جمعه , اردیبهشت ۱۷ ۱۴۰۰
معماری
خانه / نظریه عرفان مقربین / مراحل سیر و سلوک / آموزشهای نظری 1 / ذکر یعنی ذات و قلب ما به خدا توجه پیدا کند
عالم ربانی
عالم ربانی کسی است که در سلسله تولیای الهی باشد

ذکر یعنی ذات و قلب ما به خدا توجه پیدا کند

ذکر یعنی ذات و قلب ما به خدا توجه پیدا کند

اعوذبالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‌الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الحمدلله رب‌العالمین و صلی‌الله علی‌محمد واله الطاهرین سیما بقیه‌الله فی السموات و الارضین

ذکر یعنی ذات و قلب ما به خدا توجه پیدا کند

بحث ما در مورد ذکر بود. عرض کردیم که ذکر عبارت است از توجه هریک از حواس ما به موضوعی که مربوط به آن حس است. مثلاً ذکر چشم این است که به مناظر نگاه کنیم، ذکر گوش این است که به اصوات توجه کنیم.

 ذکر خداوند این است که ذات ما و قلب ما به خدا توجه پیدا کند.

شما ممکن است با زبان یا الله بگویید، خب این ذکر است، اما این پایین‌ترین مرحله ذکر است. در عرفان و فلسفه ثابت‌شده است. البته کمتر به این توجه داده‌شده و در مورد این مطلب کمتر گفته‌شده و شاید بعضی‌ها توجه نداشته باشند. حتی برایشان باورکردنی نباشد ولی ما در بحث‌های تربیتی ثابت کردیم که وقتی‌ با توجه بگویید الله. آن چیزی که با خداوند ارتباط برقرار می‌کند ذات شما است.

مکانیزم ذکر و ارتباط با خدا

وقتی می‌گویید الله، در تخیل خود یک‌چیزی به نام خدا دارید که به او توجه می‌کنید. حالا ممکن است غلط باشد که قطعاً هم غلط است، قطعاً او خدا نیست. آن چیزی است که ذهن شما برحسب تکامل روحی شما ساخته است. برحسب تکامل علمی یک‌ تصوری از خدا دارید و وقتی می‌گویید الله یاد او میافتید. ذات شما با خدا ارتباط برقرار می‌کند.

 شما وقتی‌که می‌گویید الله و به خداوند توجه می‌کنید. وقتی به این نکته توجه می کنید که خداوند یک حقیقتی مافوق همه حقایق است. وقتی توجه دارید که (الله‌اکبر) خداوند بزرگ‌تر است. این ذات شما و به تعبیر ما فوآد شما باخدا ارتباط برقرار می‌کند. این ارتباط موجب می‌شود که یک زنگاری که روی ذات ما است پاک می‌شود. ولی وقتی زنگارها زیاد است، وقتی این لایه‌های رسوب شده روی ذات ما زیاد است. آن‌قدر باید الله الله الله بگوییم، آن‌قدر با خداوند ارتباط برقرار کنیم که این رسوبات و این پرده‌هایی که کشیده شده پاک شود. پاک شود، پاک شود تا آن ذات بدون پرده و بدون رسوب با خداوند ارتباط برقرار کند.

 گفتیم این مقام، آن مقام عالی است که انسان می‌تواند به آن برسد. آنجا دیگر بالاترین درجه بهشت است، آنجا عرش الهی است. آنجا کمال ابدی است، آنجا سعادت ابدی است، آنجا عالی‌ترین مرحله کمال است. تقریباً می‌شود گفت آنجا عرش الهی است که قلب انسان به عرش الهی متصل شده است. یعنی با ذکر الله با یاد الله این اتفاق میافتد.

مبنای ارتباط با افراد و صله رحم

یک نتیجه اخلاقی هم گرفته شد، در جلسات قبل گفتیم با کسانی که باعث می‌شوند تمام ذکر شما، تمام فکر شما به امور دنیایی و به امور مادی باشد با آن‌ها قطع رابطه کنید. قطع رابطه کردن به معنای قطع رحم نیست. شما می‌توانید صله‌رحم داشته باشید چه با برادران واقعی خودتان، چه با خواهران واقعی خودتان. چه با قوم و عشیره واقعی خودتان، چه با برادران دینی کسانی که ازنظر دینی با شما برادر هستند با آن‌ها نباید ارتباط قطع رحم کنید با مؤمنین نباید قطع رحم کنید. بلکه صله‌رحم باید داشته باشید، اما این صله‌رحم به معنای این است که شما طوری با آن‌ها ارتباط داشته باشید که اگر دچار مشکلی شدند شما بتوانید مشکلاتشان را حل کنید منظور از صله‌رحم این‌طوری است. یعنی بی‌خبر از حال آن‌ها نباشید ارتباط داشته باشید به‌طوری‌که از حال آن‌ها باخبر باشید.

با چه کسانی نباید زیاد ارتباط داشت؟

این می‌شود صله‌رحم، اما اینکه انسان مرتب و به‌طور پیوسته و همیشه با اهل دنیا، با اهل غفلت با اهل نسیان که از خدا غافل‌اند از آخرت غافل‌اند و فراموش کردند خدا را و دائماً فکر و ذکرشان یک حیات حیوانی است. به خوردن و خوابیدن و چریدن و خوب زندگی کردن و زندگی مادی منظور است. دنبال زندگی خوب مادی باشند با این انسان‌ها نباید ارتباط داشته باشید با این‌ها باید قطع رابطه کرد به معنای همین‌که عرض کردم. یعنی زیاد با این‌ها هم‌نشین و زیاد دم خور نباشید. برعکس سعی کنید با کسانی که باخدا و اهل ذکر هستند ارتباط داشته باشید. اشخاصی که به یاد خداوند هستند، به یاد آخرت هستند، این‌ها اهل ذکر هستند.

نشانه اهل ذکر

ابتدا من چون وعده داده بودم روایتی که امیرالمؤمنین علی (ع) در مورد اهل ذکر فرموده‌اند را بیان می کنم. وقتی ایشان این آیه از قرآن را شنیدند «رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اللَّهِ» که انسان‌های والامقام و اهل ذکر مردمی هستند که این‌ها در کار، تجارت و خریدوفروش مشغول هستند اما این کار آن‌ها را از یاد خدا غافل نمی‌کند. این‌ها را سرگرم نمی‌کند، این‌ها سرگرم نمی‌شوند که یاد خدا را فراموش کنند.

درعین‌حالی که در میان مردم هستند و تجارت انجام می‌دهند و معامله انجام می‌دهند و خریدوفروش انجام می‌دهند ولی یاد خداوند دائماً همراه این‌ها است. در عین تجارت، در عین معامله توجه به خداوند دارند. خب قاعدتاً، طبیعتاً معامله‌شان، تجارتشان همه صحیح است، همه سالم است، همه خوب است، همه عمل صالح است، حیله در کارشان نیست، خیانت در کارشان نیست، کم‌فروشی در کارشان نیست. قاعدتاً یک تجارت سالم و خوب و روزی حلال به دست می‌آورند چون به یاد خدا هستند.

دنیا آنها را از یاد خدا باز نمی دارد

بعد امیرالمؤمنین در مورد اینکه کسانی که به آن مقام رسیدند که دنیا آن‌ها را از یاد خدا بازنمی‌دارد، آن‌قدر این‌ها در ذکر خدا هستند که دنیا این‌ها را نمی‌تواند بازی دهد. به این نکته توجه کنید، موقعی هست فرمود «الهاکم تکاثر» یعنی دنیا طلبی شما را بازی داد. این‌ها نه تنها خودشان با دنیا بازی نمی‌کنند بلکه دنیا هم نمی‌تواند این‌ها را بازی دهد. یک موقع هست که دنیا انسان‌ها را بازی می‌دهد یک موقع هست انسان‌ها با دنیا بازی می‌کنند. انسان‌ها که با دنیا بازی می‌کنند نه به این معنا که دنیا را بی ارزش می‌دانند، یعنی آن‌قدر مقامشان پست هست، آن‌قدر روحشان پایین است که با دنیا بازی می‌کنند و سرگرم دنیا هستند.

حالا هر وقت با یک چیزی یک موقع با عروسک بازی می‌کنند، یک موقع با دوچرخه بازی می‌کنند، یک موقع هم سر ریاست جمهوری آمریکا و ریاست جمهوری ایران بازی می‌کنند. ولی بازی می‌کنند عروسکشان بزرگ می‌شود گاهی موقع ها هم دو تا مؤمن سر مسجد با هم دعوا می‌کنند می‌گوید من می‌خواهم در مسجد همه کاره باشم او می‌گوید نه من می‌خواهم در مسجد همه کاره باشم. او می‌گوید من می‌خواهم در هیئت همه کاره باشم این همان اسباب‌بازی هست بازی می‌کنند با دنیا، خودشان را با دنیا سرگرم می‌کنند.

دنیا نمی تواند آنها را بازی دهد

می‌فرماید که این‌ها نه‌تنها خودشان بازی نمی‌کنند بلکه دنیا این‌ها را نمی‌تواند بازی دهد «لا تُلْهیهِمْ» دنیا نمی‌تواند. دنیا قدرت اینکه این‌ها را بازی دهد، این‌ها را جذب کند، این‌ها را سرگرم کند ندارد. این خیلی مهم است که دنیا نتواند ما را جذب کند. زیبایی‌های دنیا ما را جذب می‌کند، وقتی می‌خواهیم یک خانه بخریم، یک زمین بخریم اول نگاه می‌کنیم ببینیم چشم انداز دارد یا ندارد. چشم انداز خیلی مهم است، چشم‌انداز هم‌چین کیف می‌کند، به این چشم انداز دل می‌بندد. این بازی کردن با دنیا است. یک مؤمن ممکن است چشم‌انداز هم دوست داشته باشد، چشم‌انداز خوب هم ببیند از نسیم خوب هم لذت ببرد از هوای خوب هم لذت ببرد.

ولی هیچ‌کدام این‌ها او را از یاد خداوند و لذت مناجات با خدا و ذکر خدا غافل نمی‌کند. این‌ها هیچ‌کدام نمی‌تواند جای او را بگیرد. وقتی این‌ها نتوانست جای خدا را بگیرد و این‌ها همه در حد یک چیز زودگذر بود و لذت او و شادی او با یاد خدا بود. این جزء همین کسانی است که «لا تُلْهیهِمْ» دنیا که بالاترین مثلش همان تجارت بین است، خرید و فروش و سود دنیایی، معاملات دنیایی که سود دارد.

وصف اهل ذکر از زبان حضرت امیر

 امیرالمؤمنین در وصف این مردان بزرگ می‌فرماید: «ان الله سبحانهُ و تعالی جعل الذِّکرَجلاءًلِلقُلوب، تَسمَعُ به بَعدَ الوَقرَهِ وَتُبصِرُ بهِ بَعدَ العَشوَه و تَنقَادُ بِهِ بعدَ المُعَانَدَهِ وَ ما بَرِحَ للهَّ عَزَّت آلاوُهُ فی البُرهًهِ و فِی أَزمَانِ الفَتراتِ عِبَادُ نَاجَاهُم فِی فِکرهِم وَکَلَّمَهُم فِی ذَات عُقُولِهِم، فَاستَصبَحُوا بِنُورِ یَقَظَه فِی {الاَّسمَاعِ وَ الاَّبصَارِ} الاَّبصَار وَ الاَّسمَاعِ وَ اَلاَّفئِدَه، یُذَکَّرُونَ بِأَیَّامِ الله» این کسانی که امیرالمؤمنین دارد صحبت می‌کند می‌فرماید که این‌ها اهل ذکر هستند، علمای ربانی هستند. شما در عرفان مقربین قبل از هر حرکتی باید سعی کنید که علمای ربانی را پیدا کنید و دست بر دامن آن‌ها بزنید و با آن‌ها ارتباط داشته باشید این راه نجات است. علمای ربانی را امیرالمؤمنین معرفی می‌کند. علمای ربانی در زمانی که پیامبران نیستند.

می‌فرماید:  «ان الله سبحانهُ و تعالی جعل الذِّکرَجلاءًلِلقُلوب» خداوند ذکر را باعث جلاء دادن قلب‌ها قرار داده، جلاء دادن یعنی چی؟ جلاء همین کاری که در علم، در فن صنعت و در علم تراشکاری به آن می‌گویند پرداخت کردن. روی یک چیزی را می‌سابند تا شفاف شود و رسوبات از بین برود. آن‌قدر می‌سابند و می‌سابند که صاف شود مثل آینه شفاف شود آهن است ولی آن‌قدر آن را جلاء می‌دهند که شما نگاه می‌کنید مثل آینه است. سفید شده مثل آینه شده و عکس خودت را می‌توانی در آن ببینی. هیچ برجستگی، هیچ رسوبی روی آن نیست به آن می‌گویند جلاء دادن. جلاء دادن یعنی آن چیزی که اصل است ظاهر شود، به قول معروف تجلی کند. جلاء یعنی ظاهر شدن، فرمود ذکر قلب را جلاء می‌دهد. همان‌که عرض کردیم یعنی شما وقتی می‌گویید الله و این الله گفتن شما صرفاً لفظی نیست بلکه با توجه است.

ذکر زنگار را از ذات انسان می زداید

با ذکر یا الله یا الله با خدا ارتباط برقرار می‌کنید یک‌لایه‌ای، یک غشایی از زنگار روی ذات را از بین می برد. هر ذکر مثل آن سمباده و سوهانی است که آن صنعتگر روی این فلز یا روی این ماده‌ای که رسوب گرفته می‌کشد. هر یک یا الله یک مقدار از آن را می‌برد و آن‌قدر باید گفته شود که آن فوآد تجلی پیدا کند. از آنجاییکه فوآد مُدرَکِش عالم هستی است، یعنی فعل الله است و با فعل خدا سنخیت دارد. همان‌طور که چشم با نور سنخیت دارد و نورها را می‌بیند و گوش با صوت سنخیت دارد، فوآد با فعل خدا سنخیت دارد.

با تجلی ذات عالم هستی در دست انسان قرار می گیرد

یعنی هر چه خلقت خدا است در دل فوآد می‌گنجد. اگر فوآد به آنجا برسد، ذات انسان تجلی پیدا می کند. با یاد خدا تمام عالم هستی در قبضه قدرت او و در قبضه تصرف او قرار می‌گیرد و این مراحل کمال است و از همین اول این را باید گفت. اولیاءالله و علمای ربانی این‌طوری هستند. با ذکری که خداوند قلب را جلاء می‌دهد، با این ذکر قلب خودشان را جلاء می‌دهند.

می‌فرماید: با این ذکر گوش سنگین شنوا می‌شود، چشم کم سو و چشم نابینا بینا می‌شود. چرا؟ چون وقتی فوآد درست شود، فوآد سالم شود این اعضاء که ابزار و وسایل حضور هستند، این‌ها هم به‌اصطلاح فعال می‌شوند. «تَنقَادُ بِهِ بعدَ المُعَانَدَهِ» انسانی که تا قبل از این چون و چرا می‌کرد تا قبل از این سرکشی می‌کرد تا قبل از این هیچی نمی‌توانست او را تسلیم کند. وقتی آن فوآدش باز می‌شود یک عبد محض می‌شود، یک بنده محض می‌شود تسلیم خداوند می‌شود دیگر همه‌چیز را می‌بیند.

وحدت اهل ذکر

 برای همین شما می‌گویید که خوب آقا اگر یک کسی به این مقام رسید مگر نمی‌تواند در عالم وجود دخل و تصرف کند. بله می‌تواند در کل عالم وجود می‌تواند دخل و تصرف کند. سوال می کنند اگر این‌طوری باشد و ده نفر یا بیست نفر که بشوند و بتوانند در عالم وجود دخل و تصرف کنند با هم دعواشون می‌شود. یکی می‌گوید خورشید باید بگردد، آن‌یکی می‌گوید نباید بگردد، یکی می‌گوید انسان‌ها گناه می‌کنند باید نابود شوند آن‌یکی می‌گوید نه فعلاً صلاح نیست نابود شوند مثلاً دخالت می‌توانند بکنند. جواب می دهد نه این‌ها وقتی به آنجا می‌رسند یکدل می‌شوند همه یکدل می‌شوند همه در مسیر اراده و حکمت الهی قرار می‌گیرند.

شما می‌گویید که خب آقاجان اگر به اینجا رسیدند خب عالم را تغییر بدهند. مگر نمی‌گویید وقتی به اینجا رسید می‌تواند در خلقت عالم دخل و تصرف کند. می‌تواند کره ماه را، کره خورشید را از حرکت بازدارد. می‌تواند مگر نمی‌تواند. بله این‌ها وقتی به آنجا می‌رسند آن‌چنان مقامشان بالا می‌شود که تمام اسرار عالم، حکمت خدا را درک می‌کنند. همه باهم به وحدت می‌رسند و اختلاف باهم پیدا نمی‌کنند. به آن چیزی که جریان مشیت الهی است راضی هستند و اگر دخالتی بکنند، آنجا با اجازه و اذن الله است. هرکدامشان یک وظیفه خاصی دارند.

مناجات و ذکر و شکوفایی ذات

بعد می‌فرماید: «وَ ما بَرِحَ للهَّ عَزَّت آلاوُهُ» همیشه برای خداوند در برهه‌ای بعد از برهه «و فِی أَزمَانِ الفَتراتِ» یعنی در زمانی که پیامبران نیستند. «عِبَادُ نَاجَاهُم فِی فِکرهِم» خداوند با این‌ها در فکر است با این‌ها مناجات می‌کند. یعنی این‌ها دائماً با خدا مناجات می‌کنند. صحبت می‌کنند با خدا «وَکَلَّمَهُم فِی ذَات عُقُولِهِم» در ذات عقلشان خدا با آن‌ها صحبت می‌کند. برای همین ما به شما عرض می‌کنیم که در ایام چله حضور و چله ها با خدا صحبت کنید با خداوند به زبان فارسی صحبت کنید.

با خدا مشکلاتتان را با زبان فارسی در یک گوشه‌ای خلوت مطرح کنید. این مناجات با خداست. مناجات با خدا حتماً این نیست که مثلاً شما دعای کمیل بخوانید. البته دعای کمیل را حتی اگر معنی‌اش را هم نفهمی و همین‌طور بخوانی خوب است. اما اگر معنایش را بفهمی و سعی کنی آن معنا را با درک معنا، با توجه به خدا صحبت کنید این مناجات می‌شود. یا اگر یک دعایی را معنایش را نمی‌فهمید فارسی با خداوند صحبت کنید، مناجات کنید، راز و نیاز کنید و این ذات شکوفا می‌شود.

سوال

سؤال شاگرد: منبع روایت شما چیست؟ پاسخ استاد نهج البلاغه. در نهج البلاغه است و این روایتی را هم که اینجا می‌بینید این هم در همان رابطه است، یعنی رابطه ذکر و رابطه با اهل ذکر است. خطبه دویست و بیست‌ودو نهج البلاغه است.

یکی از سؤالاتی که قدیم شده بود این است که شما در عرفان مقربین خیلی روی مسئله ذکر و خدمت تمرکز می‌کنید. حتماً باید انسان ذکر بگوید و خدمت کند. در حالی که مثلاً در خود قرآن و نهج البلاغه یا منابع دیگر مثلاً تقوا را می‌گویند، عمل صالح را می‌گویند. چقدر به تقوا تأکید شده؟ بله ما روی ذکر و خدمت که البته منظور از خدمت وصل شدن به سلسله اولیاء است تأکید داریم.

هم ذکر، هم خدمت در وصل شدن به عالم ربانی محقق می‌شود.

 یعنی همین‌طور که الآن گفتیم شما وقتی با علمای ربانی ارتباط برقرار می‌کنید این‌ها خودشان ذکر هستند.

یکی از مبانی ذکر انسان کامل است

 یکی از اسامی پیامبر اسلام ذکر است. خداوند در قرآن می‌فرماید: رسولی برای شما فرستادیم، ذکر آن رسول است. یکی از نام‌های پیامبر ذکر است، چرا ذکر است؟ چون تمام وجودش انسان را یاد خدا می‌اندازد. اصلاً هر کس او را می‌بیند یاد خدا میافتد، این خودش اصلاً ذکر بزرگی است. هم به این معنا ذکر اعظم است، هم به معنای اینکه خداوند وقتی ذکر خودش را می‌کرد. از آن توجه به خودش این حقیقت خلق شد. از آن توجه به خودش این حقیقت خلق شد.

در جلسه قبل گفتیم اگر یک بچه‌ای یا یک آدمی که انسان مادی است و خیلی میوه‌ها را دوست دارد. وقتی‌ به او می‌گوییم سیب دهنش آب میافتد. یا می‌گوییم قره قوروت دهنش آب میافتد. یا یک منظره‌ای را مثلاً تصور می‌کند روی بدنش اثر می‌گذارد. منظره بد که تصور می‌کند بدنش می‌لرزد. این اتفاق بلاتشبیه، بلاتشبیه برای این است که در مورد خداوند این‌طوری می گویند: خداوند وقتی عظمت خودش را یادش کرد یک اتفاقی در عالم خارجی افتاد. پیامبر خلق شد (حقیقت محمدیه) خلق شد (ذکر صلوات) او موجود شد.

پیامبر، ذکر بزرگ، تجلی و مظهر آن ذکر بزرگ است.آن تجلی و ظهور و مظهر و مُظهر آن ذکر بزرگ خداوند است.

روحانی چگونه باید باشد؟

علمای ربانی، انسان‌های بالا که شما آن‌ها را می‌بینید و یاد خدا میافتید.

«هر که خواهد هم‌نشینی با خدا، او نشیند در حضور اولیاء». امام فرمود که روحانی باید طوری باشد که مردم وقتی او را می‌بینند. یاد خدا و رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بیافتند. یعنی باید ذکر باشند.

معنای پیر

بنابراین ذکر به معنای واقعی همین پیر است. پیر مظهر ذکر است، مظهر خدمت است. این دو تا خیلی مهم است در رشد انسان منتها اگر شما بخواهید رشد معنوی و رشد روحی داشته باشید ذکر زیاد بگویید و خدمت خوب کنید. این کار را بکنید تا ان‌شاءالله به امید خدا این رشد را داشته باشید.

جایگاه تقوا و ایمان

مسئله تقوا و ایمانی که گفته شده آن‌ها اصولاً به هم ربط دارند. یعنی ایمان، ایمان بدون عمل صالح و بدون تقوا نیست. اصلاً ایمان به محض اینکه ایجاد شد بلا فاصله دو تا فرزند دارد. یکی عمل صالح و یکی تقوا. تقوا و عمل صالح همزاد هم هستند، دو قلو هستند این‌ها با هم به وجود می‌آیند. بنابراین همه مراحلی که گفتیم بعد از ایمان است یعنی فرض بر اینکه شخص مؤمن است و ایمان دارد. انسانی که ایمان دارد عمل صالح و تقوا فرزند دو قلو ایمان هستند. یعنی به محض اینکه شخص مؤمن می‌شود، مؤمن حساب نمی‌شود. مگر اینکه عمل صالح انجام دهد و عمل صالح در کنارش تقوا است.

 از خداوند متعال تقاضا می‌کنیم به حق اولیاء و مقربین خودش. ان‌شاءالله هر چه زودتر این بیماری از بلاد مسلمین خصوصاً در جلسات ما ریشه کن شود. خدایی نکرده دوستان ما مبتلا نشوند.

سه‌شنبه بیست و چهار تیر هزار و سیصد و نود و نه

کانال تلگرام

کانال اینستاگرام

درباره ی حسین

همچنین ببینید

ولی خدا

شایسته سالاری

شایسته سالاریأعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *