جمعه , اردیبهشت ۱۷ ۱۴۰۰
معماری
خانه / نظریه عرفان مقربین / عرفان عملی / تهذیب / سالک باید خودش را در مقابل خدا هیچ ببیند و مقابل دشمنان خدا برتر ببیند
قیامت
قیامت و حیوان

سالک باید خودش را در مقابل خدا هیچ ببیند و مقابل دشمنان خدا برتر ببیند

سالک

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‌الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‌الله فی السموات و الارضین

با عرض تسلیت شهادت امام جواد (ع) و با امید به اینکه مجلس ما مورد عنایت و توجه این وجیهه عندالله قرار بگیرد بحثمان را شروع می‌کنیم.

قضا و قدر الهی بر تفکر و تعقل بشری غلبه دارد

یک مطلب مهمی که انسان سالک و انسانی که در سیر و سلوک می‌خواهد قرار بگیرد باید به آن توجه کند. توجه به قدرت خداوند است. ولی مطلق، خداوند است و تمام هستی به دست او است. قضا و قدر الهی بر همه حوادث و بر تفکر، تعقل، تدبر و مدیریت بشری غلبه می‌کند.

هیچ‌گاه مدیریت، برنامه ریزی و تدبیر انسان‌ها نمی‌تواند مانع تحقق قضا و اراده الهی شود. در عین حالی که یک مؤمن سالک باید به این توجه داشته باشد و بداند که هر چه پیش می‌آید در مرعا و منظر و حضور حضرت حق اتفاق میافتد. قدرت مطلق خداوند و ولایت مطلق خداوند را در نظر داشته باشد و تمام عالم و قدرت‌ها و مدیریت‌های دنیا را در مقابل اراده خداوند هیچ بداند.

انسان کوچک‌تر از قدرت و عظمت الهی

در مقابل این اعتقاد به قدرت و عظمت و عزت الهی باید توجه داشته باشد که خودش از همه پست‌تر است. خودش را از همه کوچک‌تر حساب کند. این دستوری است که بزرگان به ما داده‌اند. البته دستوری است که ما در اعمالمان می‌توانیم رعایت کنیم؛ اما بینش و بصیرت پیدا کردن به این مطلب با معرفت حاصل می‌شود. یعنی باید در اعمالمان فرض کنیم در مقابل خداوند هیچ هستیم. اینکه بفهمیم هیچ هستیم با معرفت حاصل می‌شود.

ممکن است کسی در اعمال خودش در مقابل خداوند ادای هیچ بودن را دربیاورد، ولی این معرفت هنوز برایش حاصل نشده باشد. این خوب است ما باید آن‌قدر عمل کنیم تا آن معرفت حاصل شود.

 معرفت که حاصل شد آن اصل است، آن اصل است که انسان خودش را در مقابل خداوند هیچ ببیند. البته انسانی که خودش را در مقابل خداوند هیچ می‌بیند و در مقابل خداوند ذلیل می‌بیند در مقابل دشمنان خداوند خودش را قوی می‌بیند. خودش را کامل می‌بیند، خودش را عزیز می‌بیند.

توجه به عظمت خداوند، توجه به قدرت لایزال الهی، توجه به ولایت خدا باعث می‌شود که انسان خودش را در مقابل خداوند هیچ ببیند.

انسانی که خودش را در مقابل خدا پست می‌بیند در مقابل دشمنان خدا خودش را بالاتر می‌بیند

امام سجاد(ع) در مقابل خدا و مقابل یزید 

امام سجاد (ع) وقتی با خداوند صحبت می‌کند و سؤال می‌کند که آیا از من در عالم هستی پست‌تر هم وجود دارد؟ خب اگر شما آنجا باشید می‌گویید یا بن رسول الله این چه حرفی است که شما می‌زنید؟ تمام عالم در مقابل شما هیچ هستند و اگر واقعاً امام سجاد این طوری می‌بیند پس چطور در مقابل یزید آن‌چنان قد برمی‌افراخت و یزید را مورد خطاب و موردحمله قرار می‌دهد و پستش می‌کند و تحقیرش می‌کند؟ به خاطر اینکه یزید دشمن خدا است، انسانی که در مقابل خداوند خودش را هیچ می‌بیند و می‌گوید که آیا از من پست‌تر کسی وجود دارد؟ چون عظمت خدا را می‌بیند دیگر آنجا یزید را نمی‌بیند که بخواهد خودش را با یزید مقایسه کند.

آنجا خدا را می‌بیند و عالم هستی را که تجلی خدا است در آنجا می‌گوید که آیا پست‌تر از من کسی هست؟ و واقعاً پست‌تر از خودش کسی را پیدا نمی‌کند. اما وقتی می‌آید در عالم دنیا دشمنان خدا را می‌بیند عزت احساس می‌کند احساس می‌کند که او از تمام این دشمنان، از تمام این گمراهان، از تمام این مغضوب علیهم بالاتر است. این می‌شود عزت مؤمن آنجا دیگر احساس عزت می‌کند. چون آنجا دیگر در مقابل خداوند نیست، آنجا در مقابل دشمن خداوند است.

این مقدمه برای این است که ما به این مسئله هم توجه داشته باشیم که سالک باید خودش را در مقابل خداوند پست حساب کند. نتیجه می‌گیریم که این پست حساب کردن این کم دیدن خود یک واقعیت است، یک حقیقت است. ما مملو از اشکالات هستیم، مملو از عیوب هستیم و باید توجه داشته باشیم که انسانی که در سیر و سلوک است باید خودش را در محضر خداوند ببیند. اینکه یک راه بسیار طولانی و یک راه بسیار مشکلی را در پیش روی دارد، این راه با نفس و ضعف و هیچ بودن ما قابل طی شدن نیست. این‌گونه فکر کند، خودش را این‌گونه ببیند و وقتی‌که که خودش را این‌طوری نگاه کند خودش و عیب‌های خودش را می‌شناسد، اشکالات خودش را می‌شناسد و به سرعت در صدد بر طرف کردن آن‌ها برمی‌آید.

سالک

توبه جزء لاینفک زندگی سالک

 لذا بحث توبه از بحث‌هایی است که سالک به محض اینکه راه افتاد مسئله توبه و استغفار جزء لاینفک زندگی‌اش می‌شود، انسان سالک همیشه با توبه روحش عجین است. همان‌طور که انسان مؤمن روحش با تقوا عجین است، روحش با توبه و استغفار عجین است، دائماً در حال استغفار است. دائماً در حال طلب مغفرت از خداوند است به طوری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که من در روز هفتاد بار استغفار می‌کنم. «انه لیغان علی قلبی و إنی استغفرالله کلّ یوم سبعین مرّه» یعنی به محض اینکه پیامبر به عالم نگاه می‌کند و خودش را از خداوند و از محضر خداوند دور می‌بیند بلافاصله استغفار می‌کند. یعنی باید دائماً خودش را در محضر خداوند احساس کند و از این محضر دور نباید شود.

سالک

وصف‌های واقعی که در قرآن آمده است

 بنابراین ما بسیاری از عیب‌ها و اشکالات و ایرادهای خودمان را باید مد نظر داشته باشیم. نفس و نقص نفس خودمان را باید توجه داشته باشیم. بارها عرض کرده‌ام که این حرف اعتماد به نفس دو پهلو دارد یک معنای منفی دارد و یک معنای مثبت. معنای منفی‌اش این است که نفس و ذات ما چیزی نیست که به آن اعتماد کنیم. نفس ما مملو از اشکالات است، نفس ما مملو از نقایص است. ما باید به این توجه داشته باشیم.

تعابیر قرآن در خصوص اکثریت جاهل

اگر خداوند می‌فرماید که «لا یشعرون» «لا یفقهون» «قَلِیلُ من عِبادِیَ الشَکُور» «أًکثَرُهُم لَا یُؤمِنُون» یا «لا یعقلون» این‌ها فحش نیست، یک واقعیت است. خداوند دارد واقعیت‌هایی را می‌گوید. مثلاً در بعضی جاها خداوند می‌گوید مثلشان مانند الاغ است، یا مثل این‌ها مانند سگ است. خدا که فحش نمی‌دهد، خداوند از فحاشی نهی کردند، اولیای خدا از فحاشی نهی کردند اینکه فحش نیست، دارد یک وصفی را می‌گوید که این وصف واقعیت است.

آیا شما اگر به یک الاغ بگویید تو الاغ هستی اهانت است به آن؟ نه اهانت نیست، چون وصفش است یا سگ، حتی ممکن است بگویید چه سگ خوبی است، چه الاغ خوبی است اینکه اهانت نیست که آن وصفش را دارید می‌گویید. بعضی از انسان‌ها هم وصفشان این است واقعاً «لا یشعروا» واقعاً شعور ندارند، واقعاً «لا یفقهوا» واقعاً نمی‌فهمند «لا یعقلوا» یک واقعیت است. این واقعیت گفتن‌ها قصد فحش نیست، فحش آنجایی است که شخص برای عصبانی کردن حریف خودش یک حرف‌هایی را بزند.

گاهی موقع ها حتی ممکن است صحت هم نداشته باشد یا اگر صحت هم داشته باشد تمام حقیقت نیست. بله یک نقصی در آن هست این نقص به صورتی گفته می‌شود که او را تحقیر کند. به او اهانت کند او را عصبانی کند خب این فحش می‌شود. اما اگر با زبان منطق، با زبان عقلی با زبان نصیحت شما به یک نفر بگویید. تو داری اشتباه می‌کنی که این فحش دادن نیست. خداوند هم با زبان نصیحت با زبان وصف می‌گوید که این‌ها مانند حمار هستند. مانند الاغ هستند، مانند سگ هستند آنجا فحش که نمی‌دهد که این وصف‌ها واقعاً در بعضی‌ها هست.

سالک

معنای صحیح اعتماد به نفس

 اگر اعتماد به این نفس داشته باشیم این نفس اشتباه است اعتماد به نفس کار اشتباهی است. اعتماد به نفس به این معنا که انسان خودش را گم نکند انسان به بیگانه توسل و توکل نکند. خودش را وابسته به دشمنان خدا نکند، خودش را وابسته به افراد پست و افراد گمراه نکند. این هم یک معنای درستی از اعتماد به نفس است. ولی در واقع مؤمن اعتمادش به خدا است. افوض امری الی الله و توکلتُ الی الله و اتمت الی الله». یعنی اعتماد و توکل باید به خداوند باشد، انسان به خداوند باید اعتماد کند و به نفس نباید اعتماد کند.

این مطلب بسیار مهمی است که ما عیب‌های خودمان را فراموش نکنیم. در کتاب چله گفته‌ایم که باید توجه داشته باشیم، وقتی متولد می‌شویم در این دنیا مملو از عیوب و صفات ناقص متولد می‌شویم. ژن‌های غلط روی ما اثر گذاشته، محیط غلط، لقمه غلط ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تحت تأثیر این‌ها هستیم. اگر در جامعه بدی هم تربیت شده باشیم و محیط تربیت ما هم بد باشد شکی در آن نیست که چه بخواهیم و چه نخواهیم روی ما اثر گذاشته و ما مملو از عقده‌ها می‌شویم.

جز یک نفر همه در عالم ناقص هستند

این اهانت نیست این تهدید نیست این یک واقعیت است جزء یک نفر در عالم هستی بقیه موجودات همه ناقص هستند، بقیه همه ناقص هستند و همه مملو از عیوب هستند با عیب و دردسر دارند زندگی می‌کنند این یک واقعیتی است. ما هم از آن جمله هستیم در مسیر سیر و سلوک باید خودمان را بسازیم. عرض کردم این فحاشی نیست، این اهانت نیست انسان باید این را باور کند. یک مطلب عقلی است همان‌طور که در دایره یک نقطه مرکزی است در عالم هستی هم یک نقطه بدون عیب هست و آن‌هم حضرت حق خداوند است. البته حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله و سلم است که مظهر تام و تمام فعل کامل الهی است.

 بقیه همه نقص داریم، البته اگر کسی به صراط مستقیم و به آن نقطه وحدت وصل شود، از بین رفتن عیب‌ها شروع می‌شود. عقده‌هایش از بین می‌رود، اشکالات نفسانی‌اش از بین می‌رود.

صراط مستقیم یعنی اینکه شما همه از هر جا که هستید جمع شوید و به این نقطه وصل شوید.

وقتی به این نقطه وصل شدید این نقطه تا ابدیت پاک است. نقطه وحدت است و انسان اگر در مسیر قرار بگیرد می‌فهمد. یعنی انسان سالک باید متوجه شود که در عالم یک نفر هست که او را درک می‌کند. به غیر از خداوند تنها کسی که می‌تواند خوب انسان را درک کند، آن‌کسی است که تو باید او را خوب درک کنی. او کیست؟ او پیر است و او ولی خدا است چون ولی خدا در نقطه رأس است و نقطه رأس نقطه وحدت است. چون او وصل است به نقطه وحدت پس او کامل است و عیب ندارد. ما باید وصل شویم به آن نقطه وحدت به آن نقطه رأس و وقتی به آن وصل شدیم. باید بفهمیم که هیچ‌کس ما را بهتر از ولی خدا درک نمی‌کند و ما هم باید در پی درک ولی خدا باشیم.

امام شناسی

 امام شناسی یعنی همین، ولی شناسی یعنی همین، شناخت اولیاء یعنی همین. شناخت آیات الهی یعنی همین و باید آن‌ها را بشناسیم. وقتی او را شناختیم باید بفهمیم که هیچ‌کس بهتر از او هم ما را نمی‌شناسد. هیچ کس بهتر از او ما را درک نمی‌کند. این در مسیر سیر و سلوک اتفاق میافتد.

 پیامبر فرمود: یا علی هیچ کس جز من و خدا تو را نشناخت. هیچ کس جز تو و خدا من را نشناخت و هیچ کس جز من و تو خدا را نشناخت.

چون آن‌ها در نقطه وحدت هستند، در رأس هستند ارتباط مستقیم است و این اتفاق در آنجا میافتد. اگر انسان با اولیاء خدا در مسیر الهی ارتباط برقرار کند و در این سیر و سلوک قرار بگیرد چون آن‌ها خودشان در مسیر وصل به ولی خدا هستند، ولی خدا را می‌شناسند. وقتی ولی خدا را درک کردند، کم کم عیب‌هایشان را پاک می‌کنند.

 در آنجا است که انسان خودش را نگاه می‌کند و در مقابل عالم می‌بیند که من چقدر عزیزم من از همه عالم بالاتر هستم و تمام عالم باید خدمت من بیایند. اگر می‌بینید امام و ائمه جاهایی از خودشان این‌طوری تعریف می‌کنند چون آنجا خودشان را در مقابل عالم می‌بینند. امیرالمؤمنین وقتی در نهج البلاغه تعریف می‌کند از خودش یک جمله معروف دارد که «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر». در آن خطبه شقشقیه می‌فرماید که من آن قله بزرگی هستم که تمام فیوضات از من سرازیر می‌شود. بعد می‌فرماید «و لا یرقی الی الطیر» پرنده‌های بلند پرواز به قله‌های من نمی‌رسند. عظمت خودش را دارد می‌گوید چون در آنجا دارد خودش را در مقابل غاصبان ولایت و امامت معرفی می‌کند. اما او در مقابل خداوند که قرار می‌گیرد اصلاً سؤال می‌کند می‌گوید آیا از من پست‌تر کسی هست؟ در آنجا عظمت خدا را می‌بیند.

این دو حالت ظاهراً متناقض است. در اصل به خاطر این است آنجا خدا را می‌بیند اینجا غیر خدا را می‌بیند. چرا؟ چون ذات الهی‌اش شکوفا شد و ذات الهی‌اش که متصل به خداست را می‌بیند. درواقع ولی خدا را وصف می‌کند. این مقام زمانی پیش می‌آید که ما به این مسئله توجه داشته باشیم.

باید بدانیم که ما مملو از اشکالات هستیم

بنابراین باید توجه داشته باشیم ممکن است بگویند که شما مملو از عقده‌ها، مملو از ضعف‌ها، مملو از اشکالات هستید. این اشکالات حتی منشأش قبل از تولد پدران ما، مادران ماست. نه عمداً، نه تقصیراً بلکه قصوراً توجهی به یکی از اولیاء نداشتند. گفتند چرا بچه شما خراب شد؟ گفت در مهمانی کفار به من لقمه حرام خوراندند یک جایی رفتیم مهمانی بود. جایی بودیم آنجا یک کافری بود و یک لقمه بدی به من داد و من آن لقمه را خوردم و روی بچه‌ام اثر گذاشت. بعضی از اولیای دیگر بچه‌هایشان فاسد شدند گفتند علتش همین لقمه‌هایی بوده که مثلاً به آن‌ها داده بودند. مرحوم شیخ فضل الله نوری که آن پسرش جزء مخالفینش بود و می‌دید که پدرش را دارند اعدام می‌کنند. از خود مرحوم شیخ فضل الله نوری نقل‌شده که چرا فرزند شما خراب شد.

ایشان فرمود من می‌دانستم این این‌طور می‌شود همیشه منتظر بودم که یک عمل زشت و خلافی از این سر بزند. گفتند چرا؟ گفت وقتی این بچه متولد شد او را دادند به یک دایه ناصبی. یک دایه‌ای که دشمن امیرالمؤمنین بود و او به این شیر می‌داد. این شیر او را خورده و اثرش این‌طوری ظاهر شده. اینجا سؤال پیش می‌آید که اگر این‌طوری باشد خب این کودک چه گناهی کرده؟ بحث بر سر این است که آن تأثیر دارد، اما به معنی این نیست که تصمیم قطعی را او نمی‌گیرد. در مقابل خداوند هیچ جبری نیست. تمام موجودات عالم، پست‌ترین موجودات عالم می‌دانند که باید به خدا توجه کنند و اگر به خدا توجه کنند نجات پیدا می‌کنند. روز قیامت هم به خاطر اینکه به خدا توجه نکردند. به حسابشان رسیدگی می‌شود و اگر کسی عذاب می‌بیند، اگر کسی دچار مشکلات می‌شود به این خاطر است.

وصل شدن به اولیای الهی

بنابراین ما مشکلات داریم، این را عیب ندانیم و قبول کنیم، مشکلات نفسانی داریم. مشکلات ژنتیک داریم، عقده‌هایی در ارواحمان هست. باید خودمان را پاک‌کنیم و پاک شدنمان هم جز همین راهی که در عرفان و سیر و سلوک می‌گویند. یعنی وصل شدن به پاکان و وصل شدن به اولیای خدا چیز دیگری نیست.

این تنها راه است و بهترین راه است که ما در مسیر پاکی قرار بگیریم. سعی کنیم بشناسیم و ببینیم چه چیزهایی در زندگی ما مؤثر بوده. چه عقده‌هایی در ما ایجاد شده، روح ما چه مشکلاتی دارد. چه کمبودهای نفسانی داریم، چه اخلاق بدی داریم، چه نقص‌های روحی و روانی داریم. روی این باید فکر کنیم و با وصل شدن به اولیاء و ذکر خداوند با سیر و سلوک با گرفتن چله های نفسانی، تربیت و تهذیب نفس، غذای پاک و ذکر خداوند و هم‌نشینی با اولیاء این‌ها را به مرور پاک‌کنیم ان‌شاءالله. از خداوند متعال می‌خواهیم که این توفیق را به همه ما عنایت بفرماید. با سلام و صلوات بر روح مطهر جواد ائمه امام نهم (ع). والسلام علیکم و رحمه الله و برکات.

سالک

سه‌شنبه سی و یک تیر هزار و سیصد و نود و نه

کانال تلگرام

کانال اینستاگرام

سالک

درباره ی حسین

همچنین ببینید

ولی خدا

شایسته سالاری

شایسته سالاریأعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *