جمعه , آذر ۱۴ ۱۳۹۹
معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / تقسیم ­بندی انسان­ ها براساس سوره حمد (۳)

تقسیم ­بندی انسان­ ها براساس سوره حمد (۳)

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۹/۱۹

تقسیم بندی انسانها در سوره حمد

گفته شد تقسیم­ بندی انسان­ها از نظر قرآن، اولین و مهم­ترین تقسیم ­بندی است که در سوره حمد آمده که شامل سه گروه از انسان­ها هستند. یک گروه مورد نعمت خاص خداوند قرار گرفته که« أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» هستند و گروه دیگر « مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»  و گروه آخر « ضَّالِّینَ»  و یا همان گمراهان می­ باشند. خود این گروه ها نیز دارای تقسیماتی هستند. مثلاً مغضوب­ علیهم به کفار و منافقین و ملاء و مطرفین تقسیم می ­شوند و منعم ­علیهم هم به انبیاء و شهدا و صدیقین و صالحین و… تقسیم می­ شوند و ضالین هم به گروه های مختلف تقسیم می ­شوند. نمازگزار حداقل روزی ده مرتبه این اذکار را می­گوید و سالک باید بداند که جایگاه او در کدامیک از این سه گروه قرار دارد.

تقسیم ­بندی براساس کلام امیر­المؤمنین علی علیه السلام

 امیرالمؤمنین ­علی ­علیه­ السلام می ­فرمایند: « مُنعِمٌ عَلَیهِم»  دو گروه هستند. یکی «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» و دیگری «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ». هرکس جزو این دو گروه نباشد، جزو گروه « هَمَجٌ رَعَاعٌ » هستند. بنابراین « مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و « ضَّالِّینَ» هم جزو « هَمَجٌ رَعَاعٌ » می ­باشند.

اما بحث ما مربوط به «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ»  و «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» است. زیرا در سیروسلوک و عرفان مقربین بسیار مهم هستند. برای این کار ابتدا باید به سلسله اولیاء یعنی جزو «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» شد. این موضوع بسیار مهم و از آن نباید بسادگی گذشت. وقتی خداوند در قرآن آمده و امیرالمؤمنین می­فرمایند انسان­ها سه گروه هستند، سالک باید خود را بررسی کند که جزو کدام گروه می ­باشد.

اما برای بعضی از افراد مهم نیست که جزو کدام گروه و یا جزو « هَمَجٌ رَعَاعٌ » باشند. این کار از بدبختی و شقاوت و بیچارگی آنان است. زیرا برای انسان هزاران عقبه در پیش است و مسائل بعد از این دنیا  مانند عالم برزخ و عالم قیامت که بسیار سنگین هستند، وجود دارد. انسان اگر در راه نجات خود نباشد در منجلاب و عذاب سخت گرفتار خواهد شد.

مشکلات و سختی­ های حیات بعد از مرگ

مسئله حیات بعد از مرگ بسیار مشکل است و آنقدر که در آن روز کودکان زود پیر می­شوند.« یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا ﴿المزمل: ١٧﴾ » آنقدر که امیرالمؤمنین که ولی­ الله ­الاعظم و گل سرسبد عالم آفرینش هستند، در مورد عذاب­ها و  مشکلات راه ناله سر می­دهند: (آه­ من­ قلّه ­الزّاد ­و ­طول ­الطّریق ­و ­بعد ­السّفر ­و­ عظیم ­المورد). بنابراین می­ارزد که انسان کل زندگی را صرف مؤمن شدن کرده و «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» باشد. برای این کار باید ابتدا به دنبال «عَالِمٌ رَبَّانِیٌّ» گشت و بعد از یافتن او باید با وصل شدن زیر نظر او برای تحقق اهداف و اراده خداوند خدمت کند. با انجام این کار «مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاهٍ» می ­شود.

خدمت به خداوند و سنخیت با اولیاء الله که در عرفان مقربین بسیار بر آن تاکید می شود، کجای قرآن آمده است؟

حال به موضوعی که در جلسه قبل یکی از دوستان مطرح کردند، مبنی بر این که اگر انسان­های باهوش و خوش­فکر می­توانند از ظاهر دنیا گذشته و به باطن آن و عالم معنا برسند و جزو « مُنعِمٌ عَلَیهِم» و اولیاءالله بشوند ولی بعضی ­ها نمی­توانند از ظاهر این دنیا بگذرند و « مَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» می­ شوند. علت آن موضوع عقل نیست بلکه اطاعت نکردن است. و دوست دیگری اشاره کردند که اگر عقل آنان همان عقل سلیم باشد به انحراف نمی ­روند. باید گفت هر دو نظر در جمع بندی صحیح است. اما چرا گروهی اطاعت نمی­ کنند؟ پاسخ این است که دو نوع عقل وجود دارد که در فلسفه به آن عقل نظری و عقل عملی گفته می­شود.

عقل نظری و عقل عملی

عقل نظری به آن هوش و استعداد و قدرت درکی گفته می­شود که در موضوع باید و نباید دخالت نمی ­کند زیرا عقل نظری چون هستی و نیستی را درک می­ کند و فقط می­گوید چه هست و چه نیست.

عقل عملی می گوید چکار باید کرد و چکار نباید کرد. در روایات آمده: « اَلعَقلُ‌ ما عُبِدَ بِهِ‌ الرَّحمنُ‌ » که منظور عقل عملی است و عقل نظری نیست.

این عقل اگر در کسی قوی باشد، بعد از دقت در عالم آفرینش و خلقت، می­فهمد که حقیقت عالم ماده، ظاهر دنیا نیست. بلکه در وَراءِ آن عالم دیگری بنام عالم غیب وجود دارد و به آن ایمان و اعتقاد پیدا می­کند.  « …الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ * وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ… »

ایمان به غیب

یکی از مهم­ترین موضوعات، ایمان به غیب است. یعنی انسان مؤمن معتقد است که پشت دیوار طبیعت، عالم دیگر بنام عالم ماوراءالطبیعه وجود دارد که حقائقی در آن هست و دارای موجوداتی است.

وقتی انسان با عقل عملی خود و با دقت در عالم طبیعت مطالعه می­کند، نباید فقط برای این باشد که چه هست. بلکه باید بداند که چرا هست و چرا نیست. در توحید مُفَضَّل، امام صادق علیه­السلام به مفضل یاد می­ دهد که چگونه به عالم خلقت نگاه کند. به او نمی ­گوید چگونه است. بلکه می­گوید که بداند که چرا هست. این موضوع بسیار مهم است. هر چند اکثر انسانها و مسلمانان و خصوصاً شیعیان مثلاً بیشتر به این توجه می­کنند که امام حسین­ علیه ­السلام را چگونه کشتند. بلکه باید دانست که اصولاً چرا ایشان قیام کردند و چرا ایشان را کُشتند و نه این که چگونه کشته شدند. در عالم طبیعت نیز باید همین­گونه نگاه کرد. برای مثال در صورت انسان، نباید گفت چرا اَبرو اینگونه است. بلکه باید گفت چرا اَبرو اینطور درست شده. وقتی سؤال به این صورت مطرح شود، معلوم می­ شود حکمتی در آن سؤال وجود دارد. سیستم بدن انسان مانند یک کارخانه بسیار پیچیده ساخته شده که اگر یک انسان متخصص، تمام تخصص خود را بکار ببرد که چشم چگونه درست شده، نمی­تواند بفهمد. همه اعضاء بدن انسان روی حساب و کتابی درست شده است.

مؤمن کسی است که علاوه بر توجه به چگونگی عالَم به چرائی خلقت نیز تفکر می­کند. « الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿آل‌عمران: ١٩١﴾ »

مثلاً در خلقت آسمان و زمین تفکر می­ کند. نه این که کره ماه چگونه دور کره زمین و کره زمین چگونه دور خورشید می­چرخد. بلکه چون « رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا » مطرح است و خلقت اینها با حساب و کتاب و برای هدفی می­باشد، انسان مؤمن هم به چگونگی و هم به چرائی آن هدف فکر می­ کند و علت غائی برایش مهم است. این موضوع در علم و دین یکی از بحث­های مهم است.

بحث چرایی و علت غایی طرح است و نه علت فاعلی و مادی و صوری. در علوم ماتریالیستی و علوم جدای از دین که طبیعت را بررسی می ­کنند، فقط به علل صوری و مادی می ­پردازند. مثلاً در مورد شاخه گُل، فقط تحقیق می­کنند که این گل چگونه رشد می­کند. اما در علم الهی به غیر از این مورد به علت فاعلی و غائی آن نیز فکر می­کنند.

ذره­ ای کز جویباری می­ رود         از پی انجام کاری می ­رود

تفکر الهی

بنابراین باید اینگونه فکر کرد تا تفکر الهی داشت. کسانی که اینگونه فکر می­ کنند، عالِم ربانی می ­شوند و در غیر اینصورت پی به عالم ماوراء ماده نمی­ برند و در نتیجه به عالم آخرت ایمان نمی­ آورند و به خالق این عالم نیز اعتقاد پیدا نمی­ کنند.

« یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ ﴿الروم: ٧﴾ » اینان همان انسان­ های باهوش و نابغه ­ای هستند که به خدا و عالم ماوراء ماده اعتقاد نداشته و فقط ظاهر دنیا را می ­بینند.

در دنیا هر کاری را برای خود جایز می ­دانند و انسان­های ناآگاه را مورد سوء استفاده خود قرار می ­دهند. بنابراین جزو مغضوب­ علیهم می ­شوند. امروزه از این نوع تفکر بنام امپریالیسم جهانخوار و کاپیتالیسم نام برده می­شود که تمام دنیا را برای خودشان می­خواهند.

اما کسانی که دارای عقل عملی بوده و به علت فاعلی و غایی که ماوراء عالم ماده است توجه و تفکر می ­کنند و می­دانند که پشت دیوار طبیعت حقایقی وجود دارد و در آخرت حساب و کتابی درکار است و موجوداتی هستند که این دنیا را نگاه می­کنند، « … آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ …  » یعنی همانقدر که به خدا اعتقاد دارند باید به ملائکه هم اعتقاد داشته باشند و بدانند آنان طبق دین الهی دنیا را اداره می ­کنند.

وقتی انسان باهوش و نابغه به این امور توجه می­کند، عالم ربانی می­شود. در نتیجه تلاش می­ کند انسان­ها را نجات داده و به سعادت ابدی برساند. اما در غیر اینصورت مانند نوابغی می­شوند مانند جامعه شناسان، روانشناسان، ساستمداران و یا فرعونیان که در طول تاریخ بوده­ اند و در حال حاضر هم امپریالیسم جهان است که بشریت را در اختیار خود گرفته و به تدریج او را نابود می­ کند. در حال حاضر امپریالیسم تمام جوامع را اسیر خود کرده­ است. حتی جوامع پیشرفته را؛ اینان توده ­های مردم را با ترفندهای انتخاباتی و سیاسی بازی می ­دهند. برای مثال، مردم افریقا روی معدن طلا و الماس در فقر و فلاکت و بیماری و بدبختی و نکبت زندگی می­ کنند. امپریالیسم همین است که بوسیله افراد باهوشی که فقط ماده را می­بینند و عقل عملی نداشته و فقط از عقل نظری استفاده می­ کنند به بشریت خیانت می­ کنند.

تفاوت علمای ربانی و مغضوب ­علیهم

اما علمای ربانی، اعم از ائمه معصومین و حکما برای هدایت مردم تلاش می ­کنند و همیشه با مغضوب­ علیهم در جنگ هستند. تفاوت آنان در این است که علمای ربانی دارای تقوی الهی هستند و دروغ نمی­ گویند و فریب نمی ­دهند و صادقانه حرف می ­زنند. اما از نظر ظاهر شکست می­ خورند. اما طرف مقابل چون دین ندارند، با استفاده از فضای مجازی و شایعات دروغ می­ گویند و مردم را فریب می­ دهند و هیچ ابائی هم از این کار ندارند.

گرایش مردم به شایعات و نکرا

عامه مردم به اخبار دروغ و شایعات بیشتر از اخبار حقیقی و درست علاقه دارند. لذا پیام­ رسانان خارجی مانند فیس­بوک و توئیتر و بنگاه های سخن­ پراکنی چون مردم را با شایعات سرگرم می­ کنند، طرفداران بیشتری دارند. به همین دلیل به امیرالمؤمنین می­گفتند شما مثل معاویه سیاستمدار نیستی. معاویه می­داند چگونه مردم را جذب کند و شما نمی­ دانید. امیرالمؤمنین در پاسخ می ­فرمودند: کاری که معاویه می­کند، عقل نیست بلکه « نَکرا » است. نَکرا کارِ کسی است که خیال می­ کند عقل است. امیرالمؤمنین فرمودند: من کسی نیستم که پیروزی را با کلک و حقه ­بازی و ظلم بدست بیاورم. بنابراین تفاوت علمای ربانی و اولیاءالله با گروه مقابل در این است که دروغ نمی­گویند و حیله­ گری نمی ­کنند.

عاقبت جنگ بین اولیاءالله و مغضوب­ علیهم

اما درطول تاریخ و در نهایت پیامبران و اولیاءالله و علمای ربانی همیشه پیروز بوده ­اند. چون آنان ریشه ­ای کار می­کردند. در دنیا هر جا آزادگی و رفاه و عدالت پابرجا است، از مکتب انبیاء بوده است. در حال حاضر آیا نام فرعون به خوبی برده می­شود یا حضرت موسی(ع). نام سزار به خوبی برده می­شود یا نام حضرت عیسی(ع). نام معاویه و یزید به خوبی برده می­شود و یا نام حضرت علی علیه­ السلام و امام حسن و امام حسین علیهم ­السلام. معصومین چون با باطن مردم کار می­کنند، هم به لحاظ کلی و هم به لحاظ جزئی پیروز هستند. اما علت شکست ظاهری آنان همین مردم عادی بوده است. زیرا یاران صبور و با استقامت و خوبی نداشتند.

لزوم تبعیت از عالم ربانی

اگر انسان زیر نظر عالم ربانی نباشد، قطعاً زیر نظر شیطان است. بنابراین انسان یا باید تحت ولایت الله باشد و یا تحت ولایت شیطان و کسانی که خود را خارج از این دو گروه می ­دانند، در حقیقت تحت نظر شیطان هستند. خداوند در آیه الکرسی می­فرماید: « اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ »

عقل عملی

بنابراین عقل عملی، عقلی است که بین علم و عمل قرار دارد. یعنی افراد علم دارند ولی عمل نمی­ کنند و عقل عملی ندارند. که در روانشناسی به آن عاطفه گفته می ­شود. عقلی که به ارزش­ها و خوبی­ها و هنجارها و عظمت­ها توجه دارد، عقل عملی است و باعث تبدیل علم به عمل می­شود. این عقل اگر در کسی باشد،اولیاءالله می ­شود. لذا ایمان همان اطاعت است و اطاعت از اهل ایمان، وصل شدن به ایشان است که همان وصل شدن به خدا و تحت ولایت او قرار گرفتن است. و به دنبال آن تعهد عملی خواهد بود و نه تعهد قلبی.

بنابراین ابتدا عقد است و بعد اعتقاد است و بعد از آن تعهد عقل بوجود می ­آید و بعد از آن تعهد عملی خواهد بود. وقتی تعهد عملی در خارج محقق شود، ایمان حاصل می­شود.

عقد از سه قسمت تشکیل شده است: ۱- موضوع    2- محمول     ۳- رابط 

مثلاً کره زمین گرد است. این یک قضیه است. چون دارای موضوع است و محمول و رابط دارد. این جمله سه جزء دارد که به آن قضیه می­گویند. در منطق به این موضوع عقد گفته می ­شود. یعنی کره زمین به گردی گره زده شده. تمام قضایای علمی، عقد است. مانند: آب از اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده..  و این عالَم را صاحبی است خدا نام. اینها عقد است. که بر وزن افتعال است. هر فعلی بر وزن افتعال بیاید، در آن پذیرش وجود دارد. بنابراین اعتقاد یعنی پذیرش عقد. یعنی باور کردم. اما بعضی از قضایا را باور نمی ­کنیم. مثلاً کره مریخ از گاز تشکیل شده است. این جمله یک عقد است ولی قابل باور نیست. پس اعتقاد نیست.

تعهد نظری و تعهد عملی

 بعد از این که اعتقاد بوجود آمد، تعهد ایجاد می ­شود. اما این تعهد، نظری است که در عین حال تعهد قلبی و ذهنی است.

گفته می­شود وقتی اعتقاد به خدا داریم، باید به او وصل شویم. بعد تصمیم می­ گیریم به او وصل شویم. یعنی باور ذهنی تبدیل به تعهد می ­شود. اما هنوز ایمان بوجود نیامده است. من باید خود را به او وصل کنم. در اینجا عقل عملی در حال آمدن است. وقتی عملاً تعهد داده شد، یعنی عمل انجام شد و اطاعت انجام شد. وقتی اطاعت انجام شد، ایمان محقق می­شود. بنابراین ایمان در جائی است که به عمل منتهی شود. پس اطاعت نتیجه عقل عملی است.

پاسخ به دو سؤال: ۱- سؤال شده که انجام خدمت در کجای قرآن آمده؟ خدمت همان عبادت است و عبد یعنی بنده بودن. یعنی کسی که خداوند را عبادت می­کند. خدمت به خداوند یعنی انجام کاری که اراده خداوند در زمین محقق شود. ۲- سؤال شده که سنخیت در کجای قرآن آمده؟ این که باید با امام زمان(عج) سنخیت پیدا کرد، در قرآن از سنخیت بصورت کلمه « مِثل » و « مِثلیَّت » آمده. مثل و مثلیت بودن در قرآن جزو تفاسیر باطنی قرآن است. در قرآن آمده: « … وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَىٰ … ﴿الروم: ٢٧﴾ » خداوند مِثل ندارد ولی مَثَل دارد. « … لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ …﴿الشورى: ١١﴾ » . مَثِل اعلای خداوند، همان حقیقت محمدیه است.

امام حسین(ع) می­فرمایند: « مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ » یعنی مِثل منی با مِثل یزید بیعت نمی­ کند. اگر این قضیه شخصی فرض شود، معنی فرمایش امام حسین(ع) می­شود: ( من با یزید بیعت نمی­ کنم.) اما معنی جمله این نیست.اگر منظور امام حسین(ع) شخصی بود، نمی­ گفت: « مثلی » بنابراین منظور امام این است که کسی که در سنخ من باشد، با سنخ یزید بیعت نمی­ کند. کلمه مثل در اینجا به معنی در سنخ و مسیر من است.

عالم ربانی دو خصوصیت مهم دارد و باید فرهنگ تأثی به عالم ربانی در جامعه رواج پیدا کند. که همان فرهنگ شایسته سالاری است. یعنی افراد شایسته مدیر جامعه بشوند. اگر این فرهنگ در جامعه نباشد، جامعه تحت تأثیر افراد مغضوب ­علیهم قرار می ­گیرد. این افراد مردم را فریب داده و با خود همراه می­کنند.

دو خصوصیت عالم ربانی عبارت از : ۱- عالِم باشد.  2- ربانی باشد که از همه مهمتر است.

ربانی بودن یعنی شدید­الربط به رب بودن است و با خدا بسیار رابطه داشته باشد. عالم ربانی نباید دنیاطلب باشد و به دنبال پُست و مقام و پول و لذت­های مادی نباشد. باید خصوصیت عالم ربانی را شناخت. اما مصداق آن چه کسی است؟ ایمان داشتن چهار نوع است: ایمان ادعایی، ایمان واقعی، ایمان ادعایی که ۲ و یا ۳ نوع است. منافقان ادعای ایمان دارند اما فاقد آن هستند و برای فریب مردم ادعای ایمان می­ کنند. بعد ایمان خیالی است که این افراد قصد فریب مردم را ندارند، فقط خیال می ­کنند ایمان دارند. ولی شرایط ایمان را ندارند. ایمان واقعی دو نوع است. یکی ایمان صادقانه و دیگری ایمان حقیقی.

انسان باید ایمان حقیقی داشته باشد. نشانه ایمان حقیقی آن است که روزبروز در حال تزاید است. و روزبروز بیشتر می­ شود. اما اگر غیر از این باشد، ایمان حقیقی نیست. « …فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا … ﴿التوبه: ١٢۴﴾­» و « إِنَّهُمْ فِتْیَهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ﴿الکهف: ١٣﴾ » عالم ربانی باید مؤمن حقیقی باشد و انسان را بخاطر مادیات نمی ­خواهد و هدفش این است که انسان را تربیت کند و مزدش را از خدا بگیرد. در غیر اینصورت عالم ربانی نیست. عالم ربانی به دنبال مُرید نمی ­گردد. عالم ربانی انسان را برای خدا می­خواهد.

                                                                             

درباره ی m.bayat

همچنین ببینید

معنای حی و قیوم و لزوم اتصال به جریان حی ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۱/۱ وصل شدن به یک جریان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *