پنج شنبه , بهمن ۹ ۱۳۹۹
معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / بررسی ضرورت سیروسلوک از دیدگاه عقل و پاسخ به شبهات

بررسی ضرورت سیروسلوک از دیدگاه عقل و پاسخ به شبهات

سیر و سلوک

جلسه عمومی استاد مورخ ۱۳۹۹/۴/۳

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‏ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‏ الله فی السموات و الارضین

تبریک عرض می‌کنم خدمت همه شما دوستان عزیز ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها را و از خداوند متعال می‌خواهیم که توفیق بهره‌برداری از روح مطهر این بانوی بزرگوار را به همه ما عنایت بفرماید.

امروز موضوع بحث ما، پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه سیر و سلوک و اتخاذ طریقه عرفان چه ضرورتی دارد، چه لزومی دارد؟ این حسن و بایستگی طریقت عرفان، آیا لزومش در حد وجوب است؟ در حد استحباب است؟ اصلاً چه اشکالی دارد ما هم مثل خیلی کسان دیگری که اهل بهشت هستند ولی خب وارد طریقه عرفان نشدند، آیا ضرورتی دارد که ما این راه را برویم؟ و اینکه عده‌ای گفته‌اند که راه عرفان راه سخت است، راه سیر و سلوک راه سخت است و کار هرکسی نیست؛ مرد کهن می‌خواهد و ریاضت‌های سخت. آیا این‌طور است و ما باید قبل از اینکه این راه را برویم به عواقب کار و به‌سختی کار بیندیشیم یا اینکه این‌طور نیست؟

خب البته پاسخ این سؤالات بستگی به این دارد که شما از چه زاویه‌ای نگاه می‌کنید و اصولاً تلقی شما از عرفان و راه عرفان چه است؟ بله اگر شما عرفان را خلاصه کنید به آن چیزی که در بین افواه عامه مردم پخش‌شده و در زبان‌ها مطرح‌شده اینکه طریقت عرفان و عرفا را کسانی بدانید که یک‌عمر ریاضت‌های سخت کشیدند، مبارزه‌های سخت نفسانی کردند. بله ممکن است این حرف، حرف صحیحی باشد و اگر آن‌طوری تلقی کنید جوابش این است که بله [طی کردن] آن راه واجب نیست لزومش در حد استحباب است اگر کسی بتواند و توانایی داشته باشد خوب است طریقت عرفان را وارد شود، اما واجب نیست و بر کسی هم واجب نکردند، [بنابراین] بر ما واجب نیست که وارد مرحله عرفان شویم چه بحث عرفان نظری و چه بحث عرفان عملی اگر تلقی ما [از عرفان] آن باشد.

آنجا عرفان می‌شود مستحب خوب است اگر کسی بتواند برود امّا اگر کسی نتوانست و نرفت اشکالی ندارد اگر کسی توانست شب‌ها بیدار شود و نماز بخواند خیلی خوب است اما اگر نتوانست هم گناهی نکرده. اگر کسی توانست روزها را روزه بگیرد خیلی خوب است اما اگر نتوانست گناهی نکرده [انجام این اعمال] مستحب است. مستحب است ترک حسادت و منیت این‌ها تا زمانی که به مرحله عمل و [بروز] خارجی نرسد حرام نیست. [مثلاً] حسادت زمانی حرام است که منشأ عمل یا اثر خارجی شود مثلاً انسان غیبت افراد را بکند یا براثر حسادت انسان برای دیگران دردسر ایجاد کند اما اگر کسی در دلش نسبت به یک شخصی حسادت کرد ولی هیچ عمل خلافی نسبت به او انجام نداد و باعث آزار و اذیت او نشد این حسادت گناه نیست فرمودند “الحسد ما لم یتجاوز من جسد” یعنی حسد گناه نیست تا زمانی که ظهور عملی نداشته باشد اما در عرفان این حسادت بد است و شخص عارف باید با این حسادت مبارزه کند این مبارزه یک مبارزه مستحبی است و [وجود] این حسد در ذهن و نفس انسان مکروه است.

خب می‌بینیم که با این تعاریف عرفان واجب نیست و ضرورتی ندارد، چه عرفان نظری که [یعنی] ما مکلف به شهود نیستیم، این نیست که گفته باشند به شما واجب است که پشت پرده طبیعت را ببینید از عالم ماوراء الطبیعت باخبر شوید، حقایق عالم غیرمادی، عالم مجردات ملائکه، بهشت و جهنم معنوی را ببینید.

ما مکلف به شهود نیستیم ما مکلف به عقل هستیم، مکلف هستیم که تا آنجایی که عقلمان می‌رسد مطالعه کنیم، تحقیق کنیم و به حقایق عالم برسیم اما کشف و شهود و دیدن و به عین‌الیقین رسیدن تکلیف ما نیست آن را بعداً که از این دنیا رفتیم و چشم باطنی‌مان باز شد خواهیم فهمید.

پس کشف و شهود تکلیف ما نیست، این در عرفان نظری.

در عرفان عملی هم همان‌طور که عرض کردم اعمالی مثل نماز شب، روزه‌های مستحبی، حج مستحبی، عمره مستحبی و این‌جور امور را بر انسان واجب نکردند گفتند مستحب است دیگر وقتی واجب نکردند ما نمی‌توانیم در عمل بر خودمان واجب کنیم ما مکلف به آن‌ها نیستیم اگر تلقی‌مان از عرفان این باشد جوابش هم همین است اگر تلقی‌مان از عرفان این باشد که باید انسان بر خودش سخت بگیرد و مبارزه‌های طولانی با نفس خودش انجام دهد، نه این عرفان واجب نیست.

اما اگر تلقی‌مان از عرفان و سیر و سلوک همان تلقی [صحیح] باشد عقل به ما می‌گوید اینجا نه‌تنها ما عقلاً مکلف هستیم -اگرچه ممکن است شرعاً مکلف نباشیم اما عقلاً مکلف هستیم و عقل به ما می‌گوید که واجب است این کارها- در بُعد شناخت یعنی مکلف به کشف و شهود هستیم، [بلکه] همچنین مکلف به اعمال مستحبی هستیم اگر دیدگاهمان از عرفان فرق کند، یعنی دیدگاهمان از عرفان چطوری فرق کند، عرفان را چه بدانیم؟ اگر عرفان را طریقت لابد و ناچار و بهترین طریقت برای رسیدن به کمالات ممکن نفس انسان بدانیم، اینجا چه می‌شود؟ اینجا عقل به ما می‌گوید که بله تا آنجایی که امکان دارد وارد شوید.

اینجا عقل به ما می‌گوید که باید وارد شوید این واجب، واجب به‌اصطلاح واسطه است، واجب ابزاری است از باب مقدمه واجب، واجب می‌شود یا بگوییم واجب غیری می‌شود، واجب غیری یعنی چی؟ یعنی خود این عمل واجب نیست ولی به‌واسطه یک کار واجب دیگر واجب می‌شود، یعنی عقل می‌گوید اگر می‌خواهی -در یک قضیه شرطی- به اینجا برسی باید این کار را باید بکنی، عقل می‌گوید اگر می‌خواهی تشنگی خود را برطرف کنی باید آب بیاشامی، اگر می‌خواهی مثلاً خونت غلیظ نباشد باید مایعات بنوشی حالا یکی بگوید بابا من نمی‌خواهم، واجب نیست خونم غلیظ باشد، رقیق باشد. خب اگر واجب نیست که هیچی اما اگر یک موقع واجب شد که خونت رقیق باشد باید مایعات بنوشی واجب می‌شود نوشیدن مایعات به این‌ها این‌طوری واجب عقلی می‌گویند.

خب اگر می‌خواهی به مقامات بالای انسانی برسی باید چه‌کار کنی؟ باید مستحبات را انجام دهی، اگر می‌خواهی به مقامات بالای انسانی برسی باید مکروهات را ترک کنی این باید، باید شرعی نیست باید عقلی است. شرع می‌گوید ترک مکروهات واجب نیست ، شرع می‌گوید عمل به مستحبات واجب نیست اما عقل می‌گوید اگر می‌خواهی -طی یک قضیه شرطی- به این مقامات عالی برسی باید نماز شب بخوانی، باید نماز اول وقت بخوانی، باید روزه‌های مستحبی بگیری، باید حسادت را ترک کنی این بایدها می‌شود واجب پس به این نگاه عرفان می‌شود واجب.

یعنی اگر بخواهیم به کمالات لایقِ خود -یعنی کمالاتی که ما می‌توانیم به‌راحتی به آن برسیم و سخت هم نیست- برسیم اینجا عرفان واجب می‌شود، عرفان لازم می‌شود، وجوبش هم، وجوب غیری می‌شود.

حالا بحث بر سر این است که اصلاً آیا این راه، راه سختی است؟ گفتند آقا خیلی کار سختی است “بس که خشکی، بس که دریا در ره است، تا مپنداری که راهی کوته است” آیا این‌طوری است یا اینکه نه، می‌شود با یک نگاه دیگر نگاه کرد و دید که راه، راه آسانی است؟ خب بله به یک لحاظ می‌شود راه را سخت دید، به یک لحاظ می‌شود راه را آسان دید وقتی شما به راه نگاه کنید راه سخت است اما وقتی به قله نگاه کنید راه آسان می‌شود این‌یک واقعیت تجربه‌شده است.

اصولاً کسانی که اهداف عالی دارند، راه برایشان آسان می‌شود کسانی که به اهداف عالی فکر می‌کنند، کسانی که به قله‌ها فکر می‌کنند راه برایشان آسان می‌شود اما کسانی که قله را نمی‌بینند فقط به راه نگاه می‌کنند دچار سختی می‌شوند، دچار مشکل می‌شوند، اهمیت آنجا را، آن قله را فراموش می‌کنند، این سختی راه تمام وجودشان را می‌گیرد و می‌گویند آقا این کارِ ما نیست، این راه برای ما سخت است.

هرکسی را دیدید به مقام‌های بالا رسید ولی ازنظر فیزیکی، ازنظر روحی ازنظر معنوی عین خود شما بود و نه امامزاده‌ای بود، نه پیغمبرزاده‌ای بود نه به‌قول‌معروف ژنش فرق می‌کرد، عین شما بود اما دیدید که او به مقامات بالا رسید و شما نرسیدید یکی از رمزهایش همین است که او به هدف نگاه کرد؛ غرق شد در هدف و فقط به هدف فکر می‌کرد وقتی انسان به هدف فکر کند اصلاً راه را نمی‌بیند. برای مثال [امور] معمولی هم همین‌طور است شما وقتی‌که می‌روید کوه اگر قله را نگاه کنید، دائماً به آنجا نگاه کنید و حرکت کنید این پیچ‌وخم‌ها و سنگلاخ‌ها اصلاً به نظرتان نمی‌آید اما اگر آنجا را نگاه نکنید و بگویید آخ اینجا سنگلاخ است، آخ اینجا باید بروم و کمی بپیچم، آنجا سخت است، آنجا دره است، آنجا شیب است، آنجا نشیب است، آنجا فراز است، هی این‌طوری بخواهید فکر کنید خسته می‌شوید این‌یک تجربه خوبی است اگر رفتید کوه آن‌هایی که اهل کوه هستند به این مسئله نگاه کنند.

یا مثلاً فرض بفرمائید در هر ورزشی، وقتی شما به آن هدف نگاه کنید می‌بینید راه برایتان آسان می‌شود. مثلاً شما می‌خواهید شنا کنید اگر آن صد متر، آن آخری که می‌خواهید تا آنجا شنا کنید را نگاه کنید و شنا کنید می‌بینید بیشتر راه طی می‌کنید اما اگر نگاه کنید به همین دست‌وپا زدن‌های خودتان زودتر خسته می‌شوید، این‌ها یک سری واقعیت‌هایی است که می‌تواند جزء تجربیات انسان باشد.

انسان وقتی به عاقبت کار نگاه کند، به آخر نگاه کند، به قله نگاه کند کار برایش آسان می‌شود بعد می‌بیند چقدر ساده بود، چقدر آسان بود لذا کسانی که اهل سیر و سلوک هستند و موفق می‌شوند بعدازاینکه موفق می‌شوند می‌گوید چقدر آسان بود، چقدر راحت بود در روزه ماه مبارک رمضان آن‌هایی که مبتدی هستند متوجه می‌شوند [که] اگر توجهی به اینکه الآن کی است و چند ساعت مانده، چقدر مانده به افطار نکنند [روزه گرفتن] برایشان راحت می‌شود فلذا فرمود “للصائم فرحتان” انسان روزه‌دار دو تا شادی دارد یکی “عندافطاره” افطار که می‌شود و می‌خواهد روزه‌اش را افطار کند می‌گوید عجب چه راحت بود، چه زود گذشت، چقدر خوب بود عید فطر که می‌شود می‌گوید چه زود گذشت اما آن انسانی که به آنجا نگاه نمی‌کند، به هدف نگاه نمی‌کند فقط مدام به لحظات نگاه می‌کند آقا چند دقیقه مانده، چند ساعت دیگر مانده، چند روز دیگر مانده همین روزه گرفتن ساده برایش سخت می‌شود از این مثال‌ها زیاد است.

باید رفت به هدف نگاه کرد، باید غرق هدف شد، انسان اگر غرق شود در هدف و ذهن و روح خود را معطوف به هدف کند به‌راحتی [مسیر رسیدن به هدف را] می‌رود. لذا در عرفان هر چه بیشتر شما به آن اهداف عالیه فکر کنید روحتان قوی‌تر می‌شود و به‌مرور سیر و سلوک برایتان راحت‌تر می‌شود. این مسئله بسیار مهمی است لذا خداوند در قرآن یکی از شرایط مؤمنین و اصحاب یقین را فرموده کسانی که “بالاخره هم یوقنون” کسانی که به آخرت فکر می‌کنند، کسی که به آخرت فکر می‌کنند [برای آخرت کار می‌کند] “وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَهَ وَ سَعى‌ لَها سَعْیَها” کسانی که به آخرت فکر می‌کنند و برای آخرت کار می‌کنند این‌ها “سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً” این‌ها پاداش بزرگی خواهند برد. به قول مولوی:

هرکه آخر بین بود او مؤمن است        هر که آخور بین بود او کافر است

فرق مؤمن و کافر این است که مؤمن به آخرت فکر می‌کند به ابدیت فکر می‌کند ولی غیر مؤمن فقط به حال فکر می‌کند و بدانید که اگر در زندگی مشغول امور حال هستید برایتان عرفان و سیروسلوک سخت می‌شود اما نه اگر امور مادی و امور دنیایی فکر شمارا به خودش مشغول نکند بله هر کاری پیش آمد، هر شرایطی پیش آمد باید آنجا انسان به بهترین نحو وظیفه‌اش را انجام دهد اما اینکه تمام ذهنش را، فکرش را متمرکز کندروی امور مادی و امور جاری زندگی [باعث می‌شود] از آخرت و از دیدن قله محروم شود و وقتی از آخرت و دیدن قله محروم شد می‌بیند سیر و سلوک برایش سخت است، می‌بیند رشد نمی‌کند، می‌بیند دارد درجا می‌زند.

پس مؤمن واقعی کسی است که آخرت را ببیند تمام ذهنش را، تمام حواسش را متعلق کند به آن قله‌ها، به آن اهداف عالیه، به خداوند و به آخرت “و الله یرید الاخره” خداوند آخرت را اراده کرده ما هم اگر خدا را اراده کنیم آخرت را اراده می‌کنیم و وقتی آخرت را اراده کنیم وقتی ذهنمان، وقتی فکرمان متوجه عالم بعد از مرگ و عالم آخرت باشد و اینکه بعدازاین دنیا کجا می‌رویم و به آنجا توجه کنیم می‌بینیم که روحمان قوی می‌شود، نفسمان قوی می‌شود، سیر و سلوک بسیار برایمان آسان می‌شود بسیار برایمان راحت می‌شود. آن موقع وقتی ما این‌طور شدیم و به این مقام رسیدیم خدا را احساس می‌کنیم “وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ” خدا را نزدیک می‌بینیم، دور نمی‌بینیم وقتی خدا را نزدیک خودمان دیدیم همه‌چیز برایمان آسان است، همه‌چیز برایمان لذت‌بخش است.

دیگر آن موقع نماز شب و روزه‌های طولانی -حالا مثالش این است- و این‌ها اصلاً سخت نیست، نه‌تنها سخت نیست اصلاً راحت است و برایمان لذت‌بخش است. کارهای دیگر هم همین‌طور حسادت‌ها از بین می‌رود، کبر از بین می‌رود، غرور از بین می‌رود، عجب از بین می‌رود همه این موانع و همه این سنگ‌های بزرگ و این غلو زنجیرهایی که به دست‌وپایمان بسته است همه پاک می‌شود و می‌ریزد و از همه این‌ها ما رها می‌شویم و پرواز می‌کنیم، سبک‌بال پرواز می‌کنیم.

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت       به در آی تا ببینی طیران آدمیت

ما آن موقع می‌توانیم پرواز کنیم اصلاً سخت نمی‌شود چقدر برای یک پرنده پرواز راحت است، بال زدن برای یک پرنده مثل نفس کشیدن من و شما است راحت بال می‌زند و پرواز می‌کند. این نتیجه آخرت دیدن است، نتیجه خدا دیدن است “إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً، وَ نَراهُ قَرِیباً” وقتی این‌طوری باشد و شما به قله فکر کنید قله را نزدیک می‌بینید و وقتی‌که نزدیک ببینید راه برایتان‌ هموار می‌شود راحت حرکت می‌کنید.

اما اگر به قله فکر نکنید همش دنبال حال باشید و در حال زندگی کنید، دوست و خانواده و خواهر و برادر و همکار و این‌ها همش ذهن شمارا متوجه حالا کنند و همش به امور مادی فکر کنید. “عمر گران‌مایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا” همش دنبال این باشی که آقا امور مادی [چه شد]؟ این ذهن از آخرت و از هدف و از آن قله‌ها غافل می‌شود و قطعاً نمی‌تواند [سلوک کند]. نه‌تنها مستحبات برایش سخت می‌شود، واجبات هم برایش سخت می‌شود در واجبات هم کم می‌گذارد. نه‌تنها ترک مکروهات برایش سخت است بلکه ترک محرمات هم برایش سخت می‌شود، نمی‌تواند محرمات را ترک کند.

پس یکی از راه‌های بسیار مهم این است که انسان عاقبت‌اندیش باشد و آن آخر را نگاه کند به آخرت نگاه کند به آن اهداف و قلل فکر کند و فکرش را معطوف آن‌ها کند بعد می‌بیند که اصلاً رسید، دیگر طی کردن مراحل، طی کردن جاده‌ها، طی کردن هفت‌خان و هفت شهر عشق و آنکه گفت بس که دریا، بس که خشکی… این‌ها دیگر همه تمام می‌شود انسان به‌راحتی [به مقصد] می‌رسد، همه امور برایش راحت می‌شود و حالش لحظه‌به‌لحظه بهتر و خوب‌تر می‌شود؛ این همان صراط مستقیم است.

پس یکی از مسائلی که باعث می‌شود ما خیال کنیم و دیگران بگویند آقا عرفان سخت است به خاطر این است [که توجه به مسیر دارند]. اما اگر کسی اهداف بلند و مقامات عالیه در مدنظرش باشد و به آن‌ها فکر کند نه عرفان سخت است و نه غیرممکن است بلکه ممکن و آسان و رسیدنی است و هیچ راهی بهتر از این نیست و هیچ راهی لذت‌بخش‌تر از این و آسان‌تر از این نیست آسانی راه به این است که ما متمرکز شویم به قلل، آسانی راه به این است که ما متمرکز شویم به آخرت، لذا همان‌که عرض کردم “الذین بالاخره هم یوقنون” به آخرت یقین دارند و آن‌هم قشنگ گفت که:

هر که آخر بین بود او مؤمن است     هر که آخور بین بود او کافر است

و جناب حافظ هم می‌گوید:

اسیر عشق شدن چاره و خلاص من است     ضمیر عاقبت‌اندیش پیش‌بینان بین

عاقبت‌اندیشی انسان [یعنی] آخر را ببیند ، آنجایی که باید بالاخره برود. ما هیچ چاره‌ای نداریم ما بالاخره در یکجایی به این نتیجه خواهیم رسید اگر الآن به این نتیجه برسیم که آن اهداف بلند عرفانی غایت ما است خوب خیلی خوب است؛ قبل از اینکه از این دنیا برویم به این نتیجه برسیم که آنجا آخر راه ما است و ما باید هر چه زودتر خودمان را در آن مسیر بیندازیم خوشبخت هستیم اگر الآن نرسیم یک موقعی می‌رسیم که دیر است.

مثلاً یکی از مواقعی که ما قطعاً به این [نتیجه] می‌رسیم که چه خوب بود ما آن آخر را می‌دیدیم قیامت است یوم الحسرت چرا روز قیامت همه حسرت می‌خورند حتی اهل بهشت، اهل بهشت حسرت می‌خورند چون آن بالا را می‌بینند، قله‌ها را می‌بینند می‌گویند ما در دنیا به همین اعمال ظاهری اکتفا کردیم و آمدیم بهشت حالا طبقات دیگر، درجات بهشت [را می‌بینند و حسرت می‌خورند]. اما آن‌کسانی که آن آخر، آن قله را دیده‌اند آن‌ها به آخرین درجات بهشت می‌رسند و هیچ حسرتی ندارند این یوم الحسرت استثناء دارد و آن استثناء چه کسانی هستند؟ آن‌کسانی که آن قله را دیدند، آن‌کسانی که آن بالاترین عرش را دیدند. دیدند نه اینکه به شهود دیدند، [بلکه] عقلشان گفت ما بالاخره باید به آنجا برویم این عالی‌ترین راه است، پس از الآن دنبال این باشیم یعنی همان عرفان.

[سؤال حضّار]: فرمودید که بحث رسیدن سهل است، دست‌یافتنی است به‌شرط اینکه هدف را ببینیم از آن‌طرف داریم ” انا امرنا صعب مستصعب …” جمعش چطوری می‌شود؟

[پاسخ استاد]: آن امر مربوط به این نیست، آن امر مقامات اهل‌بیت، علوم اهل‌بیت است که خب بله برای کی صعب است، برای کی مستصعب است؟ برای همه اما یک استثناء هم دارد آن استثناء هم آن‌کسانی هستند که ما الآن گفتیم، آن استثناء “الا مؤمن نبی مرسل” انبیاء مرسل همین‌ها هستند دیگر آن‌ها هم به بالا نگاه می‌کردند “او ملک مقرب” باز ملک مقرب کسی است که خدا را دیده و به خدا نزدیک شده “او مؤمن امتحن الله قلب هو للایمان” مؤمنی که قلبش با ایمان مورد امتحان قرار گرفت برای این‌ها صعب و مستصعب نیست یعنی چی؟ یعنی همین. یعنی این روایت هم این را تأیید می‌کند اگر کسی قله را نگاه کند و ایمانش زیاد شود و قلبش در ایمان ممتحن باشد برای این صعب و مستصعب نیست اما برای غیر از این‌ها که آنجا را نمی‌بینند امرش صعب است، مستصعب است، یعنی چی؟ یعنی علوم اهل‌بیت، مقامات اهل‌بیت اصلاً قابل‌درک نیست، سخت است و این‌ها متوجه نمی‌شوند ولی به آنجا که برسند برایشان سهل و قابل تناقل می‌شود.

کانال کانون علم و دین در تلگرام

درباره ی bafroni

همچنین ببینید

استاد علوی - انعمت علیهم

اتصال به اولیاء الهی

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۲۴ در ادامه بحث معرفی عرفان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *