معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / خود الهی و خود غیر الهی

خود الهی و خود غیر الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۱/۸

ارتباط بدون واسطه با خداوند

در مسئله عبادت و استعانت از خداوند باید تمام هم و غم سالک این باشد که بدون واسطه با خداوند ارتباط برقرار کند و اگر واسطه ای قرار داده می­ شود، باید واسطه توسل و شفاعت باشد و لاغیر. در زمان ستایش خدا، در هنگام سجده و رکوع تنها باید به خداوند توجه داشت. به همین علت گفته شده اگر کسی در زمان نماز، در فرازهایی خصوصاً در جائی از سوره حمد که “ایاک نعبد و ایاک نستعین” گفته می­شود و یا در رکوع یا سجود، ذهن نمازگزار جای دیگری باشد، نمازش اشکال پیدا می کند. انسان باید در نماز تمام توجه خود را به خداوند معطوف کند و مواظب باشد کسی دیگر را در نظر نیاورد.

بنابراین در ارتباط با خداوند، هیچ مانعی نباید باشد زیرا خداوند متعال قادر و مدرک است. اما از طرف دیگر آنگاه که اوامر، فیض و نور الهی از بالا می‏ آید، ازآنجائی که انسان ناقص بوده و ظرفیت لازم را ندارد، باید واسطه‏ هایی در این میان وجود داشته باشد. ایمان به پیامبران و ملائکه ایمان حقیقی است و هر کس که به آنان ایمان نداشته باشد، ایمانش کامل نیست. « آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ * کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ … بقره/۲۸۵». در آیات دیگر هم آمده اگر کسی ملائکه یا کتب خدا و یا پیامبران را قبول نداشته باشد، کافر است بنابراین ایمان حقیقی، ایمان به دین است.

دین چیست؟

دین مجموعه ‏ای از اعتقادات به خدا و پیامبر و ملائکه است و آنان واسطه فیض خداوند، نور خداوند و امر الهی هستند که به انسان­ها می­رسد. آنگاه که سالک خدا را می‏خواند، خداوند می‏ شنود اما این شنیدن دو گونه  است؛ یک شنیدن اینگونه است که خداوند بشنود و ادراک کند و یک شنیدن هم این است که به آن ترتیب اثر نمی‏ دهد و عمل نمی­ کند. در مرحله اول شنیدن، خدا می شنود و درک می­کند، زیرا « انه سمیع الدعاء » و « یدرکه الاصوات » و « یدرکه الابصار ». از امام معصوم پرسیدند چرا وقتی دعا می‏کنیم، خداوند اجابت نمی‏ کند؟ امام معصوم فرمودند: برای اینکه شما کسی را می‏ خوانید که خدای واقعی و حقیقی نیست. ممکن است بتی در ذهن انسان باشد که آن را بخواند یا چیزی را بخواند که با حقیقت الوهیت فاصله زیادی دارد و کفر و باطل است. لذا آنگاه که انسان به معنای حقیقی کلمه خدا را بخواند، خداوند او را اجابت می ‏کند.

در قرآن آمده « وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ﴿البقره: ١٨۶﴾» نزدیک بودن خداوند یعنی بین انسان و خدا واسطه ‏ای نیست، یعنی سالک از ذات خود خدا را بخواند، نه با زبان و نه با توهم یا تخیل. خدا را باید از ته دل خواند زیرا خدا در دل و فواد و ذات انسان­ها است که همان نور اولیه و تجلی اولیه خداست بنابراین مسأله این است که بین انسان و خدا فاصله ای نیست، و نباید هم باشد. خداوند حرف دل انسان­ها را می شنود.

چجوری دعا کنیم که دعایمان مستجاب شود؟

در روایتی آمده از امیرالمومنین(ع) پرسیدند که فاصله بین زمین و آسمان چقدر است؟ امیرالمومنین(ع) اشاره کردند به امام حسن(ع) و فرمودند: پسرم تو پاسخ بده. امام حسن مجتبی سلام الله علیه جواب دادند که « مد البصر و دعوه المظلوم » اگر منظورتان این زمین مادی و آسمان مادی است، فاصله آن « مد البصر» است یعنی تا چشم کار می کند، فاصله هست. اما اگر منظورتان زمین و آسمان معنوی است یعنی بین انسان و خدا، فرمودند که «دعوه المظلوم»، آه مظلوم. مظلوم اگر آهی بکشد و دعایی بکند، دعایش مستجاب می شود.

دعوت مظلوم یعنی کسی که به او ظلم شده و مضطر و بیچاره است و همه راه ها به رویش بسته است و فقط خدا را دارد، کسی که از ته دل خدا را می‏ خواند، خداوند هم اجابت می‏ کند زیرا خدا می ‏فرماید « انی قریب»  یعنی من به فواد شما نزدیکم. آن چیزی که خدا را می ‏شناسد فواد است. آنگاه که انسان به وجود خدا پی می‏ برد، گمان می‏ کند با عقل خود پی برده درصورتی که آن چیزی که خدا را می‏ شناسد فواد است. انسان رنگها را با چشمانش می‏ بیند، صداها را با گوشش می‏ شنود، هر عضوی چیزی را درک می‏ کند، مسائل کلی را با عقل درک می‏ کند ولی هرگاه به خدا فکر می ‏کند، این فواد اوست. یک کودک و یا یک حیوان متوجه نمی ‏­شود که با گوش خود می­شنود و با چشم می ­بیند، او فقط صداها را می ‏شنود و رنگها را می بیند، اما نمی ‏تواند تفکیک کند که با کدام می بیند و با کدام می ‏شنود. انسان­ها هم این دقت را ندارند که بفهمند وقتی به خدا فکر می‏ کنند، با فواد خود این کار را می‏ کنند. زیرا خداوند حقیقتی است که رحمان و رحیم است، به غیر از ذات نمی ‏تواند خدا را درک کند و هر چه بیشتر در این زمینه رشد کند، فوادش بیشتر ظهور پیدا می ‏کند و اگر این ظهور کامل شود، تمام ابعاد وجودی او یک پارچه نور می‏ شود و خدا حرف او را می‏ شنود و اجابت می ‏کند.

پس علت این که دعای انسان مضطر و مظلوم مستجاب می‏شود این است که بدون واسطه خدا را می‏ خواند. لذا باید تمرین کرد و در عبادات خدا را با این حالت اضطرار خواند و اگر اینگونه با خدا رابطه برقرار شود، انسان مستجاب الدعوه می‏ شود.

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید           دگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

تفاوت حضرت مسیح علیه­ السلام با مردم عادی همین بود، ایشان وقتی خدا را می‏ خواندند، با تمام وجود یعنی با ذات و فواد خود این کار را می­ کردند و خدا هم بلافاصله جواب می ‏دادند. حضرت مسیح(ع) از جائی رد می‏ شدند، فرد نابینایی پای ایشان را گرفت و رها نمی­ کرد. به حضرت گفت تا مرا شفا ندهی پایت را رها نمی­ کنم. حضرت مسیح فرمود این ایمان تو، تو را شفا می دهد. در اینجا خداوند بسیار زیبا می‏ فرماید: « فاذا سألک عبادی انی»، وقتی بنده‏ های من از تو سوال می‏ کنند بگو« انی قریب ». وقتی بندگان من از تو در مورد من سوال کردند، به آنها بگو من نزدیکم یعنی خداوند آنقدر نزدیک است که حتی واسطه‏ ها را هم نمی‏ خواهد. بنابراین زمانی که انسان با ذات خود با خداوند ارتباط برقرار کند، بین سالک و خدا هیچ حجابی نخواهد بود و دعا مستجاب می ­شود. باید این کار را تمرین کرد و همیشه خدا را اینگونه دعا نمود، به طوری که احساس شود هیچ کس بین انسان و خدا نیست، باید دامنش را گرفت و رها نکرد.

برعکس چله های دیگر در طول سال دو چله حضور وجود دارد. یک چله حضور برای ذی القعده است و یکی هم برای ماه مبارک رمضان. هر دو چله برای این است که سالک دراین چله ها از عمق وجود خود یا الله بگوید. فرمود: « اذکروالله کذکرکم آباوئکم او اشد ذکرا ». وقتی کودکی به پدر و مادرش احتیاج دارد چطور فریاد می‏زند تا آنان به داد او برسند. وقتی در شرائطی گم می­شود با تمام وجود داد می زند، و وقتی مادر و پدر را می بیند با چه ذوقی به سوی آنان می­شتابد. این رابطه باید بین سالک و خدا باشد و حتی بیشتر از اینها باید باشد « اشد ذکرهم ».

در اینجا دیگر بین سالک و خدا واسطه‏ ای نیست. اما از آن طرف فیض الهی بی نهایت است و انسان محدود و باید واسطه‏ هایی باشد که این فیض را مناسب با ظرفیت سالک کند و بعد ظرفیت را گسترش بدهد.

حالا این سؤال پیش می­ آید که واسطه ‏ها و اولیاء خدا، چگونه این فیض را به انسان می رسانند؟

ولایت عملی

کسانی هستند که ولایت را قبول دارند و در مورد ولایت کتاب هم نوشته­ اند و سخنرانی و بحث هم می کنند و در این مورد روایات را هم می خوانند اما ولایت عملی ندارند. بعضی که مرجع تقلید هم هستند و رساله هم دارند و حوزه علمیه تدریس دارند اما می‏گویند من خودم کار کنم و زیر نظر ولی خدا نیستند. اینکه گاهی بعضی ها که در حد مرجعیت هم هستند ولی در مقابل ولی خدا می­ ایستند و سقوط می‏کنند به همین دلیل است.

این افراد می­خواهند بدون واسطه کار کنند. منیت آنان هنوز درست نشده و سر جای خود است. می‏گوید من شما را قبول دارم، شما آدم خوبی هستید، بزرگ همه هستید، نور چشم ما هستید و حتی به دیگران می‏گویند، از ایشان اطاعت کنید اما خودشان مستقل کار می‏کنند، نتیجه اش این می‏شود که شخصیت های بزرگی که از ولایت زاویه گرفتند و دل ولی خدا را خون کردند، دچار سقوط شدند.

کسی می تواند ادعا کند بدون واسطه با خدا ارتباط دارد؟ مرجع تقلید چطور؟ عرفا چطور؟ و…..

 این موارد نشان دهنده این است که اگر کسی بلا واسطه و غیر مستقیم بخواهد بخدا نزدیک شود و خدمت کند و زیر نظر ولی خدا نباشد، به اهداف خود نمی­ رسد. حتی اگر مرجع هم باشد، باید زیر نظر ولی خدا عمل کند. ولایت یک مسئله خاص است و اگر این مسئله در جامعه جا بیافتد بسیاری از مشکلات حل می­ شود. تمام لطماتی که جامعه اسلامی  دچار آن می ­شود ناشی از همین موضوع است. بحثی که در عرفان مقربین مطرح است این است که باید مستقیماً زیر نظر ولی خدا و عالم ربانی کار کرد و این راه نجات دنیا و آخرت سالک است.

نکته مهم این که سالک در ابتدای راه باید زیر نظر استاد باشد زیرا اساتید و اولیاء قبلاً این راه را رفته ­اند و تشخیص می‏ دهند که کجا شیطانی و کجا رحمانی است و دیگر اینکه رحمانی و شیطانی بودن را با مطابقت با آیات و روایات مسلمه تشخیص می­ دهند. اما وقتی سالک رشد کرد و قرآن وکلام معصوم و تفسیر را فهمید، چون عالم دیگر را می شناسد، می‏تواند تطبیق دهد که حالاتش رحمانی است یا شیطانی است.

سیروسلوک باید مستقیم زیر نظر ولی خدا باشد. معمولاً اگر کسی در مسیر صحیح سیروسلوک کرده باشد، بهترین فصل و بهترین زمان برای ورود به مرحله دوم سیروسلوک یعنی مرحله عین‏ الیقین، ایام ماه رجب است. در طول سال دو بار انسان فرصت پیدا می‏ کند که یکی از آن همین ماه رجب و دیگری ماه ذی‏ الحجه است، لذا قبل از رسیدن به ماه رجب باید کم کم مباحث عرفان عملی را مطرح کرد. اما مهم این است که برای ورود به مرحله دوم سیروسلوک که اصطلاحاً علم‏ الیقین نام دارد افراد باید عضو وابسته شوند یعنی باید تعهد بدهند که بیشتر خدمت کنند.

اهداف سیر و سلوک

تمام سیروسلوک برای از بین بردن موانع بین سالک و خدا است، بزرگترین مانع نیز منیت است. به قول حافظ: « تو خود حجاب خودی حافظ، از میان برخیز»

بزرگترین حجاب خود انسان است. انسان دو تا خود دارد؛ یک خود الهی و دیگری خود غیر الهی. خود غیر الهی انسان همان منیت و انانیت است. خداوند هنگام خلق کردن به نفس گفت « من أنت؟ »گفت تو کی هستی؟ نفس به خود نگاه کرد و گفت « انا أنا » و اینجا خود غیر الهی به وجود آمد و آنجا که به خدا نگاه کرد و گفت من کسی نیستم و همه چیز تو هستی، من الهی ایجاد شد. این من غیر الهی باید در سیروسلوک از بین برود و شروع آن همین ترک محرمات و انجام واجبات است.

“من الهی همون نور خداست”

این شروع مبارزه با نفس است. این مبارزه با نفس یعنی مبارزه با من غیر الهی. اما با من الهی نباید مبارزه کرد بلکه باید مطیع من الهی بود. من الهی همان نور خدا است. سالک دائماً بین این دو تا من قرار دارد. وقتی من غیر الهی از بین برود، به جایی می‏رسد که « فنا فی الله» می ­شود. در فنا فی الله اصلاً خود را نمی ‏بیند، نه خود را می‏ بیند و نه غیر از خود را. بعد که برمی‏ گردد می ‏گوید: عجب جایی بودم حالت سُکر و محو و حالت سهو است. در روایتی که امیرالمؤمنین به کمیل می فرماید: ” وَهمُ الموهوم” این موهومات باید از بین برود، آن نهایت فنا فی الله است.

برای رسیدن به فنا فی الله چه باید کرد؟ چطور منیت های خود را کنار بگذاریم؟

برای رسیدن به فنا فی الله باید سه مرحله طی شود. اول شریعت است، که در آن مقداری از منیت از بین می ‏رود. در روزه گرفتن غذا نمی‏ خورد بخاطر خدا یعنی منیت حیوانی و نباتی و جمادی را کنار می ‏گذارد سپس می‏ رسد به منیت انسانی خود که آن را هم باید کنار بگذارد. تا به جایی می­رسد که منیت نورانی خود را که هم منیت پیامبران و اولیاء خدا است، کنار بگذارد. وقتی این کار را کرد (منیت حیوانی – منیت انسانی – منیت نورانی) به بحث فنا فی الله می ­رسد. اما این منیت را چگونه می توان کنار گذاشت؟

بهترین راه  خدمت است.

درنهایت انسان به جایی می‏رسد که فقط بهشت را می‏خواهد اما باید به جایی برسد که بگوید بهشت را هم نمی‏خواهم زیرا بهشت خواستن هم یک نوع منیت است. این منیت از راه خدمت به دست می ‏آید. در ماه رجب اگر سالک بخواهد چله بگیرد، باید حتماً یک خدمتی را تقدیم امام زمان(عج) کند. در دعای عهد آمده:  “إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَهِ یوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیامِی عَهْدا وَ عَقْدا وَ بَیعَهً لَهُ فِی عُنُقِی ” مرحله اول عهد است و سالک عهد می‏ کند که کاری را اجام بدهد این عهد یک طرفه است و سالک عهد می‏ کند کاری را انجام دهد. اما ممکن هم است که انجام ندهد ولی متعهد می شود این کار را انجام دهد. مرحله دوم مرحله عقد است که دو طرفه است و مرحله سوم مرحله بیعت است. سالک این سه مرحله را باید طی کند. اگر در این کار سستی کند ممکن است این مرحله چند سال طول بکشد ولی سالکانی که جدی بوده و توان و هوش و ذهن بالائی دارند و مسائل و شرایط زندگی آنها ایجاب می‏کند حداقل برای هر کدام از اینها مراحل میانگین سه سال طول می­کشد که جمعاً نُه سال می­شود. مرحله بالاتر چله نوع دوم عقد است. عقد یک امر دو طرفه است مثلاً سالک در عقد با طرف دیگر معامله می کند و طرفین هرکدام وظائفی را قبول می­ کنند. سالک تعهدی را انجام می ‏دهد و امام زمان و ولی خدا هم برای او کاری را انجام می دهند. اما مرحله آخر یا بیعت یعنی”انَّ اللَّهَ اشْتَری‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أموالَهُم وَ أَنْفُسَهُمْ بِأَنَّ…” بیعت یعنی خرید و فروش. یعنی سالک جان خود را می فروشد و همه هستی خود را در خدمت مولا قرار می‏دهد، تمام وقت سالک در اختیار امام زمان است تا زمانی که جان او را بخرد و او را از این عالم نجات دهد.

به عبارت دیگر مرحله اول علم الیقین، مرحله دوم عین الیقین و مرحله سوم حق الیقین است. در حق الیقین تمام هستی انسان، از آن خدا است و به اندازه طرفه العینی برای خود نیست و منیت او کاملاً از بین رفته است که نمونه کامل آن اولیائ خدا و ائمه معصومین (ع) هستند. نمونه آن در زمان حال، همین سردار بزرگی که تمام زندگی او چهل سال در خاکریزها و بدترین شرایط به عشق شهادت و به عشق وصل شدن این مراحل را طی کردند.

عالی ترین و بزرگ ترین ولی خدا امام زمان(عج) هستند که تمام هستی ایشان برای خدا است. در تمام وقت به خداوند خدمت می ­کنند. ” وَأجعَل حالی فی خِدْمَتِکَ سَرْمَداً ” اما خدمت یعنی کوشش در راه تحقق اراده الهی. در راه خدمت ولی خدا ممکن است به سالک بگوید: تو موظف هستی که بروی و کشور گشایی کنی. به دیگری می گوید: که تو باید بروی قلعه خیبر را فتح کنی. به یک نفر هم می گویند باید بروی حبشه و آنجا تبلیغ کنی. بنابراین هر کسی را به کاری مشغول می‏کند و سالک باید به خدمتی که به عهده او گذاشته شده، عمل کند.

همچنین ببینید

شناخت عالم ربانی و مصادیق آن

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۹/۲۶ همان طور که در جلسات …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *