جمعه , اردیبهشت ۱۷ ۱۴۰۰
معماری
خانه / استاد علوی / سخنرانی ها / شایسته سالاری
ولی خدا
سعادت فردی و اجتماعی بشریت این است که به سلسله اولیای الهی و علمای ربانی وصل شوند.

شایسته سالاری

شایسته سالاری
أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ سِیَّما بَقیَّهَ اللهِ فِی السَّماواتِ وَالاَرَضین
دو مطلب را مسئولین کانون مطرح کردند که بهتر آن است که بصورت سؤال و جواب و با تأنی و دقت و طمأنینه باشد تا شرکت کنندگان جلسه متوجه موضوع بشوند. برای این کار باید در سخنرانی ها تمرین کرده و مطالب را شمرده و با دقت و خوب بیان کرد و قبل از آن با تفکر و انتخاب کلمات و اصطلاحات مناسب همراه باشد.
انشاءالله از این به بعد یکی از اعضاء حدود ده دقیقه قبل از استاد مطالب جلسه قبل را بیان کند. سعی کنید یک سخنران خوب ، ورزیده و فصیح و بلیغ باشید. فصیح یعنی سخنران دنبال کلمات نمی گردد بلکه کلمات را انتخاب می کند و در آن مهارت دارد. بلیغ یعنی صحبت بگونه ای باشد که مطلب خوب برای شنونده جا بیافتد. و مطالب گنگ نبوده و به درستی ابلاغ شود.
خانم بیات مسئول نظارت هستند، یعنی نسبت به اجرای دقیق مقررات و آئین نامه های تدوین شده باید نظارت داشته باشند. داشتن مقررات گرچه سخت و مشکل باشد، بهتر از نداشتن آن است. کما اینکه بنا به فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام در جامعه باید همیشه یک حاکمی وجود داشته باشد، حال این حاکم خواه ظالم باشد و یا عادل. اما اگر در جامعه اصلاً حاکم نباشد آنارشیست و هرج و مرج حاکم خواهد شد. ” لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ ” خوارج دوران امیرالمؤمنین می گفتند؛ ” لاحکم الالله ” یعنی خدا باید حاکم باشد و غیر از خدا هیچ کس نباید حکومت کند. اما خدا که بصورت انسان از آسمان به زمین نمی آید تا حکومت کند. امیرالمومنین علیه السلام با این تفکر می جنگیدند. ایشان سالیان سال حکومت غاصب را تحمل کرده و سکوت می کردند و گاهی با آنها همکاری هم می کردند. برای این که بگویند اگر در جامعه حاکم وجود نداشته باشد و قوانین و مقرراتی نباشد، جامعه دچار هرج مرج شده و سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و هیچگاه جامعه به اهداف خود نمی‌رسد.
حال قبل از اینکه وارد بحث اصلی شویم باید مطالبی را تذکر بدهم. این جلسات مانند هیئت سینه زنی و مداحی و جلسات ختم انعام و امثال این ها نیست. بنده در طول ۴۰ سالی که در این امر وارد شدم، و امور عرفان مقربین که در واقع اسم اصلی آن حکمت ناب شیعی است را به عهده گرفته ام، چون در مقابل حکمت ها و فلسفه ها و عرفان هائی که در دنیا حاکم است قرار گرفته ام که در آنها عرفان شیعی و حکمت اهل بیت مطرح نشده، به سادگی می توان فهمید حکمتهای ادعائی چیزی برای ارائه ندارند. حکمت هائی مانند حکمت متعالیه یا حکمت اشراق، حکمت ناب نیستند. عرفان و حکمت ناب شیعییِ اهل بیت مظلوم و غریب است. در طول تقریباً ۵۰ سال دوران طلبگی حدود ۴۰ سال آن را با عرفان ناب شیعی و حکمت ناب شیعی آشنا شدیم البته قبل از آن با عرفان‌های هند و عرفان های پیشرفته قدیمی آشنا شده و در مقایسه آنها متوجه شدیم که عرفان شیعی یک عرفان خاصی است که این حکمت پا به پای حکومت است یعنی اگر حکومت امام زمان علیه السلام ایده‌آل است و خیلی مانده که ما به آنجا برسیم باید قبول نمود که حکمت نیز خیلی مانده تا به حد آن رسید. اینکه گفته میشود فلان شخص خاتم الحکما و خاتم العرفا است، یکی از مشکلات و دردهای حاکم بر جامعه و حتی حوزه‌های علمیه است. که اگر کسی در مقابل ملاصدرا و یا محی الدین عربی حرفی بزند، او را تکفیر می کنند. و با او همان‌طور برخورد می کنند که با حضرت امام و حاج آقا مصطفی فرزند امام برخورد می کردند. یعنی حاج آقا مصطفی و حتی خود امام را تکفیر می کردند. چون فلسفه ملاصدرا را درس می دادند. یعنی در این کار هم افراط بود و هم تفریط. یعنی اگر ملاصدرا مطلبی را گفته که قابل بحث است آن شخص محکوم می شود به اینکه مخالف با فلسفه بوده و محکوم به مخالفت با عقل می شود. در صورتی که فلسفه محصول عقلی است که آن عقل هرچه به خداوند و به عقل کل و به عقل ناب و به عقل محمدی صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکتر باشد آن فلسفه و آن حکمت به حکمت حقیقی نزدیک تر است. البته مرحوم ملاصدرا مرد بزرگی بوده ولی به بزرگی امثال شیخ انصاری و شیخ طوسی در فقه و به بزرگی خواجه نصیر در کلام نمی‌شود. درصورتی که خود خواجه نصیر و شیخ طوسی و شیخ انصاری قائل به این که هر چه در اسلام است را فهمیده اند، نبودند. آنها اعتقاد داشتند که جرعه ای از دریای بیکران حکمت و فقه و معارف امام زمان علیه السلام را دارند و معتقد بودند که می‌توان با همان جرعه از جویی به نهر و از نهر به رودخانه و از رودخانه به اقیانوس معارف اسلامی رسید. اما این که می‌گفتند اگر کسی فلسفه و عرفان محی الدین و ملاصدرا را بخواند کافر و نجس است، از یک طرف افراط از طرف دیگر هم تفریط است. ما تا رسیدن به حکمت ناب شیعه خیلی فاصله داریم و باید به دنبال آن باشیم
بزرگانی مانند فیثاغورث و سقراط که با یک و یا دو و یا چند واسطه از شاگردان انبیائی مانند حضرت سلیمان و حضرت داوود و … بوده اند، فلسفه را خوب فهمیدند. کلمه فلسفه از فیلوسوفیا یعنی دوستدار سوفیا آمده و سوفیا به زبان یونانی یعنی حکمت. یعنی همان تعریفی که در قرآن آمده: ” یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثیراً ” کسی که خداوند به او حکمت بدهد، دارای خیل کثیری بوده و به کوثر رسیده است. آنها هم معتقد بودند که سوفیا علمی است که اگر کسی به آن برسد، همه علوم در اختیار او خواهد بود. منتها چون عاقل و فرزانه و خردمند بودند، نمی گفتند ما سوفی و حکیم هستیم. این که می گویند سوفیست ها اهل سفسطه بوده‌اند، یک مغلطه است. باید به معنای واقعی کلمه دوستدار حکمت ناب شیعی بوده و دنبال آن گشت. ما از چهل سال پیش به دنبال این بوده ایم که خدمتی به حکمت شیعی و به معارف اهل بیت بکنیم. البته آن زمان استاد و پیر ما می‌فرمود از هر یک میلیون نفر یک نفر وارد این عرصه می شود. زمان انقلاب مردم ایران دم از اسلام می زدند و همه عاشق و شیفته اسلام بوده اند. اما متاسفانه در حال حاضر هر که می خواهد ژست عقل و فهم بگیرد یک تعریضی و اشکالی به دین می‌گیرد. درحال حاضر جریان تبلیغ ضد دین بسیار قوی شده و بهائیت خصوصاً در لباس مسلمان، در جامعه و در افکار بسیاری وارد شده و شدیداً علیه دین کار می‌کنند. این افراد به اسم مسلمان ولی در حالی که بهائی هستند، علیه نظام اسلامی کار می‌کند. و اگر علیه دین کوچکترین مسئله ای پیدا کنند آن را بزرگ می کنند و در این کار بیش از ۱۰۰ سال تخصص دارند تا با ایجاد شبهه جوانان را دچار شک کرده و وقتی ایجاد شک شد، دیگر نماز هم نمی خوانند، و کم¬کم به فساد و بی دینی و تظاهر به سکولاریسم روی می آورند. سرمنشاء این جریان وهابیت است که پایگاه آنها در اسرائیل و بنام صهیونیسم هستند. اینها فراماسون هائی هستند که ریشه آن به شیطان پرستی برمی گردد. مباحثی که اینجا عرضه می‌شود، همان حکمت و عرفان ناب شیعی و یک سری مباحث علمی است و هدف این است، کسانی که در این جلسات شرکت می‌کنند اگر می خواهند تا آخر بمانند باید اهل سیر و سلوک باشند، یعنی اینکه تصمیم قاطع داشته باشند که در جریان تربیت امام زمان علیه السلام قرار بگیرند. و به جریان رشد و هدایت و رحمتی که از ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام در میان شیعیانش سریان و جریان دارد بپیوندند و از این رحمت و فیض بهره ببرند. در این راه صرفاً نباید دنبال ثواب بردن با خواندن قرآن و سینه زن و ختم انعام و … باشند. البته این امور خوب است و ثواب دارد و منکر آن نیستیم. ولی باید دنبال خودسازی بود. خداوند در قرآن نفرموده است که: قد افلح من ختم الانعام. قد افلح من بکاء و ابکاء و تواکاء. بلکه گفته: ” قَد اَفلَحَ مَن زَکّاها ” کسی که نفس خودش را تربیت کرد. البته برای تربیت باید برای اباعبدالله گریه کرد و باید قرآن خواند و … اما اینها وسیله است. اصل ” قَد اَفلَحَ مِن زَکاها ” است یعنی این نفس باید تربیت شود. ” قَد اَفلَحَ المُومِنُون ” ایمان ، برنامه تربیتی ، مبارزه با نفس باید باشد، بنابراین انسان باید با برنامه از نفس خود کار بکشد و بر آن غلبه کند. تا بتواند نجات یابد.
امام زمان علیه السلام طالب جامعه ای هستند که مردان تزکیه شده دارد، مردانی که با نفس شان مبارزه کرده اند، و برای مبارزه با نفس و برای تربیت و رشد روحشان برنامه دارند. و الا این کارها همه مقدمه است و همه مثل ادویه برای غذا می¬ماند. یعنی برای کمک به غذا خوب است، اما اصل غذا نیست. بعضی چهل شبانه روز تضرع می¬کنند که امام زمان علیه السلام بیاید. این اصل نیست. اصل این است که بلافاصله از این افراد بپرسید که کدام ولی از اولیای خدا این دستور را داده است؟ چون امور من درآوردی بدعت و یا شبهه بدعت است. همه این طرح ها، باید به امضای امام زمان علیه السلام برسد. بنابراین این کلاس ها برای تربیت است و در اینجا برنامه تربیتی در بعد علمی و بعد عملی وجود دارد. امسال برای هشت نفر گواهینامه صادر شد. معنی این گواهینامه‌ها این است که سالک این علوم را یاد گرفته و برای یک سری از سوالات جواب دارد. اخذ گواهینامه دارای مراحلی است که برای هر مرحله صادر می‌شود و در برنامه است که وزارت علوم هم این گواهینامه ها را تایید کند. در این دوره ها علومی وجود دارد و برای هر علمی ، یک سری برنامه عملی وجود دارد و یکی از آن برنامه ها همین چله ها است و برنامه‌های خدمت است که انجام می شود. روح سالک در خدمت ساخته می شود. البته خدمتی که به ما بدهند و تکلیف بشود. نه اینکه به ابتکار خود باشد .
اگر بخواهیم دین بهائیت را تعریف کنیم، می گویم دین بهائیت هیچ شاکله و اساسی ندارد. اگر چه اگر یک بهائی اینجا باشد، می‌گوید شما دروغ می‌گوئید. ما بهائی ها برنامه داریم، نماز و روزه داریم. اما وقتی با بزرگان آنها بحث شود، می‌بینیم هیچ کدام از آنها حرف متفق‌القولی ندارند و هر کسی چیزی می گوید، در واقع دین بهائیت عبارت است از اینکه هرکس هرطور دلش خواست خدا را عبادت کند. یک خانم بی حجاب می تواند جلو بایستد و مردم پشت سر او نماز بخوانند. میتوانند نماز را فارسی بخوانند به جای اینکه بگویند بسم الله الرحمن الرحیم بگویند به نام خداوند بخشنده مهربان و اشکالی بر آن قائل نیستند. در بهائیت پدر می تواند با دخترش ازدواج کند؟ برادر می تواند با خواهرش ازدواج کند. هرکس هرگونه که می خواهد خدا را می پرستد. بهائیت شبهات را در جامعه پخش می‌کنند و بی دینی را رواج میدهند. سالک باید در چهارچوب علوم و عملی که تکلیف است عمل کند. مومن و شیعه و سالک راه خدا کسی است که زیر نظر یک عالم ربانی که همه جزئیات را به او بگوید کار و خدمت کند تا ساخته شود. به قول معروف مسلمان رساله‌ای باشد. یعنی کوچکترین مسئله را به رساله و مرجع تقلیدش رجوع کند. یعنی علم و عمل را باید از امام زمان علیه السلام که منشاء فیض است دریافت کرد زیرا فیض الهی اول به ایشان می‌رسد. امام زمان علیه السلام مانند کسی است که در بالای کوه ایستاده و نور خورشید اول به ایشان می¬رسد. ایشان در راس هرم هستی هستند و فیض الهی از طرف ایشان به طرف عالم پایین و به علمای ربانی می رسد و از علمای ربانی به انسان‌های عادی می رسد. ما به دنبال کسی هستیم که ” لمن شاء منکم الیستقیم ” که می‌خواهد هدایت شود و سیر و سلوک داشته باشد.
اما بحث امروز این است که توحید پیامبر اسلام چه نوع توحیدی بوده است. اگر چه پیامبر اسلام معروف به پیامبر توحید بوده اما این تعریف نارسا بوده و حرف کاملی نیست ، زیرا حضر ابراهیم ، حضرت موسی و حضرت عیسی هم پیامبر توحید بودند و مسیحی‌ها و یهودی ها هم خدای یگانه را می پرستند. اگر چه با اسم ها و صفات مختلف خدای یگانه را می پرستند. خداوند در قرآن می‌فرماید به اهل کتاب بگو که ای اهل کتاب بیایید روی کلمه ای که همه با هم مشترک هستیم بر محور یک کلمه که همه به آن معتقد هستیم زندگی کنیم ” الا نعبد الا الله ” و به غیر از خدا کسی را نپرستید. این حرف را مسیحیت و یهودیت و زرتشت و مجوس و صابئین هم می زنند. اینها دین یکتاپرستی بوده اند اما تحریف شده اند. اما پیامبر اسلام، پیامبر توحید ولایی است. دقت کنید توحید ولایی یعنی خدا یکی است و باید او را پرستید، ولی در مجرا و کانال ولایت الهی پیامبر اسلام. بنابراین پیامبر اسلام پیامبر توحید ولایی هستند. یعنی خدا را باید به عنوان ولی اطاعت کرد. تفاوت این معنا با خدای کلیمی و خدای مسیحی در این است که ولایت الهی از عرش تا فرش سریان و جریان دارد. اما این مفهوم به معنی آن نیست که مسیحیان یا یهودیان خدا را یک موجود کاملاً جدای از عالم هستی می دانند اما یهودیان گفتند: ” وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ ” یعنی خدا دنیا را خلق کرد و آن را رها کرد و دیگر کاری با دنیا ندارد ” بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ ” البته دستهای خدا باز بوده و با دست جمال و دست جلال خود دنیا و عالم را اداره می‌کند و فیض ولایت الهی از عالم عرش پاک تا عالم فرش خاک سریان دارد. این فیض دائماً در حال آمدن است، و ما باید ببینیم در کجای این جریان واقع شده ایم. وصل شدن به سلسله اولیاء الهی یعنی در این مسیر و سلسله قرار گرفتن است. این حرف عرفان مقربین است. حال تمام هم و غم کانون علم و دین و جریان عرفان مقربین این است که بگوید این جامعه اسلامی ولایی نیست، زیرا ولایت موقعی تحقق می یابد که از خداوند تا آخر عالم ماده و هستی و تا قعر جهنم این ولایت حاکم باشد. در جامعه‌ای که رهبر آن ولی خداست، اما رئیس جمهور آن علیه رهبری حرف می‌زند و در این جامعه تضاد وجود دارد، این جامعه ولائی نیست. گفته شد که ولایت یعنی ولی و مولا علیه، این دو با هم ولایت دارند و هیچ فاصله ای بین آنها نیست و فاصله بین آنها صفر است. وقتی بین ولایت که نفر اول جامعه یعنی رهبر و نفر دوم که رئیس جمهور است، فاصله بین آنها ۱۸۰ درجه است، پس این جامعه ولایی نیست. ولایت باید در تمام مراتب سریان پیدا کند. البته جامعه امیرالمومنین و جامعه پیامبر هم به ولایی نبودند. اما در جامعه امام زمان، جامعه ولایی محقق می‌شود. در جامعه ولایی امام زمان مفهوم ” وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ” مُحَقَق می¬شود. یعنی خورشید ولایت به تمام عالم هستی نور می افشاند و مراتب همه حفظ می شودو عرفان مقربین به دنبال این موضوع است. هدف وارد شدن به این تشکیلات باید این باشد که کوشش نمود تا این حقیقت و مفاهیم در تمام جامعه تسری پیدا کند. این گونه می توان خون شهدا را پاسداری و حمایت نمود. باید جریان وصل شدن به اولیاء و سلسله اولیای مقربین درگاه الهی تبدیل به یک فرهنگ شود. مقام معظم رهبری فرموده‌اند که هدف از انقلاب اسلامی چند مرحله بوده است: مرحله اول: انقلاب اسلامی، مرحله دوم: نظام اسلامی، مرحله سوم: دولت اسلامی، مرحله چهارم: جامعه اسلامی و بالاخره مرحله پنجم: تمدن اسلامی است. این پنج مرحله را باید طی کرد. در مرحله اول انقلاب اسلامی بر مبنای اسلام انجام شد، در مرحله دوم نظام اسلامی محقق شد، یعنی تشکیلاتی به نام قانون اسلامی حاکم شد، در مرحله سوم دولت اسلامی ایجاد شد به این معنی که مجریان باید قوانین اسلام را در جامعه پیاده کنند. در مرحله چهارم باید جامعه اسلامی شود. وقتی جامعه اسلامی شد، الگوئی می شود برای ایجاد تمدن اسلامی. در آن زمان تمام دنیا می بینند که کشوری که هیچ چیزی نداشت و تمام دنیا با آن دشمنی می کردند و تمام ابرقدرت‌ها می‌خواستند آن را از بین ببرند ولی با نظام ولائی تبدیل به یک ابرقدرت با یک جامعه خوب شده. دنیا وقتی این جامعه اسلامی را ببیند از آن الگو می‌گیرند و تمدن‌ها روی به اسلام می آورند. کما اینکه هم اکنون هم به آن رغبت پیدا کرده و به آن غبطه می خورند. این برنامه‌ای است که رهبر عزیز فرموده‌اند. اما از سال ۵۷ که انقلاب اسلامی تمام شد و نظام اسلامی در سال ۵۹ قانون اساسی نظام اسلامی تشکیل شد. از آن زمان تا کنون که چهل سال از آن زمان گذشته است، یک دولت اسلامی ولائی نداشته ایم، چرا؟ چون ولایت سریان پیدا نکرده است. چون رئیس جمهور، رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و سران قوا و مسئولین درجه یک کشور که همه باید در مسیر ولایت باشند و حتی متاسفانه، در حوزه علمیه بعضی ها به اسم مرجع تقلید با ولایت مسئله دارند. این مفهوم که تنها راه سعادت ابدی وصل شدن به سلسله اولیاء است، درمان درد جامعه است که به آن عمل نمی شود. یعنی همه باید بدانند و بفهمند که باید به ولی خدا وصل شد. وصل شدن به این معنی که باید خدمت زیر نظر ولی خدا باشد. وقتی این اتصال نباشد این جامعه دچار مشکلات می شود. انشاءالله همه در این مسیر باشیم تا شاید دعای امام زمان شامل حال ما بشود.
سوال: در مورد این پنج مرحله ای که آقا فرمودند و اینکه در مرحله سوم نتوانستیم دولت اسلامی را ببینیم آیا اشکال از مردم است و یا اشکال از ساختاری است که این قضیه را به وجود می‌آورد؟ آیا اگر امام زمان هم تشریف بیاورند ، این گونه دولت انتخاب می‌شود یعنی انتخابات وجود خواهد داشت و یا انتصاب خود حضرت می باشد؟
پاسخ استاد: باید فرهنگ شایسته سالاری در جامعه گسترش پیدا کند. این که مسئولین قاصر و یا مقصر بوده و نتوانستند تمام هم و غم خود را به کار ببردند که اهداف انقلاب اسلامی تحقق پیدا کند، و یا به خاطر دستهای شیاطین که در کار بوده نگذاشتند اهداف محقق شود، کما اینکه در زمان ائمه هم این مشکلات وجود داشت. یعنی ائمه هم به خاطر غصب خلافت و گرفتن زمام حکومت از دست آن ها موفق نشدند، به خاطر این بوده که نتوانستند این فرهنگ را اول در جامعه پیاده کنند و فرهنگ شایسته سالاری یا به عبارتی فرهنگ حکومت صالحان را جا بیاندازند. این فرهنگ باید ابتدا بصورت شعار مطرح شود بعد شعار تبدیل به شعور می‌شود و بعد از آن تبدیل به فرهنگ می شود. لذا این مفهوم را که بصورت نوشته درآوردیم که تنها راه رسیدن به سعادت ابدی … یک شعار است. لذا سالک هر جا می رود و با هر کسی که برخورد می‌کند باید بپرسد که آقا پیر دارید یا نه؟ و زیر نظر کدام عالمی فعالیت می‌کنید؟ اگر جواب منفی بود یعنی هیچ. سالک باید با یک عالم ربانی در ارتباط بوده و زیر نظر او کار کند. نه اینکه فقط رساله عالم ربانی را در خانه داشته و فقط برای احکام شرعی و نه فعالیت‌های اجتماعی و خدمت به امام زمان از ایشان پیروی کند. خدمت به جامعه در هر مرتبه و مکانی حتی به فرمایش پیر من اگر بخواهید نقاشی بکشید، باید زیر نظر پیر و استاد باشد. اگر بخواهید یک تابلو از امام حسین و صحنه کربلا را بکشی، و مانند فرشچیان باشی، باید زیر نظر پیر باشی. استاد فرشچیان نقاشی زبردست و آدم مخلص و بزرگی است، ولی اشکالی در تابلوهایش وجود دارد. چون زیر نظر پیر نبوده و با ابتکار خود اینکارها را می کند. اگر نقاشی های او به یک انسان وارد نشان داده شود می بیند اشکلات جالبی بر آن وارد است. عکس امام زمانی که دیده می شود که کسی پشتش را کشیده است، یک پایش کج است و هیچ کس هم دقت نمی‌کند. از نظر فن نقاشی این پا کج است. این عکس امام زمان را بصورت پوستر در همه جا می‌گذارند. چرا؟ چون هرکاری باید زیر نظر اولیای خدا باشد اگر فرهنگ شایسته سالاری جا بیافتد یعنی فرهنگ شایسته سالاری، شناخت شایسته سالاری، تشخیص شایسته شناسی و شایسته گزینی، شایسته گماری، شایسته پروری. در یک چنین جامعه ای، اگر این فرهنگ حاکم بشود، جامعه یک شبه ره صد ساله را می‌رود. بنابراین باید کوشش نمود فرهنگ شایسته‌ سالاری در جامعه جا بیافتد. و برای خدمت به امام زمان باید فکر کرد که چگونه به امام زمان خدمت کرد تا نظر ایشان را جلب نمود. برای ایجاد فرهنگ شایسته‌سالاری باید کار کرد. برای این کار باید به سلسله علمای ربانی وصل شد. در مورد راهکار عملی آن در قانون اساسی آمده و نحوه گزینش ریاست جمهوری که رئیس دولت اسلامی است و اگر دولت، اسلامی نبود چگونه با آن برخورد شود و چه کار کرد که در مسیر دولت اسلامی قرار بگیرد قانون وضع شده است. اما این راهکار عملی به نظر من یک مشکل دارد. اگر قانون اساسی اجرا شود مشکلی نداریم. مشکل این است که قانون اساسی اجرا نشده است. از نظر تئوریک چیزی کم نداریم ولی در عمل شیاطین نفوذ می کنند و نمی گذارند قانون اجرا شود. خصوصاً در دولت اصلاحات مدعیان اصلاح‌طلبی جریان نفوذ شیاطین در این قشر و حزب خیلی زیادتر است. هر وقت قرار است کاری انجام شود، بلافاصله به یک طریقی مانع می‌شوند و روی این قضیه متأسفانه خیلی کار شده و باید این فرهنگ جا بیافتد. بنابراین اول باید شعار شایسته سالاری و حکومت صالحان که در قرآن آمده و وعده داده شده حاکم شود. باید روی این زمینه کار کرد و خدمت کرد. این خدمت و عبادت سالکین است. باید بدانیم که آن جریان فیضی که از عرش تا فرش ادامه دارد شامل حال همه می شود. انشاءالله سال خوبی داشته باشید. کسانی که چله عهد را گرفته‌اند باید یک سال به امام زمان علیه السلام خدمت کنند و طرحشان را ارائه نمایند. سال جدید سال بسیار پر خیر و برکت وپر یومنی است، البته حوادث دردناکی پیش روی است و اتفاقات دردناکی و حوادث بدی هم اتفاق خواهد افتاد و خیلی از عزیزان را از دست خواهیم داد. این اتفاقات ناگوار به ظاهر اتفاقات بدی است ولی هر چه به عالم ظهور نزدیک تر می شویم برای انسان سالک خیر است. در این سالی که نیمه شعبان اول آن و نیمه شعبان درآخرش می باشد. در راستای شایسته سالاری در حکومت اسلامی که انتخابات که یک نمونه آن است و انتخابات شورای شهر ، مجلس و ریاست جمهوری وجود دارد. در این زمینه ها می توان فرهنگ شایسته سالاری را گسترش داد. به این معنا که اولیای خدا و علمای ربانی باید حاکم باشند. آن موقع شایسته گزینی محقق می شود، بعد از آن انشاءالله شایسته گماری محقق می‌شود و این جریان در مسیری که انشاءالله مورد رضایت امام زمان علیه السلام است و ظهور انشاالله محقق خواهد شد. بعد می‌توانیم بگوییم که ما در تحقق ظهور الهی و آن نور بزرگ الهی نقش داشته و سهیم بوده ایم. نباید دل را به این خوش کرد که زیارتی رفت، مثلاً به کربلا رفت . راهپیمایی رفت و سینه زنی کرد و دلها را به آن خوش کرد. البته این کارها زمانی موثر است که در راه اصلی قرار داشته باشد یعنی مناسک، مراسم همه ارزشمند هستند. اگر کسی در راه و مسیر امام زمان علیه السلام نباشد، نماز خواندن و یا زیارت رفتن او ارزش ندارد. اما کسی که در مسیر است یک کربلا رفتن او مثل این است که خدا را در عرش زیارت کرده است. برای کسی که سالک است مانند کسی است که در یک اتوبانی به طرف مشهد دارد می رود. حال در راه ماشین او پنچر می شود خسته می‌شود در این راه به زمین می افتد و پای او زخم‌ می شود. اما همه اینها را با خیال راحت طی می‌کند چون می داند که بالاخره به طرف هدفی خوب که مثلاً زیارت خانم فاطمه معصومه (س) است می‌رسد. اما اگر در یک اتوبان نداند که به کجا می‌رود اگر چه این اتوبان خیلی خوب و هموار بوده و در اطراف اتوبان جنگلهای زیبا وجود دارد. هر قدمی که بر می دارد وقتی که در راه نباشد، از هدف دور می‌شود دراین راه هر چه جاده هموار تر باشد ضرر او بیشتر است چون در راه نیست و بیراهه میرود. هر قدر هم امکانات در مسیر باشد چون باید برگردد برای او زهر خواهد شد. این لذتها و امکانات همه بر علیه او است نه به نفع او. چرا؟ چون در راه نیست. اگر کسی در راه نباشد ممکن است زیارت امام حسین در کربلا برای او خطرناک باشد مانند اشخاصی که یک عمر در حوزه علمیه پای درس علمای بزرگ بودند و آخر و عاقبتشان حتی درسطح مرجعیت به سقوط رسید. چون از اول در راه نبودند. باید اول قبل از هر عملی مسیر را انتخاب نمود بعد که مسیر صحیح انتخاب شد، در این مسیر همه چیز خوب است. زیارت عاشورا، ختم انعام ، مجلس عزاداری ، جشن نیمه شعبان و نذری دادن خوب است به شرط اینکه در مسیر باشد درغیر اینصورت، مرجع تقلید شدن هم فایده ای ندارد و با سقوط همراه است. انشاءالله دعای امام زمان شامل حال همه بشود و سال خوبی داشته باشید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

هفدهم فروردین هزار و چهارصد

کانال تلگرام

کانال اینستاگرام

علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین علم و دین

درباره ی حسین

همچنین ببینید

سلسله اولیا

شناخت اساتید عرفان

شناخت اساتید عرفان اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللَّه‏الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ الحمدلله رب العالمین و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *