معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / تقسیم ­بندی انسان­ ها براساس سوره حمد (۲)

تقسیم ­بندی انسان­ ها براساس سوره حمد (۲)

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۹/۱۲

کلیدی ترین تقسیم بندی انسان ها که راهگشا در علوم مختلفی که با شناخت انسان سروکار دارند، چیست؟

بحث ما در مورد صراط بود و اینکه منظور از  « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» و « مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و « ضَّالِّینَ» در سوره حمد چه کسانی هستند. گفته شد مهمترین تقسیم‌بندی میان انسان­ها همین است که در سوره حمد آمده است که نمازگزار روزی ده مرتبه در نمازهای یومیه آن را می ­خواند. این تقسیم بندی کلیدی برای شناخت انسان ها و کلیدی برای جامعه­ شناسی و انسان ­شناسی و کلیدی برای مشخص کردن خط­ مشی زندگی شخصی است.

خداوند در این آیه انسان­ها را به سه قسمت تقسیم می کند. یک عده « مُنعِمٌ عَلَیهِم» یعنی کسانی که نعمت بر آنان نازل شده و عده­ ای « مَغضوُبٌ­ عَلَیهِم» و عده­ ای دیگر « ضالّین» هستند که در جلسه قبل مختصری درباره ی آنان گفته شد.

ترجمه صحیح آخرین آیه سوره حمد

باید توجه کرد که آیه « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ » در بعضی از ترجمه ­ها آمده که : ( راه این­ها و نه راه آن­ها). یعنی سه راه وجود دارد. راه « مُنعِمٌ عَلَیهِم» و راه « مَغضوُبٌ­ عَلَیهِم» و راه « ضالّین». در صورتی که چنین نیست و ترجمه صحیح آن اینگونه است: ( خدایا ما را به راه راست هدایت کن که در این راه « مَغضوُبٌ ­عَلَیهِم» و « ضالّین» نیستند. در این آیه کلمه « غَیْرِ» حالت صفت دارد. منظور آیه این است که یک راه بیشتر وجود ندارد و « مَغضوُبٌ ­عَلَیهِم و ضالّین» در این راه نیستند. یعنی آنها مغایر « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » هستند.

أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ چه کسانی هستند؟

حال « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » چه کسانی هستند. وقتی اینان در مقابل « مَغضوُبٌ­ عَلَیهِم» و « ضالّین» قرار می ­گیرند، معلوم می ­شود که عده ­ای خاص هستند. چرا؟ زیرا در قرآن، خداوند به بعضی از « مَغضوُبٌ­ عَلَیهِم» و « ضالّین» نیز نعمت داده است و اگر قرار است « صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » با دیگران جدا باشد و این گروه نیز همان نعمت­ های معمولی را داشته باشند، خداوند به گروه دیگر هم همان نعمت­ها را داده است. خداوند در قرآن می­فرمایند: ما به فرعون نعمت دادیم و فرعون ناسپاسی کرد. بنابراین نعمتی که به « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » داده شده، نعمت خاصی است و از قبیل نعمت­ هایی که به فرعون و کفار و گمراهان و به دشمنان خودش داده شده نیست. البته تمام سراپای انسان نعمت است و هر موجودی که در این عالم است، تمام وجودش نعمت است. حال خداوند چطور می­فرماید راه « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » با راه های دیگر تفاوت دارد و آنها در این راه نیستند؟ نتیجه حاصل می­ شود که این نعمت، یک نعمت خاص است که به فرعونیان داده نشده است. در حالی که خداوند می­فرماید: ما به فرعون نعمت دادیم و از مؤمنین می­خواهد که از خداوند بخواهند ایشان را به راه کسانی که نعمت دادی هدایت کند. حال این چه نعمتی است؟

علامه طباطبائی می­فرماید: در قرآن هر جا کلمه نعمت بصورت مطلق آمده، اشاره به ولایت دارد.

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ * أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ ، حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ،کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ، ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ، کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ، ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ » در پایان سوره آمده که در روز قیامت از نعمت سؤال می ­شود. به این معنی که نعمتی را که به تو دادیم با آن چکار کردی؟ امام صادق علیه­السلام درتفسیر این آیه می­فرمایند: این موضوع با عظمت و بزرگی خداوند منافاتی ندارد که از انسان­ها در مورد نعمت سؤال کند. در قرآن آمده: خداوند بر مؤمنین منت گذاشته است. بنابراین این نعمت باید نعمت بسیار بزرگی باشد که اگر نبود، بزرگترین نعمت­ها بی ­اثر بود. اما بزرگترین نعمتی که خداوند به انسان­ها داده چیست؟ آیا نعمت عقل است زیرا هیچ نعمتی بالاتر از عقل نیست و خداوند بزرگترین نعمی که به بشر داده عقل است چون عقل انسان را بر عالم آفرینش حاکم کرده است.

آیا نعمتی وجود دارد که اگر نبود، عقل آدم هم به دردش نمی خورد؟

در حال حاضر بشر از تمام موجودات قوی­تر است. در صورتی که وقتی بر روی کره زمین آمد هیچ چیزی دراختیار نداشت و از همه ضعیف­ تر بود. نه چنگال و نه بازوان قوی و نه بالی برای پرواز داشت. ولی به مرور زمان بوسیله عقلش بر همه حیوانات غلبه کرد و آنان و عالم را تسخیر خود کرد. آنقدر که تا قعر اقیانوس­ها تا آنجا که ماهی­های بزرگ و قوی نمی­توانند بروند، می­رود و از بلند پروازترین پرندگان نیز بالاتر می­رود. بنابراین عقل بزرگ­ترین نعمت است. اما نعمتی وجود دارد که اگر نبود، عقل بشری هم به هیچ دردی نمی­خورد. و آن نعمتِ ارسال رُسُل است. خداوند پیامبران را فرستاد. زیرا عقل انسان توان رسیدن به بسیاری از حقائق و واقعیت­ها را ندارد. اگر پیامبران نبودند، انسان­ها چگونه می­فهمیدند عالم قبر و عالم ارواح چیست؟ و چگونه می­فهمیدند عوالمی بنام ملکوت و جبروت و . . .  چیست؟ زیرا قوه عقل به این امور نمی­تواند پی ببرد.

بنابراین بالاترین نعمت­ها، نعمت ارسال رُسُل و اولیاءالهی است و به همین دلیل نعمت ولایت می­ باشد. نعمت ولایت، نعمتی است که اگر به کسی داده شد و او آن نعمت را پذیرفت، اهل سعادت ابدی می­شود. بنابراین گروه « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » اینان هستند.

 امیرالمؤمنین علی­ بن ­ابیطالب علیه ­السلام و ائمه معصومین در روایات، این سه گروه را نیز تقسیم­ بندی کرده­ اند. در قرآن انسان­ها مختلف و با صفات مختلف نام برده شده­ اند. انسان­های مؤمن و مشرک هر کدام تقسیم­ بندی ­های مختلفی دارند. صالحین، محسنین، فاسدین، فاسقین، مطرفین و . . . این­ها انواع و اقسام طبقات اجتماعی هستند که در قرآن از آنان یاد شده است. اما مهمترین تقسیم­ بندی که باید بررسی کرد و باید دانست که جزو کدام گروه هستیم. همان تقسیم­ بندی در سوره حمد است. انسان باید خود را بسنجد که جزو کدام یک از آن گروه می­باشد. و اگر خصوصیات بدی در او وجود دارد، با تلاش و کوشش سعی در از بین بردن آن باشد.

انسان ­هائی که عاقل و باهوش و نابغه هستند، بلافاصله از ظاهر طبیعت رد شده و به باطن طبیعت رسیده و به عوالم مافوق آن پی می ­برند. و سعادت و خوشبختی و نجات خود را در وصل شدن به عوالم مافوق آن می­ دانند.

اما گروه « مَغضوُبٌ ­عَلَیهِم» هرچند عاقل و باهوش و نابغه هستند، اما اینان اسیر ظاهر دنیا می ­شوند و به باطن طبیعت و دنیا پی نمی­ برند. لذا هوش و استعداد و نبوغ خود را برای استفاده از این دنیا قرار می ­دهند و به این وسیله انسان­ های معمولی و « ضالّین» را که عقل آنها کمتر از خودشان است را اسیر هواهای خود می­ کنند.

« یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ ﴿الروم: ٧﴾ » یعنی (آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند!) یعنی عقل و هوش آنان نمی­تواند پی ببرد که پشت طبیعت و ظاهر دنیا که ذره­ای از عالم هستی است، عوالم دیگری وجود دارد. اما اگر بخواهند فکر کنند، می­توانند پی به عوالم دنیای دیگر ببرند، همانطور که فرعون به این موضوع پی برد و فهمید که حضرت موسی علیه­ السلام راست می­گوید و به این موضوع یقین هم پیدا کرد. اما میل به دنیا و دنیاطلبی و لذت­های دنیای مادی او را از عالم معنا و آخرت غافلک کرد.« إِنَّ هَٰؤُلَاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَهَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلًا ﴿الانسان: ٢٧﴾ »

سؤال یکی از حضار: اشکالی که پیش می ­آید این است که اگر فرض شود مغضوب ­علیهم از نوابغ هستند ولی نمی­توانند از ظاهر دنیا عبور کنند و باطن را بفهمند، در حالی که در آیه­ ای از قرآن آمده که آن­هائی که اهل علم هستند، حق را می­فهمند. ولی آن را انکار می­ کنند. نه این که نمی­ فهمند. فقط اطاعت نکردند. تفاوت آنان با مؤمنین، اطاعت نکردن است و نه نفهمیدن حق و باطل.

پاسخ استاد: «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُفْسِدِینَ ﴿النمل: ١۴﴾­» (آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود!) قرآن می­فرماید: اینها در حالی که یقین داشتند انکار کردند. همانگونه که قبلاً به آن اشاره شد، دعوا بر سر توجه است. اگر انسان تمام عوالم عالم و تمام عوامل بدبختی انسان جمع شوند تا انسان را بدبخت کنند، بنابراین انسان در مقابل خداوند در قیامت حجت ندارد. زیرا از انسان فقط یک چیز خواسته شده و آن هم توجه است. انسان اگر به خدا توجه کند، خداوند او را نجات می د­هد. زیرا انسان خودش و به انتخاب خود است که به این دنیا توجه می ­کند. عقل و نبوغ اگر روی  مباحث معنوی و ماوراء ماده باشد ناگزیر پی به آن خواهد برد. اما نمی­خواهند تفکر کنند. میل به دنیا و هوی و هوس­ها و لذت­ های دنیوی او را از معارف محروم می­ کند. لذا به نبوغ و عقل خود نیز خیانت می ­کنند. عذاب این افراد در قیامت بیشتر است و بیشتر دچار حسرت می­شوند چون به راحتی می ­توانستند به مقام « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » برسند.

قرآن « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » را در آیه ­ای دیگر نیز معرفی می­کند: « وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَٰئِکَ رَفِیقًا ﴿النساء: ۶٩﴾ » ( و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقهای خوبی هستند! ) یعنی اطاعت از خدا و رسول باعث می­شود که انسان با « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » یعنی پیامبران ، صدیقین، شهدا و صالحین باشد.

تقسیم بندی انسان ها از منظر امیرالمؤمنین علی علیه السلام

امیرالمؤمنین علی علیه ­السلام در روایتی خطاب به کمیل می­فرمایند: « … النَّاسُ ثَلَاثَهٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ …)(نهج ­البلاغه) مردم سه گروه هستند، اول عالم ربانی ، دوم متعلم علی سبیل­ النجاه و سوم همج ­الرعاع . ایشان « مَغضوُبٌ ­عَلَیهِم» و « ضالّین» را در یک گروه قرار می­دهند و « أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ » را به دو گروه تقسیم می ­کنند. یا «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» و یا «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» و در غیر آن همه « هَمَجٌ رَعَاعٌ » هستند.

اما « هَمَجٌ رَعَاعٌ » چیست؟

اگر یک گوشت گندیده و یا پوست خربزه را مدتی در جائی و جلو نور آفتاب قرار دهیم، بعد از مدتی حشراتی روی آن جمع می­شود. عمر این حشرات بسیار کوتاه است و گاهی اگر بادی بوزد، آنها را می­برد. به این حشرات « هَمَجٌ رَعَاعٌ » می­گویند. در روایتی هم از این گروه به « غُثَاءٍ » تعبیر شده ­اند. « غُثَاءٍ » یعنی خاروخاشاک روی آب. و هر کس که «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» و یا «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» نباشد، « هَمَجٌ رَعَاعٌ » است. در اینجا انسان باید تکلیف خود را مشخص کند. که جزو کدام گروه است؟

عالم ربانی کیست؟و

استاد علوی - انعمت علیهم
استاد عرفان

«عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» کسی است که علم او، دیوار طبیعت را درنوردیده و به ماوراء ماده رسیده و حقائقی را در پشت عالم طبیعت می­ بیند. یعنی « الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » شده است. «رَبَّانِیٌّ» کسی است که شدیداً به رب و پروردگار متصل شده است. یعنی « شَدیدُالرََّب» شده است و دائماً با خدا راز و نیاز می­کند و با او ارتباط برقرار می­ کند. این­ها اولیاء خدا هستند.

اگر کسی «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» نیست، چاره­ ای ندارد جز این که  باید  «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» باشد. یعنی باید به «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» وصل باشد و از او کسب فیض کند.

دقیقاً عرفان­ های حق می­ گویند:

کم جو و تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

تمام عرفان ­های حق می­گویند که باید دنبال استاد و پیر بود. امیرالمؤمنین علی علیه ­السلام می­فرمایند که دائماً باید دنبال «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» بود. که اگر به «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» وصل نباشی، « هَمَجٌ رَعَاعٌ » هستی.

یک فرهنگ غلط بین مردم رواج داده شده که: ( چرا مرید و مراد بازی؟) البته اگر این کار در راه باطل باشد این جمله بجا است. اما در راه حق، مرید بودن و مراد بودن و به دنبال استاد بودن، حرف بزرگان عالم است.

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد          که چند سال به جان خدمت شعیب کند

و دیگر این که :

بی پیر مرو تو در خرابات               هر چند سکندر زمانی!

آیا انسان خود ساخته وجود دارد؟

دین کامل اسلام و مذهب صحیح که اسلام ناب را معرفی کرده، مذهب تشیع است. در این مذهب گفته شده که باید امام داشت و در غیر اینصورت فایده ­ای ندارد. تمام بحث بر سر بودن امام است. امام یعنی رهبر و قائد و پیشرو که دیگران باید از او اطاعت کنند. و ولایت هم یعنی به دنبال استاد و پیر بودن. بنابراین یا باید مرید بود و یا مراد و یا هر دو یعنی در سلسله­ ای باید بود که برای پائین­تر از خود مراد و برای بالاتر از خود مرید بود. بقول معروف اگر پیر نداری، هیچ نداری. بعضاً افرادی می­گویند خودساخته هستند که این جمله خوبی نیست. در حقیقت هیچ کس خودساخته نیست. بقول معروف: ( ذات نایافته از هستی بخش ، کی تواند که شود هستی بخش) برای ساخت هر چیزی باید زیر نظر استاد بود.

خداوند به حضرت موسی علیه­ السلام فرمود: « وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی ﴿طه: ۴١﴾ » ( و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)! ). پیامبر فرمودند:  « عَلَّمَنی رَبّی فَاَحسَنَ تَعلیمی » و « أَدَّبَنِی رَبِّی فَأَحْسَنَ تَأْدِیبِی » یعنی خداوند مرا تربیت کرده است. امیرالمؤمنین فرمودند: « أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ » .

نیاز به استاد

هیچ کس در این عالم بی­ نیاز از استاد نیست. حتی کلمه اعتماد به نفس هم غلط است.  زیرا نفس بزرگترین دشمن انسان است. در حقیقت انسان مؤمن اعتماد به خدا می­کند. « أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ » ویا « تَوَکَّلتُ عَلَی الله » اعتماد باید به خدا باشد و نه به نفس. اما اگر اعتماد به نفس، منظور نفس الهی و نفس مطمئنه باشد، به آن نفس می­شود اعتماد کرد.

امام خمینی(ره) در پاسخ امام خامنه ­ای که از ایشان پرسیدند، شما از کی به فکر تشکیل جمهوری اسلامی افتادید، فرمودند: من اینگونه فکر نکردم، فقط آنچه را در هر دوره وظیفه خود می­دانستم، انجام دادم. البته برنامه هم داشتم و میدانستم نظام جمهوری اسلامی بهترین نظام­ها است. بنابراین مؤمن باید بداند در هر شرائطی وظیفه­ اش چیست.

خوف امیرالمؤمنین

حضرت علی علیه ­السلام در خطبه ­ای فرمودند: « اَیُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنانِ: اتِّبَاعُ الْهَوى، وَ طُولُ الاْمَلِ … » ( اى مردم، ترسناکترین چیزى که بر شما مى ترسم دو چیز است: یکى پیروى هواى نفس، و دیگرى بى مرزبودن آرزو ). حتی آرزوهای خوب هم در همین راستا است. مانند آرزوی ساخت مسجد و مدرسه و . . .  بزرگی ارزو، انسان را از خودسازی باز می ­دارد حتی اگر آرزوی خیر باشد.

همچنین ببینید

رابطه شریعت و طریقت (ظاهر و باطن)

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۰/۱۷ سؤال: شیخ انصاری فرموده ­اند: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *