معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۷ اسفند ۹۷- جلسه ۳۳۶

جلسه عمومی ۷ اسفند ۹۷- جلسه ۳۳۶

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ۳۳۸                                                                                        مورخ ۷/۱۲/۹۷

گفته شده است فاطمه ی زهرا سلام الله علیها یک حوری و موجود بهشتی در قالب انسان است. آیا معصومین دیگر هم همین طور بوده اند؟ آیا آنها هم موجودات نورانی در قالب انسان بوده اند؟ حقیقت این است که تمام موجودات عالم از نور آمده اند و این طور نیست که فقط عده ای از نور آمده باشند. همه ی موجودات از جمله حیوانات مثل سوسک، سگ یا انسان های منفوری همچون شمر و یزید از نور بالا آمده اند. ولی مراتبی طی شده است تا به پایین برسند و در این مراتب حوادثی پیش آمده است که در این دنیا این اختلافات ایجاد شده است؛ بنابراین ذات همه ی موجودات عالم از نور خداست.

مقام حضرت زهرا سلام الله علیها مقام بسیار بزرگی است. در روایتی آمده است روزی امیرالمومنین نزد حضرت زهرا سلام الله علیها بوده است که ایشان مطلب بزرگ و مهمی را برای امیرالمومنین نقل می کنند. امام علی (ع) با حال عجیبی نزد پیامبر میروند و می گویند که فاطمه چنین مطلبی را به من گفته است. پیامبر حرف حضرت زهرا سلام الله علیها را تایید می کنند و امیرالمومنین به نزد آن حضرت باز می گردند و آن حضرت می فرمایند که تو نزد پدرم رفتی و پدرم حرف من را تایید کرد.

این مقام ها و این مطالب والا است و حقیقتا فهمیدنشان و حتی بیان کردنشان لیاقت می خواهد. وقتی امیرالمومنین با آن عظمت و با آن سطح از علم از شنیدن یک مطلب چنین متحیر و متعجب می شود مسئله ی بزرگ و مهمی است.

بنابراین موجودات مراحلی را طی می کنند. بعضی از انوار در عالم ملکوت و بعضی ها در عالم جبروت تقسیم می شوند و همینطور که عوالم را پایین می آیند شکل و صورت می گیرند تا به این دنیا می رسند و می شوند سگ، موش، درخت، سنگ، شمر، یزید.

اینکه در طی این مراحل چه اتفاقاتی افتاده است مباحثی است که در مراحل علم الیقین و عین الیقین درک می شود. در روایتی آمده است که در ۱۸ هزار عالم، یک عالم، دنیا است؛ و در هر عالمی موجودات یک شکلی به خود می گیرند.

حضرت زهرا سلام الله علیها قبل از اینکه به این دنیا بیاید یک حوری بهشتی یا نوری بود در شجره ی طوبا که قرار شد به عنوان یک تحفه یا تفاح به این دنیا بیاید. در زیارت آمده است که ایشان تحفه ای از طرف خداوند بود؛ و تفاح به معنای سیب است؛ یعنی سیبی که در این دنیا به دست پیامبر رسید و پیامبر از آن سیب تناول فرمودند و این تبدیل شد به جسم و به یک انسان.

اولیاء دیگر هم نور بوده اند و به تعبیری کلهم نور واحد، ولی از این سنخ نبوده اند و این مراحل را طی نکرده اند؛ بنابراین همه ی موجودات نور بوده اند اما در مراحلی که طی کرده اند نور ها و شکل ها تغییر کردند تا رسیدند به این دنیا و در اینجا امتحان می شوند. یکی از امتحان های انسان ها این است که خداوند متعال از لطف و عنایت خودش این موجود آسمانی را آورد و او را حجت خود بر همه ی کسانی قرار داد که بنا به دلایلی در این عالم جلوه های مختلفی گرفته اند و فرمود این الگوی شما است و شما هم می توانید اینگونه باشید.

سوال مطرح می شود آیا کسی که وجودش آسمانی است می تواند برای موجودات زمینی الگو باشد؟

برخی گفته اند نمی شود. در حالی که پاسخ صحیح این است که می تواند الگو باشد. برای مثال یک نفر مجسمه ای از طلا درست می کند و الگویش را به دیگران می دهد و آنها هم می توانند با خمیری که در دست دارند صورت و الگوی مجسمه ی طلا را درست کنند. هر چند آن مجسمه جنسش از طلاست ولی مجسمه های دیگر جنسشان از گل است. ممکن است باز این سوال مطرح شود که صورت ظاهر چه فایده ای دارد وقتی ماده ی یکی طلاست و ماده ی دیگری گل است؟

پاسخ این است که در علم عرفان ثابت شده است که اگر صورتی شبیه به صورت دیگر باشد به مرور ماده اش هم مثل او می شود و از آن طرف اگر ماده ای مثل ماده ای دیگر باشد و به او نزدیک شود و قرابت پیدا کند به مرور صورتش هم مثل او می شود؛ یعنی ماده و صورت تبدیل به هم می شوند.

شبی درمحفلی با آه وسوزی      شنیدستم که مرد پاره‌دوزی

چنین می گفت با پیر عجوزی      گلی خوش بوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به‌دستم

گرفتم آن گل و کردم خمیری      خمیری نرم و نیکو چون حریری

معطر بود و خوب و دل‌پذیری      بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

همه گل‌های عالم آزمودم      ندیدم چون تو و عبرت نمودم

چو گل بشنید این گفت‌ و شنودم      بگفتا من گلی ناچیز بودم

ولیکن مدتی با گل نشستم

گل اندر زیر پا گسترده پر کرد    مرا با همنشینی مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گل گذر کرد      کمال همنشین در من اثر کرد

وگرنه من همان خاکم که هستم

(ملک الشعرای بهار)

بنابراین پاسخ این سوال که ائمه نمی توانند الگوی انسان ها باشند این است که تفاوت ماده ی یک شیئ منافاتی با الگو شدن برای ماده های دیگر ندارد.

وقتی افراد از کسی علم می آموزند گویی از سفره ی علم او تناول می کنند؛ بنابراین آن عالم باید راضی باشد تا این غذا که علم اوست بر آنها حلال باشد.

فلینظر الانسان الی طعامه.

پس انسان باید به طعامش نظر کند. (۲۴ عبس)

در روایات آمده است منظور از طعام، علمی است که از دیگران فرا می‌گیرد. یکی از راه هایی که استاد علم خود را حلال می کند این است که شاگردان به حرف هایش عمل کنند نه اینکه فقط بشنوند و بروند. عمل شاگرد بزگترین هدیه به استاد است و باعث می شود خداوند به استاد پاداش خیر دهد.

سالک نباید به این امید باشد که زیر نظر مستقیم امام زمان(ع) یا اولیای بزرگ کار کند چون ممکن است هیچ وقت دستش به آنها نرسد و در نتیجه هیچ وقت سیروسلوک نخواهد کرد. دستور خداوند این است که هر کسی مطابق حجتی که خدا در دسترس او قرار داده عمل کند. اگر قرار باشد حجتی را انتخاب کنیم که در دسترس ما نیست همان حرف شیطان می شود که گفت خدایا من به غیر از تو حاضر نیستم به هیچ کس سجده کنم. بعضی از صوفیه ی گمراه گفته اند شیطان بزرگترین موحد بوده است چون حاضر نشد به غیر از خدا به کس دیگری سجده کند در حالی که این خیال باطلی است چون اگر واقعا از خداوند اطاعت می کرد باید به آدم سجده می کرد چون دستور خدا بود. پس کسانی که می گویند من فقط باید از امام زمان (ع) یا فلان شخص بزرگ دستور بگیرم در حالی که به آنها دسترسی ندارد و نمی تواند زیر نظر آنها کار کند، فقط بهانه آورده است.

اگر سالکی که قصد سیروسلوک دارد به عارفی رجوع کند و آن عارف بگوید تو فقط باید دنبال امام زمان(ع) بروی نه دنبال هیچ کس دیگر، باید فهمید که این عارف اصلا نمی داند سیروسلوک چیست. این قبیل حرف ها که فقط خدا یا فقط قرآن حرف عمر است. فقط امام زمان، حرف شیطان است. در حقیقت فقط الله، فقط قرآن، فقط اهل بیت، درست است اما شرط و شروط دارد.

امام زمان (ع) فرموده اند:

فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّهُ اللَّهِ.

زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا.

وقتی امام زمان (ع) فرموده اند از علمای بعد از من تبعیت کنید کسی نمی تواند بگوید من میخواهم فقط از امام زمان(ع) تبعیت کنم. در سیروسلوک خداوند حجتی بر سر راه سالک قرار می دهد؛ مثلا شیخ ابراهیم زکزاکی آمده است چند سالی در قم درس خوانده و برگشته به کشور خودش و رهبر شده است، آنجا همه باید از او اطاعت کنند. همه ی شیعیان به دستور امام زمان(ع) باید از او اطاعت کنند چون او آنجا در حال حاضر حجت امام زمان(ع) است. ممکن است او یک طلبه ای را که یک سال تحت آموزشش قرار داشته به یک روستای نیجریه بفرستد و او را نماینده ی خودش در آنجا کند. آن افرادی که در روستا هستند باید طلبه را نماینده ی امام زمان(ع) بدانند و از او اطاعت کنند. این مراتب باید حفظ شود.

هر مرتبه از وجود حکمی دارد      گر حفظ مراتب نکنی زندیقی

کسانی که ادعا می کنند فقط باید از امام زمان(ع) پیروی کرد، وقتی امام زمان(ع) بیاید هم آنها از او پیروی نخواهند کرد. مثل کسانی که به پیامبر اسلام ایمان آوردند ولی چون توقع داشتند پیامبر هر روز معجزه کند، در جنگ ها معجزه بیاورد تا هیچ کس کشته نشود و غیره، بعد از مدتی کم کم مرتد شدند و می گفتند این چه پیغمبری است که می نشیند برای اصحابی که در جنگ کشته شده اند مثل بقیه گریه می کند اگر پیغمبر است خوب آنها را زنده کند.

بنابراین سالک باید روح اطاعت را در درون خود ایجاد کند. مثل یک مسلمان رساله ای که هر چه در رساله آمده است را بدون چون و چرا عمل می کند. وقتی روح اطاعت در درونش ایجاد شد زمینه فراهم می شود تا از شریعت وارد طریقت شود؛ و در طریقت روح اطاعت باید بیشتر شود تا لیاقت هم نشینی با ولی خدا را پیدا کند.

سالک نباید فرصت را از دست بدهد. چون عمر کوتاه است و به سرعت می گذرد باید هر چه سریع تر وارد سیروسلوک و خدمت شود. در طول تاریخ انسان هایی بوده اند که بجای خدمت کردن به امام زمان خود همیشه در حال آه و ناله کردن برای مظلومیت امام قبل بوده اند. به تعبیری امام زنده را رها می کردند و از او فرار می کردند به طرف امام غایب. برای مثال در زمان امام صادق(ع) می گفته اند کاش ما در زمان امام حسین بودیم و به او خدمت می کردیم. یا در زمان امام حسین(ع) می گفتند کاش ما با امام علی بودیم و به او خدمت می کردیم. در حالی که هر کس باید امام زمان خودش را دریابد و به یک عبارت امام او، امام زمان خودش است نه امام زمان قبل. بنایراین همه ی شیعیان باید هدف خدمت به امام زمان(ع) را داشته باشند نه اینکه در انتظار بنشینند تا زمانی که او بیاید. وقتی قرآن میخوانند به نیت تعجیل در فرج، به این معنا نیست که ثوابش برای تعجیل ظهور امام زمان باشد بلکه به این معنی است که خواندن قرآن کمک کند به تعجیل در ظهور. به این صورت که انسان ها را یک سطح، بالا تر بیاورد. مثل انقلاب امام خمینی که باعث شد سطح مردم بالاتر برود و زمینه ی ظهور آماده شود؛ بنابراین همه باید در پی پیدا کردن امام زمان(ع) باشند. بزرگترین خدمت و عبادت این است که زمینه را برای ظهور آماده کرد.

والسلام

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۱۰ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۴

 بسم الله الرحمن الرحیم            ۱۰/۲/۹۸            …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *