معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / حقیقت عالم ذر، روز الست، حقیقت علم نجوم، ارتباط روحی – جلسه ۳۵۳

حقیقت عالم ذر، روز الست، حقیقت علم نجوم، ارتباط روحی – جلسه ۳۵۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جلسه ۳۵۳                                                                                      مورخ ۹۸/۰۴/۱۱

حقیقت عالم ذر و روز الست

گاهی پرسیده می‌شود عالم ذر وجود دارد یا خیر. طبق آیه‌ی قرآن عالم ذر قطعاً وجود دارد.

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ ۖ قَالُوا بَلَیۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (آیه ۱۷۲ سوره اعراف)

و به یاد آر هنگامی‌که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیّه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را بر خودشان گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: بلی، ما گواهی دهیم. (برخی مفسرین گفتند: مراد ظهور ارواح فرزندان آدم است در نشئه ذرّ و عالم روح و گواهی آن‌ها به نور تجرّد و شهود به توحید خدا و ربّانیت او در عوالم ملک و ملکوت.) (و ما این گواهی گرفتیم) که دیگر در روز قیامت نگویید: ما از این واقعه غافل بودیم.

خداوند از بنی‌آدم و ذریه‏ی آن‌ها عهد گرفته است؛ اما در مورد اینکه کیفیت این عالم چگونه است اختلاف‌نظر وجود دارد.

آنطورکه در روایات آمده است روح انسان‌ها در عالم ذر بصورت ذرات نورانی بوده‏ است. خداوند همه را در آنجا حاضر کرده، از آن‌ها بر ربانیت خودش شهادت گرفته و همه شهادت داده‏اند. اینکه در آیه می‌فرماید أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ یعنی آن‌ها را شاهد بر نفس خودشان قرار داد تا خودشان شاهد باشند و علیه خودشان شهادت دهند که آیا من پروردگار شما نیستم و همگی گفتند بله شهادت می‏دهیم.

سپس می‏فرماید فردای قیامت نگویید ما غافل بوده‏ایم، یادمان نبود یا حواسمان پرت شد. أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُن به این معناست که کسی نباید بهانه‌تراشی کند و بگوید خداوندا ما را مجازات نکن چون ما در جامعه‏ای متولد شدیم که قبلاً آن را فاسد و بت‌پرست کرده بودند، خداپرست نبودند تا ما را هدایت کنند، ما اختیاری نداشتیم و فعل دیگران باعث شد ما کافر شویم. این آیه‏ صریح می‏گوید که خداوند از بنی‌آدم و ذریه‏ی آن‌ها عهد گرفت.

عالم الست، عالم ذر است.

همان عالمی که عرفا و روایات هم گفته‌اند و اشکالاتی وارد کرده‌اند که گاهی چگونگی آن را تغییر می‌دهد. برای مثال علامه طباطبایی گفته‌اند منظور فطرت است؛ یعنی خداوند در فطرت انسان خداپرستی را قرار داده است و از همان اول انسان را با این خداپرستی در فطرت او خلق کرد.

در عرفان مقربین اعتقاد بر این است که چند عالم ذر وجود دارد؛

و در مورد عوالم قبل از این عالم هم بحث می‌شود. در وجود عالم ذر بحثی نیست فقط در مورد چگونگی آن بحث و اختلاف‌نظر وجود دارد.

پاسخ شبهه عدم اختیار در عالم ذر

یکی از اشکالاتی که وارد کرده‌اند این است که انسان در آنجا اصلاً اختیار نداشته ‏است و انسانی که اختیار ندارد نمی‌تواند عهد ببندد و انتخاب کند.

پاسخ این اشکال این است که از آیه معلوم می‌شود انسان اختیار داشته‏ است. هر موجودی در عالم هستی دارای اختیار است ولی اختیارش محدود است. هر چه موجودات کامل‌تر می‏شوند اختیارشان هم کامل‌تر می‏شود. برای مثال اگر حیوانات مانند انسان اختیار داشته باشند باید مثل انسان‌ها هم رشد کنند، تجربه کسب کنند و تجربیاتشان را نگه دارند؛ ولی حیوانات رشد نمی‏کنند.

گربه‌ی این زمان با گربه‏ای که صد هزار سال پیش بوده است تغییری نکرده و دقیقاً همان است. با یک سری غرایز و شناخت‌هایی متولد می‌شود، زندگی می‏کند و می‌میرد. تمام حیوانات و حشرات همین‌گونه هستند.

البته حیوانات هم نوعی علم، آگاهی و اختیار دارند اما نه از نوع علم، آگاهی و اختیار انسان‌ها که می‌توانند تجربیات خود را ثبت کنند، نگه دارند و کامل‌تر شوند؛ مثلاً وقتی خطر حیوانی را تهدید کند بلافاصله موضع‏گیری می‏کند، فرار می‏کند و اگر راه بسته باشد از یک راه دیگر می‏رود. این نشان‌دهنده‌ی نوعی علم، آگاهی و اختیار اوست.

گیاهان هم یک مقدار اختیار ناقصی دارند؛ مثلاً اگر دو متر آن‌طرف‌تر از یک درخت یا گیاهی آب ریخته شود بعد از مدتی ریشه‌ی درخت بطرف آب کشیده می‌شود چون احساس می‏کند آنجا آب است و بطرف آن می‏رود.

انسان به‌موجب همین خصوصیات انسانی مدام در حال تغییر است و با انسان هزار، صد یا ده سال پیش فرق می‌کند چون اختیار، تجربه، فهم و شعور دارد.

هر چیزی در این عالم خلق می‏شود صفات کمالی این عالم را در حد پایین دارد و هر چه بالاتر می‌رود و وجودش کامل‌تر می‏شود آن صفات هم کامل‌تر می‌شود.

علم، حیات و اختیار، همگی از صفات کمالی است. این صفات کمالی در تمام موجودات هست.

جمله‌ی ذرّات عالم در نهــان     با تو می‌گویند روزان و شبـان
ما سمیعیـم و بصیریـم و هشیـم     با شمـــا نامحـرمان ما خاموشیـم
چون شما سوی جمادی می‌شوید     محرم جان جمادان کی شوید؟ (مثنوی)

طبق آیات قرآن تمام موجودات عالم اختیار، علم، ادراک و شعور دارند.

أَ فَغَیْرَ دِینِ‌ اللَّهِ‌ یَبْغُونَ‌ وَ لَهُ‌ أَسْلَمَ‌ مَنْ‌ فِی‌ السَّمَاوَاتِ‌ وَ الْأَرْضِ‌ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ‌ یُرْجَعُونَ (آیه ٨٣ سوره آل‏عمران)

‌ آیا آن‌ها غیر از آیین خدا می‌طلبند؟! (آیین او همین اسلام است)؛ و تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیم‌اند و همه بسوی او بازگردانده می‌شوند.

وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ۩ (آیه ۱۵ سوره الرعد)

هر که در آسمان‌ها و زمین است با همه آثار وجودیش به رغبت و اشتیاق و به اکراه و الزام، شب و روز به سجده (و طاعت) خدا مشغول است.

أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ ۖ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ ۗ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ (آیه ۴۱ سوره نور)

آیا ندیدی که هر کس در آسمان‌ها و زمین است تا مرغ‌هایی که در هوا پر گشایند همه به تسبیح و ثنای خدا مشغولند؟ و همه آنان صلاه و تسبیح خود بدانند و خدا به هر چه کنند آگاه است.

ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ (آیه ۱۱ سوره فصلت)

سپس به آفرینش آسمان پرداخت، درحالی‌که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روی اطاعت و خواه اکراه!» آن‌ها گفتند: «ما از روی طاعت می‌آییم (و شکل می‌گیریم)!»

همه گفته‏اند ما مطیع خداوند هستیم. مطیع بودن و اطاعت کردن یعنی اجبار نیست. زمین و آسمان گفته‏اند أَتَیْنَا طَائِعِینَ. ازنظر سیاق ادبی باید بگوید ما دو تا آمده‏ایم ولی می‏گوید طَائِعِینَ؛ یعنی زمین، آسمان و هر چه در آن است همگی نه مکروهانه و مجهولانه بلکه همه مطیعانه آمده‏اند که نشان‌دهنده‌ی اختیار آن‌ها است.

آیات دیگری هم هست که نشان می‌دهد تمام عالم هستی ازجمله جماد، نبات، حیوان، انسان و غیره اختیار دارند. هر چه بالاتر می‌روند اختیارشان بیشتر می‏شود و انسان هم همین‌طور که بالاتر می‌رود به‌جایی می‏رسد که اختیارش اختیار خدایی می‌شود یعنی می‏تواند تمام عالم را نابود یا حذف کند، قدرت الهی پیدا می‏کند و به‌اصطلاح آینه‌ی تمام نمای صفات الهی می‌شود. در حدیث قدسی آمده است:

عبدی أطعنی أجعلک مثلی أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون.

بنده‌ی من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم. من زنده‌ای هستم که نمی‌میرم، تو را هم زنده‌ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقیر نمی‌شوم، تو هم چنان سازم که فقیر نگردی. من هر چه را اراده کنم می‌شود، تو را هم چنان قرار دهم که هر چه بشود.

 انسان می‌تواند بجایی برسد که تمام عالم هستی در اختیارش قرار ‏گیرد و به کمال برسد. در بعضی روایات آمده است که فاصله‌ی جبر و اختیار از زمین تا آسمان است و در بعضی روایات دیگر آمده است که این فاصله از شرق تا غرب است. وقتی می‏گوید از زمین تا آسمان به همین مفاهیم کمالی اشاره می‌کند.

موجوداتی که در پایین‌ترین سطح و درنهایت ضعف اختیار هستند گویی فقط مجبور هستند و هیچ اختیاری ندارند. موجوداتی هم که در بالاترین سطح هستند آن‌قدر اختیار دارند گویی هیچ‌گونه جبری ندارند و آزاد مطلق هستند چون قدرتشان را از خداوند می‏گیرند.

بین این دو سطح جبر و اختیار که مانند زمین و آسمان است موجودات دیگری هستند که در مراتب و سطوح مختلف جبر و اختیار قرار می‌گیرند. هر موجودی در مرتبه‌ی خودش به مقدار وجودی‌اش اختیار دارد و به مقداری که وجود نیست جبر دارد. این حقیقت عالم هستی است. پس در عالم ذر همه اختیار داشته‌اند.

در آیه‌ی قرآن فقط بنی‏آدم و ذریه ی آن را می‏گوید ولی با توجه به تعابیری که در روایات پیدا می‏شوند حتی اجسام هم اختیار داشته‏اند. در بعضی روایات آمده است که فلان میوه، ولایت را پذیرفت یا نپذیرفت.

اهل دنیا و ظاهر که شعورشان رشد نکرده و نمی‌فهمند این روایات را مسخره می‏کنند اما اگر کسی معنای ولایت را بداند و آن را نوعی کمال بداند متوجه می‏شود وقتی یک میوه شیرین و دیگری‏ تلخ است آن شیرینی کمال محسوب می‌شود. پس میوه‌ها می‏توانند ولایت را قبول کنند اما اینکه کیفیت و حقیقتش چیست خیلی پیچیده است و هرکسی توان فهم آن را ندارد.

ولایت یعنی حقایقی که باعث کمال موجودات می‏شود.

تمام ذرات و اجسام عالم هم همین‌طور هستند.

آن موجودی که به ندای الهی لبیک نگفت وجود پیدا نکرد و موجودی که لبیک گفت به مقدار لبیک گفتنش وجود پیدا کرد. وقتی یک موجود با تمام هستی و وجود لبیک گفت کامل‌ترین موجود شد.

وقتی خداوند فرمود أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ، حقیقت محمدیه (ص) اولین موجودی بود که با تمام وجود پاسخ داد.

اینکه حقیقت محمدیه چیست در بحث‌های عرفانی مطرح است که از فهم اهل دنیا و آن‌ها که با مفاهیم مادی سروکار دارند خارج است. انسان ابتدا باید این حقایق را بشنود و منکر نشود تا ان‌شاءالله خداوند به انسان رشد دهد و روح، عقل و ذهنش بالا بیاید و درک کند. بعد از درک به‌جایی می‌رسد که آن حقایق را می‌بیند.

پس تمام موجودات اختیار دارند و انسان هم یک زمانی به مقدار وجودش اختیار داشته است و اختیارش در حال حاضر ناقص و کم است.

پاسخ به شبهه فراموشی عالم ذر

اشکال دیگری که در مورد عالم ذر مطرح است این است که انسان‌ها فراموش می‌کنند پس تکلیفی ندارند. ازنظر قانونی، فقهی و حقوقی اگر انسان به یاد نیاورد تکلیفی هم ندارد.

پاسخ این است که وقتی خداوند این آیه را می‏آورد به انسان‌ها یادآوری می‏کند که شما این‌گونه بوده‌اید و حالا هم اگر به خودتان نگاه و دقت کنید این صدا را خواهید شنید و فطرتتان بیدار خواهد شد.

در دنیا هم وقتی انسان شب هنگام خوابی می‏بیند صبح که بیدار می‏شود طبیعی است که خوابش را به یاد نمی‏آورد چون تحولی ایجاد می‏شود و او از یک دنیا به دنیای دیگر می‏آید؛ بنابراین چطور ممکن است انسان بتواند اتفاقات عوالم قبل را به یاد آورد. ضربه‏ای که انسان می‏خورد و به این عالم می‏آید باعث می‏شود چیزهایی را فراموش کند و اگر تمرکز کند به یاد می‌آورد.

همان‌طور که اگر انسان صبح که از خواب بیدار می‏شود تمرکز کند قبل از اینکه از رختخواب بیرون رود و قبل از اینکه صداها و نور عالم روز ذهنش را دچار نسیان کند، می‌تواند خوابی که دیده است را به یاد آورد.

کسانی که می‏خواهند برای تقویت روحی‌شان تمرین کنند همین کار را می‏کنند. وقتی از خواب بیدار می‏شوند بلافاصله بلند نمی‏شوند و نمی‏گذارند صدای زنگ ساعت آن‌ها را از آن دنیا غافل کند بلکه چشمانشان را می‏بندند، فکر می‏کنند، خواب‌هایشان را به یاد می‌آورند و یادداشت می‏کنند. بعد از یادداشت، روش‌های مدیتیشن و غیره را به کار می‌برند تا کم‌کم عادت کنند آن قسمت از ذهن و ضمیر ناخودآگاهشان قوی شود و بتوانند خواب‌ها را به یادآورند و به گذشته‌های خودشان و حتی به عالم ذر رجوع کنند.

بنابراین عالم ذر قطعاً وجود دارد اما برای فهم چگونگی آن دلایل عقلی و نقلی آورده‌اند که لزومی به اعتقاد بر آن‌ها نیست یعنی اگر کسی اعتقاد نداشته باشد کافر نمی‏شود و اگر کسی متوجه نشد و شک داشت هیچ ایرادی ندارد. علما هم در مورد اینکه کیفیت آن چگونه بوده است اختلاف‏ دارند.

پس پاسخ اینکه می‌گویند اختیاری نیست این است اختیار هست هرچند اختیار ضعیفی است. پاسخ اینکه می‌گویند انسان به یاد نمی‌آورد هم این است که اگر روح قوی شود می‏تواند برگردد و عوالم قبل حتی خلقت عالم را ببیند چون روح انسان قبل از خلقت مادی عالم بوده است.

در زیارت رجبیه آمده است «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَعَانِی جَمِیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلاهُ أَمْرِکَ …» که به همین معانی اشاره دارد.

نقش هدف در کسب رزق و روزی

انواع و اقسام مراتب تشخیص روزی مطلوب از روزی مقسوم وجود دارد ولی ساده‌ترینش این است که انسان زندگی‌اش را از چهارچوب دین بیرون نکند تا روزی مقسومش به او برسد. روزی قسمت شده برای هر شخص همان روزی مقسوم است که اگر شخص زندگی عادی‌اش را انجام دهد به او می‌رسد.

البته نباید مثل آن‌کسی عمل کرد که گفته بود چون روزی من دست خدا است گوشه‌ای می‌نشینم و هیچ کاری نمی‌کنم. این رفتار حرام است. انسان باید دستورات دینی را انجام دهد، کار، فعالیت و مجاهده کند تا طبق آیین شرع روزی مقسومش به او برسد. انسان نباید به دنبال روزی ننهاده باشد.

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی     خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی (حافظ)

انسان نباید به دنبال طمع باشد مثل کسانی که به دنبال حقوق‌های نجومی هستند؛ بلکه باید در چهارچوب زندگی عادی عمل کند و هر چه خداوند پیش رویش قرار داد همان کار را انجام ‏دهد به این معنی که در پی آرزوهای طولانی نرود بلکه هدفش فقط خدمت، انجام وظیفه و تحقق اراده‌ی الهی باشد.

کسانی که هدفشان تحقق اراده‌ی الهی است آرزوها و امیدشان به زندگی، خیلی بیشتر از اهل دنیا است.

بعضی‏ها می‏گویند اگر انسان این‌طور باشد بی آرزو و بی‌هدف می‌شود که به‌نوبه‌ی خود موجب خمودگی و رخوت است درحالی‌که این‌طور نیست و کسانی که هدفشان الهی است خیلی بیشتر مجاهده و تلاش می‏کنند و بیشتر هم به دست می‏آورند.

اگر انسان در چهارچوب دین کار کند و برای خود و خانواده‌اش تلاش کند خداوند برکت می‏دهد و روزی مقسوم او می‌رسد اما اگر از چهارچوب بیرون برود طمع و خیال‌بافی او را وادار می‏کند که از زندگی عادی جدا شود و دچار گناه، فسق و فجور شود.

شیطان انسان را فریب می‏دهد و ظاهر زندگی دیگران را نشان می‏دهد درحالی‌که آن‌ها هم در باطن به آن چیزی که می‌خواستند نرسیده‌اند؛ اما خیلی‌ها به افرادی که در رفاه هستند نگاه می‌کنند و تصور می‎‏کنند زندگی آن‌ها خوب است.

نباید این‌گونه تصور شود که افراد ثروتمند زندگی خوبی دارند. انسان باید وظیفه‌ی خودش را انجام دهد، هدفش خدمت، زندگی معقول و مشروع باشد تا بداند هر چه بدون گناه و آلودگی سر راهش قرار گرفت روزی مقسوم اوست اما اگر به او پیشنهادی شود که در آن خلاف است و بخواهد آن را دنبال کند باید بداند خطر گمراهی وجود دارد.

حقیقت علم نجوم و تأثیرات طالع

آیا تأثیر طالع مخالفتی با عقل و منطق دارد؟

در حال حاضر ثابت شده است ستاره‌ها روی زمین اثر می‌گذارند. امواج و طوفان‌های خورشیدی بر اقتصاد، آب‌وهوا، مسائل طبیعی، موجودات، نطفه‌ها و حتی اخلاق انسان‌ها اثر می‌گذارند. برای مثال باعث می‌شود در بعضی مناطق خاص یک هورمون در انسان‌ها بیشتر تولید شود و تغییراتی در بعضی از نسل‌ها پیش آید.

اینکه در زمان خاصی اروپایی‌ها به علم رسیدند و از طرفی دیگر شرقی‌ها ناگهان سقوط کردند فقط برای کار انسان‌ها نیست بلکه تأثیر ستاره‌ها نیز است.

چگونگی اثر ستارگان خیلی پیچیده است و هرکسی نمی‌فهمد، به همین علت این شبهه وجود دارد که آیا طالع بینی، اعتقاد به علم نجوم یا یادگیری آن حرام است یا خیر.

در بعضی روایات، علم نجوم نهی شده و در بعضی دیگر تائید شده است. ولی اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ، نشان دهنده‌ی این است که ستاره‌ها حساب دارند و موقعیت‌هایشان در عالم خلقت مهم و اثرگذار است.

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (آیه ۷۵ و ۷۶ سوره واقعه)

سوگند به مواقع نزول ستارگان (یا آیات کریمه قرآن) و این سوگند اگر بدانید بسی سوگند بزرگی است.

وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ (آیه ۱ سوره بروج)

قسم به آسمان بلند که دارای کاخ‌های با عظمت است.

در بعضی آیات هم هست:

فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ (آیه ۸۸ و ۸۹ سوره صافات)

در این هنگام نظر مخصوصى به ستارگان کرد و با قومش گفت که من بیمارم (و نتوانم به جشن عید بتان آیم).

 حضرت ابراهیم در آن زمانی که در بابل علم نجوم خیلی رشد کرده بود این علوم را می‌دانست. به آسمان‌ها نگاه کرد و گفت با توجه به این ستاره‌ها من مریض هستم. برای مثال با علم ستاره‌شناسی در حال حاضر صلاح نیست من بیرون بیایم.

به علت پیچیدگی علم نجوم در بعضی روایات آمده است که علم نجوم را دو خانواده در عالم بیشتر نمی‌دانند. یک خانواده در هند و دیگری در عرب. خانواده‌ی در عرب که قطعاً معلوم است اهل‌بیت ع هستند؛ چون کسی اعلم و افضل از اهل‌بیت وجود ندارد؛ اما در مورد اینکه خانواده‌ی در هند چه کسانی هستند بحث وجود دارد.

عرفان نابی که در هند توسط پیامبران گذشته آمده بود با خرافات ادغام شد و شیاطین در آن دخل و تصرف کردند و چون مردم نمی‌دانند، وقتی به نجوم اعتقاد پیدا می‌کنند به بت‌پرستی هم گرایش پیدا می‌کنند و تصور می‌کنند بت‌ها دخیل هستند، نه آنکه نجوم در زندگی انسان دخیل است. اگر کسی چنین تفکری پیدا کند شرک و کفر محسوب می‌شود.

اگر روایات گفته‌اند علم نجوم را یاد نگیرید به این دلیل است که علم نجوم بسیار پیچیده است و کسانی که به دنبال آن می‌روند آن‌قدر متمرکز می‌شوند که دیگر قدرت، اراده و مشیت الهی را فراموش می‌کنند و به کفر کشیده می‌شوند؛ لذا عده‌ی زیادی ستاره‌پرست یا خورشید پرست بوده‌اند و به خورشید یا ستاره‌ها سجده می‌کردند.

اگر کسی که نمازخوان است معتقد باشد «من را سحر کرده‌اند.» کافر محسوب می‌شود؛ چون معلوم است به خداوند اعتقاد ندارد. مگر می‌شود مسلمانی را که نماز و روزی یک‌بار سوره‌ی ناس یا فلق را می‌خواند جادو کرد؟ اصلاً نمی‌شود مسلمان را جادو کرد. انسان‌های بی‌نماز ممکن است جادو، سحر یا چشم‌زخم شوند.

اگر کسی که نماز می‌خواند، معتقد به سحر و جادو باشد و درواقع ‌بخواهد بگوید «خداوند، قرآن و پیامبر که به ما آموزش داده‌اند این‌ها را بخوانید تا تحت تأثیر سحر قرار نگیرید» غلط گفته‌اند و این کفر است چون به این معنی است که خداوند یا اسلام نتوانسته است من را نجات دهد.

اگر کسی معتقد باشد حتی خداوند هم نمی‌تواند ویروسی که وارد بدنش شده است را از بین ببرد کفر است.

… إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ (آیه ۸۷ سوره یوسف)

… هرگز جز کافران هیچ‌کس از رحمت خدا نومید نیست.

مسلمان باید معتقد باشد که همه‌چیز وسیله است حتی آبی که انسان می‌خورد تا تشنگی‌اش برطرف شود. اگر معتقد باشد آب تشنگی را برطرف می‌کند این هم کفر است؛ چون در حقیقت آب وسیله‌ای است که خداوند تشنگی انسان را برطرف کند همان‌طور که خیلی‌ها هستند آب می‌خورند ولی تشنگی‌شان برطرف نمی‌شود.

به همین ترتیب غذا هم وسیله‌ای است که خداوند گرسنگی انسان را برطرف کند. این‌ها همه وسیله هستند که چون زیاد هستند بر انسان غلبه دارند اما انسان نباید به آن‌ها معتقد شود ازجمله به سحر، نجوم یا هر چیز دیگری.

در ماجرای جنگ صفین دهقانی ایرانی آمد به امیرالمؤمنین ع گفت یا امیرالمؤمنین بیرون نرو چون من ستاره‌ها را نگاه می‌کنم و می‌بینم هر کس امروز بیرون برود شکست می‌خورد. امیرالمؤمنین فرمود هر کس به تو معتقد باشد کافر است و شروع به پرسیدن سؤالاتی از او کرد که او نتوانست جواب دهد. بعد از آن امیرالمؤمنین ع فرمودند که تو می‌گویی هرکس با این شرایط بیرون برود شکست می‌خورد پس چرا دشمن ما هم که بیرون می‌آید شکست نمی‌خورد و فقط ما شکست می‌خوریم؟

شخصی می‌گفت این کار دیگر از دست خداوند هم خارج شده است مگر اینکه حضرت عباس نظر کند! شخص دیگری می‌گفت من قسم دروغ به خدا می‌خورم اما قسم دروغ به حضرت عباس نمی‌خورم! این‌ها همگی مثال‌هایی از شرک خفی است.

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ (آیه ۱۰۶ سوره یوسف)

و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند (و جز خدا امور دیگر را نیز مؤثر در انتظام عالم دانند).

هر چه انسان در این مسئله جلوتر برود و معتقد شود همه‌ی کارها به دست خداوند است توحیدش بیشتر می‌شود و اثر فعل خداوند را در زندگی‌اش بیشتر می‌بیند.

حضرت ابراهیم این‌طور می‌دید. وقتی می‌خواستند او را در آتش بیندازند فرشته‌ها یکی‌یکی آمدند اما قبول نکرد و فرمود من این اسباب را قبول ندارم و می‌خواهم خود خداوند مرا نجات دهد.

روایت است که یکی از پیامبران خداوند مریض شد و حضرت موسی به او گفت دارو را بخور. او قبول نکرد و فرمود من دارو نمی‌خورم چون می‌خواهم خداوند مرا شفا دهد. حضرت موسی از طرف خداوند فرمود خداوند می‌فرماید من تو را شفا نمی‌دهم تا آن دارو را بخوری و به این اسباب توسل کنی.

نکته‌ی مهم این است که او هم همان حرف حضرت ابراهیم را زد ولی چون در مقام حضرت ابراهیم نبود ادعا می‌کرد یعنی درواقع می‌خواست خداوند را آزمایش کند و خداوند این پاسخ را به او داد؛ اما اگر کسی واقعاً به این مقام برسد که فقط خداوند را ببیند، خداوند خودش را نشان می‌دهد که حضرت ابراهیم به این مقام رسید و خلیل‌الله شد.

امیرالمؤمنین فرمود اگر کسی علم نجوم را بلد باشد می‌تواند بگوید نی مرکزی در نیزار کدام است درحالی‌که مسئله‌ی بسیار پیچیده‌ای است چون اگر زمین دقیقاً دایره باشد می‌توان نی مرکزی را پیدا کرد اما پیدا کردن مرکز زمینی که اصلاً ضلع منظمی ندارد مشکل است؛ ولی امیرالمؤمنین فرمود اگر کسی علم نجوم داشته باشد می‌تواند بفهمد.

پس معلوم می‌شود علم نجوم هست و اثر هم دارد ولی تأثیر هیچ‌کدام به‌اندازه‌ی تأثیر اراده‌ی الهی و اراده‌ی خود انسان نیست و اگر کسی معتقد شود این‌ها تأثیرگذار هستند و غیر از این‌ها نیست، شرک و کفر محسوب می‌شود.

ارتباط روحی

یکی از زیربناهای مهم و مؤثر تفکر و بصیرت عرفان مقربین بحث ارتباط روحی است. اگر انسان معتقد به این قضیه باشد و این‌گونه بیندیشد زندگی‌اش تغییر می‌کند.

بحث ارتباط روحی در عرفان مقربین این است که هر چه در عالم اتفاق می‌افتد ازنظر اهل ظاهر و دنیا، تأثیر و تأثر مادی است و تأثیر و تأثر معنوی و ارواح را در عالم نمی‌بینند.

درحالی‌که ارتباط روحی که در عرفان مقربین مطرح می‌شود اصلش این است که آنچه در عالم اتفاق می‌افتد و اثرگذار است روح است.

این مسلم است که مادیات بر روحیات، اعمال و زندگی انسان‌ها اثر می‌گذارد و قرآن شریف می‌فرماید اعمال انسان هم در مادیات اثر می‌گذارد. ممکن است اعمال انسان‌ها منجر به زلزله، سیل، تخریب محیط‌زیست و غیره شود. پس اعمال انسان‌ها، هم بر عذاب و هم بر نعمت تأثیر می‌گذارد. اعمال انسان به عالم ارواح می‌رود، آنجا شکل می‌گیرد، سپس می‌آید و در زندگی انسان تأثیر می‌گذارد؛ این نص صریح قرآن است.

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (آیه ۹۶ سوره اعراف)

و اگر مردم آن شهرها که به عذاب گرفتار شدند، ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، به ‌یقین از آسمان و زمین برکت‌هایی بر آنان می‌گشودیم، ولى پیامبران و آیات ما را دروغ انگاشتند، ما نیز آنان را به عذابى که نمود گناهانشان بود گرفتار ساختیم.

اگر مردم ایمان بیاورند برکات آسمان و زمین به رویشان باز می‌شود.

علت عذاب اقوام گذشته هم اعمال خودشان بوده است. چه چیزی باعث می‌شود در زلزله گازهای زیرزمینی تجمع و حرکت کنند؟ یا چه چیزی باعث می‌شود که توده‌های زیاد ابر بیاید و آن‌قدر بارش کند که ناگهان سیل ایجاد شود؟ این اتفاقات نتیجه‌ی اعمال انسان‌ها است. اعمالی که تبدیل به روح می‌شوند و اثر می‌گذارند.

معنای فیض، برکت، عنایت و لطف خداوند همان «ذرات روح و انوار حقیقت» است که نور مادی هزار مرتبه متراکم شده‌ی آن نور فیض الهی است که وقتی می‌آید همراه خود کمال می‌آورد.

وقتی کسی نشسته است و چیزی یاد می‌گیرد نوری است که در ذهنش می‌آید، علم و فهم پیدا می‌کند و حالتش عوض می‌شود.

این‌ها همه نور است که از عالم بالا می‌آید، حرکت می‌کند، به عالم پایین می‌آید و تأثیر می‌گذارد. در آیات قرآن مکرر از این اتفاق‌ها افتاده است.

وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً (آیه ۱۶ سوره ی جن)

و اینکه اگر آن‌ها [جنّ و انس] در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان می‌کنیم!

اگر انسان‌ها در راه راست محکم بایستند، منحرف نشوند، دیگران را اذیت نکنند، راه دیگران را بند نیاورند و سد راه دیگران نشوند ما به آن‌ها آب گوارا می‌دهیم؛ بنابراین رفتار و اعمال مادی انسان منشأ اتفاق دیگری می‌شود چون منشائی برای حرکت روح از عالم بالا می‌شود.

در عرفان مقربین بحث ارتباط روحی بسیار مؤثر است و انسان باید سعی کند با ارواح پاک و متعالی ارتباط برقرار کند.

 فلاسفه، بزرگان و حکما این‌طور بوده‌اند و اعتقادشان همین بوده است. غزالی می‌گوید فیلسوف‌هایی که منکر این مباحث هستند، ماده‌گرایند و برای مثال می‌گویند پشت دیوار طبیعت خبری نیست، فیلسوف نیستند.

بوعلی سینا هم می‌گوید: دع هؤلاء المتشبهه بالفلاسفه (این‌ها که شبیه فیلسوف‌اند، سخنانشان را اعتنا نکن). می‌گوید کسانی که حرف از مادیات می‌زنند و می‌گویند عالم روح نیست این‌ها به فیلسوف تشابه پیدا می‌کنند اما فیلسوف نیستند.

ابن‌سینا فیلسوف بزرگ، بی‌نظیر و از نوابغ نادر بوده است و کتابی در این مورد نوشته است که چگونه نماز باعث می‌شود باران بیاید.

اعمال انسان و روح بزرگان و اولیا در عالم خلقت تأثیر می‌گذارد. اگر انسان این را بفهمد بیشتر از اینکه به دارو توسل بجوید از ارواح توقع خواهد داشت و علت اینکه توسل و طلب شفاعت بعضی انسان‌ها اثر نمی‌گذارد این است که فقط بصورت زبانی است و روح شخص سنخیت پیدا نکرده است. انسان باید روحش را تقویت کند و وقتی روح تقویت شود سنخیت هم پیدا می‌شود.

روح
فیض القدس ار باز مدد فرماید      دگران هم
بکنند آنچه مسیحا می‌کرد (حافظ)

پس در عرفان، ارتباط روحی با اولیای خدا مهم است. التماس دعا از اولیای خدا و خدمت کردن به آن‌ها باعث می‌شود درهای رحمت خدا باز شود و فیوضات نازل شود.

مردان
خدا پرده‌ی پندار دریدند     یعنی همه‌جا غیر
خدا یار ندیدند
هر
دست که دادند از آن دست گرفتند     هر نکته
که گفتند همان نکته شنیدند
 همت طلب از باطن پیران سحرخیز   زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند (فروغی بسطامی)

از باطن پیران سحرخیز همت طلب کن زیرا روحی که باخدا ارتباط برقرار می‌کند می‌تواند آتش را گلستان کند، مرده را زنده کند و اگر عنایت کند همان فیض روح‌القدس است که معجزه می‌کند.

در طلب روزی مقسوم انسان باید از اسباب هم استفاده کند مثلاً دارو بخورد، غذا بخورد و کار و تلاش داشته باشد اما معتقد نباشد که من کار می‌کنم و پولدار می‌شوم. اگر این تفکر را داشته باشد قارون می‌شود.

قارون می‌گفت:

قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ عِنْدِی ۚ أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَأَکْثَرُ جَمْعًا ۚ وَلَا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (آیه ۷۸ سوره قصص)

قارون گفت: این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به من داده شد! آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امم و طوایفی را که از او قوت و ثروت و جمعیتشان بیشتر بود هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد (بلکه یکسر به دوزخ روند).

انسان باید زحمت بکشد ولی بداند همه‌چیز از خداست و اگر نتیجه‌ی زحماتش را دید باید بگوید خداوند خواست. این تفکر همان ارتباط روحی است. اولیا فقط اهل‌بیت نیستند بلکه درجات دارند. بالاترین درجه ولی خداست و همین‌طور در سلسله قرار می‌گیرند و هرکدام جایگاهی دارند؛ مانند مثالی که کمی قبل گفته شد پیامبری بود که می‌خواست مانند حضرت ابراهیم عمل کند ولی ادعا بود چون هنوز به جایگاه حضرت ابراهیم نرسیده بود. اگر یک انسان معمولی بخواهد مانند حضرت زینب بگوید مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلاً در واقع ادعا کرده است و سیلی می‌خورد. هر کس باید حد خودش را بداند و سلسله با اولیای خدا را حفظ کند. فروغی بسطامی درجایی از شعر می‏گوید:

جمعی به در پیر خرابات خرابند       قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند     یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

اینکه به آن‌ها می‌گوید طایفه و به این‌ها می‌گوید سلسله بسیار زیباست. مثل خورشید که تا آخرین ذره‌ی آن در تاریکی می‌رود همه‌ی این‌ها مراتب و درجات دارد. در عالم حقیقت هم، ولایت درجه به درجه است. بین پنجاه و پنجاه و دو، پنجاه و یک است. در عالم حقیقت این‌ها سرجایشان هستند اما در عالم ماده و دنیا همه چیز در هم بر هم شده است.

در دنیا یک انسان مشعل یا کبریتی را در کنار هم می‌بیند درحالی‌که در عالم واقعی این‌ها کنار هم نیستند و در سلسله مراتب جای مشعل و جای کبریت متفاوت است.

مثالی دیگر این است که امیرالمؤمنین و معاویه را کنار هم می‌دانند درحالی‌که جایشان در سلسله مراتب بسیار متفاوت است.

روح حامی آن روحی است که با انسان سنخیت دارد. این غیر از آن است که اجدادی که از دنیا رفته‌اند کار خیری کرده و خیرش به نوادگان زنده‌ی آن‌ها برسد.

پیامبر اکرم (ص):

الأرواح جنود مجنّده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف.

ارواح مانند سپاهیان منظم‌اند روح‌هاى آشنا مؤتلف‌اند و روح‌هاى ناآشنا مختلف.

ارواحی که در ردیف و درجات سنخیت پشت سر هم هستند حامی یکدیگرند یعنی برای روح پایین‌تر از خودشان باب فیض هستند.

گاهی در این دنیا اتفاق می‌افتد که انسان با یک روح حامی ارتباط برقرار می‌کند. شخصی رفته بود امام‌زاده سید نصرالدین در خیابان خیام، که آنجا نماز بخواند. خوابش می‌برد و در خواب سید نصرالدین را می‌بیند و سال‌های زیادی سید نصرالدین با او ارتباط برقرار کرده بود. این همان سنخیت است که به‌صورت تصادفی رفته به‌جایی که هم‌سنخ خودش را پیدا کرده است. روح حامی به معنای فلسفی‌اش این‌گونه است.

اگر انسان در مسیر باشد روح حامی‌اش با او ارتباط برقرار می‌کند. امام زمان (ع) اولیایی دارد که هرکدام از آن‌ها با طبقه‌ای از افراد سنخیت دارند. امام آن‌ها را می‌شناسند و می‌فرستند. بسیاری از کسانی که می‌گویند ما امام زمان را دیدیم در حقیقت امام زمان را ندیده‌اند بلکه این اولیا را دیده‌اند که به کمکشان می‌آیند، از آن‌ها حمایت می‌کنند و انسان رشد می‌کند.

حتماً هم نباید روح حامی زنده باشد بلکه چون سیستم به‌هم‌خورده ممکن است روحی که با شخصی سنخیت دارد سه هزار سال پیش از او روی کره زمین آمده باشد ولی به‌هرحال شخص می‌تواند با او ارتباط برقرار کند. نکته‌ی مهم این است که انسان باید در این دنیا خودش را در سلسله قرار دهد.

وقتی گفته می‌شود انسان باید در مسائل شرعی و مسائل معنوی مرجع تقلید و پیر داشته باشد به همین دلیل است. داشتن استاد در این مباحث برای آمادگی و رشد روحی شخص لازم است. روح که بالا بیاید و رشد کند بعد از آن در مرحله‌ی عین‌الیقین، ارواحی که باهم سنخیت دارند ارتباط خوبی برقرار می‌کنند.

در همین‌جا هم سنخیت ممکن است اما سنخیت‌های اینجا معمولاً مجازی است و حقیقی نیست هرچند حقیقی هم پیش می‌آید. برای مثال سنخیت پیامبر اسلام و امیرالمؤمنین (ع) یا مثالی دیگر زمانی است که ائمه آمدند و سلسله‌ای از ارواح آمدند که سنخیتشان دقیقاً در رابطه باهم بود یعنی رابطه‌ی طولی داشت و در تاریخ اتفاق بزرگی را رقم زد که موجب عوض شدن تاریخ بشریت شد.

در مورد چله‌ها این نکته قابل ذکر است که فقط به کسانی که سه ماه پشت‌هم و مرتب آمده باشند و غیبت نداشته باشند چله داده می‌شود در غیر این صورت دوستان می‌توانند همان چله‌های قبل را بگیرند.

والسلام

همچنین ببینید

تعریف اهداف زندگی برپایه لذت واقعی

بسم‌الله الرحمن الرحیم بحث به اینجا رسید که مهم‌ترین هدف انسان در زندگی چیست و …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *