان که همان فؤاد است به خداوند نزدیک‌تر شود و مراتب را طی کند تا به حقیقت ذات خودش برسد. و آنگاه لذت برنده‌ی واقعی را کشف کند. و بفهمد در کجا لذت می‌برد. اگر انسان به آنجا برسد لذت همین پرتقالی که می‌خورد برایش ابدی می‌شود. در روایت آمده است وقتی میوه‌ای را می‌خورید سعی کنید کاملاً لذت ببرید یعنی همین‌طوری ناگهان نخورید ابتدا به رنگش نگاه کنید و حظ بصری ببرید سپس بو کنید، لمسش کنید تا عادت کنید تمام این لذت‌ها را حس کنید و نهایتاً آن را بخورید. به‌این‌ترتیب انسان با تمام وجود از آن لذت می‌برد.

استادی می‌فرمود وقتی قرآن می‌خوانید دست‌ها و نوک انگشتانتان را بر آیه‌های قرآن بگذارید و با حس لامسه قرآن بخوانید. اگر انسان به‌جایی برسد که بتواند با حس لامسه قرآن بخواند می‌تواند چشم‌هایش را ببندد و مثل نابینایان دستش را بگذارد بر آیه‌ها و قرآن بخواند. حس لامسه می‌تواند این کار را بکند چون در عرفان می‌گویند خداوند با چشمش می‌شنود، با گوشش می‌بیند و این یعنی تمام حواس خدا یک حس بیشتر نیست و انسان هم همین‌طور است. درواقع روح انسان می‌بیند، می‌شنود و می‌چشد ولی چون در این بدن است باید با حس لامسه لمس کند و با گوش بشنود. اگر انسان از بدن بیرون برود و به روح برسد، روح بدون اینها همه را متوجه می‌شود که همان انبساط وجود و رسیدن به لذت ابدی است. اگر انسان در همه‌ی ابعاد نفس و ذات خودش به لذت برسد آن لذت ابدی است و این وجود گسترش پیدا می‌کند که همان معنای قرب الی الله و نزدیک شدن به خدا را می‌دهد. کمال، قرب الی الله و لقا الله همین است. همه‌ی اینها یک معنا بیشتر ندارد.

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب     کز هر زبان که می‌شنوم نا مکرر است (حافظ)

همه‌ی اینها درواقع یک شمه و تصویر بسیار مختصری از هدف زندگی بود که به آن سعادت ابدی گفته می‌شود. اگر این سعادت ابدی حاصل شود مرحله‌ی فؤاد و ذات انسان و مکان آن عرش است.

فرق خدای واقعی و خدای باطل این است که خدای واقعی آن آیه‌ای است که خدای حقیقی در انسان قرار داده است. امام علی (ع) فرمودند:

مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه.
کسی که خود را بشناسد، تحقیقاً پروردگارش را می‌‏شناسد.

یعنی خداوند آیه‌ای در دل هر شی‌ء قرار داده که درواقع آیه‌ی خداوند حقیقی است و اگر انسان آن را بشناسد خدا را شناخته است. انسان ذات خدای حقیقی را نمی‌تواند درک کند ولی آیه‌اش را می‌تواند درک کند. آیه‌اش در نفس انسان است. اگر خدایی که انسان می‌پرستد تجلی خصوصیاتی را که خداوند به پیامبران و انسان‌ها گفته است داشته باشد خدای باطل نیست. خصوصیاتش این است که از همه بزرگ‌تر است، نامحدود و کامل است. این همان خدای واقعی است.

بت‌پرست‌ها این‌گونه نیستند چون هیچ بت‌پرستی نمی‌گوید بتی که من دارم عالم‌ترین، کامل‌ترین و پاک‌ترین موجود است. اگر بت‌پرستی بگوید بت من از همه بزرگ‌تر، پاک‌تر و کامل‌تر است، خدا و به‌اصطلاح تجلی بزرگ آن اله می‌شود ولی هیچ‌وقت چنین چیزی ممکن نیست. مسلمان‌ها می‌گویند الله‌اکبر چون معنی اکبر را می‌فهمند، می‌گویند لا اله الا الله چون معنای اینکه غیر از او خدایی نیست را می‌فهمند، می‌گویند سبحان‌الله چون معنای اینکه او پاک و منزه از عیب‌ها است را می‌فهمند و می‌گویند الحمدالله چون او را لایق ستایش می‌دانند. وقتی انسان این خصوصیات را در موجودی تصور می‌کند آن موجود الله می‌شود. بت‌ها و سایر خداهای باطل این خصوصیات را ندارند. عربی که یک بت را می‌پرستید می‌دانست که هیچ کاری از دست این بت برنمی‌آید ولی می‌گفت این بت من را به خدا نزدیک می‌کند. خدای باطل چهار خصوصیتی که در تسبیحات اربعه است را ندارد درحالی‌که کودک، انسان عامی و انسان عارف یا فیلسوف همگی الله را می‌پرستند چون این خصوصیات در خدای همه‌ی آنها است.

ممکن است یک کودک هفت‌ساله در ذهنش از خدا یک آدم ساخته باشد برای مثال یک مرد خیلی بزرگ در آسمان‌ها، ولی آن آدمی هم که در ذهنش ساخته است و با آن تصور او را عبادت می‌کند، از او پذیرفته می‌شود چون همان خدایی که در ذهنش ساخته این چهار خصوصیت را دارد یعنی از همه قوی‌تر، کامل‌تر و بهتر است و جز او کس دیگری نیست. سبحان‌الله، الحمدالله و لا اله الا الله و الله‌اکبر. این چهار خصوصیت در ذهن آن کودک وجود دارد بنابراین عبادتش درست، خداپرست و موحد است. در مورد انسان عامی، فیلسوف، عارف و حتی پیامبر اکرم هم همین‌طور است. هیچ‌کدام از ایشان خدای حقیقی در ذهنشان نیست چون انسان‌ها ناقص هستند و خدای حقیقی کامل است پس آن چیزی که در ذهنشان وجود دارد تجلی خداوند است که این چهار خصوصیت را دارد و خداوند اجازه داده که آن را بپرستند چون او نشانه‌ی خدا در ذات هر موجودی حتی حیوانات است.

امیرالمؤمنین می‌فرمایند اگر از مورچه‌ای پرسیده شود خدا چیست می‌گوید خدا یک مورچه‌ای با شاخک‌های بسیار بزرگ و هیکل درشت است. خداوند عبادت تمام حیوانات را قبول دارد چون برای مثال آن مورچه‌ی بزرگ آیت خداوند برای مورچه‌ها است. اگر مورچه‌ها یک مورچه‌ی بدبخت‌تر و ضعیف‌تر از خود را بپرستند خدایشان خدای باطل است ولی آنها مورچه‌ای را در ذهن دارند که از همه‌ی موجودات کامل‌تر و عالی‌تر است. امیرالمؤمنین می‌فرماید تمام موجودات به‌غیراز انسان موحد اند.

توحید گوی او نه بنی آدمند و بس     هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد (سعدی)

هیچ‌کس خدای حقیقی را نمی‌شناسد بلکه همه تجلی خدا را می‌شناسند و تجلی خدا برای هر موجودی نفس و خود اوست. نفس گاو، مورچه، درخت، انسان و غیره که می‌شود همان مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه.

والسلام

همچنین ببینید

حقیقت عالم ذر، روز الست، حقیقت علم نجوم، ارتباط روحی – جلسه ۳۵۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم جلسه ۳۵۳                                                                                      مورخ ۹۸/۰۴/۱۱ حقیقت عالم ذر و روز الست گاهی پرسیده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *