معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / اتصال به اولیاء الهی
استاد علوی - انعمت علیهم
استاد عرفان

اتصال به اولیاء الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۲۴

در ادامه بحث معرفی عرفان مقربین و راه وصل شدن به سلسله اولیاء الهی ذکر شد بهترین راه جهت این اتصال، خدمت عاشقانه و مخلصانه است تا به این وسیله به روح ولی­ الله­ الاعظم (سلام­ الله ­علیه) و سپس به روح عالم هستی که خداوند متعال هست وصل شد. با متصل شدن به سلسله اولیاء که منشأ و منبع نور و فیض هستند، این فیض و نور الهی، رحمت، نعمت­ها، کمالات و فضائل الهی به سالک خواهد رسید. برای کسب و درک نور الهی تنها، بهترین و کاملترین راه، صراط مستقیم است.

مشخصه عالم ربانی

همانطور که در مباحث گذشته ذکر شد اولین مشخصه علمای ربانی عالم بودن بود، به این معنا که عالم ربانی باید اسلام شناس بوده و قرآن و روایات را نیز بشناسد.دومین مشخصه این است که عالم ربانی باید ربانی یا شدید الربط به پروردگار باشد. این شدید­الربط بودن در زهد از دنیا و میل به آخرت و معنویت و روحانیت ظاهر می­شود. و همچنین اهل تحجد و اهل ذکر با خدا باشد.

در راه پیدا کردن و شناخت این عالِم باید با او زندگی کرد و با او ارتباط برقرار کرد. البته راه­های دیگری هم برای شناخت عالم ربانی وجود دارد، ازجمله افرادی که در  این مورد تخصص داشته و او را تایید کنند. اما راه اصلی زندگی کردن و زیر نظر او خدمت کردن و گزارش کار دادن است.

خدمت عاشقانه و ارتباط مستقیم با عالم ربانی

بنابراین خدمت به عالم ربانی یعنی مسئولیت پذیری و مهم این است که این خدمت مستقیم باشد. به طور کلی اگر انسان نیت کند، کاری را برای خدا انجام بدهد ثواب زیادی داشته و باعث رشد او نیز می‏ شود. اما این کار خدمت غیرمستقیم است. در صورتی که سالک حتماً باید به صورت مستقیم خدمت کند. به این ترتیب که سالک به کسی وصل است که او هم به اولیاء بالاتر متصل است. البته این واسطه ممکن است هزار تا باشد اما درنهایت اتصال برقرار است، که به آن ارتباط مستقیم گفته می ­شود. اما لزوم ارتباط مستقیم این است که سالک باید به منبع فیض وصل باشد و چنین اتصال و ارتباط مستقیمی قطع شدنی نیست. اما در ارتباط غیر مستقیم هر لحظه ممکن است ارتباط قطع شود و یا در کارش اختلال ایجاد بشود اما کسی که به صورت مستقیم متصل شده است، احتمال سقوط برایش نیست و تضمین و بیمه شده است.

سالک باید کوشش کند که ارتباط مستقیم داشته باشد و تا زمانی که خدمت مستقیم ندارد، باید دغدغه داشته باشد و این دغدغه و انتظار فرج و انتظار ارتباط عبادت است به شرطی که انسان انتظار داشته باشد در غیر این صورت تضمینی وجود ندارد و نمی­ توان گفت تا ابد در مسیر سلسله و در سعادت ابدی خواهد بود. خصوصیت صراط مستقیم این است که سالک هر روز شاهد برکت، نور و فیضی باشد و دائماً در حال رشد باشد.

معنی و مفهوم حق و زنده و پایدار بودن

حال در مورد ضرورت این خدمت ادله بسیار زیادی وجود دارد که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد. همانطور که ذکر شد حق یعنی حیِ قیوم و حیِ قیوم یعنی هر چیزی که پایدار و زنده باشد. در حال حاضر تمام موجودات مانند گیاهان، نباتات، حیوانات و انسان­ها حی هستند ولی قیوم نیستید. از طرفی خیلی چیزها ممکن است پایدار باشند اما حی نباشند مانند یک مجسمه که ممکن است یک میلیون سال قدمت داشته و پایدار باشد اما حی نیست.

حیِ قیوم یعنی زنده باشد، رشد و نمو هم بکند، و پایدار و همیشگی هم باشد. این علامت حقانیت است. یکی از نشانی­های خدمتِ مفید و وصل شدن، حی بودن و زنده و پایدار بودن است.

روح عالم هستی امام است. در روایات و آیات قرآن آمده که اگر جامعه­ ایی روح نداشته باشد، مرده است. لذا در روایاتی که درمورد قیامت آمده می ­فرماید پس از این که ائمه، بزرگان، اولیاء، صالحان و شهدا بزرگ رجعت می‏ کنند و دنیا را تبدیل به جهانی می‏ کنند که آماده ورود به عالم آخرت می‏ شود، آخرین کسی که از دنیا می ­رود پیامبر اسلام(ص) است و چهل روز بعد قیامت می‏ شود زیرا روح دنیا و روح عالم هستی گرفته می­ شود، روح که گرفته شد، دنیا می ­میرد و سپس قیامت می ­شود. ﴿و اشرقت الارض بنور ربها، زمین به نور پروردگار روشن می­شود﴾. آن نور ولی خداست. وقتی او به دنیا می­ آید، مانند این است که در بدنی، روح دمیده می ­شود. در حال حاضر در دنیا ارگان‏ های زیادی وجود دارد، سازمان ملل، سازمان‏های جهانی مختلف، کشورها، حکومت‏ها و نظام و سیستم­ های زیادی وجود دارند که ظاهراً همه زنده هستند اما قیوم و پایدار نیستند و بعد از مدتی از کار می­ افتند.

اما اگر سیستمی به امام زمان(عج) وصل باشد، این سیستم زنده است زیرا مانند عضوی است که به یک بدن سالم متصل است، مانند کبد و یا قلبی که در یک بدن سالم قرار گرفته است. روح عالم آفرینش امام زمان(عج) است و هر مجموعه ­ای که به ایشان متصل گردد، حیِ قیوم است.

اگر یک ساختمان، یک مجتمع، یک موسسه فرهنگی، یک مسجد، یک بیمارستان، یک وزارتخانه و یا هر سیستمی که در عالم ایجاد شود، به امام زمان(عج) متصل باشد، می‏ توان گفت که زنده و پایدار است و اگر به ایشان متصل نباشد، این سیستم می ­میرد. لذا سالک ابتدا باید به این مسئله توجه داشته باشد که تنها کار نکند زیرا سیروسلوک باید به گونه‏ ای باشد که یک نفر تبدیل به چند نفر بشود و یک سیستم را تشکیل دهد و این سیستم با اهداف امام زمانی و زیر نظر عالِم ربانی شروع به فعالیت کند. در نظام جمهوری اسلامی نیز اگر به گونه‏ ای باشد که تمام مدیران پاک و خوب باشند اما به امام زمان(عج) وصل نباشند، این سیستم حیِ قیوم نیست.

گرفتن فیض و انتقال آن

در مسیر عرفان مقربین آنگاه که سالک فیض را دریافت می‏ کند، باید آن را به پایین­تر از خود منتقل کند. هر سالکی در این سلسله آخرین نفر نیست، جهان نامحدود است لذا هر کسی که در این سلسله قرار دارد، یک استاد و یک شاگرد دارد. انسان در این مسیر نباید مانند آیینه باشد بلکه باید مانند شیشه شفاف باشد تا نور را از خود عبود دهد. 

دانی که خدا چرا تو را داده دو دست           من معتقدم که اندر آن سری هست

یک دست که با آن گره خود بگشایی           وان دست دگر فتاده را گیری دست

خدا یک دست راست و یک دست چپ به انسان داده است، دست راست علامت یمین عرش است و فیض را دریافت می‏ کند و دست چپ فیض را انتقال می‏ دهد، به همین دلیل است که اصرار می­ شود سالکین حتماً شاگرد داشته باشند. شرط گذر از مرحله یقین اولیه به مرحله علم الیقین، موفقیت در اشاعه فیض به شاگردان و دیگر انسان‏هاست.

دریافت فیض از واسطه ­های فیض(سلسله اولیاء) و عبادت خداوند بدون واسطه

مطلب دیگر این که ذکر شد فیض را باید از واسطه­ ها که اولیاء خدا هستند، گرفت اما از طرف دیگر گفته شده که در عبادت بین عبد و خدا هیچ واسطه­ ای نباید وجود داشته باشد. در حقیقت تفاوت عرفان حق و ناب با عرفان­ های انحرافی نیز در همین است که عرفان ناب انسان را به سوی خدا می­ خواند و عرفان­های بدلی و انحرافی انسان را به سوی خود می‏ خوانند. در توضیح این مسئله باید گفت:

انسان در گرفتن فیض از جانب خداوند به واسطه نیاز دارد اما در ارتباط و پرستش و کرنش به خدا، به واسطه نیاز ندارد. انسان می‏تواند با خداوند مستقیماً ارتباط برقرار کند، نه تنها باید اینطور باشد، بلکه اگر بین خود و خدا در ستایش و در عبادت واسطه قرار دهد، دچار شرک شده است. هر مسلمانی در طول روز چندین مرتبه این عبارت را تکرار می‏کند: ﴿إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ، تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم﴾ در این مرحله واسطه ‏ای وجود ندارد و انسان باید با خداوند مستقیم رابطه برقرار کرده و راز و نیاز کند.

مشرکین و بت پرستان نیز در پاسخ به این سؤال که چرا بت را می‏ پرستید و به آن سجده می ­کنید، می­ گفتند: زیرا این­ها ما را به خدا نزدیک می­ کند ﴿… مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ­…­(الزمر: ٣) … ­اینها را نمی‌پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند…﴾. لذا خدا را باید بدون واسطه عبادت کرد. به طور کلی جهت پاسخ به تناقض در مورد عبادت و واسطه ارتباط با خدا باید گفت: عبادت دو معنا دارد، یکی به معنی پرستش و دیگری به معنی اطاعت است. در عبادت به معنای پرستش، نباید واسطه وجود داشته باشد یعنی نباید به غیر از خدا را سجده و رکوع کرد و نباید به غیر از خدا را ستایش و کرنش کرد، باید فقط او را منشأ فیض دانست، نه تنها انسان­ها و بت­ها را، بلکه خورشید و ماه و هیچ چیزی را نباید منشأ فیض دانست، حتی دارویی را که انسان برای درمان بیماری می­ خورد، و آبی را که برای رفع عطش می­ نوشد، نباید منشأ بداند و اگر معتقد باشد آبی را که خورده، تشنگی او را برطرف کرده است و یا داروئی که خورده باعث شفای بیماری او شده، این یک نوع شرک است زیرا آب واسطه است و منشأ نیست بسیاری افراد که بیماری استسقا دارند هر چه آب می ­خورند، سیراب نمی­ شوند. بنابراین آب سیراب کننده نیست بلکه وسیله ­ای برای رفع عطش است. باید معتقد بود که شفادهنده خدا است و دیگر چیزها وسیله هستند و منبع و منشأ خداوند است. توحید حقیقی اینگونه است. خورشید وسیله گرماست و نور می ­دهد اما حقیقت نور و حقیقت گرما از جانب خداست. شاعر می‏فرماید:

از سبب سوزیش من سوداییم،           در خیالاتش چو سوفسطاییم.

 خدای سبب ساز و سبب سوز، همان خدایی است که آتش را وسیلۀ گرما و حرارت قرار داده اما می ­تواند کاری کند همین آتش نسوزاند و حرارت ندهد و  حتی باعث خنکی شود. در قرآن در مورد حضرت ابراهیم(ع) آمده است: ﴿ قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ (الأنبیاء: ۶٩) گفتیم: « ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!﴾ حضرت ابراهیم(ع) وقتی درون آتش افتاد نسیم خنک و لذت­ بخشی را احساس کرد. این همان آتشی است که دیگران را می­ سوزاند ولی همین آتش باعث خنکی حضرت ابراهیم(ع) می‏ شود و خدا باعث می­ شود آتش نسوزاند. ﴿والَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ﴾ خداوند به انسان­ها غذا و انرژی می­ دهد و آن­ها را سیراب می­ کند لذا می­ تواند کاری کند که هر چه آب می­ نوشد، سیراب نشود. بنابراین باید دانست، اینها وسیله هستند و منشأ و منبع همه فیوضات و رحمت­ها و نعمت­ها خدا است. بعضی افراد عوام در هنگام بیماری می­ گویند: آقای دکتر اگر تو نبودی من می­ مردم، امام صادق(ع) می­ فرماید: این خودش یک نوع شرک است. لذا در چنین شرایطی باید گفته شود: من از خدا متشکرم که شما را رساند، خدا من را نجات داد، شما وسیله بودید. لذا اهل عرفان وقتی چیزی برایشان می‏ برند و به آنها تحویل می­ دهند، نمی ­پرسند این را چه کسی داده بلکه می­ پرسند این را چه کسی آورده؟ زیرا می­دانند آن را خدا داده است.

حتی اگر انسان جهت گرفتن حاجت خود به ائمه روی آورد و معتقد باشد که آنها خود می‏ توانند حاجت او را بدهند و مشکل او را حل کنند، این شرک است، امام را با توسل قرار دادن، باید خواند مانند خورشید، که وسیله گرم شدن و انرژی دادن است. در حالی که وهابیان این مسئله را شرک می ­دانند ولی وقتی سردشان می­ شود، جلوی آفتاب می­ ایستند و از خورشید کمک می­ گیرند، اما در این زمینه این را شرک نمی ­دانند. وقتی دکتر به آنها دارو می ­دهد، آن را می­ خورند اما امام را از دارو که وسیله­ است،کمتر می­ دانند. در حالی که مقام امام از این دارو بالاتر و حتی از خورشید بالاتر است اما به هر صورت وسیله است. امام وسیله و منشأ خداوند است.

در روایتی از امام رضا(ع) آمده است: (مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَمْ یَشْکُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل‏، هر که سپاس مردم نعمت دهنده را نگوید، سپاس خدای بزرگ را نگفته است). لذا به عنوان مثال اگر انسانی در بیابانی گم شده بود و اتوموبیلی او را سوار کرد، باید بگوید: خدا را شکر می­ کنم که بنده خوبش را برای نجات ما رساند. در این نوع تفکر، ستایش و کرنش و حمد کردن همه برای خدا است و خدا را باید منبع دانست اما عبادت معنای دیگری به نام طاعت دارد. در کلام خدا آمده: ﴿یَا بَنِی آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ ای فرزندان آدم شیطان را عبادت نکنید﴾ ابتدا انسان‏ها تعجب کردند که چه کسی شیطان را عبادت می ­کند؟! درواقع به ظاهر کسی شیطان را کرنش و رکوع و سجده نمی­ کند، اما از او اطاعت می‏ کنند. این اطاعت درجه­ای از عبادت است. بنابراین عبادت دو معنا دارد، یکی به معنی ستایش و کرنش و دیگری به معنی اطاعت کردن. در بحث اطاعت، انسان نمی­تواند از خدا اطاعت کند، زیرا خداوند مستقیماً به انسان امر نمی ­کند. بلکه خداوند به کس دیگری که ظرفیت دریافت امر را دارد، امر می­کند و او نیز به انسان‏های دیگر امر می­ کند. لذا خداوند برای امر واسطه قرار داده است و امر خدا توسط رسول او می­آید. لذا در این زمینه اگر کسی واسطه را قبول نداشته باشد مسلمان نیست. یعنی اگر کسی با تمام وجود بگوید« اَشهدُ انْ لا اِلهَ الا الله » ولی نگوید« اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله »کافر است. اساس مسلمانی در این است که دو تا شهادت گفته شود. شهادت اول را بر توحید خدا و شهادت دوم را بر رسالت پیامبر بگوید به این معنا که رسول واسطه است و امر و دستور خدا را گرفته و می­ آورد.

ازآنجائیکه خداوند امر خود را مستقیم به انسان­ها نمی­ گوید، انسان نمی‏ تواند بدون هیچ واسطه‎‏ای امر خدا را دریافت و اطاعت کند. شیطان هم در همین مرحله بود که کم آورد. اشتباهی که حسین بن منصور حلاج و مولوی در مثنوی کردند نیز همین گونه بود زیرا شیطان را بزرگ­ترین موحد دانستند، عرفان ­های انحرافی معتقدند از آنجائیکه شیطان گفت خدایا من به غیر از تو به هیچ کسی سجده نمی ­کنم و فقط تو را لایق عبادت می­دانم و حتی اگر تو بگویی که به آدم سجده کن، نمی ­کنم، پس شیطان بزرگترین موحد است و شیطان را به گونه­ای تطهیر می­ کنند. مولوی هم در مثنوی شیطان را تطهیر می­کند. این تطهیر کردن شیطان غلط است زیرا شیطان بزرگترین کافر است و درست است که در مقام عبادت و کرنش در مقابل خدا سجده کرد اما در موقع عبادت به معنای اطاعت از خداوند اطاعت نکرد و عبادتش ناقص بود. عبادت مجموعه کرنش و اطاعت است. خداوند در مسئله اطاعت فرمود: ﴿أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ خدا، رسول و اولیای الهی را اطاعت کنید﴾ در زیارت جامعه آمده: (السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَهِ اللَّهِ) لذا اولیای خدا محل و مساکن امر خدا هستند و امر خدا به دل آنان می ­آید. بنابراین ازآنجائیکه نمی­ توان امر خداوند را مستقیماً گرفت لذا باید ابتدا از آنان اطاعت کرد. خداوند امر خود را از طریق رسول و اولیای خود به انسان­ها می ­رساند. (­من اطاع الرسول فقط اطاع الله، اگر کسی رسول را اطاعت کند گویی خدا را اطاعت کرده است). این امر همان فیض و نور است و خداوند فیض را توسط امر می­فرستد. آنگاه که می ­فرماید ﴿إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ﴾ این عبارت امر دارد و این امر همان فیض است.بنابراین برای گرفتن فیض باید اطاعت کرد. و این روایتی که از امام رضا(ع) آمده است که (الناس عبید لنا فی الطاعه) صحیح است.

امام رضا(ع) می‏فرماید: مردم در طاعت بنده ما هستند.

یعنی اگر می­خواهند خدا را اطاعت کنند باید از ما اطاعت کنند و این امر همان فیض است. اگر ولی خدا بگوید، نماز شب بخوان، انسان از همان شب نماز شب خوان می شود. گویی بی­ اختیار آن کار را انجام می‏ دهد زیرا امر، فیض است. همراه امرهای الهی فیض هستند و به طور کلی فیض با امر می­ آید پس باید اطاعت کرد. درحقیقت فلسفه این که گفته می ‏شود انسان در عبادت به معنای کرنش و پرستش به واسطه نیاز ندارد این است که انسان در این مرتبه باید فؤاد خود را به خدا وصل کند و فواد سالک عین فواد رسول الله (ص) است و چون عین او است، مانند او می ‏تواند به خداوند وصل شود. لذا همواره گفته شده انسان در هر شرایط و هر مکانی که باشد می­تواند با خدا راز و نیاز کند و به او وصل شود اما اگر بخواهد امر یا همان فیض را بگیرد باید ظرفیت داشته باشد و ازآنجائیکه انسان از نظر مرتبه روحی در حدی نیست که بتواند مستقیما امر یا فیض را از خدا دریافت کند باید با واسطه این کار انجام دهد و این ترتیب این موضوع با ادله عقلی و نقلی قابل اثبات است.

لزوم ایجاد تشکیلات توسط سالک

بحث دیگر این که اگر سالک بخواهد خادم خوبی باشد، باید سعی کند مجموعه­ ای را ایجاد کند، این مجموعه می‏ تواند از دو یا سه نفر شروع شود تا به مرور به یک مجموعه بزرگ تبدیل شود و اگر این مجموعه به مجموعه اولیاء بزرگ­تر وصل شود گویی به خدا متصل شده است. چنین عملی، عمل حی و قیوم است. پیامبر(ص) فرمودند در دوران جاهلیت گروهی دور هم جمع شدیم و یک گروه به نام “حَلفُ الفُضول” تشکیل دادیم به این ترتیب که روزی فردی از بزرگان مکه به فرد دیگری که از قشر ضعیف تر بود، ظلم کرد و اموالش را گرفت، این شخص که دید بدبخت شده و هیچ کس نیست به او کمک کند، بر بالای کوه ایستاد و داد زد که آیا در این شهر یک جوانمرد پیدا نمی­ شود؟ چند جوان که آنجا بودند نزد او رفتند و علت را جویا شدند و او هم ماجرا تعریف کرد. آن جمع پیامبر را نیز که آن زمان جوان بودند از این مسئله مطلع کردند و تصمیم گرفتند گروهی تشکیل دهند و قسم خوردند اجازه ندهند در این شهر به کسی اینگونه ظلم شود و حق آن فرد را نیز گرفتند.

پس از آمدن اسلام و پس از این که ایشان به پیامبری رسیدند، پیامبر فرمودند اگر حالا هم یک چنین گروهی تشکیل شود، من می ‏روم و ثبت­ نام می ­کنم و عضو آنها می شوم. در هر جائی می ­شود چند نفر جمع شوند و کار خدائی انجام دهند و امام­ زمانی(عج) عمل کنند. اما هدف این باشد که به جریان ­های الهی که در جامعه هستند وصل شد. با این کار خدا به انسان برکت می ­دهد و او گویی زنده شده و حَیُّ­ قَیُّوم می ‏شود و رشد می­ کند، ﴿ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا، فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ ﴾ امام خمینی(ره) حرکت خود را اینگونه شروع کردند که انقلاب بزرگ شد و اکنون با یک ابر قدرت در می­ اُفتد و او را می‏ زند و او هم هیچ کاری نمی­ تواند بکند. این حرکت گسترش پیدا می­ کند تا به انقلاب حضرت ولی عصر(عج) وصل شود. در این راه خدمت عاشقانه و مخلصانه زیر نظر اولیای خدا، یعنی زنده بودن یعنی حی قیوم بودن.

همچنین ببینید

پیوستن به سلسله اولیا

شناخت عالم ربانی و مصادیق آن

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۹/۲۶ همان طور که در جلسات …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *