معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / جلسه عمومی ۱۷ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۵

جلسه عمومی ۱۷ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۵

بسم االله الرحمن الرحیم

 

۱۷/۲/۹۸                                                                                     جلسه ۳۴۵

یکی از موضوعاتی که باید به آن توجه کرد این است که چرا کسانی که می خواهند دوره ی یقین اولیه را شروع کنند حتما باید تعهد دهند در این دوره حداقل یک سال به طور مرتب و منظم شرکت کنند. دلیلش این است که اگر شخص به بحث هایی که در این دوره و خصوصا در دوره ی دوم یعنی در دوره ی علم الیقین می شود عمل نکند نتیجه نمی بیند و این مسئله هم برای خود شخص و هم برای استادش مشکل ساز می شود.

کوچکترین مشکل این است که بعد از دو سال شرکت کردن در کلاس عرفان هیچ تغییری در شخص ایجاد نمی شود. نمی توان گفت که معارف اهل بیت بی اثر است چون کلام اهل بیت و آیات قران نور است اما به شرط اینکه شخص مستعد باشد و یک مقدار خودش جلو بیاید و عمل کند. اگر عمل نکند هیچ اثری ندارد. اگر صد در صد هم عمل نکند برای مثال فقط به سی درصد عمل کند بعدا آثار فیض ظاهر می شود. پس کسانی که می خواهند در مسیر سیروسلوک و مبنای اولیای شیعه حرکت کنند باید به عمل کردن توجه داشته باشند و اگر عمل نکنند عذرشان خواسته می شود و نباید در جلسات شرکت کنند. در حوزه های علمیه به علم بی عمل اهمیت نمی دادند و فقط این برایشان مهم بود که تعداد طلبه ها زیاد شود و بگویند فلان حوزه دویست یا پانصد طلبه دارد. اگر طلبه ها تعهد به عمل نداشته باشند و فقط مطالب را یاد بگیرند ضررش بیشتر از نفعش می باشد چون خطر عالم بی عمل بسیار بیشتر از طلبه ی بدون علم است. اگر یک روحانی علمش ضعیف باشد و از او سوالی بپرسند می گوید بلد نیستم و نمی دانم. اگر هم به او ایراد بگیرند که اگر نمیدانی این عمامه چیست که بر سرت گذاشته ای می گوید این عمامه را گذاشته ام برای آن چیزهایی که می دانم.

هیچ اشکالی ندارد از طلبه ای سوال کنند و او جواب را نداند اما اگر رفتار، بینش و فکر طلبه ای غلط باشد اثر بدی خواهد داشت. پس در ابتدا طلبه و سالک باید اخلاق و عملش را درست کند و بعد علمش هم کامل می شود. در نتیجه اگر کسی در جلسات دیر حاضر شود یا مرتب نیاید، چله ها را نگیرد و در مباحثه شرکت نکند در ورود به مرحله ی دوم موفق نمی شود. این سخت گیری ها لازم است چون اگر در طول ده سال دو نفر تربیت شوند بسیار با ارزش تر از این است که جلسات همیشه پر از جمعیت شود اما یک آدم، با تربیت درست بیرون نیاید. علم بدون عمل فایده ندارد و اولین نشانه ی استاد سیروسلوک که باید یک عالم ربانی باشد این است که خودش را نسبت به آن چیزی که یاد گرفته است متعهد بداند و عمل کند. عالم بدون عمل مثل دزدی است که  چراغ در دست دارد و بهتر می تواند دزدی کند.

چو دزدی با چراغ آید    گزیده تر برد کالا (سنایی)

حتی در روایات هم آمده است که کسانی درس می خوانند تا فقیه شوند یا قوانین را می خوانند تا یاد بگیرند چگونه مردم را فریب دهند. یکی از مشکلات قوه ی قضائیه این است که کلاه بردار ها و دزد ها قانون را خوب می دانند و دور می زنند و به مردم عادی که قانون را  نمی دانند حقه می زنند. همه ی قضات هم که عادل یا فاضل نیستند. پس علم همیشه خوب نیست و اگر کسی عامل نباشد علم یک تیر برنده در دست اوست.

بنابراین هفتاد درصد سیروسلوک عمل است و سی درصد آن علم است. در همه ی ابعاد عرفان نظری، یقین اولیه، علم الیقین و عین الیقین سی درصد علم و هفتاد درصد عمل است.

اگر انسان بخواهد عالم شود می تواند کتاب اصطلاحات عرفانی را بخواند و همه ی اصطلاحات را حفظ شود، در کلاس هایش یاد دهد تا کلاس هایش پر بار شود و حقوقش را هم زیاد کنند. مثل شخصی که استاد عرفان بود ولی اصلا ارتباطی با خدا نداشت و حتی نماز نمی خواند. پس خصوصا در عرفان، دانستن اصطلاحات فایده ندارد و چیزی که مهم است عمل است. اگر عمل نباشد انسان چیزی یاد نمی گیرد. بعضی ها پنجاه سال پای منبر علما ی بزرگ می روند ولی هیچ چیز یاد نمی گیرند چون عمل نمی کنند. در عرفان باید عمل کرد تا ذهن باز شود و حقایق به قلب برسد. در مطالعه، تحقیق و شرکت در جلسات، ذهن اصطلاحات را یاد می گیرد اما روح در عمل ساخته می شود و وقتی روح انسان رشد کند صد ها برابر کسانی که کتاب می خوانند و پای منبر می روند، حقایق را می فهمند.

امام سجاد (ع) :

العِلمُ دَلیلُ العَمَلِ ، والعَمَلُ وِعاءُ الفَهم.

دانش راهنماى عمل و عمل ظرف فهم است.

بنابراین روی این مسئله باید نظارت داشت که افراد سعی کنند به تعهدشان عمل کنند چون در سیروسلوک و عرفان ذهن، حافظه یا هوش آنقدر اهمیت ندارد و چیزی که باید قوی شود روح است. اگر روح قوی شود چشم باز می شود و در واقع دیدن علم مهم است نه شنیدن علم.

محمد دیدن و موسی شنیدن       شنیدن کی بود مانند دیدن

وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَی تَکْلِیمًا (آیه ۱۶۴ سوره نساء)

و خدا با موسی (در طور) آشکار و روشن سخن گفت.

 موسی با خدا صحبت کرد ولی پیامبر اکرم حق را دید.

مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (  آیه ۱۱ سوره نجم)

  آنچه (در غیب عالم) دید دلش هم به حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت.         

انسان وقتی چیزی را ببیند دیرتر از خاطرش می رود تا زمانی که یک چیزی را بشنود. پس علم عرفان نیست و در واقع عمل عرفان است که روح را تقویت می کند و پرده ها را کنار می زند.

 علم بدون عمل قساوت می آورد و قلب انسان را سیاه می کند. کسانی بوده اند که آنقدر کتاب خواندند تا به مرجعیت رسیدند اما بعد فاسد شدند چون علم بدون عمل یا تهذیب نفس قساوت می آورد.

أَ لَمْ‌ یَأْنِ‌ لِلَّذِینَ‌ آمَنُوا أَنْ‌ تَخْشَعَ‌ قُلُوبُهُمْ‌ لِذِکْرِ اللَّهِ‌ وَ مَا نَزَلَ‌ مِنَ‌ الْحَقِ‌ وَ لاَ یَکُونُوا کَالَّذِینَ‌ أُوتُوا الْکِتَابَ‌ مِنْ‌ قَبْلُ‌ فَطَالَ‌ عَلَیْهِمُ‌ الْأَمَدُ فَقَسَتْ‌ قُلُوبُهُمْ‌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ‌ فَاسِقُونَ (آیه ۱۶ سوره حدید)

‌ آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حقّ نازل کرده است خاشع گردد؟! و مانند کسانی نباشند که در گذشته به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قساوت پیدا کرد؛ و بسیاری از آنها گنهکارند.

امام سجاد(ع): مَکْتُوبٌ فِی اَلْإِنْجِیلِ لاَ تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لاَ تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ فَإِنَّ اَلْعِلْمَ إِذَا لَمْ یُعْمَلْ بِهِ لَمْ یَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلاَّ کُفْراً وَ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اَللَّهِ إِلاَّ بُعْداً.

در انجیل نوشته است که: تا بدان چه دانسته‌اید عمل نکرده‌اید از آنچه نمیدانید نپرسید، همانا علمى که بآن عمل نشود جز کفر [ناسپاسى] داننده و دورى او را از خدا نیفزاید.

اگر به علم عمل نشود فایده ای برای صاحبش ندارد مگر اینکه کفر او را زیاد و او را از خداوند دور می کند.

دیده می شود بعضی از مداح هایی که برای پول گرفتن روضه می خوانند وقتی روضه ی امام حسین(ع) را می خوانند خودشان گریه نمی کنند چون از بس که تکرار کرده اند به قساوت قلب دچار شده اند. یا کسانی که گوسفندان را ذبح می کنند برایشان عادی می شود در حالی که آدم های معمولی وقتی برای اولین بار ببینند که حیوانی را سر می برند تا دو سه روز حالشان بد می شود.

یکی از خاصیت های چله این است که اراده، تقوا و قدرت کنترل نفس را تقویت می کند. وقتی شخص به برنامه اش نگاه می کند و می بیند امسال تا پنجاه درصد موفق بوده است کمی ناراحت می شود، علامت می زند و هر شب محاسبه می کند، اراده اش برای دفعه های بعد قوی می شود. پس اینکه شخص حتما درصد هایش را محاسبه کند و تیک بزند باعث می شود بتواند این نفس سرکش را که مثل سگ هار است کنترل کند.

نفست اژدرهاست او کی مرده است    از غم بی آلتی افسرده است (مولوی)

 در مثنوی داستان مردی را می گوید که مار بزرگ یخ زده ای را پیدا می کند و با خودش به شهر می آورد و از مردم پول می گیرد تا به آنها مار را نشان دهد. همین که سرگرم مردم می شود کم کم آفتاب یخ ها را آب می کند و مار زنده می شود. مرد ناگهان می بیند مردم پا به فرار گذاشته اند و تا به خودش می آید مار دورش می پیچد و خفه اش می کند. مولوی نتیجه می گیرد که این مار بزگ نفس انسان است که گاهی مواقع سرد است و برای شنا کردن آب گیر نمی آورد و انسان خیال می کند که نفسی ندارد اما وقتی شرایط فراهم شود ناگهان زنده می شود و انسان را می بلعد.

چله ها اراده را قوی می کند و شخص می بینید که در مواقعی می تواند جلوی خودش را بگیرد.

هیچ استاد و معلمی نباید بگذارد که شاگردانش علمشان زیاد شود ولی عمل نکنند. هر کس می خواست طلبه شود مرحوم آقای مجتهدی می گفتند من اول باید او را ببینم. چون اگر لیاقت نداشته باشد وقتی این علم را یاد بگیرد می رود و به اسلام لطمه می زند. عالم بدون عمل مانند یک جاهل سرگردان است که هیچ گاه از جهلش بیرون نمی آید. حجت خداوند بر او نسبت به جاهل بیشتر است و حسرت و ملامتش هم در روز قیامت از همه بیشتر است چون مسئولیت علم بدون عمل در قیامت و در پیشگاه خداوند بیشتر است. چرا انسان به دنبال علمی برود که فردای قیامت بیشتر رسوا شود.

ان العالم العامل بغیر علمه کالجاهل الحائر الذی لایستفیق من جهله بل الحجه علیه اعظم والحسره له الزم و هو عند الله الوم(نهج البلاغه)

عالمی که به غیر دانش خود عمل کند، همانند جاهل سرگردانی است که هرگز از جهلش بیرون نمی آید، بلکه حجت بر او عظیم تر و حسرت برای او ثابت تر و او نزد خدا سزاوار سرزنش بیشتراست.

امام کاظم (ع) فرمودند:

لاتَمْنَحُوا الْجُهّالَ الحِکْمَهَ فَتَظْلِمُوها، وَلاتَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ؛

حکمت» را به نادان ها ندهید،که به حکمت ظلم کرده اید و آن را از اهلش دریغ نکنید، که به آنان ستم کرده اید.

یکی از دلایل اینکه اگر انسان علم را به نادان دهد به حکمت ظلم کرده است این است که علم ارزشش را از دست می دهد. اگر قرار باشد هر کسی که از راه می رسد اصطلاحات عرفان و مطالب عرفانی را یاد بگیرد، کلاس برگزار کند، شاگرد و مرید جمع کند و چله بدهد، این می شود سوء استفاده از علم و مغازه باز کردن.

تعدادی از طلبه های مسجد مجد رفته بودند فلان خیابان تا برایشان شرف الشمس بنویسند. در حالی که هیچ کس شرف الشمس بلد نیست. حتی شرف الشمس کتاب آیت الله حسن زاده ی آملی هم ایراد داشته است.

بالاتر از ایشان دیگر کسی نیست. اصلا شرف الشمس آن چیزی که در بین مردم هست نیست بلکه شرایط و آدابی دارد. من به یکی از طلبه ها آدابش را گفتم او هم رفت پیش کسی که برایش شرف الشمس نوشته بود و به او گفت شرف الشمس تو غلط است چون استاد من گفت باید این آداب را داشته باشد. چند روز بعد که دوست این طلبه به آن شخص مراجعه کرده بود آن شخص گفته بود فقط من شرف الشمس بلدم و هیچ کس بلد نیست و آدابی را که از ما یاد گرفته بود نام برده بود. این می شود همان دکان باز کردن. 

یک روز به آقایی که تحت عنوان  طب سنتی کلاهبرداری می کرد کتاب بهداشت را هدیه دادند. من به آنها گفتم از این به بعد این آقا بهتر کلاهبرداری می کند چون تا حالا طب سنتی را به عنوان طب اسلامی معرفی می کرد و حالا که این کتاب را بخواند بیست حدیث هم یاد می گیرد، بیشتر اسلامی اش می کند و بیشتر مردم را فریب می دهد.

بنابراین علم را نباید به هر کسی منتقل کرد و این بحث مربوط به همان بحث است که مخاطبان سالک چه کسانی هستند. بعضی ها عمل نمی کنند ولی خیلی سوالات علمی می پرسند. از آنها باید جدا شد. عالم باید در نظر بگیرد اگر شخص لایق است حکمت را به او منتقل کند و بخیل نباشد به این معنی که به کسی که حکیم خوب و لایق است بگوید تو حالا حالا ها باید درس بخوانی تا به تو آموزش دهم.

برای همین مسائل ما راضی نیستیم کسانی که اهل عمل نیستند در کلاس های دوره ی دوم و کلاس های خصوصی شرکت کنند در حالی که ما با آنها دوست هستیم و ممکن است رفت و آمد هم داشته باشیم. سالک می تواند با بعضی افراد رفاقت کند، رفت و آمد کند اما این غیر از شاگردی و کلاس درس است. پس افراد حتما باید امتحان دهند و چله هایی که بهشان داده می شود را انجام دهند و فقط هم به این نیست که در دفترچه علامت بزنند. استاد با لطف خداوند می فهمد چه کسی واقعا اهل عمل و لایق است چون عمل یک آثاری دارد. گاهی بعضی افراد خودشان خیال می کنند خیلی آدم های خوبی هستند و یا بر عکس بعضی ها خیال می کنند آدم های بدی هستند. برای مثال شخص اصلا چله ها را خوب انجام نداده ولی ادعا می کند خیلی خوب بود و من خواب امام زمان (ع) را هم دیدم. گاهی هم شخص چله هایش را خوب انجام داده است ولی همش دچار ناراحتی وجدان است چون دچار وسواس هایی می شود که شیطان منتقل می کند. در هر دو مورد استاد می تواند تشخیص دهد و آن افراط و تفریط را در افراد برطرف کند. چیزی که مهم است این است که شخص عادت کند اهل محاسبه ی شبانه ی اعمالش باشد. معمولا هر شخص می تواند بین ساعت یازده تا دوازده شب ارتباط روحی برقرار کند و محاسبه کند تا به مرور رشد کند و با تهذیب، کنترل و محاسبه ی نفسش به مرور لگام آن را به دست بگیرد. به مرور زمان به معنای یک یا دو سال نیست بلکه گاهی ممکن است چهل سال طول بکشد اما بالاخره خودسازی اتفاق می افتد و حتی به میزان اندک هم  خیلی ارزش دارد حتی اگر در طول ده سال انسان یک روز جلو برود هم خیلی ارزش دارد. در سیروسلوک رشد، شکوفایی و نجات ناگهان اتفاق می افتد. علامه طباطبایی می فرمایند که چهل سال درس خواندم، یا به قول بعضی از شاگردانشان می گفتند که ایشان معتقد شده بودند که کم هوش هستند چون به گفته ی خودشان چهل سال درس خوانده ام ولی هیچ چیز بلد نیستم. اما ناگهان شکوفا شدند و تفسیر المیزان را نوشتند. شهید مطهری می فرمایند پنجاه سال دیگر می فهمند علامه طباطبایی چه کسی بود. سالک نباید  از اینکه تلاش می کند اما نتیجه نمی گیرد ناراحت شود.

گفته اند علم غذا است.

 فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ (آیه ۲۴ سوره عبس)

آدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد.

امام صادق(ع) فرمود انسان باید نگاه کند و ببیند علم را از چه کسی می گیرد. چون علم غذای روح است. یعنی باید به علمش نگاه کند.

همان طور که اگر کسی برای دوستانش سفره ای پهن کند و راضی نباشد که کس دیگری از آن سفره چیزی بخورد آن غذا حلال نیست، بساط علم هم همین طور است. اگر کسی که به دیگران علم می آموزد راضی نباشد اشخاصی که عمل نمی کنند در کلاس هایش شرکت کنند به نوعی غذای حرام می شود.

ممکن است این سوال مطرح شود که آیا با توجه به این که علم با این شرایط خیلی مشکل است و مسئولیت می آورد همان بهتر نیست که انسان جاهل بماند و به دنبال علم نباشد؟.

عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است     حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدی (صائب)

    عاقل مباش تا غم دیوانگان خوری                       دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند             

    عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است         دو صد حیف که ما دیر خبر دار شدیم            

    تاریک طینتان همه در ناز و نعمتند                        ای روشنی عقل تو بر ما بلا شدی       

خیلی از شعرا در مذمت علم و عقل و رجحان جهل گفته اند اما به این معنا نیست که بهتر است انسان جاهل بماند. علم بی عمل حسرت زیاد دارد ولی جهل هم حسرت دارد. اگر انسان چیزی یاد بگیرد و عمل نکند یک بحث است اما اگر اصلا هم یاد نگیرد از آن بدتر است. پس چاره ای نیست جز اینکه انسان یاد بگیرد و عمل کند. خانمی می گفت که من وقتی چادر سرم می کنم نمی توانم رعایت کنم پس بهتر است چادر نگذارم. در حالی که باید به آن خانم گفت اگر نمی توانی با چادر در خیابان درست حرکت کنی بهتر است در خانه بنشینی و اصلا بیرون نروی تا زمانی که بتوانی رعایت کنی. وقتی انسان عیبی دارد باید این عیب را اصلاح کند. وقتی اهل عمل کردن نیست باید اهل عمل کردن شود نه اینکه علم را رها کند. روزی یک طلبه پیش استادش رفت و گفت من قبل از اینکه طلبه شوم آدم خیلی شری بودم و در محله همه من را با شیطنت هایم می شناختند. الان هم که طلبه شدم گاهی اوقات عصبانی می شوم و بد رفتاری می کنم. احساس می کنم لیاقت این لباس را ندارم چون این لباس مقدس است در نتیجه می خواهم لباس را کنار بگذارم. استادش گفت اگر لیاقت نداشتی نباید وارد این لباس می شدی حالا که آمدی باید لیاقتش را در خودت ایجاد کنی. برو آنقدر در خانه بنشین تا خودت را درست کنی و لایق شوی.

وقتی انسان شرایط مقام و درجه ی بالایی را ندارد باید تلاش کند به آن برسد نه اینکه آن را رها کند. و اگر تلاش کند بلاخره به آن خواهد رسید. بنابراین انسان باید خودش را لایق کند نه اینکه اگر شرایطش را ندارد دنبال علم نرود. این نتیجه گیری غلط است. پس باید ابتدا صلاحیت را در خودش ایجاد کند و بعد به دنبال علم برود. این نتیجه گیری های غلط در واقع وسوسه های شیطان است که سر راه سالک قرار می گیرد و سعی می کند انسان را دلسرد و نا امید کند و القا کند که تو نمی توانی و راه دشوار است پس بهتر است منصرف شوی.

  آن یکی الله می‌گفتی شبی                 تا که شیرین می‌شد از ذکرش لب  

         گفت شیطان آخر ای بسیارگو                                این همه الله را لبیک کو        

 می‌نیاید یک جواب از پیش تخت                   چند الله می‌زنی با روی سخت

   او شکسته‌دل شد و بنهاد سر                    دید در خواب او خضر را در خضر

    گفت هین از ذکر چون وا مانده‌ای          چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای 

   گفت لبیکم نمی‌آید جواب                            زان همی‌ترسم که باشم رد باب

خضر جوابش را می دهد:

گفت آن الله تو لبیک ماست            و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست

(مثنوی)

وقتی انسان یک الله می گوید در واقع خداوند او را در راه آورده است. پس نباید پریشان شود، سر بگذارد و بگوید فایده ندارد و من درست نمی شوم بلکه باید کوشش کند و اهل عمل باشد تا احساس کند می تواند وارد راه شود.   

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۳ اردیبهشت ۹۸ جلسه ۳۴۳

                              …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *