سه شنبه , آبان ۶ ۱۳۹۹
معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / ارتباط روحی با اولیا الهی (سنخیت و مراتب سنخیت با اولیا الله)

ارتباط روحی با اولیا الهی (سنخیت و مراتب سنخیت با اولیا الله)

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۳

ارتباط روحی با اولیاء خدا

ارتباط روحانی، محور و اصل سیروسلوک در عرفان مقربین است. در عرفان مقربین هدف ارتباط روحی بین سالک که در مسیر تکامل و رشد است و خداوند که روح اعظم کائنات است و جبرئیل و فرشته ­های بزرگ می ­باشد. لازمه این ارتباط روحی ارتباط با اولیاء خدا است. در این راه سالک باید ظرفیت تحمل بسیار زیادی داشته باشد. برای مثال، یک لامپ کوچک با ولتاژ کم را نمی ­توان مستقیماً به کارخانه تولید برق متصل کرد. زیرا برق تولیدی کارخانه با ولتاژ بسیار بالا است و این لامپ تحمل این مقدار ولتاژ را نداشته و در صورت اتصال به برق کارخانه بلافاصله می ­سوزد. روح سالکین نسبت به ارواح اولیاء بزرگ نیز همین­ گونه است.

سالک باید کسی را بیابد که بتواند به او وصل شده تا مراحل رشد را طی کند. روح سالک باید با ارواحی که مناسب او هستند ارتباط برقرار کند تا بتواند به روح کائنات وصل شود تا این ارواح واسطه و منشأ فیض شوند.

فیضی که از عالم بالا به عالم پائین جریان دارد ابتدا به کسانی که بالاتر هستند می ­رسد و بعد از آنها به کسانی که پائین­ تر هستند می­ رسد. فیض همان نور الهی است که ظرفیت موجودات را کامل کرده و گسترش و ارتقاء داده و روح آنان را تقویت می­ کند.« اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ­…­﴿النور:­٣۵﴾­» این نور وقتی به طرف پائین می­ آید به هر ذره­ای از ذرات عالم کائنات و به قلب انسان که برسد، آن را تقویت کرده و گسترش می­ دهد. این نور بقدری قوی است که انسان­های معمولی طاقت دریافت آنرا ندارند و مانند لامپی که بر اثر ولتاژ بسیار زیاد می ­سوزد، قلب انسان طاقت تحمل آن را ندارد. بنابراین نیاز است که ارواح اولیاء به عنوان رابط، فیض را از عالم بالا گرفته و به اندازه ظرفیت هر کس به او انتقال بدهند. خود اولیاء هم با ارواح بالاتر از خود ارتباط دارند. این مراحل و مراتب ادامه دارد تا به خداوند برسد.

هر مرتبه از وجود حکمی دارد          گر حفظ مراتب نکنی زندیقی

چرا سالک در ابتدا باید بداند کجا و در چه مرتبه ای قرار دارد؟

سالک باید بداند که در کجا و کدام مرتبه قرار دارد تا بتواند با روح اولیائی که با او سنخیت دارند ارتباط برقرار کند. این سنخیت بسیار امر مهمی است که باعث رسیدن فیض مناسب می­ شود تا صلاحیت گسترش روح انسان را پیدا کند و او را در راه رسیدن به مقام نجبا ، نقبا، اوتاد ، ارکان و ابدال و رسیدن ولی­ الله­ الاعظم کمک کند. و اگر این مورد رعایت نشود باعث انفجار و از هم گسستگی سالک می ­شود.

جایگاه اولیاء خدا

آسمان اول جای یک عده از اولیاء و آسمان دوم هم جای عده دیگری از اولیاء و به همین ترتیب تا آسمان هفتم و عرش که هرکدام جایگاه اولیاء خاص می­ باشند.

ای بی­خبر بکوش که صاحب­خبر شوی              تا راهرو نباشی کی راهــــــــبر شوی

در مکتب حقائق پیش ادیب عـــــشق              هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

این­ها مقدمه­ ای بود برای تشخیص اولیاءِخدا که باید با او ارتباط برقرار کرد. در سیروسلوک و طریقت حتماً باید به استاد و پیر وصل بود و زندگی کرد و در حرکات و سکنات او را در سفر و بیماری و در سلامت و در خوشی و غم و در مشکلات او در نظر داشت. زیرا از دور، چیزی عاید سالک نمی ­شود. بنابراین باید با منبع نور ارتباط مستقیم داشت تا سنخیت پیدا شده و باعث ارتقاء روح سالک بشود. از مشخصات عالم ربانی، زاهد به دنیا بودن و در اهداف مقدس امام زمان (عج) و­ خداوند ذوب شده باشد. پس باید به او خدمت کرد و عاشق او شد.

ارتباط سالک و اولیاء خدا

اگر سنخیت باشد، اتصال و ارتباط دو طرفه برقرار می ­شود. این ارتباط دوطرفه یعنی از ناحیه سالک توسل و از ناحیه اولیاء شفاعت است.

سالک او را وسیله به درگاه خدا قرار می­ دهد. « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿المائده: ٣۵﴾ » پس برای رسیدن به خدا باید دنبال وسیله بود. هر چند انجام واجبات مانند نماز و روزه و خمس و … وسیله رسیدن به خداست. اما بهترین وسیله همان منشأ فیض یعنی ولی­ خدا است. ولی خدا در این راه فقط به فکر بالا رفتن خود نیست. بلکه در این راه به فکر این است که دست دیگران را هم بگیرد. این کار را نه فقط به خاطر انسان­ها بلکه بخاطر رضای خداوند انجام می ­دهد. به همین دلیل در این راه اجری از انسانها نمی­ خواهد. مگر این که بوسیله هدایت آنان از خداوند اجرش را بگیرد.

« یَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى الَّذِی فَطَرَنِی أَفَلَا تَعْقِلُونَ ﴿هود: ۵١﴾ »

خصوصیات عالم ربانی

بنابراین باید به دنبال کسی بود که از انسان منافعی نخواهد و به دنبال مال و موقعیت او نباشد. آن چیزی که برایش مهم است هدایت انسان­ها است که در این هدایت به خداوند تقرب پیدا کند. این تقرب شفاعت است. اما سنخیت همان باز کردن مسئله ولایت است. وقتی بین دو چیز ولایت و نزدیکی روحی برقرار می­ شود، یعنی بین آنها هیچ حائل و مانعی وجود ندارد مگر آن چیزی که از جنس خود آن دو باشد. اگر بین دو نفر ولایت باشد، شباهت و محبت و کشش و وحدت بوجود می ­آید و سنخیت حاصل می ­شود. لذا گفته می­شود که هیچ کس عاشق چیزی غیر از خودش نمی­ شود. چون خودش را در او می­ بیند.

انواع سنخیت

اما سنخیت دو نوع است. یکی سنخیت اولیه و دیگری سنخیت ثانویه. از طرفی یک سنخیت ظاهری وجود دارد و یک سنخیت باطنی. و همینطور یک سنخیت کاذب وجود دارد و یک سنخیت حقیقی. نکته اینجاست.

در عرفان مقربین، مفاهیم اصیل به سه قسمت تقسیم می­شوند. ۱- واقعی  ۲- حقیقی  ۳- کاذب  همه چیز همین طور است. در مورد عشق، عشق حقیقی، عشق واقعی، عشق کاذب. در مورد خدا، خدای واقعی، خدای حقیقی، خدای باطل. در ولایت هم، ولایت حقیقی، ولایت واقعی و ولایت کاذب وجود دارد. یک از بحث­های کلیدی در عرفان مقربین همین مقولات ثلاثه است. در مورد سنخیت نیز همین موضوع صادق است. سنخیت کاذب، سنخیت موقت است. برای مثال در مورد عشق­ های زود گذر شاعر گفته:

عشق­هائی کز پی رنگی بود         عشق نبود عاقبت ننگی بود

کاذب یعنی موقت و حقیقی یعنی زنده و پایدار.

در قرآن راجع به حق گفته شده که حق آن چیزی است که زنده و پایدار است. « أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَّابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَٰلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ﴿الرعد: ١٧﴾ »

(خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه‌ای به اندازه آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد؛ و از آنچه (در کوره‌ها،) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی، آتش روی آن روشن می‌کنند نیز کف هایی مانند آن به وجود می‌آید. خداوند، حق و باطل را چنین مثل می‌زند!- امّا کف ها به بیرون پرتاب می‌شوند، ولی آنچه به مردم سود می‌رساند [= آب یا فلز خالص] در زمین می‌ماند؛ خداوند اینچنین مثال می‌زند!

معنای حق :همیشه حق آن چیزی است که زنده و پایدار است و هر چه زنده و پایدار نیست، باطل است. و این موضوع در مورد سنخیت نیز صادق است.

سنخیت­ها در ابتدای کار امکان دارد ظاهری و باطل و زودگذر باشد. سنخیت کاذب آن سنخیتی است که جامعه به انسان می­ دهد مانند بعض از جوانان که از افراد شاخص مانند بعضی از خوانندگان و هنرپیشه­ ها و ورزشکاران خوششان می ­آید و بطرف آنها گرایش پیدا می ­کنند. این نوع سنخیت، کاذب بوده و تلقینی است که از محیط گرفته می­ شود. این نوع سنخیت معمولاً دوامش کوتاه بوده و خیلی زود از هم گسسته می­ شود. بیشتر عشق ­های دوران جوانی اینگونه است. در ابتدای کار فکر می­ کنند که این همان معشوق و محبوب و مطلوب حقیقی اوست. اما بعد از سرد شدن آتش عشق، متوجه می ­شوند که سرابی بیش نبوده است.

سنخیت حقیقی آن است که ذات روح انسان با ذات روح موجود دیگر ارتباط برقرار کند زیرا ذات روح انسان از جنس ذات روح اولیاء خداست. در این راه اگر انسان به اولیاء خدا و بزرگان درگاه خداوند علاقمند شود، این سنخیت حقیقی است. چون ذات روح انسان به آن گرایش دارد و این نشان دهنده این است که اولیاء خدا مربی خوبی برای انسان­ها هستند.

سختی های سالک در ابتدای راه

البته در این مرحله سالک کمی احساس سختی می­ کند که باید با سعی و مقاومت، سختی­ ها را تحمل کند، تا به سنخیت حقیقی برسد. که این کار یک نوع جهاد و مبارزه است. در زمان پیامبر(ص) بسیاری از کسانی که سخنان پیامبر را می ­شنیدند و  اخلاق خوش و معجزات او را دیده و علاقمند و عاشق ایشان شده و به او ایمان می ­آوردند. اما بعد از مدتی  خسته می­ شدند و جزو منافقین و کافران می­ شدند. زیرا روح آنان در جاهلیت تربیت شده بود و سنخیت حقیقی نداشت و سنخیت آنان ظاهری بود. اما وقتی پیامبر برای آنان تکالیفی را می ­گفت، کم­ک کنید، نمی ­پذیرفتند. بنابراین باید لایه ­های زنگار گرفته دل را پاک کرد و این کار عقل است. وقتی عقل ببیند که عالم ربانی انسان خوبی است و حرف­ های منطقی می ­گوید و تکالیف و چله­ های مختلف می­ دهد تا اخلاق و نوع گفتار انسان را تصحیح کند، در ابتدا سالک احساس می­ کند از توان او خارج است. مانند این که چهل روز نماز اول وقت بخواند. چهل روز نماز شب بخواند و یا چهل بار به نماز جمعه برود. در این حال عقل سالک می ­گوید باید با نفس مبارزه کند و خود را تهدیب کرده و ایستادگی کند.

سالک وقتی در خدمت ولی خداست، هنگام ذکر گفتن ایشان باید بسیار مقاوم باشد. چون زود خسته می­ شود. زیرا ظرفیت انجام کار ولی خدا را ندارد. اما اگر استقامت کند و از اعمال و رفتار و خورد و خوراک استاد پیروی کند،  بالاخره ذکر و صدائی را که از استاد می ­شنود و صحنه­ هائی را که او می­ بیند  و بوئی را که او استشمام می­ کند، او نیز احساس می­ کند و وجود او نیز تبدیل به وجود ولی خدا می ­شود.

در اثر استقامت، سالک ناگهان در خود انقلابی احساس می­ کند و همه چیز برای او درست می ­شود. در این راه بهترین عمل آن چیزی است که استمرار داشته باشد. روح انسان هم باید به تدریج فیض را بگیرد.

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود     رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود. (سعدی)

ملاک حقانیت سنخیت، عقل است و جای عاطفه نیست و با مقاومت باید منتظر آمدن فیض باشد تا خداوند  بعثت و انقلاب در درون سالک بوجود بیاورد. و تحولی در او ایجاد شود.

علامه طباطبائی(ره) می­گفت : چهل سال از درس چیزی نمی ­فهمیدم. اما بعد از مدتی ناگهان در درونم احساس فوران علم کردم. ایشان کتاب­ هایی نوشته­ اند که همه در اوج هستند. مانند تفسیر المیزان و دیگر کتب ایشان. که دارای مطالب محکم و منطقی و مانند دریای علم درحال جوشش است. در این راه باید صبر کرد و صبر کلید رسیدن به نتیجه است.

درباره ی m.bayat

همچنین ببینید

استاد علوی - انعمت علیهم

اتصال به اولیاء الهی

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۲۴ در ادامه بحث معرفی عرفان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *