معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / نجات از قوانین دنیا در سایه ارتباط با اولیا

نجات از قوانین دنیا در سایه ارتباط با اولیا

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جلسه ۳۵۴                                                                                                         مورخ ۱۸/۴/ ۹۸

۱٫ بهترین راه نجات از مصائب و مشکلات

۲٫ مهمترین سائقه انسان

راه نجات از قوانین خشک عالم

از اصول مهم عرفان مقربین ارتباط روحانی است. یعنی اینکه دو روح با هم ارتباط برقرار کنند. وقتی دو انسان یکدیگر را دوست دارند این ارتباط برقرار می‌شود. ابتدا ارتباط اولیه شکل می‌گیرد سپس هر چه شدت محبت بیشتر شود این ارتباط بالاتر می‌رود تا جایی که تأثیر و تاثرش کاملاً واضح می‌شود. گفته می‌شد در جبهه‌ی جنگ به کتف پسری تیر خورد و در همان شب مادرش از خواب بیدار شده بود و در کتفش درد شدیدی حس می‌کرد که وقتی به پزشکان رجوع می‌کرد پزشکان با معاینه و عکس می‌گفتند هیچ مشکل خاصی وجود ندارد. بعد از یک هفته مادر فهمید که آن شب فرزندش در جبهه تیر خورده و این ارتباط روحی باعث شده بود بدون اطلاع از این واقعه او هم دچار درد کتف شود. شواهد بسیار زیاد از قبیل چنین اتفاقاتی در دنیا وجود دارد که ارتباط روحی را نشان می‌دهد. اینها نمونه‌های کوچک این واقعیت است و ارتباط های بالاتر هم وجود دارد. در عرفان مقربین گفته می‌شود که انسان باید با اولیای خدا ارتباط برقرار کند تا مشکلات حل شود.

قوانینی مادی و معنوی بر این دنیا حاکم است که هیچ‌کس نمی‌تواند آنها را به هم بزند. خداوند این قوانین را گذاشته است و در ظاهر با شرط و قید کنار می‌رود و کاری به آنها ندارد. برای مثال اتفاق می‌افتد که یک بچه‌ی بی‌گناه در آتش می‌سوزد یا میلیون‌ها انسان بی‌گناه از بین می‌روند و هیچ تغییری هم پیدا نمی‌شود.

قضا دگر نشود گر هزار ناله و آه      به کفر یا به شکایت برآید از دهنی
فرشته‌ای که وکیل است بر خزائن باد     چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی (سعدی)

قوانین طبیعت خشک است و وقتی انسان‌ها دچار مصیبت شوند هر چه ناله، زاری و دعا کنند هیچ اتفاقی نمی‌افتد و آن بلایی که قرار است بر سرشان بیاید اتفاق می‌افتد. در دنیا از این حوادث بی‌شمار است. گاهی هزاران نفر به خداوند التماس می‌کنند که نجاتشان دهد اما خداوند نجاتشان نمی‌دهد و بعضی‌هایشان غرق می‌شوند، در آتش می‌سوزند، در چنگال یک حیوان خطرناک اسیر می‌شوند یا در مقابل چشم مادرشان تکه‌پاره می‌شوند و کاری از آن‌ها ساخته نیست. عالم طبیعت قوانین خشکی دارد که در مقابل آن‌ها  هیچ کاری از دست انسان‌ها ساخته نیست.

در این بین خداوند به انسان‌ها کانالی معرفی کرده است. در این عالم تاریک و ظلمانی یک کانال نورانی هست که هر کس در این کانال قرار بگیرد این قوانین خشک مادی دیگر بر او حاکم نیست و در آن کانال نورانی قوانین دیگری وجود دارد. پس همه‌ی انسان‌ها محکوم این قانون خشک طبیعت نیستند.

بالاخره هر انسانی می‌میرد و یا داغ عزیزانش را تجربه می‌کند و اینطور نیست که بعضی‌ها از این قاعده مستثنا باشند. البته برای بعضی‌ها یک مقدار آسان‌تر اتفاق می‌افتد و برای بعضی یک مقدار سخت‌تر. گاهی پیش می‌آید که وقتی شخص پیری از دنیا می‌رود درعین‌حال که همه ناراحت می‌شوند کمی هم خوشحال می‌شوند چون برای مثال می‌گویند بنده‌ی خدا از بیماری و رنج و زخم بستر راحت شد و اطرافیانش هم راحت شدند. در بیمارستان‌ها حوادثی دیده می‌شود که قلب انسان را به درد می‌آورد برای مثال یک دختربچه‌ی بی‌گناه در اثر سوختگی شدید با آب جوش سماور می‌میرد و مادر و پدر حاضرند هر کاری کنند تا بچه زنده شود ولی بچه زنده نمی‌شود چون اسیر قوانین خشک عالم طبیعت است. خداوند عالمی به نام طبیعت و عالمی دیگر به نام مافوق طبیعت درست کرده است. عالم طبیعت همین است و باید هم باشد. شخصی این سؤال را مطرح کرد که چرا خداوند دنیایی را درست نکرد که در آن هیچ گناهی نمی‌شد و هیچ‌کس سختی نمی‌کشید. پاسخ این است که خداوند چنین دنیایی را هم درست کرده است اما آن دنیا اینجا نیست. این دنیا را برای کسانی که ادعا می‌کنند درست کرده است تا اینجا امتحان شوند و بازگردند. یک دنیایی هم وجود دارد که در آن همه‌چیز خوب است. پس این حکمت خداوند است که دلیل هم دارد.

در این دنیا که قوانین خشک طبیعت بر آن حاکم است عزیزترین و بزرگ‌ترین پیامبران خدا را بی‌رحمانه کشتند برای مثال لای درخت گذاشتند و اره کردند. خداوند هم به نجات آن‌ها نیامد. نباید اینگونه تصور شود که این دنیا محلی برای خوش‌گذرانی و آسودگی است.

یک‌تن آسوده در جهان دیدم      آن‌هم آسوده‌اش تخلص بود

یک نفر را آسوده دیدم که او هم فقط اسم و فامیلی‌اش آسوده بود. در این عالم فقط یک کانال درست‌شده است که اگر انسان به آن کانال ملحق شود قوانین فرق می‌کند. مرده زنده می‌شود، چوب اژدها می‌شود، دریا خشک می‌شود، ماه نصف می‌شود، بیمار شفا پیدا می‌کند و غیره. دنیای معجزات همین کانال است و کسانی که در آن قرار می‌گیرند دیگر محکوم قوانین خشک طبیعت نیستند بلکه حاکم بر قوانین هستند، می‌توانند هر کاری که بخواهند انجام دهند و هیچ‌کس نمی‌تواند به آنها آزار و اذیتی برساند هرچند ممکن است انسان‌های معمولی تصور کنند که آنها آزار و اذیت می‌بینند ولی آزار و اذیت نیست و این تصور دیگران است.

الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إیمانًا وَقالوا حَسبُنَا اللَّهُ وَنِعمَ الوَکیلُ (آیه ۱۷۳ سوره آل‌عمران)

اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم [= لشکر دشمن] برای (حمله به) شما اجتماع کرده‌اند؛ از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست.

کسانی هستند که وقتی به آنها گفته می‌شود خطر و مرگ نزدیک است نمی‌ترسند بلکه ایمانشان زیادتر می‌شود.

فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ (آیه ۱۷۴ سوره آل‌عمران)

پس با نعمت و بخششى از جانب خدا [از میدان نبرد] بازگشتند درحالی‌که هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود و همچنان خشنودى خدا را پیروى کردند و خداوند داراى بخششى عظیم است.

چنین افرادی در کانال قرارگرفته‌اند و در ظاهر اینگونه تصور می‌شود که آنها اذیت می‌شوند.

تفاوت بین بی‏گناه کشته شدن انسان‏های عادی با اولیاء الهی

بعضی‌ها می‌گویند چه تفاوتی بین حضرت زکریا، حضرت یحیی یا امام حسین (ع) و انسان‌هایی است که بی‌گناه کشته می‌شوند است. فرقش این است که انسان‌های معمولی سیلی می‌خورند و زجر می‌کشند ولی پیامبران و انسان‌های بزرگ سیلی می‌خورند و پاداش می‌گیرند. خداوند می‌فرماید انسان مؤمن روزبه‌روز ایمانش زیاد می‌شود. یکی از نشانه‌های ایمان و مؤمن حقیقی که در مؤمن ظاهری وجود ندارد این است که روزبه‌روز ایمانش زیاد می‌شود. اگر کسی بگوید من جوان بودم ایمانم زیادتر بود باید بداند ایمانش حقیقی نبوده است بلکه سوری و بر مبنای احساس بوده است.

چیزی که باعث می‌شود ایمان انسان زیاد شود تجربه‌های مکرراست چون انسان  دائماً امتحان می‌کند. اگر کسی دارویی را یک، دو  و سه مرتبه بخورد و خوب شود، وقتی ببیند این اتفاق برای دیگران هم می‌افتد یقینش نسبت به مفید بودن آن دارو بیشتر می‌شود و دیگر شک نمی‌کند. درنتیجه تکرار تجربه‌ی صحیح و مثبت ایمان می‌آورد.

مؤمن به این علت روزبه‌روز ایمانش زیاد می‌شود که می‌بیند وعده‌ی خداوند انجام شد. وقتی زبان میثم تمار  را از دهانش بیرون کشیدند ایمانش به امیرالمؤمنین بیشتر شد و گفت مولای من این اتفاق را پیش‌بینی کرده بود. مؤمن حتی اگر بلا ببیند ایمانش زیاد می‌شود چون در آن بلا و پشت آن، آثار خوبش را می‌بیند و می‌داند که آن بلا کفاره‌ی گناهانش نیست بلکه پشت‌بندش نعمت است. اگر کسی در عالم خواب ببیند یک نفر به او می‌گوید فردا صبح که از میدان راه‌آهن به میدان تجریش می‌روی هر سیلی که بخوری صد هزار تومان به تو پاداش می‌دهند. اگر این شخص از میدان راه‌آهن راه بیفتد و در مسیرش بارها سیلی بخورد ناراحت نمی‌شود بلکه هر چه بیشتر سیلی بخورد ایمانش بیشتر می‌شود چون خوابش در حال  تعبیر شدن است. اما کسی که از بیرون نگاه کند می‌گوید چقدر بدبخت است.

در بلا هم می‌چشم لذات او     مات اویم مات اویم مات او (مولوی)

بنابراین همانطور که گفته شد هر کس در این کانال قرار بگیرد قوانین عالم طبیعت بر او حاکم نیست و وقتی سیلی می‌خورد تاییدات الهی را می‌بیند و لذت می‌برد. اگر واقعاً تایید الهی نباشد امکان ندارد سیلی بخورد چون اگر اراده کند دست کسی که سیلی می‌زند خشک می‌شود. اگر کسی بخواهد به گوش یک مؤمن حقیقی سیلی بزند و آن مؤمن حقیقی نخواهد آن سیلی را بخورد دست او همان لحظه خشک می‌شود کما اینکه در کربلا چندین مورد دست طرف مقابل خشک شد. یک مثال همان‌جایی بود که در مجلس یزید خواستند دختر امام حسین (ع) را به اسارت بگیرند. دستشان خشک شد چون اینجا را اجازه نداده بود یا به تعبیری در برنامه نبود. سایر اتفاقات در برنامه و به‌عنوان پاداش بود به همین علت خود مؤمن استقبال می‌کرد. مثل وقتی‌که آن حضرت فرمودند ما رایت الا جمیلا.

تنها راهکار رهایی

خلاصه‌ی بحث این است که تنها چیزی که می‌تواند عوامل تأثیرگذار بر زندگی انسان ازجمله طالع، چشم و نظر، کفاره‌ی گناهان، حق‌الناس یا مسائل دیگر را جذب و خنثی کند این است که انسان در این کانال قرار بگیرد. برای قرار گرفتن در این کانال، اولیا می‌توانند به انسان کمک کنند بنابراین بهترین راه درمان و نجات از همه‌ی سختی‌ها این است که انسان اولیا الله را پیدا کند.

اولیا هستند و هیچ‌گاه حجت خدا از دست بندگانی که طالب آنها باشند دور نیست. هر شخص باید در نزدیکی محل زندگی‌اش یک عالم ربانی را پیدا کند، هفته‌ای یک، دو الی سه مرتبه با او ارتباط داشته باشد و زندگی‌اش را به او بگوید چون زمین از حجت خدا خالی نیست و دعای آنها اثر دارد. البته چون اینها اولیای درجه پایین هستند ممکن است اثرش دیرتر یا کم‌تر ظاهر شود. هر چه آن ولی خدا به خدا نزدیک‌تر باشد این قدرت را دارد که بلاها و خطرات بیشتری را از انسان دفع کند و انسان را نجات دهد. توجه به این مطلب کیمیا است. از اول تا آخر مثنوی مولوی که عارف بزرگی بوده است به اینجا می‌رسد

من نجویم زین سپس راه اثیر     پیر جویم پیر جویم پیر پیر (مولوی)

اثیر به معنای کیمیا است که می‌توانستند با آن همه‌چیز را به طلا تبدیل کنند.

هر که خواهد هم‌نشینی خدا     او نشیند در حضور اولیا (مولوی) 

راه سعادت همین است که مثل کیمیاست.

انسان از قوانین طبیعت نمی‌تواند فرار کند اما می‌تواند از آن خارج شود. و تنها راه خارج شدن از قوانین طبیعت همان است که در بالا اشاره شد. انسان نمی‌تواند تمام قوانین را رعایت کند. گاهی اوقات حتی متوجه برخی مسائل هم نمی‏شود. انسان محکوم این قوانین است و فقط در صورتی که تمام این قوانین را بداند و علاوه بر دانستن بتواند آنها را رعایت هم کند ممکن است این قوانین بر او اثر نگذارند. اما درواقع هیچ‌کس نمی‌تواند همه‌ی قوانین را بداند و حتی اگر همه را دانست نمی‌تواند همه را رعایت کند. این قوانین آنقدر پیچیده است و آنقدر تأثیر و تأثر زیاد است که گاهی در اختیار انسان نیست. برای مثال وقتی یک بمب شیمیایی بر سر منطقه‌ای فرود می‌آید همه‌ی انسان‌ها و حیوانات بدون اختیار نابود می‌شوند. اما اگر انسان به این راه یعنی ارتباط با اولیا بپیوندد به نسبت ارتباط با آنها می‏تواند نجات پیدا کند. در ارتباط با اولیا الله حتماً به انسان گفته می‌شود که ظاهر این اتفاق بلا است و باطنش نجات است. آن‌وقت شخص با استقبال آن را می‏پذیرد. لذا در تاریخ خیلی‌ها با پیامبران پیوستند و اسیر مصیبت‌ها شدند اما تفاوت آنها با مردم عادی این بود که آنها می‏دانستند و خودشان انتخاب کردند مانند یاران امام حسین(ع) که در شب عاشورا دیدند اگر شهید شوند به کجا می‌روند و خودشان شهادت را انتخاب کردند. وقتی کسی با اختیار چیزی را بپذیرد دیگر در آن زجر نیست. در محضر اولیا الله بلاهای راه، لذت‌بخش است چون خودشان انتخاب کرده‌اند. مانند ورزشکاری که سختی را می‏پذیرد، تلاش می‏کند، نفس‌نفس می‏زند، ولی همه‌چیز برای او لذت است چون او را به پیروزی می‏رساند. خصوصاً اگر شخص مطمئن باشد که نتیجه می‏گیرد یعنی کسی به او وعده‌ی قطعی پیروزی داده باشد اصلاً سختی حس نمی‌کند و همه‌چیز برایش لذت است. اصحاب اخلود در قرآن هم همین‌طور بوده‌اند. پیامبران به آنها گفتند اگر بخواهید این اتفاقات نمی‏افتد اما اگر هم این سختی‌ها را بپذیرید بعد از این سختی‌ها پیروزی است و آنها سختی‌ها را پذیرفتند. فقط حضرت زینب نبود که فرمود ما رایت الا جمیلا بلکه آنها هم همین را می‌گفتند. هرچند در ظاهر و در نظر دیگران عذاب و سختی می‌کشند اما برای خودشان لذت است.

… فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ (آیه ۱۳ سوره حدید)

… بین آن دوزخیان با اهل بهشت حصاری حائل گردد و بر آن حصار دری باشد که باطن و درون آن در، بهشت رحمت است و از جانب ظاهر آن عذاب جهنم خواهد بود.

این داستان عالم هستی است و به این کانال که همان وصل شدن به سلسله‌ی اولیای الهی است صراط مستقیم می‏گویند. خداوند در عالم طبیعت و جهنم عالم مادی این راه را قرار داده است که هر کس از این راه برود بعد از آن به عالم بزرگی که عالم سعادت ابدی و خوشبختی است وارد خواهد شد.

رابطه صراط مستقیم با عرفان مقربین

عرفان مقربین درواقع همین کانال است که اگر کسی در آن قرار بگیرد قوانین عالم طبیعت بر او حاکم نمی‏شود مگر اینکه خودش انتخاب کند و با آگاهی و بصیرت بپذیرد که سختی‌ها را تحمل کند و پاداش بگیرد.

قبلاً تعاریف، منابع و مبادی عرفان مقربین گفته شد و بعد از این به بحث درباره‌ی راه و هدف نهایی خواهیم پرداخت.

مهمترین سائقه انسان

برای یک زندگی ایده آل که بهترین سبک زندگی است ابتدا باید ایده‏آل و هدف زندگی را پیدا کرد. هدف زندگی است که به انسان می‏گوید زندگی ایده آل چیست زیرا زندگی خوب آن است که انسان را به هدفش برساند. اگر یک نوع زندگی انسان را به هدفش برساند خوب است ولی اگر به آن هدف نرساند خوب نیست. اگر انسان راحت زندگی ‏کند ولی آخرش بدبختی باشد زندگی فایده ندارد. بنابراین ابتدا باید هدف زندگی و سپس راه را پیدا کرد. اینکه هدف از زندگی کردن چیست سؤال بزرگی است که باید پاسخ داده شود. انسان‌ها اهداف مختلفی دارند. نکته‌ی قابل‌توجه این است که آیا هدف قابل دسترس است یا خیر. هدفی که قابل دسترس نباشد هدف پوچ و بی‌فایده است. برای مثال اگر یک شخص معلول بخواهد قهرمان دو شود عمرش را تلف می‏کند چون برای او هدف غیرممکن و باطلی است. پس انسان باید به دنبال هدفی قابل دسترس باشد. بسیاری از اهداف قابل دسترس اهداف پایینی است مثل قهرمان دو، قهرمان فوتبال، هنرپیشگی، موسیقیدان و غیره. ویژگی دیگر هدف بعد از قابل دسترس بودن این است که هدف بالا و بهتری باشد. البته در اینجا بحث‌های فلسفی زیاد مطرح می‌شود مثلاً این که آیا جهان هدفی دارد و اگر هدفی نداشته باشد انسان هم که جزئی از جهان است نمی‌تواند هدفی داشته باشد. پرداختن به این مباحث فلسفی زمان زیادی لازم دارد که در اینجا به آن پرداخته نخواهد شد. کسانی که قرآن را قبول دارند می‌دانند که قرآن می‏فرماید عالم بی‏جهت خلق نشده است. یعنی خداوند عالم را باطل، تصادفی و از روی شانس خلق نکرده است بلکه آن را به‌حق آفریده و عالم جهتی دارد. حال آیا انسان هم در زندگی‌اش هدفی دارد و این هدف را خداوند برایش تعریف کرده است یا هدف‌های خودساخته است. هدف‌هایی که خود انسان‌ها برای خودشان ترسیم می‏کنند بستگی به عقل و دانششان دارد بنابراین ممکن است ناقص، خیالی و غیرممکن باشد. بسیاری از افراد از روی جهل، ناآگاهی و ضعف شعور اهدافی دارند که غیرممکن و غیر قابل وصول است. یکی از این کودکان کار در نامه‌ی دردناکی نوشته بود که آرزوی من این است که قند بمیرد چون من مجبورم تا دیروقت قند خردکنم و دست‌هایم تاول میزند تا بتوانم آنها را بفروشم.

کودکان به علت پایین بودن سطح فکرشان آرزوهای این‌چنینی دارند. یکی دیگر از آنها هم ممکن است بگوید من آرزو دارم که یک عروسک داشته باشم. آرزوی بعضی از انسان‌ها هم همین‌گونه است فقط کمی در سطح بالاتر برای مثال به‌جای یک عروسک آرزوی یک ویلا را دارند. هر چه شعور انسان بالاتر برود خواسته‌هایش هم بیشتر می‌شود اما چیزی که در پشت تمام آرزوی انسان‌ها نهفته است این است که انسان‌ها طالب لذت هستند. البته لذت‌ها فرق می‏کند. لذت یک بچه در عروسک است و لذت یک شخص بالغ در ویلا، پادشاهی، امپراطوری یا تسلط در ریاست جمهوری است.

تمام خواسته‌های انسان بر اساس لذت است. بعضی‏ها می‏گویند عرفا به دنبال لذت نیستند برای مثال امیرالمؤمنین می‏فرماید که من خداوند را برای لذت بهشت یا از خوف جهنم عبادت نمی‏کنم بلکه خداوند را عبادت می‏کنم چون او را لایق عبادت یافته‌ام. در ظاهر به نظر می‌رسد کسانی هستند که اصلاً به دنبال لذت نیستند اما در حقیقت آنجا هم لذتی وجود دارد. وقتی یک مادر خودش را برای نجات فرزندش فدا می‏کند اگر به او بگویند تمام لذت‌های دنیا یا حتی بهشت را به تو می‌دهیم او آنها را قبول نخواهد کرد و بازهم خودش را فدای بچه می‏کند.

پس در ظاهر گاهی انسان برای چیزهایی تلاش می‌کند که بالاتر از لذت است. توجیهی که می‌توان اینجا آورد این است که مادر خودش را فدا می‏کند چون می‏داند فرزندش در حال درد و رنج است و خلاصی فرزندش از درد و رنج برای او بالاترین لذت است. همینطور وقتی امیرالمؤمنین می‌فرماید من لذت بهشت را نمی‏خواهم به این علت است که او در درون خودش لذتی از عبادت خدا می‏برد که لذت بهشت قابل‌مقایسه با آن نیست.

البته انسان‌های معمولی این را درک نمی‌کنند مگر آنکه به مقام حق‏ الیقین برسند و این را درک کنند. بنابراین ذات انسان به دنبال لذت است و لذت بالاترین و مهم‌ترین هدف و انگیزه‌ی اوست که برای هر کس در چیزی قراردارد.

همچنین ببینید

حقیقت عالم ذر، روز الست، حقیقت علم نجوم، ارتباط روحی – جلسه ۳۵۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم جلسه ۳۵۳                                                                                      مورخ ۹۸/۰۴/۱۱ حقیقت عالم ذر و روز الست گاهی پرسیده …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *