معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۲۷ فروردین ۹۸ جلسه ۳۴۲

جلسه عمومی ۲۷ فروردین ۹۸ جلسه ۳۴۲

                                            بسم االله الرحمن الرحیم

۹۸/۰۱/۲۷                                                                             جلسه ۳۴۲     

در بحث قبلی در مورد روش سیروسلوک سوالی مطرح می شود مبنی بر اینکه وظیفه ی افرادی که در جلسات شرکت می کنند چیست؟.

یک وظیفه ی تعبدی برای کسانی که می خواهند وارد سیروسلوک با این سبک تربیتی (که نامش را عرفان مقربین گذاشته اند) شوند این است که متعهد شوند به مدت یک سال هر سه شنبه در جلسات درس حاضر شوند.

عرفان مقربین، سیروسلوکی بر اساس علم، دین و تجربه است. مبانی و منابع این سیروسلوک، دین و عقل یا به عبارت دیگر نقل و عقل است.

اگر سالک بخواهد بیشتر رشد کند حتما باید زیاد سوال بپرسد و نگذارد هیچ شبهه ای برایش باقی بماند. هر چه بیشتر پرس و جو و تحقیق کند هم برای خودش خوب است زیرا یقینش بیشتر می شود و هم برای استادش زیرا استاد می خواهد شاگردانش بر مبنای عقل و آگاهی سیروسلوک را انتخاب کنند نه بر اساس خرافات و مطالب غیر علمی و عقلی.

برای سیروسلوک تعابیر مختلی استفاده می شود. برای مثال: صراط مستقیم، حکمت عرشی و عرفان مقربین.

این مطلب قبلا ذکر شد که مسیر رشد سالک در درجه ی اول، در یقین است و باید در یقین رشد کند. این یقین از یقین اولیه شروع می شود تا مرحله ی حق الیقین.

آن هدف بزرگی که به عنوان های مختلف مطرح می شود مثل لقاءالله، خدا گونه شدن، انسان کامل شدن، سنخیت با ولی الله اعظم و غیره، همگی به یقین اشاره دارند که سالک را به مقامات بالا می رساند. این ها تعابیر مختلف از آن هدف عالی و نهایی است.

 این مطلب هم ذکر شد که نشانه ی یقین اولیه این است که شخص از نظر عقلی به این نتیجه رسیده باشد که این راه بهترین راه است. ممکن است به دلایل نفسانی گاهی محیط او را جذب و اغفال کند ولی اگر از او بپرسند بهترین روش زندگی چیست، او راه خودش را از نظر عقلی و علمی پیدا کرده است و این راه را بهترین راه می داند.

بعد از اینکه شخص متوجه شد یقین اولیه چگونه حاصل می شود و کلیات سیروسلوک را فهمید ممکن است این سوال برایش مطرح شود که چه کسانی مخاطب او هستند، و اگر بخواهد کار تربیتی کند باید با چه کسانی صحبت کند و پیام را به گوش چه کسانی برساند.

در سیروسلوک انسان باید با سه گروه خیلی در ارتباط باشد و با بقیه ی اقشار مردم  ارتباطش را کم کند. چون یکی از شرایط سیروسلوک این است که انسان باید ارتباطش را با مردم درست کند. اگر درست نکند و همان ارتباط سابق باشد سیر و سلوک معنا نمی دهد و موفق نخواهد شد.

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است          که از مصاحب ناجنس احتراز کنید (حافظ)

یکی از اولین نصیحت های پیر عرفان این است که الرفیق ثم الطریق. اول رفیقت را پیدا کن چون تاثیر گذار است.

آن سه گروه که سالک باید با آنها ارتباط داشته باشد به شرح زیر است.

 ۱٫ کسانی که بالاتر از سالک هستند مثل اساتید و اولیاء.

۲٫ کسانی که سالک به عنوان استاد، ولی و راهنمای آنهاست.

۳٫ کسانی که همراه سالک و در سطح خود او هستند.

در درجه ی اول سالک باید گروه اول و دوم را مشخص کند یعنی کسانی که سالک از آنها فیض می گیرد با به آنها فیض می رساند.

ارتباط با کسی که نه مقام استادی و نه مقام شاگردی با سالک دارد باید در حد ضرورت باشد. انسان های معمولی با هر کسی رفیق می شوند و به هر مجلسی می روند اما اهل عرفان و سیروسلوک نباید این طور باشد که با هر کسی رفیق و هم صحبت شود یا مهمانی و جلسه بگذارد. در ارتباط با گروه سوم هم باید در درجه ی بعد وقت بگذارد. بقیه ی افراد را باید از زندگی خود حذف کند جز در حد ضرورت. یعنی حتی اگر پدر، مادر، برادر، خواهر و فرزند شخص باشد باید در حاشیه قرار گیرند. البته ضرورت گاهی واجب است. برای مثال صله رحم واجب است و شخص نمی تواند قطع رحم کند. درست است که گاهی برادر یا فرزند حتی کافرند اما شخص باید در حد صله رحم رعایت کند. صله رحم هم درجات دارد. فرزند، برادر یا پسر عمه که فاصله ها همین طور دورتر می شوند. گاهی انسان با همکار خود در محل کار هم مجبور است در ارتباط باشد اما باید حدود را رعایت کند و در حد همان ضرورت باقی بماند نه اینکه به ارتباطات صمیمانه بدل شود.

سالک نباید وقت خود را حتی در جلساتی تلف کند که چون لهو و لعب ندارند، از نظر شریعت حرام نیست. اما این جلسات از نظر طریقت حرام است. یعنی در طریقت چیز هایی حرام است که ممکن است در شریعت حرام نباشد اما مکروه باشد و همینطور در طریقیت چیزهایی واجب است که ممکن است در شریعت واجب نباشد اما مستحب یا مباح باشد. طریقت برای کسانی است که زندگی و سرمایه ی عمر خود را جدی گرفته اند. گفته می شود وقت طلا است اما این اهانت به وقت است. وقت طلا نیست بلکه از طلا هم بالاتر است زیرا اگر طلا از دست برود ممکن است جبران شود اما از دست دادن عمر جبرانی ندارد.

اگر انسان در این دنیا خطایی کند فرصت توبه دارد و مجازاتش محدود است مثلا اگر کسی یک سیلی به بی گناهی بزند مجازاتش همان یک سیلی خواهد بود اما اگر شخص این سیلی را در این دنیا نخورد و بخواهند در آن دنیا برای این خطا او را مجازات کنند ممکن است یک میلیارد سال در جهنم بماند. پاداش اعمال خوب هم همینطور است. وقتی انسان به کسی خوبی می کند شاید چند دقیقه بیشتر طول نکشد اما پاداش آن در عالم برزخ به گونه ای است که برای مثال انسان یک میلیارد سال در لذت است. و در عالم قیامت که عالم سرمد است باز هم طولانی تر از این است برای مثال ۱۰ میلیارد سال طول می کشد. زیرا زمان در آن دنیا با زمان در این دنیا فرق می کند. در این دنیا زمان دهر است. بالاتر از دهر، زمان سرمد است.

درست است که قرآن می فرماید:

مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ﴿۱۶۰ انعام﴾

هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.

ولی احساس انسان در آن دنیا با اینجا فرق می کند. برای مثال به دو نفر به عنوان مزد کارشان لیوان شربت می دهند. یکی از آنها می رود کنار یک سطل زباله می ایستد و شربتش را می خورد، یکی از آنها هم می رود کنار یک چشمه ی خوش آب و هوا شربتش را می خورد. طبیعتا آن کسی که کنار یک چشمه ی خوش آب و هوا شربتش را می خورد بیشتر لذت می برد.

بهشت برزخی، جهنم برزخی، بهشت قیامت و جهنم قیامت فرقشان با این دنیا این است که انسان در آنجا بیشتر احساس می کند. در مورد کار های نیک این گونه است که چندین برابر آن کار را پاداش می دهند. در مورد کار های بد اینگونه است که به همان مقدار که انجام شده کیفر داده می شود. اما به این نکته باید توجه کرد که اگر این عذاب در دنیا داده شود یک مقدار است ولی در برزخ یا قیامت شرایط طوری است که انسان ها بیشتر احساس می کنند. نه اینکه خداوند عذاب را بدتر کرده باشد. مثلا اگر کسی در این دنیا دزدی کند دستش را قطع می کنند. ولی اگر دستش را قطع نکردند و کیفر گناهش ماند برای برزخ، در برزخ هم مناسب با این گناه دستش را قطع می کنند ولی آنجا درد بیشتری احساس می شود. انسان در عالم رویا هم این واقعیت را تجربه می کند.

اگر یک شخص در عالم رویا ببیند که یک سگ به دنبالش است خیلی بیشتر وحشت می کند تا زمانی که در عالم بیداری این اتفاق را تجربه کند. چون آنجا شرایط طوری است که روح انسان تا ابد بازتر است و بیشتر و عمیق تر احساس می کند. بنابراین زمان ها، عمل ها و عکس العمل ها فرق می کند.

بنابراین سالک نباید زمان را به راحتی از دست بدهد. باید از لحظه لحظه اش استفاده کند و ذخیره کند برای آن دنیا که می خواهد  میلیارها سال پاداش بگیرد.

مخاطبان سالک کسانی هستند که در پی حقیقت هستند، زندگی را جدی گرفته اند و می خواهند با واقعیت های دائمی و ثابت جهان مواجه شوند. کسی که حقیقت برای او مهم است و هیچ چیزی بالاتر از حقیقت نیست برای مثال اگر روزی در حد سواد خودش به او ثابت شود اسلام دین خوبی نیست، به دنبال یک دین بهتر می رود و اگر بر اساس عقلش رفته باشد پاداش خواهد گرفت. به عقیده ی کسانی که اسلام را پذیرفته اند هیچ دینی بهتر از اسلام پیدا نمی شود. ولی اگر کسی طالب حقیقت باشد و این اسلام ظاهری را نپذیرد و بگوید من این اسلام را نمی پذیرم چون به دنبال حقیقت هستم، این شخص بلاخره از ظاهر اسلام رد می شود و به اسلام حقیقی می رسد یعنی او در مسیر رشد، حقیقت و یقین است. قبل از انقلاب، مارکسیسم ها و کمنیست ها خیلی در کشور جولان می دادند. اسم مکتبشان را مکتب علمی گذاشته بودند و ادعا می کردند ما به دنبال علم هستیم. جوانان مذهبی به آنها می گفتند اگر واقعا دنبال علم، عقل و منطق باشید به اسلام می رسید چون اسلام دین عقلی و منطقی است. علمی نه به معنای تجربی اش بلکه به معنای همان عقلی بودنش.

گاهی اوقات وقتی از بعضی انسان ها برای مثال هنرمندانی که یک مقدار مشهور هستند پرسیده می شود اگر شما برگردید به عقب چه می کنید، بسیاری از آنها می گویند اگر ما برگردیم به عقب همین راه را انتخاب می کنیم. علت پاسخ آنها این است که از آینده ی خود خبر ندارند. برخی از هنرپیشگانی که از زمان طاغوت در فیلم ها فساد می کردند و بعد از آن در نظام جمهوری اسلامی هم آنها را در مجالس گناه دیده اند، بعد از یک عمر گناه می گویند اگر به عقب برگردم همین راه را انتخاب می کنم. چون خیال می کند این محبوبیتی که پیش مردم دارد در برزخ و قیامت هم برایش سودمند است یا اصلا معتقد به برزخ نیست و چون در حال حاضر از اینکه همه دوستش دارند لذت می برد، خیال می کند همه چیز همین است. اما اگر بداند که وقتی چشمش را بست با ملائکه ی غلاظ و شداد، نکیر و منکر رو به رو می شود و برای گناهانش چه بلایی بر سرش می آید، دیگر نمی گوید اگر من برگردم همین طور زندگی می کنم. مهم این است که انسان آن دنیا را ببیند و آنجا بگوید اگر برگردم دوباره همان طور زندگی می کنم.

حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ(۹۹) لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ  کَلَّا  إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا  وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(۱۰۰ مؤمنون)

(کافران در جهل و غفلتند) تا آن گاه که وقت مرگ هر یک از آنها فرا رسد، در آن حال گوید: بارالها، مرا به دنیا بازگردانید تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم. (به او خطاب شود که) هرگز نخواهد شد، این کلمه‌ای است که (از حسرت) همی بگوید (و ثمری نمی‌بخشد) و در برابر آنها عالم برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند.

تمام کسانی که غاصب هستند می گویند خدایا ما را برگردان تا جور دیگر زندگی کنیم. و انسانی که خوب زندگی کرده است می گوید کاش قوم من می دانستند که من چه جایی آمده ام.

قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ(۲۶) بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ(۲۷ یس)

(و به این مرد با ایمان پس از کشته شدن، در عالم برزخ) گفته شد: بیان داخل بهشت شو، گفت: ای کاش ملّت من هم (از این نعمت بزرگ) آگاه بودند. که خدا چگونه در حق من مغفرت و رحمت فرمود و مرا مورد لطف و کرم قرار داد.

طریقت ادامه ی شریعت است یعنی شریعت انسان را تا یک جایی می آورد و بعد وارد طریقت می کند. وقتی انسان وارد طریقت می شود دستور ها و برنامه های زندگی فرق می کند. حسنات الابرار سیئات المقربین، به این معنی است که کارهای نیک خوبان برای مقربان، عمل زشت محسوب می شود. یک عملی برای یک شخص خوب است ولی برای شخص دیگری که در مرحله ی دیگر است بد است. برای مثال در کودکی خوردن شیر مادر خوب است ولی کودک که بزرگتر شد دیگر نباید شیر مادرش را بخورد. برای کودک بازی کردن با اسباب بازی خوب است و نباید در سنین کودکی به او فلسفه یاد داد که ممکن است به ذهنش فشار بیاورد چون وقت بازی کردنش است اما وقتی بزرگ شد بازی کردن برایش بد است. برای انسانی که وارد شریعت می شود شریعت مرحله ی ظاهری است پس نماز شب یا نماز نافله بر او واجب نیست اما وقتی وارد طریقت شود پیر سیروسلوک به او می گوید که به غیر از ماه مبارک رمضان باید چهل روز روزه بگیرد. نه اینکه پیر بخواهد چیزی را که خدا مستحب کرده است واجب کند چون هیچ کس حتی یک مجتهد حق چنین کاری را ندارد. اگر کسی بگوید این کار مستحب است و مستحب نباشد یا بگوید حرام است در حالی که حرام نباشد، این بدعت، حرام و افترای به خداوند است. حرام، واجب، مکروه و مستحب را خداوند باید مشخص کند. هیچ کس حق ندارد ادعا کند سفره ی بی بی، سفره ی حضرت عباس یا غیره به راه انداخته ام و حاجت گرفته ام. همه ی این ها بدعت است.  

بین بعضی از مردم چنین حرف هایی زیاد است. مثلا می گویند چنین کاری کردم حاجت گرفتم. همه ی این ها را اگر به این عنوان بیان کند که جزء دین خدا و دستورات آن است، همه حرام است. هیچ کس نمی تواند از خودش چیزی بگوید و هر ادعایی باید دلیل مثلا روایت یا آیه ی قرآن داشته باشد. چون مستحب، مکروه، واجب و حرام گاهی اصلی و نفسی است. اما گاهی هم مستحب، مکروه، واجب و حرام، غیری و به تبع است. برای مثال روزه ی چهاردهم ماه شعبان مستحب است. اما شخصی نذر می کند که نیمه ی شعبان روزه بگیرم. اینجا بر آن شخص واجب می شود. در واقع روزه ی مستحبی واجب نیست بلکه وفای به عهد واجب است. پس این روزه واجب به غیر یا به تبع می شود یعنی به تبع عهدی که کرده است. برای مسافر و مریض روزه گرفتن نه تنها باطل است بلکه حرام هم هست یعنی اگر مسافر یا مریض روزه بگیرند گناه کرده اند. اما اگر کسی نذر کند که وقتی رسید به کربلا و چشمش افتاد به ضریح مقدس امام حسین(ع) فردای آن روز را روزه بگیرد، وفای به عهد واجب می شود چون اگر بخواهد به عهدش وفا کند باید روزه بگیرد. پس واجب مشروط و غیری می شود.  

گاهی در طریقت واجب به غیر می شود. وقتی سالک وارد طریقت می شود استاد و پیر طریقت به او می گوید اگر می خواهی سیروسلوک کنی باید روزه و چله بگیری. اینها واجب غیری، تبعی می شوند زیرا مشروط هستند. مثل همان دکتری که شرط می کند اگر دارو را نخوری خوب نمی شوی. اگر سالک انجام ندهد گناه نکرده است اما به سیروسلوکش نمی رسد و دیگر سالک نیست. گاهی هم گناه است. برای مثال همانجا که شخص باید به عهدش وفا کند اگر نکند گناه کرده است.

بنابراین در سیروسلوک هر اتفاقی ممکن است بیفتد حتی حرام ممکن است حلال شود. کشتن انسان بی گناه حرام است ولی بر ابراهیم واجب می شود اسماعیل را ذبح کند. درست است که او ذبح نشد اما بر ابراهیم واجب شد که ذبح کند.

وقتی کسی طالب فهم حقایق باشد در مسیر سیرو سلوک است حتی اگر گاهی عمل خطایی مرتکب شود و موضوعی را بد بفهمد ولی چون هدفش تحقیق و مطالعه بوده است به نتیجه می رسد. از این باب هر کس در مسیر حقیقت باشد به این شعار خواهد رسید. در سیروسلوک برای کسی که اسلام و شیعه را قبول دارد یک سال زمان می برد تا به یقین برسد. ولی اگر کسی مسلمان نباشد دو سال طول می کشد تا به یقین برسد زیرا اول باید برای او وجود خدا، پیامبران، پیامبر خاتم (ص) و دینی که آورد ثابت شود. و همچنین برای او ثابت شود این دینی که پیامبر خاتم(ص) آورد، در خانه ی امیر المومنین(ع) و در میان اهل بیت(ع) منحرف نشد. بعد از همه ی اینها تازه وارد بحث های سیروسلوک می شود. پس اگر کسی در میان مسیر سیروسلوک دچار شک شود به این علت است که از آن اول شروع نکرده است و باید از اول شروع کند به این ترتیب که اول خدا را بشناسد و بعد از آن فعل خدا را که عبارت است از ارسال رسل. سپس در میان پیامبران، پیامبران دروغین را از پیامبران حقیقی جدا کند، در میان پیامبران حقیقی هم آخرین پیامبر که حجت خداست را پیدا کند و سعی کند به کسانی وصل شود که او را به این پیامبر وصل می کنند. در نتیجه به شعار وصل شدن به سلسله اولیاء رسیده است. سالک از خداوند شروع می کند و به خداوند می رسد.

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (آیه ۳ سوره حدید)

اوّل و آخر هستی و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم داناست.

خیلی از کسانی که وارد سیروسلوک می شوند در پی حقیقت نیستند. از هر یک میلیون نفر، یک نفر در این راه می آید و می ماند. بعضی ها انگیزه های دنیایی دارند و بعضی ها در پی کسب کرامات هستند. کسی در این راه می ماند که به دنبال رسیدن به کمال، سعادت ابدی و حقیقت باشد. تمام مکاتب در دنیا ادعای داشتن سعادت ابدی را دارند اما سعادت ابدی را باید با عقل، شناخت و آگاهی به دست آورد.

الله هو الحق و الحق هو الله.

سالک باید با عشق در پی حقیقت باشد سوای از همه ی چیزهایی که خانواده و جامعه به او تحمیل کرده است. نباید در پی تعصبات خود و اثبات اینکه مثلا دین پدرانش درست بوده است باشد.

دکارت می گوید: از کجا معلوم هر شناختی که من به دست می آورم درست باشد. بعد مثال می زند و می گوید: از کجا معلوم من تحت تسخیر شیطان، اجنه و موجودات ماورایی نباشم که آنها این چیز ها را به من آموزش می دهند؟ پس باید به هر چیزی که می بینم و به هر چیزی که به ذهنم می رسد شک کنم. سپس خلاصه ی زندگی اش را به یک نکته ی اساسی می رساند که باید به دنبال یقین باشد و طوری زندگی کند که شک نداشته باشد.

یقین، خواست فطری همه ی انسان ها است. یقینی که دکارت، پانت، افلاطون و ارسطو خواستارش بودند را خداوند در قرآن به پیامبر(ص) فرمود:

وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ(آیه ۹۹ سوره حجر)

و دایم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.

سالک باید با دقت و بر اساس عقل وارد این راه شود. باید آنقدر قاطع باشد که هیچ چیز او را از راه رسیدن به حقیقت و سعادت ابدی باز ندارد. هر چیز که او را از این راه و از آن حقیقت مطلق و حقیقت محض که خداوند است باز بدارد بد است و هر چیز که او را به این راه و خداوند برساند خوب است. گاهی فرهنگ اجتماعی سالک را از خدا غافل می کند و حتی گاهی دین، او را از خدا غافل می کند. دینی که بر اساس تعصب و نا آگاهی باشد مانند دین داعشی ها.

اگر کسی در پی حقیقت است باید بداند الله هو الحق و الحق هو الله که هر دوی اینها در قرآن آمده است.

وقتی انسان به این مسئله برسد و آن را در زندگی خودش حل کند، لحظات عمر برایش ارزشمند می شود و دیگر از هم نشینی با کسانی که او را غافل می کنند دوری می کند.

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۰ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۴

 بسم الله الرحمن الرحیم            ۱۰/۲/۹۸            …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *