معماری
خانه / دسته‌بندی نشده / جلسه عمومی ۷ خرداد ۹۸- جلسه ۳۴۸

جلسه عمومی ۷ خرداد ۹۸- جلسه ۳۴۸

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ۳۴۸                                                                                      مورخ ۹۸/۰۳/۰۷

شیطان و علوم بشری

فطرت و علوم وحیانی

خداشناسی برمبنای عقل و فطرت

همان‌طور که گفته شد زندگی بر مبنای عقل، شناخت انسان را بالا می‌برد تا به حیات عرفانی می‌رسد و بعد از شناخت عرفانی هم انسان می‌فهمد بالاترین، بهترین و مورد اعتمادترین شناخت‌ها شناخت وحیانی و دینی است.

درنتیجه زندگی دینی از زندگی‌های دیگر مثلاً زندگی بر مبنای کشف، شهود و عرفان یا زندگی بر مبنای عقل صرف که همان حیات معقول است یا زندگی مادی و غیره کامل‌تر است. مبنای عقلی زندگی ایدئال عقل دینی است که این مباحث محوری در طی مسیر برای انسان ثابت می‌شود و به یقین اولیه برای انتخاب سبک زندگی می‌رسد.

این مطلب هم گفته شد که در اسلام و قرآن به آن نوع شناخت و آگاهی برتر که همه ی عرفا و حکما به دنبال آن بودند و با دستیابی به آن می‌توانستند به همه ی حقایق دیگر برسند حکمت گفته شده است؛ اما این مسئله که حکمت چیست مبحث مفصلی است. روایات و بزرگان دین بحثی به نام نقطه ی علم دارند. راز حکمت درواقع همان نقطه ی علم است که اگر کسی به آن نقطه برسد از منظر شناخت و علم به اکسیر حیات یا کیمیای علم رسیده است.

همان‌طور که کیمیاگران می‌گفتند ماده ای هست که اگر کسی آن را پیدا کند می‌تواند هر چیزی را به طلا تبدیل کند. خیلی‌ها نتوانستند این کار را انجام دهند، بعضی‌ها هم توانستند. شهید مطهری در یکی از نوشته هایشان فرموده بود ما کسی را دیدیم که این کار را انجام می‌داد یعنی فلز را تبدیل به طلا می‌کرد و طلافروش‌های مورد اعتماد کارش را تائید کردند.

تفاوت فطرت و غریزه

در روایات این موضوع مطرح است که اگر کسی به نقطه ی علم برسد می‌تواند به‌وسیله ی آن به همه ی سؤالات در علوم مختلف جواب دهد. اینکه روایت صحیح بوده یا نه یک بحث است اما یک بحث عقلی هم دارد که قطعاً در حکمت هم از بعد علمی و هم از بعد عملی معتقدند انسان می‌تواند همان‌طور که در کیمیا گری اتفاق می‌افتد نفس خودش را تغییر دهد تا به جوهره و ذات خودش برسد که در این حالت به عالی‌ترین مقام‌های عملی و عرفانی رسیده است. ابتدا باید به این سؤال پاسخ داد که فطرت و دین فطری چیست.

بزرگان و عرفا در فطرت خودشان معتقد به وجود حقیقتی هستند که دین فطری می‌شود. علم و دینی که ریشه ی وحیانی دارد، از بالا آمده و پیامبران بزرگ برای رساندن آن به بشر مأموریت داشته اند. بحث فطرت در طول تاریخ مطرح بوده است. آن چیزی که به جسم مربوط است غریزه است و آن چیزی که به ذات انسان یعنی به انسانیت انسان برمی‌گردد فطرت است.

انسان بما هو انسان، یعنی چیزی که در هر شرایط و حالتی با انسان است ازجمله در نوزادی یا رحم مادر، در حالت گیاهی یا حیوانی، در بلوغ یا پیری و غیره، به این علت که منشأ آن روح انسان است و به آن فطرت می‌گویند. مهم‌ترین فرقش این است که غریزه مربوط به جسم می‌شود و فطرت مربوط به روح می‌شود.

غریزه معمولاً ناآگاهانه است یعنی ممکن است خود شخص توجهی به آن نداشته باشد ولی در فطرت، انسان متوجه است. ممکن است علم مرکب نداشته باشد اما علم بسیط دارد. در غریزه انسان علم بسیط هم ندارد مثلاً کودک به سینه ی مادرش گرایش دارد و مثل یک آهن‌ربا به صورت خودکار به سمت آن می‌رود اما خودش علم ندارد. مثالی دیگر غریزه ی مادری در خانم‌ها است که در فصلی شکوفا می‌شود و خودش هم ممکن است متوجه نباشد. روان شناسان می‌گویند این رفتار غیرعادی که این خانم دارد نتیجه ی غریزه ی مادری است که چون آن را سرکوب کرده یا نتوانسته است ارضا کند به این شکل در اعمال او ظاهر می‌شود درحالی‌که خودش هم متوجه نیست؛ اما انسان به فطرت علم بسیط دارد یعنی آگاهی مرموزی در درونش است که خودش هم می‌فهمد.

قرآن می‌فرماید فطرت درواقع همان چیزی است که قابل تبدیل نیست ولی ممکن است قابل تغییر باشد. در قرآن هر دو کلمه ی تبدیل و تغییر آمده است. فرق تغییر و تبدیل این است که تبدیل یعنی یک‌چیز برود و چیز دیگر به جای آن بیاید؛ مثلاً یک نفر ازاینجا بلند شود و کس دیگری به جای او بنشیند؛ اما اگر یک نفر اینجا نشسته است و تغییراتی در او صورت بگیرد مثلاً چاق، لاغر، کوتاه، بلند، پیر یا جوان شود درواقع تغییر کرده است نه اینکه تبدیل شده باشد. اگر کسی یک سیب خام داشته باشد، آن را بردارد و یک سیب دیگر جایش بگذارد می‌گویند تبدیل اتفاق افتاده است اما اگر سیب خام او پخته شود مثلاً رنگش از سبزی به قرمزی برسد یا آبدار شود می‌گویند تغییر کرده است.

قرآن می‌فرماید فطرت انسان‌ها قابل تبدیل نیست یعنی کسی نمی‌تواند آن را از بین ببرد و چیز دیگری جایش بگذارد اما قابل تغییر است.

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا ۚ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ (آیه ۳۰ سوره روم)

پس تو مستقیم روی بجانب آیین پاک اسلام آور درحالی‌که از همه کیش‌ها روی به خدا آری و پیوسته از طریقه دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تبدیلی در خلقت خدا نیست، این است آیین استوار حق ولیکن اکثر مردم (از حقیقت آن) آگاه نیستند.

فطرت و فؤاد

پس دین خداوند براساس فطرت است و این فطرتی است که خداوند انسان را براساس آن آفریده است یعنی در ذات او این را قرار داده و می‌فرماید که خلق خدا قابل تبدیل نیست. بنابراین هیچ‌کس نمی‌تواند فطرت را از بین ببرد حتی اگر انسان تا آخرین درجه ی گناه برود این فطرت در ذات خودش وجود دارد. در ذات همه ی موجودات عالم از شیطان، یزید و شمر گرفته تا همه ی انسان‌ها نور الهی و فطرت وجود دارد و همه بر اساس فطرت طالب خداوند هستند اما بر اساس دخالت‌هایی می‌توان فطرت را تغییر داد به این معنا که چیزهایی به آن اضافه یا کم شود.

برای مثال می‌توان در دو بعد علم و عمل نور فطرت را رشد داد. در بعد علم با همان علمی که از عالم وحی می‌آید و رسیدن به نقطه ی علم یا فؤاد و در بعد عمل با انجام اعمال صالح و رسیدن به ذات می‌توان فطرت را شکوفا کرد به‌طوری‌که تمام وجود انسان را بگیرد. اگر این نور تمام وجود انسان را بگیرد یک موجود الهی می‌شود یعنی به نسبتی که آن نور در انسان ظاهر شود او الهی‌تر می‌شود و این همان تغییر فطرت در جهت شکوفا کردن آن است؛ اما انسان می‌تواند با گناهانش فطرت را تضعیف کند. هرچند خاموش شدنی و از بین رفتنی نیست اما ضعیف می‌شود. آلودگی فطرت به گناه این است که گناه دور آن را بگیرد. فطرت انسان با گناه نیست.

مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی (آیه ۱۱ سوره نجم)

آنچه (در غیب عالم) دید دلش هم به حقیقت یافت و کذب و خیال نپنداشت.

 یعنی فطرت و فؤاد دروغ نمی‌گوید و گناه نمی‌کند اما گناه می‌تواند دور فطرت را بگیرد.

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَه الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَهِ ُ (آیه ی ۶ و ۷ الهمزه)

آتش افروخته خدا [یى] است [آتشى] که به دل‌ها می‌رسد.

وقتی فؤاد وارد جهنم شود آتش دور آن را می‌گیرد اما نه به این معنی که این فطرت از بین برود. هیچ‌کس بر اساس فطرتش گناه نمی‌کند. هرکسی گناه می‌کند غیر فطری است.

اینکه در اصطلاح به کسی می‌گویند پست فطرت غلط است. فطرت هیچ‌کس پست نیست چون همان نور الهی است که خدا در افراد قرار داده اما ضعیف می‌شود. البته اگر پست فطرت را به این معنی به کار ببرند که فطرتش ضعیف شده درست است. پس فطرت تغییر می‌کند تغییرش هم این است که شیطان در قرآن به خداوند گفت من بنده‌های تو را گمراه می‌کنم.

قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (آیه ۸۲ سوره ص)

شیطان گفت: به عزّت و جلال تو قسم که خلق را تمام گمراه خواهم کرد

وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ ۚ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا (آیه ۱۱۹ سوره نساء)

و سخت گمراهشان کنم و به آرزو (های باطل و دور و دراز) درافکنم و دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند (که این‌ها نصیب بت‌هاست) و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند و (ای بندگان بدانید) هر کس شیطان را دوست گیرد نه خدا را، سخت زیان کرده زیانی آشکار.

پس شیطان کاری می‌کند که انسان‌ها خلق خدا را تغییر دهند. تغییر خلق کار شیطان است که همان تغییر فطرت الهی است. درنتیجه در فلسفه آن چیز که ذاتی اشیا است تبدیل به چیز دیگری نمی‌شود اما آن چیز که عرضی است تغییر می‌کند؛ مثلاً رنگ یک لباس عرض است و ممکن است در طول زمان تغییر کند. یا لباس را رنگ کنند یا خودش به مرور کم‌رنگ شود. همچنین شوری برای غذا عارضه است یعنی اگر آب یک غذای شور را زیاد کنند کم‌نمک می‌شود و قابل کم و زیاد شدن است اما شوری برای نمک ذاتی است یعنی هر جا نمک پیدا شود آن نمک شور است و نمک شیرین وجود ندارد.

در قدیم می‌گفتند چهار عنصر وجود دارد ۱٫ خاک ۲٫ آب ۳٫ باد ۴٫ آتش. چون منظور آن‌ها شکل عناصر بوده است درست می‌گفتند. در حال حاضر هم علم، این تقسیم بندی را ثابت کرده است و عناصر جدول مندلیف هم این چهار حالت را دارد.

تقسیم‌بندی دیگر این است که عناصر در حالت‌های جامد، مایع، گاز و حالت پلاسما که در واقع شعله است، هستند. همچنین معتقد بودند که هر چیزی به طرف ذات خودش گرایش دارد مثلاً خاک به‌طرف پایین گرایش دارد و آتش به طرف بالا. به همین علت شعله های آتش همیشه به طرف بالا می‌رود چون می‌خواهد به طرف طبقه ی چهارم که محل خودش است برود.

همچنین آب گرایش دارد که بالای خاک باشد و هوا گرایش دارد بالای آب باشد. وقتی یک بادکنک پرباد باشد هرچه تلاش صورت گیرد که آن بادکنک زیر آب نگه داشته شود نمی‌شود چون هوایش بیشتر است و هوا گرایش دارد که بالای آب بیاید و همین‌طور وقتی یک سنگ باقدرت زیاد به طرف بالا پرتاب شود تا زمانی که به اصل خودش برنگردد آرام نیست و قدرت پرتاب برای او ذاتی نیست بلکه یک عارضه است و وقتی تمام شود سنگ دوباره به زمین برمی‌گردد.

بنابراین درهرصورت عرضی قابل زوال است و ذاتی قابل زوال نیست. همان‌طور که خیسی برای آب ذاتی است و هیچ کجا آب خشک پیدا نمی‌شود فطرت هم برای انسان ذاتی است و در هر حالتی آن را دارد. خداوند در قرآن می‌فرماید فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا یعنی انسان‌ها با این فطرت خلق شده اند و ذاتی آن‌ها است.

در فلسفه جعل بسیط و جعل مرکب مطرح می‌شود. جعل بسیط یعنی اینکه مثلثی درست شود و بعد آن مثلث تبدیل به مربع شود. برای مثال یک ضلع به آن اضافه شود. به این ترتیب یک‌چیزی به چیز دیگر تبدیل می‌شود، در مثال بالا مثلث تبدیل به مربع می‌شود و آن دیگر مثلث نیست بلکه مربع است. تا زمانی که روح انسانیت با انسان هست فطرت نیز با او هست.

ابن سینا گفته است خداوند زردآلو را زردآلو نکرد بلکه زردآلو را زردآلو خلق کرد؛ یعنی این‌طور نبود که اول خیار خلق کرده باشد بعد خیار را تبدیل کرده باشد به زردآلو بلکه خداوند زردآلو را زردآلو، مثلث را مثلث و مربع را مربع خلق کرد. ذاتیات به این شکل هستند. جعل بسیط، مرکب نیست و از همان اول این‌طور خلق شده است. خداوند با جعل بسیط تمام عالم را عاشق خود خلق کرد نه اینکه ابتدا عالم را خلق کند و بعد بخواهد کاری کند که عالم عاشق او شود.

خصوصیات تمام موجودات

وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (۱۰۹ آل عمران)

 و برای الله است آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است؛ و همه ی امور، بسوى او بازگردانده می‌شوند.

عالم یعنی نه تنها انسان‌ها بلکه حیوانات هم میل به خداوند دارند.

 یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ… (آیه ۱ سوره تغابن)

هر چه در آسمان‌ها و زمین است همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند…

چهار خصوصیت را تمام عالم دارند. ۱٫ تمام عالم تسبیح خداوند را می‌کنند ۲٫ تمام عالم حمد خدا را می‌گویند ۳٫ تمام عالم تسلیم خداوند هستند ۴٫ تمام عالم به خدا سجده می‌کنند.

تمام عالم این چهار خصوصیت را دارند و آگاه هستند اما آگاهی‌ها نسبی است و درجات کم و زیاد دارد. هرچند به انسان‌ها اختیار داده شده اما به لحاظ تکمیلی انسان‌ها بنده ی خدا هستند و فقط به لحاظ تشریعی است که یک مقدار منیت و کفر می‌ورزند و گناه می‌کنند؛ بنابراین خداوند عالم را عاشق خودش خلق کرد و خودش هم عاشق عالم است. تمام عالم با خداوند عشق‌بازی می‌کنند که این یک بحث عرفانی است. آن چیزی که در فطرت قرار داده شده است و به آن عشق و میل به خداوند می‌گویند سعادت ابدی است. همه میل به سعادت ابدی دارند.

فطرت و شیطان

قرآن در داستان آفرینش انسان به این نکته اشاره می‌فرماید که وقتی خداوند انسان را خلق کرد شیطان برای گمراه کردن انسان از نقطه ی ضعف او استفاده کرد. نقطه ی ضعف انسان درواقع نقطه ی کمال اوست. نقطه ی کمال یک شخص یعنی اینکه او میل شدید به چیزی داشته باشد و اگر آن را به دست آورد به همه چیز می‌رسد اما به دلیل ناآگاهی اش ممکن است فریب بخورد که در این صورت این نقطه ی کمال تبدیل به نقطه ی ضعفش می‌شود.

شیطان برای گمراهی انسان از نقطه ضعف او استفاده کرد یعنی از چیزی که فطرت انسان‌ها به دنبالش بود. فطرت انسان‌ها دنبال کمال بود یعنی دنبال خدا بودن. امام خمینی (ره) اوایل انقلاب صحبتی دارند که می‌فرمایند تمام عالم به دنبال کمال هستند ولی فرق انسان‌های گمراه، کافر و ظالم این است که مصداق را گم می‌کنند. برای مثال خیال می‌کنند کمال به ثروت یا پادشاهی است. اشتباه در اینجاست و اگر نه همه به دنبال کمال هستند.

اگر انسان بفهمد که کمالش در خداجویی است راه را درست رفته اما شیطان به آدم گفت می‌دانی چرا خداوند به شما گفته به این درخت نزدیک نشوید چون ۱٫ خدا نمی‌خواهد شما «جاویدان» باشید اگر به این درخت نزدیک شوید ابدی می‌شوید. ۲٫ شما به دنبال «کمال دائمی» هستید و خدا نمی‌خواهد شما به این کمال برسید. ۳٫ شما به دنبال «لذت ابدی» هستید و خدا نمی‌خواهد شما این لذت را داشته باشید. ترکیب این‌ها یعنی ابدیت، علم، کمال و لذت در این درخت است و خدا نمی‌خواهد شما به دنبال آن‌ها باشید.

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَىٰ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَى (آیه ۱۲۰ سوره طه)

باز شیطان در او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا (میل داری) تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم؟

به این ترتیب شیطان انسان را گمراه کرد و به او گفت تو را به درخت ابدیت، پادشاهی و ثروتی که کهنه نمی‌شود راهنمایی می‌کنم.

انسان‌ها همه به دنبال لذت هستند اما لذتی که دائماً نو شود چون لذت‌ها همگی کهنه می‌شوند.

اگر یک انسان را به بهشت ببرند و فقط یک لذت داشته باشد بعد از مدتی از آن لذت و نعمت خسته می‌شود. حتی اگر کسی را به بهترین نقطه ی دنیا تبعید کنند و بگویند باید تا ابد آنجا بماند بعد از همان روز اول خسته می‌شود. این یک صفت عجیب آدمیزاد است که تنوع‌طلب است. پس هر چیز که یکنواخت شود لذتش را از دست می‌دهد و انسان مدام به دنبال لذتی است که تنوع یکی از عناصر آن باشد. شیطان گفت شما به ثروتی می‌رسید که کهنه نمی‌شود و این دقیقاً نقطه ی ضعف انسان است. آدم از بهشت رانده شد و این بدبختی‌ها بر سرش آمد. البته اگر انسان آن موقع هم از شیطان پیروی نمی‌کرد بالاخره گول می‌خورد و از بهشت رانده می‌شد چون قرار بر این بود که به دنیا بیاید.

ممکن است این تصور ایجاد شود پس اگر قرار بر این بوده دیگر فرقی نمی‌کند اما این‌گونه نیست چون حضرت آدم می‌توانست به این دنیا نیاید و اگر از عقلش پیروی می‌کرد و در بهشت می‌ماند، انسان‌ها در آن بهشت به دنیا می‌آمدند و همان‌جا امتحان می‌شدند ولی امتحاناتشان خیلی آسان‌تر بود. آن بهشت در حال حاضر هم هست. کسانی که در آن بهشت هستند و امتحانشان را خوب پس می‌دهند به این دنیا نمی‌آیند مگر اینکه خطایی کنند و اگر هم به این دنیا بیایند و امتحان شوند، وقتی از دنیا بروند به آن بهشت برزخی که بعد از دنیا است می‌روند. درهرصورت فطرت و میل انسان به این چیزها است و شیطان از همین امیال استفاده کرد، انسان را فریب داد و گفت که این‌ها را از راه خوردن این درخت و اطاعت از من به دست می‌آوری.

در مورد اینکه آیا آن درخت خلد برین بود یا خیر در میان مفسرین بحث بوده است. یک عده می‌گویند اگر خلد برین بود وقتی انسان آن را خورد باید خالد می‌شد. عده ای هم می‌گویند آن درخت خلد بود چون خداوند در قرآن حرف شیطان را رد نکرده است. هرکجا کسی حرفی بزند و خداوند در قرآن آن را رد نکند آن حرف درست است حتی اگر حرف فرعون یا شیطان باشد چون اگر آن حرف دروغ باشد خداوند بلافاصله آن را رد می‌کند. خداوند حرف شیطان را رد نکرد البته این قسمت حرف شیطان دروغ بود که گفت من خیرخواه شما هستم چون شیطان ناصح نبود و خداوند می‌فرماید گمراهشان کرد.

وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ (آیه ۲۱ سوره اعراف)

و بر آنان سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم.

بنابراین شیطان از فطرت و گرایش‌های فطری انسان که همان کمال طلبی است برای گمراهی او استفاده کرد.

همان‌طور که ناقص شدن یعنی از دست دادن، کمال یا کامل شدن یعنی دارا شدن که همه ی انسان‌ها به دنبال کامل شدن هستند و فطرتشان این‌گونه است. اگر انسان به‌طرف کمال برود در حقیقت مالک می‌شود یعنی چیزهایی به دست می‌آورد که قبلاً نداشته است و انسانی که در مسیر کمال است روز به روز مالکیت و دارایی‌هایش زیاد می‌شود. اگر انسان در مسیر کمال نباشد مالکیت‌های قلابی بدست می‌آورد. خانه، ویلا، هواپیما یا حتی اگر کره ی زمین هم برای انسان باشد بالاخره آن را از دست می‌دهد پس این مالکیت و کمال نیست چون از انسان گرفته و نقض می‌شود.

کسب قدرت بوسیله علم منهای خدا، وعده شیطان

«کمال حقیقی» آن است که وقتی انسان مالکش شد دیگر نتوانند از او بگیرند. مثالی خوب برای این مطلب علم‌هایی است که انسان بدست می‌آورد. علمی که تا ابدیت با انسان بماند و کسی نتواند آن را از او بگیرد کمال است و انسان مالک آن شده است. مالکیتی مهم است که پایدار باشد.

فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَىٰ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَی (آیه ۱۲۰ سوره طه)

باز شیطان در او وسوسه کرد، گفت: ای آدم آیا (میل داری) تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم؟

هنوز هم شیطان این وعده ها را به بشر می‌دهد یعنی داستان حضرت آدم تمام نشده است. شیطان می‌گوید انسان می‌تواند با علم منهای خدا به همه چیز برسد. اخیراً لباس‌هایی ساخته شده است که افراد می‌پوشند و می‌توانند پرواز کنند. بشر با علم منهای خدا به کجاها می‌رسد که از همه ی پرندگان پرنده تر شده است. بشری که در غار زندگی می‌کرد و جز عقل هیچ‌چیز نداشت. همین عقل، بشر را به‌جایی رساند که توانست از پرنده ها بالاتر برود و حتی از جو خارج شود. همچنین تا جایی در عمق اقیانوس‌ها می‌رود که ماهی‌ها هم نمی‌توانند بروند.

شیطان می‌گوید با علم منهای خدا و علمی که در اطاعت شیطان باشد بشر می‌تواند به همه چیز برسد درحالی‌که خداوند می‌گوید بشر با علمی که من به او می‌دهم و علمی که در اطاعت خداوند باشد می‌تواند به همه چیز برسد. پیامبران آمدند بگویند علمی که خداوند به انسان می‌دهد نجات‌بخش اوست. شیطان علمی را که در اطاعت خودش است به انسان می‌دهد ولی او را جهنمی می‌کند. شیطان می‌خواهد ثابت کند خداوند اشتباه کرده است چون بشری که خلق کرده است خوب نیست، در آخر گمراه می‌شود و از شیطان پیروی می‌کند. شیطان در هدفش موفق بوده است چون گفت من بسیاری از آن‌ها را جهنمی می‌کنم و ظاهراً هم همین‌طور است. پس فطرت و ذات انسان گرایش به کمال، علم و ابدیت دارد؛ اما اینکه کمال، علم و ابدیت چیست بحث مفصلی است که باید به آن پرداخته شود.

در پاسخ به این سؤال که چرا خداوند بعد از پیامبر امامان را فرستاد باید گفت آن اصولی که انسان بر اساس آن‌ها راه زندگی را پیدا می‌کند یعنی اصول دین در ارسال پیامبران اولوالعزم تکمیل شد. بعد از آن، مرحله ی رشد انسان، از اولیا شدن و تکمیل فروع دین است. گفته می‌شود در زمان ظهور امام زمان (ع) اکثر انسان‌ها مجتهد و عاقل می‌شوند. دنیایی که در آن همه عاقل، فهمیده و حکیم باشند بهشت است.

بعضی علوم مثل علوم تجربی می‌تواند منهای خداوند باشد. فرستادن بشر به فضا می‌تواند علم بدون خدا باشد و علوم منهای خدا به انسان چیزهایی می‌دهد و او را تا جایی بالا می‌برد اما ازآنجا بالاتر نمی‌برد. علمی که خداوند به بشر وعده داده است انسان را تا ابدیت و عرش بالا می‌برد. هرگز کشورهایی مثل آمریکا نخواهند توانست از جو کره‌ی زمین خارج شوند. بسیار سال قبل خبری آمد مبنی بر سفر یک انسان به کره‌ی ماه و در مجله‌ای به نام مجله ی دانشمند گفته شد تا ۱۰ سال دیگر ایستگاه های فضایی روی کره ی ماه ایجاد خواهد شد. از آن تاریخ تا الآن ۵۰ سال گذشته است اما هنوز نتوانسته اند به کره ی ماه برسند. استادی به زبان طنز می‌فرمود خداوند فرشته ای را مأمور کرده است که سرشان را گرم می‌کند و آن‌ها فکر می‌کنند رفته اند کره ی ماه اما هنوز هم ثابت نشده است. هرچند اگر هم رفته بودند به این معنا نبود که بتوانند حقایقی را درک کنند یا بفهمند. خداوند در قرآن می‌فرماید:

إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّی یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمینَ. (آیه ی ۴۰ سوره ی اعراف)

بدرستی کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و از آن‌ها تکبر نمودند، هرگز درهای آسمان برایشان گشوده نمی‌شود و به بهشت وارد نمی‌شوند تا زمانی که طناب کشتی در سوراخ سوزن وارد شود و این‌چنین بدکاران را سزا می‌دهیم.

بعضی از مفسرین گفته اند منظور از ابواب آسمان‌ها، ابواب معنوی است اما در حقیقت در ماده هم آن‌ها نمی‌توانند بالا بروند و علم به بن‌بست می‌رسد. ممکن است تکنولوژی رشد کند و حتی به چیزهای عجیب هم برسد برای مثال یک لحظه آمریکا را بردارد و از اقیانوس آرام به اقیانوس اطلس ببرد اما در حقیقت تکنولوژی علم نیست چون با هزاران عوارض و مشکل نتوانسته اند بیماری‌هایی مثل سرطان و ایدز را حل کنند. بشریت تا زمانی که به خدا نپیوندد با این مشکلات دست‌وپنجه نرم می‌کند و مرگ را هم نمی‌تواند از خود دور کند. این دنیای مادی قسمتی از جهنم است. خداوند فرموده است فقط با علم الهی که از طرف خداوند است می‌توان بر همه ی عالم حاکم شد و پیامبران این را با معجزه نشان دادند.

بزرگترین خدمت به بشریت

بزرگ‌ترین خدمت به بشر این است که «بشریت را نجات داد و به سعادت ابدی رساند». اگر بتوان یک انسان را به سعادت ابدی رساند به او خدمت شده است اما کار شیطان این است که او را ترغیب به رها کردن سعادت ابدی کند و به او بگوید دنیا را خوش بگذران. معنای واقعی خدمت، خدمت به بدن نیست. کسانی که عمری از آن‌ها گذشته است وقتی فکر کنند می‌فهمند شیطان هرروز آن‌ها را به چیزی مشغول کرده است. آرامش ابدی خوب است اما آرامش کاذب موقت است.

یک جوان مدتی غصه ی کنکور را می‌خورد بعد که دیپلم و لیسانسش را گرفت غصه ی سربازی اش را می‌خورد و همین‌طور ادامه دارد. هر وقت به موفقیتی می‌رسد جشن می‌گیرد و بعد از آن غصه های جدید شروع می‌شود. شیطان همیشه انسان را با مشکلات دنیا سرگرم می‌کند و انسان هدف اصلی اش را از یاد می‌برد. وقتی از بعضی انسان‌های گناه‌کار پرسیده می‌شود اگر برگردی همین راه را انتخاب می‌کنی باکمال افتخار می‌گویند آری اما چیزی که مهم است این است که اگر این شخص بداند در شب اول قبر چه چیزهایی از او می‌پرسند و آیا او می‌تواند پاسخ آن‌ها را بدهد یا خیر، بازهم می‌گوید اگر برگردم همین راه را انتخاب می‌کنم؟ در شب اول قبر این سیمرغ‌های بلورین و این دست زدن‌ها به درد انسان نمی‌خورد بلکه از انسان عمل صالح می‌خواهند.

عمل صالح یعنی عملی که مطابق دستور خداوند باشد مثل اینکه انسان چقدر تقوا و کنترل نفس داشته است. اگر روح انسان قدرتی به دست نیاورده باشد و درنهایت ضعف وارد عالم برزخ شود نمی‌تواند عذاب‌ها و مراحل عالم برزخ را رد کند.

این دنیا موقت و جهنم است پس انسان باید خودش را از این موقت به ابدیت برساند.

گرایش به خداوند

تمام عالم به خداوند گرایش دارد. نقاط بدن انسان یعنی فیزیک بدن بصورت تکوینی بطرف خداوند است. عناصر همگی تسبیح و حمد خداوند را می‌گویند و برای او سجده می‌کنند.

أَفَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ (آیه ۸۳ سوره آل عمران)

آیا کافران، دینی غیر دین خدا را می‌طلبند؟ و حال آنکه هر که در آسمان‌ها و زمین است خواه ناخواه مطیع امر خداست و همه بسوی او رجوع خواهند کرد.

ازنظر تکوینی همه مسلمان و تسلیم خداوند و قوانین او هستند. پس همه عشق و گرایش به خداوند را دارند و بطرف خداوند در حال حرکت هستند. فطرت انسان هم بمعنای حقیقی به طرف کمال است؛ یعنی بطرف خداوند می‌رود اما وقتی شیطان انسان را فریب می‌دهد او چیزی را که کمال نیست کمال خیال می‌کند و گمراه می‌شود. منیت که وارد می‌شود انسان کمال را در پول، خانه یا ویلا می‌بیند. عشق به خداوند یعنی میل شدید به خداوند داشتن. میل و رغبت شدید به چیزی عشق است. همه ی عالم میل به خداوند دارند فقط ایرادش این است که انسان گاهی غیر خدا را به جای خدا می‌بیند که همان منیت می‌شود.

ذره
ذره کاندرین ارض و سماست     جنس خود را هر
یکی چون کهرباست (مولوی)

روح انسان جنس الهی و میل به خداوند دارد. چون هر چیزی می‌خواهد به اصل خودش برگردد روح انسان هم می‌خواهد به محل خودش که عالم روحانی است برگردد.

توصیه‌ی شب‌های قدر

به برکت تشیع، شیعیان در شب‌های قدر متوسل به امیرالمؤمنین و اولیا می‌شوند که این رسم در مذاهب دیگر نیست. توسل به اولیا و از این راه وارد شدن کار بزرگی است که در اجابت دعا بسیار مؤثر است. توسل به اولیا و همین‌طور دعا برای ذوی الحقوق در اجابت دعا مؤثر است. دعا برای پدر، مادر، اساتید، اولیا، حامیان دین خدا، علمای ربانی، مجاهدین مبارز و کسانی که دین را حفظ می‌کنند خیلی اهمیت دارد.

شاگرد خوب گاهی از استاد خوب بهتر است و دعایش در رشد انسان خیلی مؤثر است به همین دلیل خوب است که هرکسی شاگردانی داشته باشد. در این شب‌ها باید چنین دعاهایی کرد ازجمله خداوندا ما را خادم دین کن تا در ۲۴ ساعت روز، در خدمت باشیم به‌طوری‌که حتی در عالم خواب هم خدمت کنیم. در سیروسلوک عرفانی انسان باید به جایی برسد که از خواب استفاده کند طوری که خواب او اول بیداری و حرکت است. در خواب ارتباطات و کشف و شهودهایی حاصل می‌شود که خواب برای سالک بهتر از بیداری است چون در حقیقت خواب او بیداری است و بیداری برای او خواب است. وقتی اولیا از خواب بیدار می‌شوند شروع بدبختی‌شان است و شب که می‌خواهند بخوابند اول بیداری‌شان است چون در خواب با اولیا و عوالم دیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

بی گاه شد بی‌گاه شد خورشید اندر چاه شد     خورشید جان عاشقان در خلوت الله شد (مولوی)

همچنین ببینید

جلسه عمومی ۴ تیر ۹۸- جلسه ۳۵۲

زندگی انسان تحت تأثیر عوامل مختلفی است که راه‌حل هرکدام از آن‌ها مشکل است و به‌سادگی نیست. تا زمانی که انسان به اولیای خدا وصل نشود تحت تأثیر همین‏ عوامل است و همیشه با این مشکلات سر و کار خواهد داشت؛ اما زمانی که انسان به اولیای خدا وصل شود آن‌ها مانند یک سپر او را حفظ می‏کنند و مشکلات و مصیبت‌های او را می‏گیرند و از او رد می‏کنند. این خلاصه و صورت‌مسئله است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *