معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / رضایت، عبادت و اطاعت سه عامل کلیدی برای ورود به ولایت الله

رضایت، عبادت و اطاعت سه عامل کلیدی برای ورود به ولایت الله

بِسْمِ اللَّه‏ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

جلسه ی عمومی سه شنبه مورخ ۹۸/۸/۷

منظور از انسان عاقل کسی است که از حد حیوانیت بالا آمده است. کسانی که از حد حیوانیت بالا نیامده اند حتی اگر در مورد توحید خیلی کتاب بخوانند یا بنویسند باز هم به وجود و حقیقت خدا اعتقادی پیدا نمی کنند یا اگر اعتقاد پیدا کنند ایمان نمی آورند.

 فرق ایمان با اعتقاد این است که وقتی انسان به یک مسئله پی ببرد در واقع به آن علم و اعتقاد پیدا کرده است اما وقتی این علم او را متعهد می کند و او بر مبنای علمش تصمیم به عمل می گیرد ایمان است پس ایمان عبارت است از یک تعهد قلبی.

برخی در مرحله ی اعتقاد می مانند و ایمان نمی آورند چون اعتقادشان به مرحله ی تعهد یا ایمان نمی رسد. برای مثال کسانی مثل عمر، ابوبکر، عثمان، مامون، یزید، هارون الرشید، شمر و یا کسانی که صد ها دلیل کلامی، فلسفی و علمی می آورند که خدایی هست ولی تصمیم نمی گیرند به او وصل شوند.

پس ایمان وقتی است که انسان متعهد می شود خودش را به این قدرت لا یتناهی یعنی خداوند وصل کند. این وصل شدن هم همان ولایت، سنخیت و نزدیک شدن است. وقتی یک زغال به آتش نزدیک شود اول شروع می کند به گرم شدن و بعد آرام آرام بالا می رود تا آتش را به خود جذب کند تا جایی که خودش یکپارچه آتش می شود. قرب الی الله هم به همین شکل است که اول انسان گرم می شود و بعد آتش می گیرد که وقتی این آتش در ذاتش می رود یکپارچه نور و حرارت می شود. تقرب، سنخیت پیدا کردن یا شبیه شدن به همین معناست که به آن ولایت می گویند.

اولین حرکت کسی که به خداوند اعتقاد پیدا کرد و تصمیم گرفت به طرف او برود ولایت است. ولایت در اصل به معنی نزدیک شدن به یک سرزمین است. یعنی انسان از یک محلی حرکت می کند و به یک سرزمینی وارد می شود.

بعد از توحید اولین حرکتی که یک انسان مومن انجام می دهد این است که خودش را متعهد می کند که به خداوند وصل شود. برای انسان مومن بلافاصله بعد از توحید و قبل از نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، نبوت و معاد، ولایت مطرح است. اگر کسی به ولایت نرسد حتی اگر در مورد اثبات وجود خدا کتاب بنویسد انسان نیست. انسان کسی است که عقل داشته باشد و وقتی احساس کرد جایی منشا نجات و امنیت است به آنجا برود. انسان عاقل هیچ وقت در جایی نمی ماند که می داند خطرات بسیاری مثل مارهای گزنده، سیل یا آتش او را تهدید می کنند. وقتی انسان به وجود خداوند که منشا سعادت است پی ببرد، اولین مرحله ی عقل این است که خودش را به خدا وصل کند بنابراین اگر کسی به خدا ایمان نیاورد حیوان است و به تعبیر قرآن بل هم اضل.

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (آیه ۱۷۹ سوره اعراف)
و محققا بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریدیم، چه آنکه آنها را دلهایی است بی‌ادراک و معرفت، و دیده‌هایی بی‌نور و بصیرت، و گوشهایی ناشنوای حقیقت، آنها مانند چهارپایانند بلکه بسی گمراه‌ترند، آنها همان مردمی هستند که غافل‌اند.

البته حیوان ها هم به نوعی مراتبی از توحید را دارند. اولین مقام انسانیت همان است که امام سجاد علیه السلام در اولین خطبه و اولین فراز صحیفه ی سجادیه می گویند خداوندا اگر تو لطف نمی کردی انسان ها در مرحله ی حیوانیت می ماندند و به توحید نمی رسیدند.

پس معلوم می شود به توحید رسیدن[ورود به] مرحله ی انسانیت است و بنابر گفته ی امام سجاد (ع) نباید بگوییم انسان حیوان ناطق است بلکه باید بگوییم انسان حیوانی است که توحید دارد و خداشناس است و منظور از خداشناسی معنای تشریعی آن است چون به صورت تکوینی حیوانات، جمادات، نباتات و تمام عالم هم خداشناس هستند.

ولایت در اینجا معنا پیدا می کند. ایمان یعنی ورود به منطقه ی امن و اسلام یعنی ورود به منطقه ی سلامت. هر فعلی که در باب افعال می رود چند معنا دارد. یکی از معانی اش وارد شدن است. برای مثال اصبحتُ یعنی وارد صبح شدم، امسیتُ یعنی وارد شب شدم، اعرقتُ یعنی وارد عراق شدم و اسلمتُ به معنی وارد سلامت، دارالسلام یا منطقه ی سلامت شدن است. بعضی ها هم به معنی سالم شدن ترجمه کرده اند.

ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ (آیه ۴۶ سوره حجر)
(به آنها خطاب شود که) شما با درود و سلام و با کمال ایمنی و احترام به بهشت ابد وارد شوید.

[البته] ایمان برعکس است و وقتی گفته می شود آمَنتُ یعنی ایمان یا امنیت وارد قلب من شد. به همین علت در قرآن سلام با علی و آمنت با فی آمده است. می فرماید: سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ، اما در مورد ایمان می فرماید: حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ.

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ ۚ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ (آیه ۷ سوره حجرات)
و بدانید رسول خدا در میان شماست، که اگر در بسیاری از امور رأی شما را پیروی کند خود به رنج و زحمت می‌افتید و لیکن خدا مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دلهاتان نیکو بیاراست و کفر و فسق و معصیت را زشت و منفور در نظرتان ساخت. اینان به حقیقت اهل صواب و هدایتند.

ایمان یعنی آرامش و امنیت وارد قلب انسان شد و لازمه اش این است که شخص هجرت کند و وارد منطقه ی ولایت شود. اولین مرحله ی توحید هجرت به معنی ولایت است. هجرت به دار السلام، سرزمین امن، آرزوها، کامیابی ها، موفقیت ها، سعادت ها، خوشبختی ها یا به قول ودا ها هجرت به کریشنا لوکا یعنی سرزمین کریشنا یا سرزمین خداوند.

وقتی انسان متعهد می شود، در مورد این تعهد فکر می کند و بر آن متمرکز می شود می بینید چندین تعهد است. اولین تعهد این است که انسان کاری کند نظر خداوند که منشا قدرت است را به خود جلب کند تا او شخص را به طرف خود بکشد.

به رحمت سر زلف تو واثِقَم ورنه     کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن (حافظ)

برای جلب کردن نظر خداوند شخص باید به دنبال رضای خدا باشد و این اولین مرحله است. پس محبت و رضایت او یکی از اصولی است که انسان برای مهاجرت به ولایت و سرزمین خداوند باید در نظر داشته باشد. از روی عقل می توان فهمید برای جلب رضایت و محبت او شخص باید بنده ی خوبی باشد و با او که ولی نعمت است ارتباط برقرار کند که اسم این ارتباط عبادت است. در مرحله ی بعد می فهمد بندگی خوب به اطاعت امر از اوست.

پس محبت، بندگی و اطاعت سه مرحله ی مهم است. در برابر این سه کار قضایای سلبیه هم وجود دارد یعنی اگر انسان می خواهد محبت او را جلب کند باید دشمنان او را راضی نکند، یا اگر می خواهد بندگی او را بکند باید بندگی دیگران را نکند و اگر می خواهد از او اطاعت کند باید اطاعت دشمنان او را نکند. این ها همه از بدیهیات یعنی از مطالب عقلی روشن است که احتیاج به فکر کردن ندارد.

 لذا در همین بحث محبت می فرماید:

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (آیه ۳۱ سوره آل عمران)
بگو (ای پیغمبر): اگر خدا را دوست می‌دارید مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست دارد و گناه شما را ببخشد، و خدا آمرزنده و مهربان است.

صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرمودند: «إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی» همه باید از ما اطاعت کنید.

غیر از مسائل عقلی که در آنها عقل حکم می کند انسان باید چگونه عمل کند، خداوند در هر موضوعی نظر و دستوری دارد. برای مثال در مورد اینکه انسان چهار زانو بنشیند یا دو زانو، خداوند متعال، حکیم و علیم می داند که کدام یک انسان را به او نزدیک تر می کند.

وقتی انسان می خواهد اطاعت امر او را کند نمی داند امرش چیست چون انسان با خداوند رابطه ی مستقیم ندارد و نمی تواند از خداوند بپرسد باید چه کار کند. به همین علت قرآن فرموده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا (آیه ۵۹ سوره نساء)
ای اهل ایمان، فرمان خدا و رسول و فرمانداران (از طرف خدا و رسول) که از خود شما هستند اطاعت کنید، پس اگر در چیزی کار به نزاع کشد آن را به حکم خدا و رسول بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و خوش‌عاقبت‌تر خواهد بود.

[بنابراین] انسان باید از رسول اطاعت کند چون خداوند امرش را به رسول به علت نزدیکی به خدا می فرماید و وقتی رسول در میان مردم نباشد کسان دیگری را می گذارد که همینطور سلسله ی اولیا و ولایت تشکیل می شوند.

اینها مطالب کاملا عقلی است به همین دلیل نیازی به آیات قرآن ندارد و هر انسان عاقلی آنها را می فهمد ولی خداوند منت گذاشته، پیامبران را فرستاده و آیات قرآن هم آنها را تایید کرده است. پس انسان باید برای اطاعت از خداوند به سراغ اولیای خداوند برود و وصل شدن به سلسله ی اولیا راه اطاعت و جلب محبت خداوند است. این راه برای همه است و اگر کسی این راه را نرود هر کار دیگری هم کند تضمینی نیست که برای نجاتش مؤثر واقع شود.

به دنبال رضایت و محبت الهی بودن همان اصلی است که در قرآن فرموده است وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ۚ.

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (آیه ۷۲ سوره توبه)
خدا اهل ایمان را از مرد و زن وعده فرموده که در بهشت خلد ابدی که زیر درختانش نهرها جاری است درآورد و در عمارات نیکو و پاکیزه بهشت عدن منزل دهد و برتر و بزرگتر از هر نعمت، مقام رضا و خشنودی خداست و آن به حقیقت فیروزی بزرگ است.

رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ یعنی ذکر خدا، نماز، عبادت و کارهای خوب، همه خوب است اما آنچه که از همه بالاتر است رضوان الهی است.

به دنبال رضایت الهی بودن یک طرفه است اما رضوان الهی دو طرفه است یعنی هم خدا از انسان راضی باشد و هم انسان از خدا راضی باشد. برای اینکه انسان بفهمد خدا از او راضی است یا خیر ملاک داده اند و گفته اند شخص باید ببیند خودش از خدا راضی است یا خیر.

یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ (آیه ۲۷ سوره فجر)
(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام

ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً(آیه ۲۸ سوره فجر)
به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست

البته هیچ کس جرأت نمی کند بگوید من از خدا راضی نیستم چون تمام وجود هر انسانی در اختیار اوست.

جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای     در کف شیر نری خون‌ خواره‌ ای (مولوی)

اما انسانی که واقعا از خداوند راضی است گناه نمی کند. بسیاری از انسان ها در اتفاق ها و حوادثی که برایشان پیش می آید برای برطرف شدن مشکلاتشان مرتکب گناه و خطا می شوند و این معلوم می کند که از خداوند راضی نیستند. انسانی که واقعا راضی است خطا نمی کند.

در داستان حضرت یوسف یکی از تفاسیر که معلوم نیست چقدر صحیح باشد این است که چون حضرت یوسف یک لحظه غافل شد و به جای توکل بر خدا به آن زندانی گفت من را نزد پادشاه یاد کن، از یاد آن زندانی رفت و مدت ها در زندان ماند. البته این تفسیر درست نیست اما اگر درست هم باشد به این معنی است که حتی یک لحظه غافل شدن از خدا هم برای حضرت یوسف گناه بزرگی است چون برای انسانی که راضی به رضای خداوند است هر چه پیش آید خوش آید.

برای مثال وقتی ظالمی به او ظلم کرد بر خداوند توکل می کند و تنها از راهی که خداوند دستور داده با او مبارزه می کند نه از راه غیبت، تهمت، حقه بازی و بی قانونی. اگر انسان واقعا راضی به رضای خداوند باشد هیچ وقت خلاف آن چیزی که خداوند دستور داده عمل نمی کند. امام صادق (ع) وقتی فرزندشان مریض بود گریه و دعا می کردند، ناراحت بودند حتی گاهی موقع ها عصبانی می شدند اما وقتی خبر آوردند فرزندت از دنیا رفت امام هیچ نگفت و وقتی از ایشان پرسیدند شما قبل از اینکه از دنیا برود بی تابی می کردید چرا حالا که از دنیا رفته هیچ کاری نمی کنید فرمودند: آن موقع من باید هر کاری از دستم بر می آمد انجام می دادم اما حالا که دیگر رفت من راضی به رضای خداوند هستم و بی تابی کردن دیگر دستور خداوند نیست جز آنقدر که به صورت طبیعی مخصوص هر انسانی است.

امام رضا (ع) که ملقب به رضا هستند و به مقام بزرگ رضایی رسیدند الگوی انسان ها هستند. هجرت ایشان از آن هجرت های بسیار مهم در تاریخ بشریت بود یعنی امام رضا (ع) وقتی متوجه شدند که تقدیر الهی این است که ایشان دیار خودشان را رها کنند، از تمام خواسته هایشان بگذرند و بیایند مرکزی را در خراسان تشکیل دهند که کل بلاد شرق را تحت تاثیر ولایت قرار دهد برای رضای خدا به این حرکت رضایت دادند.

این هجرت امام رضا (ع) همان ولایت و هجرت ولوی است یعنی هجرت برای عمل به دستور خداوند است مثل هجرتی که حضرت زینب (س) برای رساندن پیام مظلومیت اهل بیت از کربلا به شام داشت. حرکت امام رضا (ع) منشا شناخته شدن اهل بیت و ولایت شد. هر کجا که ایشان وارد می شدند با استقبال مسلمانانی رو به رو می شدند که ایشان را فقط فرزند پیامبر و نه به عنوان امام می دانستند. اما وقتی می آمدند و به عظمت ایشان پی می بردند به شیعه و اهل بیت گرایش پیدا می کردند و کم کم تعدادشان زیاد می شد تا بعدها ایران مرکز اهل بیت شد که از اول تقدیر الهی بر این بود که این افتخار را نصیب ما کردند.

بعضی ها معتقدند علت اینکه می گویند امام رضا (ع) شمس الشموس است این است که اهل بیت پیامبر (ص) هر کدامشان خورشیدی در آسمان ولایت هستند اما آن کسی که باعث شد این مکتب و اهل بیت شناسایی و شناخته شوند امام رضا (ع) بود. بعد از شهادت ایشان هم هجرت حضرت معصومه (س) آن خانم پاک و معصومی که بعد از حضرت فاطمه زهرا (س) ثانی ندارد به همین منظور بود. همه ی اینها تقدیر الهی بوده است.

پیامبر(ص) فرمود: پاره ای از قبل من در سرزمین خراسان مدفون خواهد شد. امام رضا(ع) می دانستند باید از جایی گذر کنند که هیچ کس به آن توجهی نمی کند یعنی وسط کویر چون در زمان قدیم تر آب قم آنقدر شور بود که همه ی رهگذران هر چه سریع تر از آنجا رد می شدند. اما در دل همین کویر جایی درست شد که حالا از تمام دنیا، طلاب و دانشجویان معارف اهل بیت به آنجا می روند. همه ی اینها از وجود مقدس حضرت معصومه (س) است که با هجرت خود دنیا را تغییر داد. پس هجرت پیامبر (ص)، کاروان شهدای کربلا، امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) همگی تاثیرگذار بود و ایجاد تغییر کرد. اگر الان شیعیان در لبنان نبودند اثری از لبنان و فلسطین باقی نمی ماند و همه ی اینها به برکت تشیع است که مانده اند.

این هجرت ها هجرت های ساده ای نبود مثل الان که سوار هواپیما می شوند و زیر خنکای کولر یا گرمای بخاری با سرعت زیاد از یک منطقه به منطقه ی دیگر می روند. در گذشته سفر ها سخت بوده و انسان ها در معرض بیماری ها، غارتگری ها و خطرات بسیاری بوده اند اما آن بزرگواران برای اینکه حقیقت و معرفت اهل بیت در دنیا رواج پیدا کند به این هجرت های بزرگ تن دادند.

همچنین ببینید

رابطه شریعت و طریقت (ظاهر و باطن)

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۱۷ سؤال: شیخ انصاری فرموده ­اند: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *