معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۱۶ بهمن ۹۷- جلسه ۳۳۵

جلسه عمومی ۱۶ بهمن ۹۷- جلسه ۳۳۵

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ۳۳۵                                                                            مورخ ۱۶/۱۱/۹۷

همانطور که گفته شد برای ورود به مرحله ی عضویت پیوسته یا علم الیقین، شخص باید خدمت خود را هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی ارتقاء دهد. ارتقاء دادن خدمت به این است که برای ساعات زندگی برنامه داشته باشد. این ها همه جزء دستورات دینی است که خوب است انسان اوقات خودش را چند قسمت کند. برای مثال به چهار قسمت خواب، کار، عبادت و تفریح تقسیم کند. انسانی که می خواهد با توجه به هدفی که دارد برنامه ریزی کند باید این چهار قسمت را در زندگی خودش پیاده کند. اولین شرط سیر وسلوک همین است و اگر کسی در زندگی اش برنامه نداشته باشد نمی تواند سالک و عارف باشد.

بعضی از شروط اولیه، مقدم است و بعضی موخر. برای مثال یکی دیگر از شروط اولیه این بود که انسان دوستان خوبی انتخاب کند و با آنها نشست و برخاست داشته باشد نه اینکه با هر کسی دوست شود؛ اما شرط اولیه ی مقدم همان مشخص کردن هدف و برنامه ریزی است.

در برنامه ریزی دو مسئله پیش می آید که خیلی مهم است و در جامعه هم باید مورد توجه قرار گیرد.

اینکه انسان برای مشخص کردن هدف خود بهتر است علایقش را در نظر بگیرد یا استعدادهایش را؟

از نظر تعالیم دینی استعداد مهم است و اولویت دارد. خداوند به هر کس یک توانایی و یک امکاناتی داده است و از او می خواهد که این امکانات و توانایی را در راه خدا بکار ببرد. علاقه تحت تاثیر محیط تربیتی است. گاهی مواقع محیط تربیتی بد است و تحت تسلط و محل حکومت شیطان است. انسان ها علاقه را از جامعه می گیرند اما استعداد را خداوند می دهد. انسان با استعداد هایی که خداوند به او داده و در اختیار خودش نبوده است متولد می شود؛ اما تربیت و علاقه را از جامعه می گیرد. برای مثال وقتی در جامعه تبلیغ فوتبال می شود و در جوان ها هیجان های کاذب ایجاد می کنند نسل جوان علاقه به فوتبالیست شدن پیدا می کنند. این کودک یا جوان تحت تاثیر اجتماع دلش می خواهد فوتبالیست یا هنرپیشه شود. حال آنکه در اکثر جوامع شیطان حاکم است. علاقه محصول جامعه است و جامعه اگر خوب باشد علاقه های خوب را در مردم ایجاد می کند. ولی متاسفانه جوامع معمولا تحت نفوذ سیاست مداران، حقه بازان و دنیا طلبان هستند؛ و علاقه هایی که در انسان ها ایجاد می کنند معمولا علاقه هایی کاذب و انحرافی هستند. برای مثال اگر این هزینه ای را که صرف فوتبالیست ها می شود صرف المپیادی ها و نخبه های جامعه می کردند، همه به المپیاد ها علاقه مند می شدند؛ و در ضمن اگر وارد راه علم شوند و به آن مرحله ی ایده آل نرسند برای مثال به مدال طلای المپیاد کامپیوتر نرسند، حداقل می توانند از سواد کامپیوتر و از از آنچه اندوخته اند استفاده کنند. برای مثال می توانند حسابدار شوند؛ اما اگر وارد راه فوتبال شوند و نتوانند موفق شوند هیچ استفاده ی مفید دیگری هم نمی توانند کنند و مجبورند به دنبال خرید و فروش قاچاق بروند. در حال حاضر در جامعه تبلیغ می کنند که افراد به دنبال علاقه ی خود بروند. این حرف زمانی درست است که اول استعداد های فرد شکوفا شده باشد و بعد در بین استعداد هایش به آن استعدادی که علاقه ی بیشتری دارد بپردازد.

قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِیلًا.(آیه ۸۴ سوره اسراء)

بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد و خدای شما به آن که راهیافته‌تر است (از همه کس) آگاهتر است.

گفته شده است:

کل علی ما تیسرو علی ما خلق

هر کس را که خداوند او را به گونه ای خلق کرده است و به او امکاناتی داده است، اگر در همان زمینه کار کند، امور برایش آسان است و موفق می شود؛ بنابراین باید افراد را به زمینه ای که در آن استعداد دارند علاقه مند کرد و اگر نه، تلاش و علاقه در زمینه ای که استعداد آن وجود ندارد تلف کردن عمر است.

چون خداوند ذات انسان را طوری قرار داده است که تمام استعداد ها در درونش هست و چون فواد ذات نور الهی است اگر انسان به فواد و ذاتش برسد توانایی این را دارد که همه چیز بشود به همان صورتی که اگر انسان چلاق شکوفا شود می تواند قهرمان دو شود. گاهی اوقات پیش می آید که انسان از شدت علاقه و عشق به چیزی کم کم استعداد آن را هم به دست می آورد؛ اما این اتفاق نادر است و همیشه اینطور نیست.

در علم عرفان گفته می شود:

 کل شی فیه کل شی

همه چیز در همه چیز است

به این معنی که همه چیز می تواند همه چیز شود؛ یعنی تمام ذرات عالم استعداد همه چیز شدن را دارند. یک شیئ بی جان توانایی موجود زنده شدن و پیغمبر شدن را دارد. ولی در حال حاضر هر موجودی با استعدادش جماد، درخت یا حیوان شده است. در هر ذره ای همه چیز هست و در عالم، امکان همه چیز شدن را دارد؛ بنابراین اگر کسی علاقه و عشق شدید داشته باشد می تواند آن ذات خود را که همه چیز در آن هست شکوفا کند اما این قدرت بسیار بالایی می خواهد و معمولا این طور نیست؛ بنابراین اینکه بگویند اگرکسی علاقه داشته باشد استعدادش را هم پیدا می کند زیاد حرف درستی نیست و خیلی اوقات کسانی آرزوی چیزی را دارند اما به هیچ کجا نرسیده اند.

مطلب دیگر هم این بود که باید امکانات مورد نیاز برای هدف مشخص شود. بلند پروازی کار خوبی نیست و باید امکانات رسیدن به اهداف کوتاه مدت را در نظر گرفت و بعد برای رسیدن به اهداف بلند مدت امکانات بیشتری فراهم کرد؛ بنابراین وقتی کسی می خواهد خدمت عاشقانه و مخلصانه انجام دهد باید اول برنامه و هدف خود را با امکانات و استعداد هایش بنویسد.

اگر عین به معنای چشم در نظر گرفته شود عین الیقین مرحله ی کشف و شهود، باز شدن چشم باطن و دیدن است و اگر به معنای چشمه در نظر گرفته شود یعنی مثل چشمه که آب از آن می جوشد و بالا می آید، از درون انسان، معارف الهی می جوشد و بالا می آید و انسان به مرحله ای می رسد که فطرت او شکوفا می شود، فوادش نورانی می گردد و فیوضات و حقایق از درون ذات خودش تراوش می کند.

آب کم جو تشنگی آور بدست        تا بجوشد آبت از بالا و پس (مولوی)

محور بحث ها در مرحله ی یقین اولیه، علم الیقین و عین الیقین پنج محور است:

محور اول این است که هدف چیست؛ که مشخص شد هدف سعادت ابدی است.

محور دوم این است که وقتی گفته می شود وصل شدن به سلسه ی اولیاء، اولیاء چه کسانی هستند.

محور سوم این است که وصل شدن به چه معناست.

محور چهارم این است که انسان چگونه وصل شود.

و محور پنجم این است که چرا وصل شود.

وقتی کسی این پنج محور را خوب بفهمد به یقین اولیه می رسد. یقین اولیه یعنی اینکه انسان هر جای دنیا برود می بیند هیج راهی ندارد جز اینکه این مسیر را طی کند.

بنابراین در مرحله ی اول میفهمد تنها راه همین است و وقتی بتواند این مسائل را باز کند و قدرت اثباتش به دیگران را به دست آورد در مرحله ی علم الیقین است که زمینه ی ورود به عین الیقین است؛ و در مرحله ی عین الیقین انسان این حقایق را می بینید. حقیقت ولایت، اولیاء، ارتباط اعمالش با سعادت خود، سعادت ابدی، بهشت ابدی و غیره.

سوالی مطرح می شود مبنی بر اینکه حکومت جمهوری اسلامی ایران حکومت ولایی هست یا خیر؟

هدف از انقلاب اسلامی ایران تشکیل حکومت ولایی بود. حکومتی که اولیاء خدا حاکم باشند؛ زیرا به دنبال این هدف استقلال، آزادی، رفاه، دیانت، صنعت و علم به دست می آید.

انقلاب ایران، انقلاب اسلامی بود که بعد از آن نظام اسلامی درست شد؛ یعنی این پنج مرحله را باید طی کند. انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه ی اسلامی و بعد تمدن اسلامی. ایران، انقلاب اسلامی و نظام اسلامی داشت اما دولت اسلامی نداشت. منظور از دولت قوه ی مجریه، قضائیه و مقننه است. وقتی گفته می شود حکومت اسلامی منظور این است که هر سه قوه اسلامی باشد؛ بنابراین حکومت ایران، حکومت ولایی نیست. چون حکومت ولایی، آن حکومتی است که در راسش ولی خدا باشد و در پایین هم سلسله ی اولیاء باشند؛ یعنی ریئس جمهور، ریئس قوه ی قضائیه، ریئس مجلس و تمام کسانی که در راس اداره ی کشور هستند باید فاصله ی کمی با رهبری داشته باشند. برای مثال کسی که در راس است صد درجه ولایت دارد نفر بعد از او نود و نه درجه و همینطور به پایین. نود و هشت، نود و هفت و…

به همین دلیل در حال حاضر، دولت اسلامی به معنای اینکه سه قوه ولایی باشند وجود ندارد؛ یعنی انتخاب ها و ریاست ها بر اساس ولایت نیست. منظور از ولایت هم همان شایسته سالاری است. چون در ایران انتخاب مسئولین با روش های غلطی صورت می گیرد فاصله ها زیاد است. البته رئیس جمهور های ایران نسبت به مسئولین زمان شاه یا رئیس جمهور های کشور های دیگر بهتر بودند اما در حد توقعات نبودند.

برای مثال همین دولت فعلی خدمات خیلی زیادی دارد اما نسبت به ایده آل ها و اهداف مقدس، کم است.

هر گاه دولت ولایی تشکیل شود ایده ال ها محقق می شود و به مرحله ی بعد یعنی جامعه ی اسلامی میرود.

والسلام

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۰ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۴

 بسم الله الرحمن الرحیم            ۱۰/۲/۹۸            …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *