معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۳ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۳

جلسه عمومی ۳ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۳

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

     ۹۸/۲/۲                                                                                 جلسه ۳۴۳

خداوند متعال در قرآن مجید خطاب به نبی اکرم می فرماید:

  • إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَهٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ (آیه ۱۱ سوره یس)

تو تنها کسی را بترسانی و اندرز کنی (و سودمند افتد) که پیرو آیات قرآن شده و از (قهر) خدای مهربان به خلوت و در پنهان می‌ترسد، اینان را به مغفرت خدا و پاداش با لطف و کرم او بشارت ده.

و در جای دیگر می فرماید:

  •  لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ(۷۰ یس)

تا هر که را [دلى] زنده است بیم دهد و گفتار [خدا] در باره کافران محقق گردد.

حرف تو در دل کسی اثر می گذارد که زنده باشد. در اینجا زنده بودن به معنای نفس کشیدن نیست. چون زنده بودن، زندگی کردن و حقیقت حیات هر کدام بحثی جدا هستند.

وقتی از انسان می پرسند موجود زنده چه موجودی است می گوید موجود زنده موجودی است که حرکت می کند، حساس است، علم و اختیار دارد. حساس بودن مهم ترین خصوصیت موجود زنده است و هر موجودی که حساسیتش بیشتر باشد بیشتر حیات دارد. مثلا گیاه نسبت به اشیاء خارج حساسیت دارد ولی در درجه ی پایین تر از حیوان. انسان درجه ی بالاتری از حساسیت، علم، اختیار و شعور را دارد. خداوند به پیامبر می فرماید تو کسانی را انذار می کنی و مخاطب تو کسانی هستند که به معنای واقعی کلمه زنده باشند. کسانی که به خداوند و غیب اعتقاد دارند، زندگی را در حد همین ظواهر نمی بینند و به باطن زندگی که فقط شهود نیست و عالم غیب است اعتقاد دارند.

  •  مَنْ خَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ (آیه ۳۳ سوره ق)

آن کس که از خدای مهربان در باطن ترسید و با قلب خاشع و نالان به درگاه او باز آمد.

چنین انسانی مخاطب پیامبر است و می تواند به حیات برتر و زندگی بالاتر ارتقاء پیدا کند.

بنابراین کسانی که این طور فکر نمی کنند نمی توانند مخاطبین این مباحث باشند. این افراد ممکن است در کلاس ها شرکت کنند و حتی خیلی اشتیاق از خود نشان دهند که گویی افراد بسیار مستعدی هستند اما بعد از مدتی رها می کنند و می روند. استاد بزرگی گفته است از هر یک میلیون نفر یک نفر در این مسیر قرار می گیرد. از زمانی که انقلاب شد و مردم رشد کردند شاید در حال حاضر از هر صد هزار نفر یک نفر در این مسیر بیاید. سالک باید تصمیم قاطع بگیرد. باید این مسئله را با خودش حل کند که می خواهد در مسیر کمال، نجات و سعادت ابدی قرار بگیرد یا خیر. نجات موقت، به این صورت که یک مدت حالش خوب باشد ولی کمی بعد خسته شود و بگوید همه ی زندگی که خدا و دین نمی شود، فایده ندارد. باید شعارش این باشد که همه ی زندگی خدا و دین است. ممکن نیست که انسان بگوید یک مقدار از سعادت را می خواهم و یک مقدار از جهنم را. گاهی ممکن است که انسان تحمل و ظرفیتش کمتر باشد. خداوند برای برای او راه گذاشته است زیرا هرگز به انسان ها نفرموده است بیست و چهار ساعت عبادت کنند بلکه فرموده است چند ساعتی عبادت کنند اما اگر انسان ها این چند ساعت را درست عبادت کنند برای آنها عبادت می نویسند. اینکه خداوند برای انسان عبادت بنویسد غیر از این است که آن شخص عبادت کند.

بنابراین کسی که تصمیم می گیرد در این مسیر باشد باید با کسانی هم ارتباط داشته باشد که همینطور هستند. از انسانی که به یاد خدا نیست باید اعراض و دوری کرد. هجرت از این آدم ها در قرآن گفته شده است. هجرت به معنای رها کردنشان نیست چون پیامبر هم هرگز مردم را رها نکرد و نرفت در غار یا مسجدی زندگی کند بلکه هجرت به این معنی است که انسان در بین آنها باشد ولی با آنها نباشد. یعنی با آن ها زندگی کند و در ظاهر مثل آنها باشد اما فکر، برنامه و سبک زندگی اش نباید مثل آنها باشد. در چنین حالتی شخص برای آنها یک الگوی تاثیر گذار می شود. اما اگر بخواهد با آنها باشد آنها در او اثر می گذارند. گاهی انسان به امید اصلاح و هدایت بعضی از افراد، با آنها ارتباط برقرار می کند اما بعد از مدتی به جای اینکه بر آنها تاثیر بگذارد از آنها تاثیر می پذیرد.

شد غلامی به جوی که آب آرد     آب جوی آمد و غلام ببرد (سعدی)

انسان ها باید این سبک زندگی را یاد بگیرند که چگونه از جاهلان و غافلان اعراض کنند و در عین حال ارتباط با صله رحم و در حد ضرورت را رعایت کنند، با کسانی که دنبال حقیقت هستند، قانع به زندگی مادی نیستند و اعتقاد به عالم غیب و سعادت ابدی دارند پیوند بخورند، کار های تشکیلاتی و اجتماعی انجام دهند و به تمسخر از ناحیه ی شیاطین در خانواده و دوستان توجه نکنند.

من به سوی باغ و گلشن می روم     تو نمی‌آیی میا من می روم(مولوی)

در طول یک الی دو سال که بحث یقین اولیه هست به چند موضوع پرداخته می شود.

  1. معرفی اجمالی عرفان مقربین.

  2. سعادت ابدی چیست.

  3. راه و روش سیروسلوک چیست.

  4. ولایت و اولیای خدا.

  5. طریقه و کیفیت وصل شدن به سلسله ی اولیا.

  6. موانع راه چیست.

  7. ضرورت وصل شدن به سلسله ی اولیا.

در قسمت اول که معرفی اجمالی عرفان مقربین است توضیح داده می شود که هدف چیست و اینکه مسیر، کانال و بستر حرکت آن یقین است. در این سیروسلوک علم ۳۰ درصد قضیه است و ۷۰ درصد قضیه عمل است. عمل سالک در واقع خدمت است. هر شخص باید تعهد کند که جلسات را مرتب بیاید تا آن اثری را که به او وعده داده شده است ببیند. اگر مرتب و با نظم نباشد نتیجه نخواهد گرفت. لطف خداوند هم باید شامل حال انسان بشود فقط این برنامه ریزی ها نیست اما کسی که مرتب بیاید درصد رسیدنش به فیض افزایش می یابد. سالک باید کتاب چله را بگیرد و مطالعه کند. چله گیری نقش بسیار زیادی در تربیت نفس انسان دارد. کسانی که می خواهند چله ی ماه مبارک رمضان را با روزه بگیرند حتما باید طوری برنامه ریزی کنند که قبل از عید فطر چله ی آنها تکمیل شود چون در روز عید فطر روزه گرفتن حرام است. برای مثال می توانند ده روز آخر ماه شعبان را روزه ی مستحبی بگیرند که با سی روز ماه مبارک رمضان چهل روز بشود. اگر هم ماه مبارک ۲۹ روز باشد باید در ماه شعبان ۱۱ روز روزه بگیرند. اگر هم بخواهند چله را بدون روزه بگیرند ایرادی ندارد و تا شروع ماه رمضان وقت دارند. مهم این است که چله ی ماه رمضان نوعی از چله ی حضور است. این چله آثار خیلی خوبی دارد خصوصا برای کسانی که چله ی رجب را گرفته اند. چله های دیگر هم همینطور هستند. سیروسلوک بدون چله امکان پذیر نیست. انسان باید اراده کند اشکالات نفس خودش را که مانند گیاهان هرز هستند ریشه کن کند. اگر انسان می خواهد نفسش رشد کند اول باید پاک شود و این پاک شدن با چله گیری امکان پذیر است. چله اثر بسیار زیادی دارد و کسی که چهل بار چله بگیرد یک انسان معمولی نیست بلکه فرشته است، ماهیتش تغییر پیدا می کند، از انسانیت بالاتر می رود، یک فرشته یا موجود آسمانی و نورانی می شود. کسانی که اهل سیروسلوک هستند و می خواهند در همین دنیا چشمشان به آخرت باز بشود، عالم غیب را ببینند و به شهود برسند، لازمه اش این است که چله از برنامه های زندگیشان باشد. کسی که چندین بار چله بگیرد و لذتش را بچشد به جایی می رسد که اگر چله نداشته باشد مثل این است که مدتی است در هوای آزاد نفس نکشیده است. کسانی که تازه شروع کرده اند می توانند چله های ساده بگیرند مثلا چهل روز نماز اول وقت بخوانند یا چهل روز نماز غفیله بخوانند. این چله هایی که خود شخص انجام می دهد به مرور برایش تبدیل به عادت می شود که برنامه ریزی داشته باشد.

بعضی ها تصور می کنند اینکه وظیفه ی سالک است که دیگران را هدایت کند به این معنی است که او خود را برتر و بالاتر از دیگران بداند و دچار خود بزرگ بینی و غرور شود. وقتی انسان وارد یک زندگی جدید می شود اوایلش بهجت و نشاط دارد و احساس می کند به جایی رسیده است ولی بعدا این احساس او از بین می رود. مهم این است که انسان عزم کند در این راه بماند چون اگر عزم نداشته باشد یک اوجی به او دست می دهد و آن اوج و غرور باعث سقوطش می شود. آقای مجتهدی می گفتند طلبه ها در ابتدا که وارد حوزه می شوند کسانی را می بینند که بحث می کنند و کلماتی به کار می برند که آنها هیچکدام از آن کلمات و اصطلاحات را نمی فهمند. بعد از مدتی برای مثال دو الی سه سال که می مانند این ها را یاد می گیرند و فکر می کنند که دیگر همه چیز را بلد هستند. این باعث می شود که دچار غرور شوند. البته در مرحله ی بعد یک مقدار که درس می خوانند و بالاتر می آیند به جایی می رسند که می گویند هیچ چیز نمی دانند. این سه مرحله را هر کسی باید در سیروسلوک هم بگذراند. یکی از کسانی که چله هایش را خوب انجام داده بود و اهل علم و مجتهد بود می گفت من در شاه عبدالعظیم کشف و شهود داشتم و امام زمان(ع) را دیدم و در قم حضرت فاطمه(س) را دیدم. برای اینکه این شخص دچار اشتباه نشود باید تا رسیدن به مرحله ای که یکی از مراحل عین الیقین است، به هر چیز که می بیند بی توجه باشد. چیز هایی که شخص می بیند مهم و خوب هستند اما نباید در فرد باعث این تصور شوند که وصل شده است چون هر لحظه امکان سقوطش وجود دارد. تا رسیدن به آن مرحله ای که دیگر احتمال سقوط وجود ندارد. تا آن مرحله، انسان باید بین خوف و رجا زندگی کند. یعنی مدام مراقب خودش باشد و خیال نکند همین قدر که بداند کافی است. وقتی انسان زیر نظر استاد باشد استاد به او می گوید که کجا باید مواظب باشد. اگر آن قدر دچار غرور و خود خواهی شود که با خود بگوید استاد چه کسی است من خودم بهتر می دانم، احتمال سقوطش زیاد است. خیلی ها سقوط می کنند مثل کسانی که در صدر اسلام از ایمان آورندگان اول بودند ولی بعدا از منافقین شدند. بنابراین این خطر هست و انسان باید به اصل وصل شدن به اولیا و زیر نظر آنها کار کردن توجه داشته باشد. یکی از فواید این اصل این است که انسان به جایی می رسد که علم ودانشش به قدری زیاد می شود که می گوید من نادان هستم. 

تا به اینجا رسید علم و دانش من    که بدانم همین که نادانم

نبی مکرم اسلام (ص) از نظر زمانی و مادی ۱۴۰۰ سال پیش ظهور کردند. در آن زمان خداوند به ایشان فرمود:

  • فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ  وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ  وَقُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا ( آیه ۱۱۴ سوره طه)

پس بلند مرتبه است و بزرگوار خدایی که به حق و راستی پادشاه ملک وجود است و تو (ای رسول) پیش از آنکه وحی قرآن تمام و کامل به تو رسد تعجیل در (تلاوت و تعلیم) آن مکن و دائم بگو: پروردگارا بر علم من بیفزا.

پیامبر(ص) ۱۴۰۰ سال است که می فرماید: رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا . پروردگارا بر علم من بیفزا. دعای پیامبر(ص) هم قطعا مستجاب است بنابراین علم ایشان چقدر زیاد می شود.

هر قدر علم انسان زیاد تر می شود تحیر هم زیادتر می شود، اعجاب انسان در مقابل جهل و نادانی هایش بیشتر می شود که در عین حال این اعجاب و تحیر لذت بخش است.

در جاهایی دیگر آمده است ربّ زدنی تحیراً. خداوندا حیرت من را زیادکن. هر قدر کسی علم ستاره شناسی اش بیشتر باشد شب ها که به آسمان نگاه می کند بیشتر لذت می برد چون مدام سوالاتی برایش مطرح می شود که بعد از فهمیدن جواب هایشان لذت کشف را تجربه می کند که بالاترین لذت است. وقتی انسان به کشف و شهود می رسد و حقایقی را می بیند هیچ لذتی در دنیا برای او به این اندازه نیست. یک شب خواجه نصیر در حجره اش نشسته بود و مسئله ای علمی را حل می کرد. وقتی برایش حل شد به بیرون رفت و رو به آسمان فریاد زد پادشاهان و شاهزادگان کجا هستند که من لذتی در کنج این خانه می برم که آنها در قصر های خودشان نمی برند.

تحیر همان مقام بسیار بزرگ و بالایی است که انسان ها به آن می رسند.

  • أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَهٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(آیه ۱۵۷ سوره بقره)

آن گروهند که مخصوص به درود و الطاف الهی و رحمت خاص خدایند و آنها خود هدایت یافتگانند.

صلوات خداوند بر کسانی است که از دنیا می روند و در مسیر هستند. آنها دائما در حال وصل هستند. ریشه ی صلوات و وصل شدن در علم اشتقاق یکی است. یعنی دائما کشف و شهود، لذت و شعف بی  نهایت را تجربه می کنند که انسان های معمولی اصلا آنها را نمی فهمند.

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۰ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۴

 بسم الله الرحمن الرحیم            ۱۰/۲/۹۸            …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *