معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / معنای حی و قیوم و لزوم اتصال به جریان حی ولایت

معنای حی و قیوم و لزوم اتصال به جریان حی ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۱۱/۱

وصل شدن به یک جریان حی قیوم

در مباحث گذشته ذکر شد مسیر عرفان مقربین و وصل شدن به سلسله اولیاء، خاصیت بسیار مهمی دارد که سالک را به یک جریان حی قیوم، یعنی زنده و پایدار متصل می ‏کند. همچنین ذکر شد سالک باید تشکیلاتی کار کند و تشکیلاتی که در آن خدمت می­ کند به ولی خداوند و به خود خداوند وصل کند، این تشکیلات می ­تواند یک مسجد یا پادگان یا موسسه و یا یک بیمارستان باشد.

در هر مجموعه­ ای که سالک خدمت می­ کند، اگر به جریان حرکت تاریخی امام زمان(عج) وصل باشد، سالک یک موجود زنده می ­شود. وصل شدن به سلسله اولیاء مانند سلولی است که در بدن یک موجود زنده است و به روح جهانی وصل می­ شود. اگر کسی بخواهد بدون وصل شدن، خدمت کند، عبادت کند و رشد کند مانند قلبی است که از بدن جدا شده و دیر یا زود از کار می ­افتد.

بنابراین وصل شده به سلسله اولیاء یعنی وصل شدن به آن جریان و حرکت جهانی و تاریخی عالم هستی که یک موجود زنده است. از نظر اسلام و قرآن، عالم هستی یک موجود زنده است و روح این عالم هستی امام زمان(عج) است. وقتی سالک در یک تشکیلاتی هر چند کوچک، وصل می شود، تبدیل به یک موجود زنده و پایدار می شود و رشد کرده و ارزشمند می­ شود.

ارتباط مستقیم

مساله دیگر که مطرح شد این بود که ارتباط باید مستقیم باشد. ارتباط مستقیم و با واسطه بهتر از ارتباطی است که غیر مستقیم و بدون واسطه باشد. ارتباط مستقیم با واسطه مانند سربازی است که در پادگان به امام زمان(عج) خدمت می­ کند. فرمانده او زیر نظر فرمانده بالاتر و آن فرمانده هم زیر نظر فرمانده‏ هان بالاتر و زیر نظر امام زمان(عج) خدمت می­ کنند. این ارتباط مستقیم و با واسطه است. زمانی که امام بر حق در جامعه حضور دارد، کسانی هستند که برای خود حوزه علمیه دارند و در آنجا تدریس می­ کنند و مرجعیتی برای خودشان دارند، شاید هفته­ ای یک بار هم خدمت ولی خدا برسند ولی بطور مستقل برای خودشان برنامه دارند و زیر نظر اولیاء عمل نمی‏ کنند. این که در عرفان مقربین گفته می ­شود باید زیر نظر ولی عمل کرد به این معناست که اگر سالک مرجع تقلید عالم هم شد، باید خدمت ولی خدا برود و از او کسب تکلیف کند و هر چه ایشان امر کند، عمل کند و مخالفت نکند. در غیر این صورت اتصال غیرمستقیم شده و ارتباط قطع می ­شود. اما اگر به آن روح وصل باشد، ارتباط مستقیم بوده و اگر واسطه هم داشته باشد هیچ اشکالی ندارد. یکی از شرایط عرفان مقربین همین است. لذا شعار این است: « تنها راه رسیدن به سعادت ابدی، وصل شدن به سلسله اولیاء است و بس.» مثال دیگری که ذکر شد همان جریان برق است. لامپی که در خانه روشن است اگر با چندین واسطه و سیم به کارخانه وصل باشد می­تواند همیشه روشن ­شود. اما لامپی که به ژنراتور وصل است عمرش کوتاه است. سالک اگر ­بخواهد سیروسلوک عرفانی خوبی داشته باشد، باید اولیاء و علمای ربانی را پیدا کند و به آن­ها وصل بشود. علمای ربانی ‏ای که خودشان به سلسله وصل باشند.

معنای حی و قیوم بودن

تمام انسان‏ها و موجودات زنده دنبال زنده ماندن و حیات هستند و از مرگ گریزانند. اما کدام حیات؟ حیات پایدار. حیات موقت مطلوب هیچ موجودی نیست. اما حیات پایدار و زندگی پایدار ابدی هم مطلوب نیست. اگر به کسی بگویند شما تا ابد زنده هستید، ولی در این زندان باید زندگی کنید، چنین زندگی مطلوب هیچ کس نیست. انسان می­خواهد زنده و ابدی باشد و در عین حال تمام آرزوها و امیالش برآورده شود. این آرزوی همه موجودات زنده است. اما این نوع زندگی را چه کسی می تواند به انسان بدهد؟ کسی که منشأ حیات و قدرت باشد. ﴿اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ﴾ آیا من از غیر از خدا ولی انتخاب کنم؟ ﴿هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ﴾  اوست که مرده‏ ها را زنده می‏ کند، اوست که حیات می ‏دهد ﴿وَ هُوَ عَلى‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ﴾. این آیه حرف رسول مکرم اسلام و حرف تمام انسان‏ های عاقل است.

همه موجودات، از ابتدای تاریخ تا انتها، حتی شیطان، همه دنبال حی و قیوم بودن هستند، فقط تفاوت در این است که اولیاء خدا می­ دانند برای جاودانگی به کجا رجوع کنند که در آنجا خواست‏ها، آرزوها و آمالشان برآورده بشود. این خواسته فطری است. هر موجودی که زنده می شود دنبال حی قیوم شدن است و همه دنبال حقیقت هستند، منتها مصداق­ها را گم می­ کنند. همه دنبال لذت پایدار و ابدی هستند، بعضی افراد مانند اشرف انبیاء و اشرف اولیاء راه حق را درک کرده و در آن مسیر قرار می‏ گیرند، بعضی نیز مصداق را گم می­ کنند و گمان می­ کنند این هدف در ثروت و قدرت و سیاست است و گمان می­ کنند خودشان می ­توانند آن را پیدا کنند. سقوط شیطان از همین جا شروع شد و همه شیاطین و انسان هایی که گمراه می ­شوند اینگونه فکر می ‏کنند. آنان اسیر منیت خود هستند.

انسان به محض اینکه گفت خودم، اتصالش قطع می ­شود. هرچند در کنار پیامبر و امیرالمومنین و امام زمان و یا اولیاء خدا باشد. عمل به امر ولی خدا و کنار گذاشتن خواسته‏ های نفسانی یعنی وصل شدن و پا روی منیت گذاشتن و نجات پیدا کردن و سعادتمند شدن.

مرحوم آقا جواد تهرانی از نظر علمی شخصیت بزرگی بودند و با امام بحث می­ کرد. حتی گاهی از نظر بحث­ های علمی با امام تندی می­کرد. وقتی امام رضوان الله تفسیر سوره حمد را شروع کردند، آقا جواد تهرانی به امام پیغام داد که آقا اگر این حرف را بزنید، ما هم حرفهای خودمان را می­ زنیم، چون از نظر مکتب تفسیری اختلاف داشتند. امام هم آن درس را تعطیل کردند و دیگر تفسیر نکردند. ولی همین شخص بزرگ که پیرمرد هشتاد ساله بود وقتی به دستور امام رفت جبهه زیر نظر فرمانده گردان کار می ­کرد و می­ گفت هر چه شما بگویی من گوش می­ کنم. چون شما ولی من هستید. ولایت پذیری یعنی اینگونه عمل کردن، بحث علمی می­ کند ولی آنجا که زمان اطاعت می ­رسد، بی چون و چرا اطاعت می‏ کند. بعضی افراد نزد آن آقا رفته و می­ پرسیدند شما که با امام اختلاف دارید، پس چرا به حرف ایشان گوش می­ کنید؟ ایشان می­ گفتند این بحث علمی است اما در عین حال او ولی امر و ولی من است.

سؤال: از حضرت امام سؤال کردند که در جلد سوم استفتائات حضرت امام هست. می­گویند آیا ما ولایت اداری داریم؟ ایشان می ­فرمایند نه. ولایت اداری نداریم. اینطور که شما گفتید پس تسلسل چه می شود؟

این که گفته می ­شود ولایت اداری براساس ملاک­ها و ضوابط ولایی، متاسفانه این کار هنوز حاکم نشده است. سلسله اولیاء به این معناست که فرهنگ شایسته سالاری براساس ولایت باشد. البته این کار در زمان امام زمان(عج) اتفاق می‏ افتد اما قبل از آن تنها در بحث ‏های طریقتی و عرفانی هست. مدرسه عرفان یک آزمایشگاه و نمونه­ ای کوچک از آن حکومت آخرالزمان است. در اینجا شخص باید روح ولایت پذیری و روح دفع و رفع منیت را در خود تمرین کند.

یک شخصی که اهل شام بود و زیر نظر حکومت معاویه کار می­ کرد. این افراد از زمانی که معاویه آنجا حاکم شد، بغض امیرالمومنین را در دل مردم پخش می­ کردند. بر اثر تبلیغات معاویه اهل شام نسبت به اهل بیت کینه داشتند و در خطبه­ ها امیرالمؤمنین را لعن می­ کردند. تا زمان عمر ابن عبدالله عزیز از خلفای مروانی که جلوی این کار را گرفت. یکی از همان­ ها به مدینه آمده بود و دنبال کسب علم و دانش بود.

در مدینه شنیده بود که امام باقر علیه­ السلام حوزه درس دارد و در آن شرکت می ­کرد و به درس امام باقر علیه ­السلام خیلی علاقه ‏مند شد به طوری که جزو شاگردان خوب شد. روزی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: آقا من بغض شما را دارم و می­دانم شما، دشمن خدا و پیامبر و خلیفه خدا یعنی هشام ابن عبدالملک هستید. ولی چون خوب درس می ­دهید و زیبا صحبت می­ کنید، خوش بیان هستید و علمتان هم زیاد است می ­آیم پای درستان با کمال جسارت، باید دید مکتب اهل بیت ما  چگونه بوده که دشمن آنان هم  اینگونه رفتار می ­کردند.

مدتها آن شخص می­آمد تا این که روزی مریض می ­شود و مریضی او ادامه پیدا کرده و حالش بدتر می ­شود و احساس می ­کند از دنیا رفتنی است. به اطرافیانش می­ گوید اگر من مُردَم بگویید ابا جعفر یعنی امام باقر، برای من نماز بخواند، بعد از مدتی می­ میرد. اطرافیان او نزد امام باقر علیه ­السلام می ­آیند در حالی که ایشان در حال  نماز خواندن و تعقیبات بودند. به امام باقر علیه­ السلام عرض می­ کنند که فلانی مرده و وصیت کرده که شما بر او نماز را بخوانید. امام می­فرماید او را دفن نکنید، تا من بیایم. بعد دعا می ­کند و دو رکعت نماز می خواند، دعا می ­کند و از خدا می خواهد که او شفا پیدا کند. بعد می ­آیند بالای سر او و دستوراتی می دهند و به او می­ گویند بلند شو! این مرد بلند شده و خوب می ­شود و امام باقر هم می ­روند.      

این مرد شامی دوباره سر درس امام می­ رود و از آن به بعد ایمان پیدا می ­کند. از او می­ پرسند چه شد اعتقاد پیدا کردی؟ می ­گوید من مُردم و روحم از بدنم بیرون آمد. دیدم وقتی که شما رفتید و به امام گفتید، دیدم امام دارد برای من دعا می­ کند. شنیدم که منادی گفت که این را برگردانید، چون محمد بن علی(ع) برایش دعا کرد. بعد من برگشتم و حقانیت ایشان را آنجا فهمیدم و  ایمان آوردم. بعد از آن خدمت امام آمده و می ­گوید: علت ایمان آوردنم این بود که من این موضوع را دیدم و از آنجا به شما ایمان آوردم، بعد امام مطلبی به این شخص می ­فرمایند:

خداوند بعضی از افراد را دوست دارد ولی عملشان را دوست ندارد و بعضی از افراد را دوست ندارد ولی عملشان را دوست دارد. یعنی خداوند عمل تو را که بغض ائمه را داشتی دوست نداشت ولی خود تو را که ذات خوبی داشتی دوست داشت و یا برعکس، تو را دوست نداشت ولی آن عمل تو را که دنبال علم و حقیقت بودی دوست داشت. این ملاک بسیار خوبی است.

اما بحث بر سر ارتباط مستقیم و وصل شدن به سلسله اولیاء و تسلسل بود. همانطور که گفته شد عرفان مقربین از طرفی قائل به واسطه هست یعنی در اطاعت باید حتماً واسطه ­هایی وجود داشته باشد. اما در عبادت نیازی به واسطه نیست. علت این مسئله خاصیت ذات و فؤاد انسان است. سالک در عبادت و در ارتباط با خداوند مشکلی ندارد زیرا خداوند کامل و قادر است و به تمام عالم احاطه دارد و حرف دل را درک می ­کند یعنی ذات و فواد را، به محض اینکه بگوید می ­فهمد. و اگر قرار باشد واسطه­ ای باشد، خداوند از همه واسطه­ ها بهتر می ­فهمد.

بنابراین انسان­ها در ارتباط با خدا اصلاً احتیاجی به واسطه ندارند. در اینجا وجود واسطه حرام است. اگر کسی از صمیم قلب یا الله بگوید، اولین کسی که می­ فهمد خداوند است، زیرا ﴿ان الله یَحولُ بَیْنَالمَرءِ وَ قَلبِه﴾ و خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک­تر است بنابراین در عبادت نباید واسطه­ ای وجود داشته باشد. حتی پیغمبر بزرگ اسلام و حتی فرشتگان هم واسطه ­ای بین انسان­ها و خدا نیستند. اما از طرف دیگر، انسان­ها برای دریافت فیضی که از طرف خداوند سریان پیدا می ­کند، نیاز به واسطه دارند زیرا ظرفیت انسان­ها ناقص است و توان دریافت فیض الهی را ندارند بنابراین در اینجا باید واسطه وجود داشته باشد. همانگونه که برق نیروگاه را نمیذ­توان مستقیماً به مصرف کننده وصل کرد و باید در راه آن ترانس ­های کاهنده وجود داشته باشد تا قابل مصرف باشد.

بنابراین، در ستایش، کرنش، اطاعت، راز و نیاز و مناجات نیازی به واسطه نیست زیرا خداوند عبادت بنده خود را درک می ­کند. اما انسان­ها در دریافت فیض الهی بدون واسطه و مستقیم مشکل دارند.

سؤال: پس ذکر یا علی که می­گویند عبادت است چه می ­شود؟

آن ذکر برای توسل است. یعنی انسان­ها ائمه را وسیله قرار می ­دهند و باید آنان را اسباب و وسیله بدانند. اسبابیت آنان از باب اسبابیت حقانی و حقیقی است و به ذات نیست. گفتن یا علی مانند این است که گفته شود یا آفتاب و برای گرم شدن زیر نور آفتاب می ­رود. اما اگر معتقد باشد خورشید او را گرم می­ کند این اشکال دارد. بلکه باید معتقد باشد که خداوند بوسیله خورشید او را گرم می­ کند. اگر در یاعلی گفتن حضرت علی(ع) را مستقل بداند، این کار کفر و شرک است. اما وقتی حضرت علی(ع) را وسیله­ ای برای رسیدن به فیض بداند، هیچ اشکالی ندارد. در بحث عبادت، گفته می ­شود:­ « الحمدالله » حمد و ستایش فقط برای خدا است. مگر اینکه اولیاء را وسیله قرار دهند. اما از طرف دیگر در گرفتن فیض بی­نهایتی که از طرف خداوند می ­آید، به واسطه نیاز است. حضرت موسی(ع) از خداوند خواست فیض را بدون واسطه بگیرد. در قرآن آمده ﴿فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا … الأعراف: ١۴٣﴾  یک مقدار که واسطه ­ها کم شد، حضرت موسی(ع) غش کرد و کوه طور داشت منفجر می­شد.

“برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر           وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد”

بنابراین در دریافت فیض الهی باید واسطه­ هائی باشند. البته این فیض همان امر الهی است. امر خدا، نور، فیض، رحمت، همه این کلمات یک مفهوم دارند. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا الأنبیاء: ٧٣﴾ هدایت به امر بحثی بسیار زیبایی است که در تفسیر قرآن و در تفسیر شرح زیارت جامعه بحث­ های بسیار دلنشین و دیوانه­ کننده­ ای دارد. و هر کسی به اندازه وُسعِ خود از آن فیض بی­ نهایت سهم برده و می­ گیرد. درحال حاضر، نبی مکرم که در سر سلسله حلقه عالم هستی می­ باشند، در حال وسعت و گسترش پیدا کردن هستند و سالکین می ­توانند با وصل شدن به اولیاء، ظرفیت خود را گسترش دهند. اولیاء خدا ظرفیت انسان­ را رشد داده و گسترش می ­دهند. لذا اطاعت یعنی گرفتن فیض. انسان نماز که می­خواند، اطاعت می ­کند و در حال فیض گرفتن است. لذا اهل معنا این را تکلیف نمی­ دانند. تکلیف یعنی سختی. نقل شده وقتی سید علی الطاووس به سن بلوغ رسید جشن گرفت و گفت من به مقامی رسیدم که لیاقت کسب فیض دارم. گفت من خدا را شاکرم که دارم فیض می­ گیرم زیرا نماز خواندن، روزه گرفتن و عبادات دیگر، گرفتن فیض است و لذت بخش است.

سؤال: موضوع شفاعت در این مباحث در کدام قسمت قرار دارد؟

شفاعت یعنی توسل از ناحیه بنده و همان یا علی گفتن. از اولیاء خواسته می­ شود چون وسیله هستند، و وقتی اجابت می­شود، شفاعت است یعنی آنان فیض را می ­گیرند و به انسان می ­دهند. شفاعت یعنی فیض دادن.

سؤال: شفاعت در مسیر بالارفتن است یا گرفتن فیض­؟

فرقی نمی­ کند. انسان فیض را که می­ گیرد، گسترش و انبساط وجودی پیدا کرده و بالا می ­رود و از اینجا وارد مسئله وصل می­ شود. لذا نباید گفت: ما را به آن درگاه راه نیست.

تو مگو ما را به آنجا راه نیست،           با کریمان کارها دشوار نیست.

وظیفه اولیاءالله این است که بگردند و کسانی را که خواهان هستند، پیدا کنند. ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا … السجده: ٢۴﴾ اگر کسی ولی خدا را پیدا نمی­ کند، برای این است که دنبال آنان نمی­ گردد. در روایت آمده همانطور که شما شب به آسمان نگاه می­ کنید و ستارگان می­ درخشند، فرشتگان و اولیاء به زمین نگاه می­ کنند و افرادی را که طالب هستند، از آنها نوری ساطح می­ شود و آنها می­ بینند. اولیاء خدا و فرشتگان خدا روی کره زمین را نگاه می­ کنند و اگر یک نفر بگوید یا الله آنها می­ فهمند و بلافاصه کسی را که مسئول بوده و ظرفیت او متناسب با آن شخص است و با او سنخیت دارد، می­ فرستند. اگر شخصی دائماً امام زمان(عج) را صدا می­زند و جوابی نمی­گیرد بخاطر این است که واقعاً نمی­خواهد بلکه گمان می­کند که می­خواهد. انسان­ها خیلی در خیال به سر می­برند. خیال یکی از بیماری­های بزرگ و همه گیر است که تمام انسان ها را فراگرفته است.

جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف زوال
نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر نی بسوی آسمان راه سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال دارد اومید و کند با او مقال
بر خیالی صلحشان و جنگشان وز خیالی فخرشان و ننگشان

انسان ها همه آلوده به خیال هستند، می­گویند من دائماً می­ خواهم، اما چرا اتفاق نمی‏ افتد. این موضوع دلیل عقلی دارد و باید محاسبات خود را اصلاح کرد. قاعده عقلی این است که آنها برای این کار خلق شده ­اند. ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ…­الأنبیاء: ٧٣﴾ برای چه به امام زمان(عج) «صَاحِبُ‏ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ » می­ گویند یعنی امام زمان در بیابان­ ها می­ رود و دائماً گریه می ­کند. آخر این امام زمانی که در بیابان ها آواره باشد که بدرد نمی­ خورد. امام زمان مظهر اسماءالله است، یکی از اسماء­الله رب است، ” الله رب ­العالمین” مظهر اسماءالله یعنی کسی که دنیا را اداره می­ کند. امام زمانی که می شناسیم با امام زمانی که عوام می­ شناسند تفاوت دارد امام زمانی که می­ شناسیم، مدیر عالم است. اینها عقلی و آنها نقلی است، عقل می­ گوید که امام زمان(عج) مظهر صفات الهی و انسان کامل است. انسان کامل مظهر صفات الله است، یکی از صفات خداوند ربوبیت است و امام زمان مظهر ربوبیت خدا یعنی رب­ العالمین است و خداوند از کانال ایشان دنیا را اداره می­ کند. « اَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الاَرْضِ وَالسَّماءِ» ایشان منشأ حیات و مدیر عالم هستند.

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

لذا باید کاری کرد که از درون باشد و حالت مضطر داشت. باید به این نتیجه رسید که چاره­ای نیست و واقعاً به این مسئله رسید و گریه کرد و خواست. کما اینکه بعضی این کار را کردند و موفق هم شدند. سالک وقتی به اینجا رسید، آن موقع او میاد و می­گوید من بیشتر دنبال تو می­گشتم ﴿أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ وَیجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الأَرْضِ النمل: ۶۲﴾ همین است.

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

جمع بندی

بحث وصل شدن به سلسله اولیاء مانند سلولی است که به بدن زنده وصل شده و زنده و حی قیوم است. اتصال باید مستقیم باشد هر چند با واسطه زیرا انسان­ها ظرفیت دریافت فیض به طور مستقیم بدون واسطه را ندارند. اتصال در بُعد اطاعت و گرفتن فیض واسطه می ­خواهد و در بُعد عبادت و ستایش و کرنش، واسطه حرام است و نباید واسطه باشد. ارتباط باید مستقیم باشد. اتصال غیر­مستقیم حتی بدون واسطه ارزشی ندارد. سالک باید دنبال این باشد که اضطرار و نیاز را در خود تقویت کند.

همچنین ببینید

شناخت عالم ربانی و مصادیق آن

بسم الله الرحمن الرحیم جلسه عمومی استاد علوی مورخ ۹۸/۹/۲۶ همان طور که در جلسات …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *