معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / مشخصات لذت واقعی چیست و چه ارتباطی با سنخیت دارد؟

مشخصات لذت واقعی چیست و چه ارتباطی با سنخیت دارد؟

بسم الله الرّحمن الّرحیم

بحث به اینجا رسید که مهم‌ترین انگیزه‌ی انسان در افعال و اعمالش لذت است و لذت مراتب و ابعاد مختلفی دارد. انسان عاقل به دنبال لذت حداکثری است و این لذت حداکثری بستگی به بینش انسان دارد. اگر انسان معتقد باشد فقط همین جسم و زندگی دنیا وجود دارد لذت حداکثری‌اش لذت‌های مادی و دنیایی خواهد بود اما اگر معتقد به سفر روح به عوالم بالاتر وزندگی‌های دیگر بعدازاین دنیا باشد به دنبال لذت‌های دیگری برای عالم برزخ، قیامت و ابدیت خواهد بود؛ بنابراین لذت حداکثری به انسانها بستگی دارد.

 ازنظر اسلام و قرآن روح انسان موجودی حی و قدیم است یعنی نابود شدنی نیست، ابتدا و انتهایی ندارد، در حال سیروسلوک در عالم‌های مختلف است و وقتی در این عالم است از عالم‌های قبل و بعد خبر ندارد چون این عالم، عالم غفلت است. تنها کاری که انسان می‌تواند انجام دهد این است که به‌وسیله‌ی ارتباط با خداوند و با پرورش و رشد روح بتواند به اتفاقات زندگی‌های قبل و بعدازاین دنیا آگاهی پیدا کند.

 وقتی انسان به روح ابدی معتقد باشد به لذت ابدی هم معتقد می‌شود که در قرآن به‌عنوان سعادت نام برده شده است. سعادت را در فارسی ترجمه و تفسیر به خوشبختی کرده‌اند درحالی‌که معنای سعادت خوشبختی نیست بلکه لذت و آرامش ابدی است. اگر هم به معنای خوشبختی گرفته شود درواقع خوشبختی ابدی مدنظر است.

وَأَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّهِ خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ ۖ عَطَاءً غَیْرَ مَجْذُوذٍ (آیه ۱۰۸ سوره هود)
و اما اهل سعادت هم تمام در بهشت ابد تا آسمان و زمین باقی است مخلّدند مگر آنچه مشیّت پروردگار تو باشد که عطایی ابدی و نا مقطوع است.

تا زمانی که زندگی ایدئال یعنی بهترین سبک و هدف زندگی معلوم نشود هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید زندگی من ایدئال است و از زندگی‌ام راضی هستم. همه از وضع زندگی خود ناراضی هستند چه کسانی که در کاخ زندگی می‌کنند و از پرخوری می‌میرند چه کسانی که در کوخ زندگی می‌کنند و از کم خوری می‌میرند. زندگی ایدئال و رضایتمند آن نوع زندگی است که انسان را به هدفش برساند چون لذت عبارت است از اینکه انسان احساس کند به هدفش می‌رسد.

موفقیت در رسیدن به اهداف احساسی در انسان ایجاد می کند که اسم این احساس را لذت می گذارند. بنابراین لذت متعلق به کسی است که در راه و در حال رسیدن به لذت است نه کسی که به پایان راه رسیده است چون پایان راه ابتدای از دست دادن لذت است.

سؤالی مطرح‌شده بود مبنی بر اینکه یکی از اساتید بزرگ لذت را رد می‌کند و می‌فرماید همه‌ی کارهای انسان برای رفع رنج است. پاسخ این سؤال نیازی به بحث ندارد. چون لذت یک امر بدیهی است که هرکسی در خودش آن را احساس می‌کند. لذت همیشه با دفع و رفع رنج همراه نیست فقط گاهی اینطور است. برای مثال تشنگی و گرسنگی رنجی است که وقتی انسان غذا می‌خورد و سیراب می‌شود از بین می‌رود. در اینجا رفع رنج لذت‌بخش است اما همیشه اینطور نیست و گاهی انسان بدون متحمل شدن درد و رنج لذت می‌برد. برای مثال همین‌طور که در آرامش نشسته است یک میوه‌ی شیرین به او داده می‌شود. این لذت برای رفع رنج نیست مگر اینکه ذائقه‌ی انسان که شیرین نشده یک رنج در نظر گرفته شود. درحالی‌که رنج نیست و رنج چیزی است که انسان از آن متنفر و فراری است.

لذت یک امر بدیهی است، احتیاج به تعریف ندارد و هرکسی معنای آن را می‌فهمد. تحلیل معنای لذت بحثی دیگر است. تحلیل معنای لذت و آثاری که همراه لذت است را برای درک بیشتر می‌توان مطرح کرد. به کسی که لذت را رد می‌کند باید گفت به خود رجوع کند و ببیند آیا لذت را می‌فهمد یا خیر.

ارتباط با ارواح جز از راه سنخیت نمی‌شود. گاهی بعضی‌ها می‌نشینند دور یک میز و دست‌هایشان را به هم می‌گیرند، حروف الفبا می‌گذارند و غیره که اینها برای ارتباط با روح نیست بلکه بیشتر برای ارتباط با جن‌ها یا ارتباط با ضمیر ناخودآگاه افراد است؛ بنابراین جلسه‌ی احضار ارواح ازنظر عقلی ممکن نیست. اروپایی‌ها به جن‌ها ارواح خبیثه و به فرشته‌ها ارواح طیبه می‌گویند. پس وقتی آنها می‌گویند ارواح خبیثه همان جن مدنظرشان است. جلساتی که به این شکل برگزار می‌شود در اروپا خصوصاً در انگلیس خیلی زیاد است و علتش این است که آنجا محل تجمع جن‌ها بوده است. خصوصاً در قسمت‌هایی که مخصوص دریانوردی و محیط‌های پرخطر بوده است که با مرگ سروکار داشته‌اند؛ اعتقاد به جادو و خرافات زیاد گسترش پیداکرده است. خرافاتی بودن آمریکایی‌ها ریشه در نسل انگلیسی‌ها دارد. در این جلسات بیشتر با جن‌ها ارتباط برقرار می‌کردند.

احضار ارواح ممکن نیست. چون وقتی روح از بدن خارج شود یک موجود مجرد است که احضار کردن آن مانند این است که یک کارمند جزء بخواهد رئیس‌جمهور را احضار کند. روحی که از بدن رفته به‌خصوص ارواح پاک را نمی‌توان احضار کرد. ارتباط برقرار کردن ممکن است اتفاق بیفتد اما احضار اگر باشد فقط احضار جن ممکن است.

لازمه‌ی ارتباط با ارواح سنخیت است. یعنی ارتباط روحانی بین یک روح در این دنیا با یک روح در عوالم پایین برزخ، چون عالم برزخ هم زمین و آسمان دارد. تمامی عوالم از قبیل عالم ملکوت، لاهوت، ماهوت و غیره زمین و آسمان دارند. آسمان این عالم مادی زمین عالم برزخ است و آسمان عالم برزخ زمین عالم جبروت است و همین‌طور به بالا. می‌توان باکسانی که در ناحیه‌ی پایین یعنی زمین عالم برزخ هستند ارتباط برقرار کرد. مرتاض‌ها و کسانی که ریاضت‌های سنگین، علمی و صحیح می‌کشند می‌توانند با عالم برزخ ارتباط برقرار کنند. یوگای صحیح همانی است که حکیم پاناجلی می‌گفت از وداها گرفته‌شده و تقریباً تعالیم انبیای مشرق زمین است. انبیائی که در قرآن اسمشان برده نشده و خداوند به آن ها اشاره فرموده است. آن یوگا با یوگاهایی که امروزه در کلاس‌ها تمرین می‌کنند بسیار متفاوت است. اگر کسی آن یوگای صحیح را یاد بگیرد روحش می‏تواند با عالم برزخ ارتباط برقرار کند. مرتاض‌ها با زمین عالم برزخ ارتباط پیدا می‏کنند و البته بسیار کم می‏توانند کارهایی کنند، قدرت‌هایی داشته باشند، اطلاعات و علومی به دست آورند اما همه‌ی اینها ضعیف، مخدوش و مغشوش است.

ممکن است کسی با ارواحی که در قسمت پایین عالم برزخ یعنی زمین آن هستند ارتباطاتی داشته باشد؛ اما با ارواح بالاتر امکان ندارد مگر اینکه آن ارواح خودشان بخواهند. دریکی از کتاب‌های خطی نوشته‌شده بود اگر کسی هزار بار فلان سوره را بخواند پیامبر را در خواب می‏بیند. درحالی‌که باید گفت اگر کسی صد هزار بار هم فلان سوره را بخواند نمی‏تواند با پیامبر یا حتی ارواح کسانی مثل ارسطو یا رجبعلی خیاط ارتباط برقرار کند. مگر اینکه آنها خودشان بخواهند باکسی ارتباط داشته باشند. البته این ممکن است که انسان یک سری اعمال را انجام دهد و توجه آنها را به خود جلب کند. تا بیایند در عالم رؤیا و با شخص ارتباط برقرار کنند؛ اما اینطور نیست که بتوان آنها را احضار کرد. مگر اینکه سنخیتی وجود داشته باشد که بحثی طولانی است.

گاهی انسان با یکی از عزیزانش که به‌تازگی از دنیا رفته، هنوز در پایین عالم برزخ است و بالا نرفته ارتباطی برقرار می‌کند و او اطلاعاتی را به انسان می‌دهد. در پایین عالم برزخ به‌ حساب‌ها رسیدگی می‏شود و ممکن است سال‌ها طول بکشد؛ اما صرف اطلاعات درست دلیل نمی‏شود که حتماً آن روح است. چون جن‌ها هم می‌توانند یکسری اطلاعات درست به دست بیاورند؛ و کائن‌ها از راه اطلاعاتی که جن‌ها می‎‏آورند از امور پنهانی خبر می‏دهند.

بنابراین صرف اینکه روحی در عالم رؤیا حرفی بزند که درست است دلیل بر این نیست که حتماً روح خودش بوده است. جن‏ها این قدرت را دارند که بتوانند اطلاعاتی را که ازنظر انسان مخفی است به دست بیاورند و درگذشته‌ها این اتفاق خیلی زیاد بوده است. زمانی که پیامبری نازل می‏شد عالم جن‌ها و شیاطین عقب‌نشینی می‏کردند. در زمان پیامبر اسلام از آسمان دنیا هم رانده شدند؛ یعنی بعد از پیامبر و دین اسلام جن‌ها حتی به آسمان دنیا هم نمی‏توانند بیایند.

إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِینٌ (آیه ۱۸ سوره حجر)
لیکن هر شیطانی برای سرقت سمع (برای دزدیدن و دریافتن سخن فرشتگان عالم بالا) به آسمان نزدیک شود تیر شهاب و شعله آسمانی او را تعقیب کند.

در دوره‌ی علم‌الیقین و عین‌الیقین بحث روح‌شناسی، شناخت موجودات ماورائی، انواع و اقسام جن‏ها، روح‌ها، فرشته‌ها و عوالمی که دارند مطرح می‌شود. در آن عوالم هم شهرهایی از قبیل جابلقا و جابلسا هست که از علوم غریبه محسوب می‌شوند و در مرحله‌ی عین‏ الیقین مطرح می‌شوند.

سنخیت روحی یعنی اینکه انسان در یک مسئله‏ای با شخص دیگر شباهت پیدا کند. اصولاً در تمام عالم قانون سنخیت در ارتباط وجود دارد؛ یعنی اگر سنخیت نباشد دو چیز باهم ارتباط برقرار نمی‏کنند. در پیچ و مهره‌ها هم هر پیچی به هر مهره‌ای نمی‏خورد؛ بلکه هر پیچی به مهره‏ای می‏خورد که دنده‌هایشان باهم سنخیت داشته باشند.

مثالی دیگر در مورد رنگ‌هاست که اگر انسان یک رنگ را می‌بیند؛ به خاطر این است که سلول‏های بینایی‌اش با آن رنگ سنخیت دارند. کسانی که کور رنگ هستند یک سلول‏هایی در چشمشان نیست و آن رنگ را نمی‏بینند؛ مثلاً رنگ‌های مختلف را در یک درجاتی نمی‌بینند. این نوعی سنخیت است که انسان برای تشخیص هر طیف و درجه‌ای از رنگ‌ها باید سلول‏هایی داشته باشد که با آنها سنخیت دارند. صداها هم همین‌طور است. یک دستگاهی ساخته‌شده بود که وقتی جایی نصب می‌شد صوتی با فرکانس‌های مخصوص هر حیوان ایجاد می‌کرد که باعث می‌شد آن حیوانات از آن مکان دور شوند. صوت مخصوص هر حیوان در فرکانسی تنظیم می‌شد که فقط گوش آن حیوان آن را می‌شنید و به آن حساسیت داشت؛ مثلاً سگ‌ها، موش‌ها، گربه‌ها، پشه‌ها و غیره. این حساسیت گوش درواقع همان سنخیت است.

در عرفان مقربین هدف این است که روح انسان صفات و خصوصیاتی پیدا کند که سنخیت با امام زمان (ع) ایجاد شود. وقتی سنخیت ایجاد شود؛ انسان به اولیا نزدیک می‌شود. سنخیت از راه توسل از ناحیه‌ی شخص و شفاعت از ناحیه‌ی ایشان ایجاد می‌شود؛ که مانند یک جاده‌ی دوطرفه است.

اگر انسان به ارواح قوی توسل پیدا کند؛ آنها شفاعت می‌کنند و سنخیت روزبه‌روز بیشتر می‏شود. سِرِّ سنخیت عشق و محبت است که غوغا می‏کند. سنخیت به‌گونه‌ای است که وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد؛ بعد از یک مدت رفتارها و طرز فکرش مثل او می‏شود و گاهی حتی قیافه‌اش هم شبیه او می‏شود. محبت و عشق در ایجاد سنخیت خیلی نقش مهمی دارد. لذا فرمودند من از شما چیزی نمی‏خواهم جز مودت فی القربا. مودت همان چیزی است که سنخیت ایجاد می‏کند و انسان را نجات می‏دهد. همه‌ی پیامبران گفتند ما اجر می‌خواهیم اما نه از مردم بلکه از خداوند.

وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ الْعَالَمِینَ (آیه ۱۰۹ سوره شعراء)
و من اجری از شما برای رسالت نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.

تنها پیامبری که گفت من از شما اجر می‏خواهم پیامبر اسلام بود که این ایثار را کرد و فرمود من از شما اجر می‏خواهم.

ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (آیه ۲۳ سوره شوری)
این (بهشت ابد) همان است که خدا به بندگانی که ایمان آورده و نیکوکار شدند بشارت آن را داده است. بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید (و دوستدار آل محمّد باشید که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آن‌هاست) و هر که کاری نیکو انجام دهد ما نیز در آن مورد بر نیکویی‌اش بیفزاییم که خدا بسیار آمرزنده گناهان و پذیرنده شکر بندگان است.

درجایی دیگر هم می‌فرمایند:

قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ ۖ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ (آیه ۴۷ سوره سبأ)
باز بگو: آنچه من از شما مزد رسالت خواستم آن‌هم برای شما باشد (هرگز مزدی از شما نخواسته و نمی‌خواهم؛ و شاید معنی این باشد که مودّت و حبّ ذوی القربی که از شما مزد رسالت خواستم آن‌هم برای ثواب و سعادت خود شماست) تنها پاداش (رسالت) من بر خداست و بس و او بر هر چیز دانا و گواه است.

پیامبر اسلام فقط این ایثار را کرد و به خداوند فرمود من از مردم اجر می‏خواهم؛ و درواقع اجرم را به آنها می‌دهم؛ و می‌خواهم مزدی که می‏گیرم را به آنها برگردانم. این نهایت ایثار است؛ و برای همین پیامبر اسلام رحمه ‏للعالمین است.

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ (آیه ۱۰۷ سوره انبیاء)
و (ای رسول) ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمت برای اهل عالم باشی

برای بشر و جهانیان رحمت بود. او از خداوند پاداش خواست اما پاداشش را هم به مردم برگرداند. هیچ پیامبری جز پیامبر اسلام در قرآن این ایثار را نداشته است. فرمود اجری که می‏خواهم برای مردم است. آن‌هم دوست داشتن اهل‌بیت است. درجایی دیگر هم می‌فرمایند:

قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِیلًا (آیه ۵۷ سوره فرقان)
بگو: من از شما امّت مزد رسالت نمی‌خواهم، اجر من همین بس که هر که بخواهد (از پی من) راهی به‌سوی خدای خود پیش گیرد.

دوست داشتن اهل‌بیت راه خدا است؛ و آن‌هم به نفع خود انسان‌ها است نه به نفع پیامبر. چون محبت به ایشان سنخیت می‌آورد.

در یک طرح تحقیقاتی که موردپژوهش قرارگرفته بود خانواده‏ای سه فرزند داشتند یکی را به چین، یکی را به سوئد و یکی را به آفریقا فرستادند. پژوهشگران متوجه شدند آن‌یکی که در چین بود بعد از مدتی قیافه‏اش تغییر کرد. چشم‌هایش بادامی، دماغش پهن و لب‌هایش کلفت شد. دیگری موهایش بور و چشمانش روشن شد یعنی تجربه نشان می‌دهد

علاقه و عشق به‌مرور انسان را شبیه معشوق می‏کند. پس محبت می‏تواند سنخیت ایجاد کند که مثال‌های مادی آن گفته شد و برای سنخیت معنوی هم همین‌طوراست.

اینکه گفته می‌شود خیلی افراد کارهای اشتباهی می‏کنند ولی خوشبخت هستند حرفی بسیار سطحی است. هیچ‏کس با کارهای اشتباه خوشبخت نمی‏شود و فقط ممکن است در ظاهر اینگونه به نظر برسد.

یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ (آیه ی ۷ سوره روم)
(اکثر) آنان به امور ظاهری از زندگی دنیا آگاه‌اند و از عالم آخرت (و وعده ثواب و عقاب حق) به‌کلی بی‌خبرند.

اگر کسانی مثل ترامپ، نتانیاهو یا آل سعود با میلیاردها ثروت احساس خوشبختی می‌کردند پس چرا دست به این جنایت‌ها می‏زنند؟ و کارهایی می‌کنند که اگر تمام دنیا را هم به کسی بدهند حاضر نیست یک کودک معصوم را بکشد. ولی آنها می‏کشند و قتل‏ عام می‏کنند؟ چون احساس خوشبختی نمی‏کنند. چرا هرچه بیشتر ثروت دارند بیشتر جنایت می‏کنند. چون احساس خوشبختی چیز دیگری است که آنها ندارند. خوشبختی درونی است و به روح انسان برمی‌گردد.

دو نوع خوشبختی وجود دارد یکی خوشبختی کاذب و دیگری خوشبختی صادق است. خوشبختی کاذب این است که شخص به‌طور موقت خیال می‏کند خوشبخت است. ولی چون چند روز دیگر باید جواب بدهد؛ بدبخت می‏شود بنابراین لذتی است که الآن لذت است. ولی بعد تبدیل به درد، اذیت و آزار می‏شود. خوشبختی صادق احساسی ابدی است؛ یعنی روزبه‌روز بیشتر می‏شود و در معرض نابودی نیست.

بحث خدای حقیقی، واقعی و باطل که قبلاً مطرح شد و فقط در عرفان مقربین به آن پرداخته‌شده است بحث بسیار مهمی است و خیلی از معضلات، تناقضات و پارادوکس‌ها را حل کرده است. ازجمله بحث لذت حقیقی، واقعی و باطل که در آینده کامل‌تر می‏شود.

روزی شخصی به استاد بزرگی که اهل سیروسلوک و عرفان بود گفت: این چله نشینی ها چه سبکی از زندگی است که انسان باید این همه سختی بکشد؟ آن پیر بزرگ به او فرمود: هر کس از چیزی لذت می‌برد یک نفر ممکن است از نوشابه، کباب، والیبال، موسیقی پاپ، مشروبات الکلی و غیره لذت ببرد. یک نفر دیگر هم ممکن است مثل ما از صوت قرآن، معجون گل‌گاوزبان، جوانه‌ی گندم، یوگا و غیره لذت ببرد؛ اما تفاوت این است که سبک زندگی ما به‌گونه‌ای است که روزبه‌روز سالم‌تر و کامل‌تر می‌شویم. درحالی‌که سبک زندگی شما به‌گونه‌ای است که لذت‌ها بعداً تبدیل به درد می‏شوند. مثل نوشابه‌ها که زخم معده ایجاد می‌کنند، گوشت‌هایی که تبدیل به چربی‌های مضر می‌شوند، موسیقی‌هایی که بعد از مدتی سلول‏های عصبی را ضعیف می‏کنند و در سالخوردگی باعث ضعف اعصاب در شخص می‌شوند؛ بنابراین هم ازلحاظ کمی و هم ازلحاظ کیفی آن لذت‌ها بهتر است.

حق و باطل را هم می‌توان اینطور فهمید. باطل آن است که روزبه‌روز بدتر می‌شود. ولی حق روزبه‌روز کامل‌تر می‌شود. لذت واقعی لذتی است که روزبه‌روز بیشتر می‏شود. نه آن لذتی که مثل ثروت ترامپ هر چه بیشتر می‏شود جنایت کار تر می‏شود؛ و معلوم می‌کند که شخص احساس آرامشش کاذب است و حقیقی نیست.

کسی می‏تواند بگوید من خوشبختم و آرامش حقیقی دارم؛ که بداند شب اول قبر شب نجات و لذت او است. کسی که این را بداند واقعاً از خدا آرزوی مرگ می‌کند؛ مانند فاطمه زهرا (س) که هر شب خیل فرشتگان به او می‌گفتند با ما بیا، نه مثل بعضی‌ها که تا درد و رنجی به آنها می‌رسد ادعای آرزوی مرگ می‌کنند و می‏گویند خدایا مرگ مرا برسان. باید دید اگر این شخص بداند در قبر اوضاعش بدتر از این است و آتش جهنم بسیار دردناک‌تر است بازهم می‌گوید خدایا مرگ مرا برسان.

خوشبختی واقعی ادامه‌دار است و تبدیل به خوشبختی حقیقی و ابدی می‏شود.

انسان‌ها در دنیا اتفاقات و سطحی‌ترین علت‌هایش را می‌بینند مثلاً در یک تصادف می‌گویند بی‌احتیاطی یا سرعت بالای ماشین باعث تصادف شد درحالی‌که اهل باطن آن علت اول را می‌بینند که مانند دومینو به علت آخر وصل می‌شود. آنها می‌دانند که علت اصلی اتفاق بی‌احتیاطی نبوده است بلکه علت اصلی، فلان عملی بوده که در فلان روز از شخص سرزده است. اولیای خدا این دومینو که پشت پرده‌ی اتفاقات محسوب می‌شود را می‏بینند. در روز قیامت هم که پرده‌ها کنار می‏رود انسان‌ها این دومینوها را می‏بینند.

یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ (آیه ۹ سوره طارق)
روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.

لذت حداکثری با قرب خداوند، کامل شدن انسان، رفتن به بهشت و کمالاتی که برای بزرگان گفته اند مثل روح‏ الله بودن حضرت مسیح، کلیم‏ الله بودن حضرت موسی، حبیب‏ الله بودن پیامبر اکرم و غیره فرقی ندارند و همه‌ی اینها درواقع یکی است چون همانطور که گفته شد لذت حقیقی سنخیت پیدا کردن با رحمت عام الهی است و رحمت عام الهی همان سنخیت با فعل الله است.

انسان‌ها نمی‌توانند به ذات خدا برسند بلکه می‌توانند با فعل خداوند سنخیت پیدا کنند و آن فعل عبارت است از رحمت عام الهی که خدا را با رحمان بعد از الله در بسم‏ الله ‏الرحمان‏ الرحیم نام می برند. آن ذاتی که منشا آن فعل بزرگ است رحمت عام الهی است. هر قدر انسان به رحمت عام الهی نزدیک شود به خدا نزدیک تر شده است بنابراین لذت حداکثری یعنی آن سعادت ابدی که رسیدن به فعل خدا است و فعل خدا همان رحمت عام الهی است و رسیدن به رحمان، رحمت الهی و رحمانیت خداوند است. نزدیک شدن به خدا یعنی طی کردن مراتب رحمت عام الهی و لقاالله یعنی رسیدن به صفت رحمت الهی.

همه‌ی انسان‌ها حتی آنها که اهل عذاب هستند در قیامت به لقاالله می‏رسند اما بعضی‏ها خدا را در چهره ی غضب و انتقام می‌بینند و به عذاب الهی دچار می‌شوند، بعضی‏ دیگر هم خدا را در چهره ی رحمت می‌بینند و به رحمت الهی می‏رسند؛ بنابراین لقاالله با تقرب به خدا، رسیدن به سعادت ابدی، کمال، رحمت و لذت حداکثری منافات ندارد و همه‌ی اینها یکی است.

رسیدن به کمال یعنی انسان می‏خواهد کامل شود و کمال یعنی پیدا کردن صفات عالیه ی الهی. انسانی که در این مسیر است روزبه‌روز کمالاتش بیشتر می‏شود و کمال حدی ندارد یعنی نمی‌توان گفت اگر انسان به این نقطه برسد دیگر کامل شده است. هر کدام از عوالم هفت‏ گانه یا نه گانه را که انسان طی می‌کند برای مثال آسمان اول، دوم، سوم، چهارم و همین‌طور به بالا نسبت به دیگری محدود است ولی در خودشان نا محدود و بی‏ نهایت هستند. خداوند بی ‏نهایت تجلی در همه‌ی عوالم دارد و وقتی انسان به عالم عرش که بی‏نهایت است و حدی ندارد برسد نمی‌تواند بگوید من رسیده ام به اینجا و دیگر موجود کاملی شده ام پس کاری ندارم و همه چیز تمام شده است.

قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (آیه ۱۰۹ سوره کهف)
بگو که اگر دریا برای (نوشتن) کلمات پروردگار من مرکب شود پیش از آنکه کلمات پروردگارم به آخر رسد دریا خشک خواهد شد هر چند دریایی دیگر باز ضمیمه آن کنیم (یعنی عوالم وجود که کلمات تکوینی الهی است بی‌حد و نامتناهی است).

عوالم بی ‏نهایت است و اگر دریاهای هفتگانه مرکب شوند کلمات خداوند تمام نمی‏شود یعنی درجات و تجلیات الهی تمام نمی‏شود و در بی‏ نهایت سیروسلوک در عالیترین مرحله که عالم عرش است و در آنجا بی ‏نهایت تجلیات و ظهورات است ادامه دارد.

همانطور که گفته شد لذت در مسیر است نه در رسیدن و پایان. اگر یک کوهنورد بگوید که بالاترین قله که اورست است را فتح کردم و دیگر قله ای نیست که بخواهم فتح کنم برای همیشه از لذت کوه نوردی محروم می‏شود مگر اینکه فقط بخواهد تجدید خاطره کند که خودش لذت خاص دیگری است؛ بنابراین در مراحل کمال وقتی انسان به مرحله ای رسید باید به مرحله‌ی بالاتر برود و همیشه این راه ادامه دارد.

انسان کامل انسانی نیست که رسیده باشد بلکه انسانی است که در راه است. اگر بگویند بین یک مجتهد که دیگر درس نمی‏خواند چون کامل شده است و طلبه ‏ای که در اول راه است کدام کامل‌تر است باید گفت آن طلبه کامل‌تر است چون در راه است و در راه بودن مهم است. اگر انسان به عرفان مقربین و سلسله وصل شود کامل شده است.

اگر کسی در ساعت ۱۰ صبح مسلمان شود و به ولایت اولیاالله ایمان آورد و ساعت ۱۱ صبح از دنیا برود انسانی کامل است اما ممکن است کسی یک عمر برای امام حسین (ع) سینه بزند ولی کامل نشده باشد و هنوز ولایت را درک نکرده باشد. او بعد از مرگ به عالم برزخ می‌رود و تازه حساب کتابش شروع می‏شود ولی آن کسی که تازه مسلمان شده است به محض اینکه بمیرد امیرالمومنین دستش را می‏گیرد، مراتب و منازلش را نشانش می‏دهد و با خودش می‏برد با اینکه حتی دو رکعت نماز هم نخوانده است. وصل شدن به ولایت اینطور است چون انسان که وارد راه می‏شود و راه کمال را طی می‏کند این کمال خیلی مختصر، به معنای قرب الهی و لقاالله است و وارد شدن در این مسیر همان بهشت است.

به‌طور کلی هدف باهمه‌ی عناوین مختلف از قبیل لذت حداکثری، سعادت ابدی، لقاءالله و وصل شدن به رحمت عام الهی، به یک معنا است و مهم این است که چگونه باید به این ایدئال و هدف عالی زندگی رسید. بعد از زندگی ایدئال و شناخت هدف این بحث مطرح می‏شود که وقتی انسان مبدا و معاد را شناخت چه راهی در پیش رو دارد که همان بحث صراط آغاز می‌شود.‏

همچنین ببینید

حقیقت عالم ذر، روز الست، حقیقت علم نجوم، ارتباط روحی – جلسه ۳۵۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم جلسه ۳۵۳                                                                                      مورخ ۹۸/۰۴/۱۱ حقیقت عالم ذر و روز الست گاهی پرسیده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *