سه شنبه , آذر ۹ ۱۴۰۰
معماری
استاد علوی - انعمت علیهم
استاد عرفان

چله حزن

چله حزن (سخنرانی ۱۹ مرداد۱۴۰۰اول محرم)

به نام خدا

سخنرانی استاد علوی در روز سه شنبه مورخ ۱۹مرداد۱۴۰۰

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بِسْمِ اللَّه‏ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین سیما بقیه‏الله فی السموات و الارضین

برای نزدیکی و تقرب هر چه بیشتر به ابا عبدالله الحسین علیه السلام و برای گرفتن چله حزن آماده می‌شویم. چله ی حزن از عاشورا شروع می‌شود چون تا قبل از آن به صورت فاجعه ای ست که هنوز رخ نداده است و در واقع مصیبت ها از روز یازدهم شروع می شود. در چله ی حزن می خواهیم هم پا و همراه با اهل بیت در این مصیبت عظمی و این فاجعه ی بزرگ که اهل بیت به اسارت می روند، عزاداری کنیم. این چله تا اربعین ادامه دارد. دستور داده شده است که بزرگداشت اربعین ابا عبدالله الحسین (ع) همواره زنده بماند. از خداوند متعال بخواهیم در این ایام به ما سوز دل، اشک چشم و عمل خالص عنایت فرماید که ان شاء الله آن تقرب و نزدیکی به امام (ع) روز به روز بیشتر شود. در چله حسینی (ع) یا چله حزن باید در سه بعد شخصیتی با ابا عبدالله الحسین (ع) سنخیت پیدا کنیم. لازمه ی این سنخیت این است که کوشش کنیم به لحاظ ادراکی، عاطفی و عمل به ایشان نزدیک شویم. الحمد الله رب العالمین به لحاظ عاطفی، عشق و محبت به امام (ع) به صورت یک سنت در جامعه ما زنده مانده است و همین که هلال ماه محرم سر می‌زند صدای شیون و صدای عزای یا حسین بلند می‌شود، دیوارها، مساجد و لباس ها سیاه می شود و الحمدلله گوشه و کنار جامعه بیرق عزای حسینی بر پاست و هر کس با هر وسعی که دارد نذری می دهد و مجلس به پا می کند. این همان جنبه ی عاطفی ست که شیعیان همه امام حسین (ع) را دوست دارند یعنی اصولا هر انسان آزاده ای که بویی از انسانیت برده باشد عشق به امام حسین (ع) در دلش هست. اگر کسی عشق و محبت به ابا عبدالله را در سینه اش ندارد از دو حال خارج نیست یا کاملا در جهل و نا آگاهی به سر می برد و یا اینکه دیگر باید به مسأله ی نطفه، لقمه یا محیط تربیتی و مسائل ارثی و ژنتیکی برگردد. انسانی که طینتش پاک باشد امکان ندارد عشق اباعبدالله در دلش نباشد پس احتمالا نا آگاه است و هیچ اطلاعی ندارد مثلا در جامعه و محیطی بزرگ شده که هیچ چیزی از امام حسین (ع) نشنیده است. کسانی که در مسیر حق قرار نگرفته اند ضالین و گمراه هستند و کسانی که با مسیر حق آشنا شده ‌اند ولی در مقابل آن ایستاده‌ اند مغضوب علیهم هستند. مغضوب علیهم دو حالت بیشتر ندارد یا در جهل، نا آگاهی و بی شعوری مطلق به سر می برد یا این که به مسأله ی نطفه، لقمه یا محیط تربیتی و مسائل ارثی و ژنتیکی بر می گردد. این مسأله را روایات، قرآن، عقل و تجربه می‌گویند. تجربه نشان داده کسانی که در وجودشان خباثت ذاتی وجود دارد اکثرا به علت لقمه های حرام یا نطفه های حرام بوده است. این تجربه را در همه جای دنیا می توان یافت. یک باند و گروهی در همین آمریکای جنایتکار وجود دارد که اصلا اسمشان گروه حرامزادگان است. از اینها برای جنایت، قتل و آدم کشی در سراسر دنیا استفاده می کنند. اینها نطفه های حرامی هستند که از دوران بچگی آنها را می برند و برای این کارها تربیتشان می کنند. افراد خبیث، بی رحم و سنگدلی هستند که برای جنایت آمادگی دارند. در قرآن می فرماید ” وَ شارِکهُم فِی الاَموالِ وَ الاَولادِ ” [۱].  وقتی شیطان با خداوند محاجه می کند عرضه می دارد که من با بنده های تو چه کار ها که می کنم و خدا می فرماید که تو با این گناهکاران در اموال و اولاد شراکت کن یعنی دنبال مال حرام و غیر مشروع باشند و این همان شراکت با شیطان است. هر گاه زناکاری از راه حرام نزدیکی می‌کند شیطان وارد می‌شود و در نطفه ی او شریک می‌شود و این فرزند یک موجود حرامزاده می شود. پس آن شخص در نطفه با شیطان شراکت کرده است. البته اینجا یک سوال پیش می آید که این بچه ای که زنا زاده است چه گناهی کرده که باید نطفه اش خراب باشد و یک خباثت و بدجنسی ذاتی در او وجود داشته باشد. این بدجنسی، بد طینتی و بد سرشتی به معنای بد ذاتی واقعی نیست چون ذات هیچ موجودی خبیث نیست و روح همه ی موجودات از عالم امر و یک روح الهی ست. هیچ‌کس ذاتش خراب نیست بلکه همه فطرت الهی ست اما در مراحل بعدی ست که طینت دچار مشکل می شود یعنی در گِل نه در روح، چون انسان دو بخش دارد یک بخش روح و بخش دیگر طینت است. یک بخش، روح است که روح الهی ست و یک بخش طینت یعنی همان گِل و ماده است. این ماده ی ثانوی ممکن است خراب باشد و اینجا شیطان دخالت می‌کند و شخص بد طینت می‌شود. پس بد ذات اشاره به این دارد که ذات دوم انسان که ذات طینتی یا گِلی ست خبیث می شود چون شیطان در آن تصرف می‌کند. بنابراین کودک زناکار یا حرام لقمه طینتش خراب شده است اما آن ذات اصلی و فطرت الهی اش خراب نیست پس او می‌تواند انتخاب کند و این طور نیست که مجبور باشد اما به طور طبیعی گرایش و زمینه فسادش بیشتر است چون گرایش و زمینه فساد در افراد فرق می کند که البته به همان نسبت هم خداوند از او مسؤولیت می خواهد یعنی خدا یک انسان حرامزاده را به خاطر اینکه تو چرا امام معصوم نشده‌ای مجازات نمی‌کند بلکه به اندازه وسعش که همان فطرت الهی ست از او می خواهد. بنابراین یک انسان حرامزاده یا کودکی که در محیط بد تربیت شده است اختیارش را از دست نمی دهد بلکه به سادگی می تواند روح و فطرتش را بر این طینتش غلبه دهد و این به راحتی چیست؟، این است که به خداوند توجه کند. اگر انسان به خداوند توجه کند بر عواملی که او را به فساد می‌کشند غلبه می‌کند و این تکلیف برای همه است. همه ی عالم چه آن که نطفه اش پاک است و چه آن که نطفه اش نجس است یک تکلیف بیشتر ندارند یعنی امام حسین (ع)، شمر و یزید و همه ی انسان های دیگر یک تکلیف دارند و آن تکلیف این است که به خدا توجه کنند. هر کسی هر وقت به خداوند توجه کند آن آثار منفی که در کودکی در زمان ژن، جنینی و در نطفه یا زمان های قبل تر داشته است از بین می روند چون توجه به خداوند آثار منفی را از بین می‌ برد و بر عکس هر گاه انسان از خداوند غافل شود، حتی اگر امامزاده، عالم دهر یا زاهد دهر باشد سقوط می کند. بنابراین اینکه شخص بگوید این بچه چه گناهی کرده است جوابش این است که هیچ گناهی نکرده فقط زمینه ی فسادش بیشتر است اما از آن طرف اگر به خدا توجه کند ثواب و پاداش و حسناتش هم بیشتر است یعنی یک امتحان سنگین دارد و این امتحان سنگین نسبت به افراد دیگر یک مقدار سخت تر است ولی اجرش هم بیشتر است. این مسأله در افراد مختلف هم همین طور است مثلا اگر بهره هوشی یک نفر ۵۰ درصد است بین او و کسی که بهره ی هوشی اش ۱۰ درصد است تفاوت وجود دارد. فرقش این است که اگر او با همان بهره ی هوشی ۱۰ درصدش به خدا توجه کند به بهشت می رود ولی کسی که بهره ی هوشی اش ۵۰ درصد است باید بیشتر به خداوند توجه کند و هوش بیشتر او وظیفه اش را هم سنگین تر می کند. پس اینطور نیست که اگر کسی نطفه اش پاک است دیگر راحت است و آن کسی که نطفه اش ناپاک است اینطور نیست بلکه به میزانی که خداوند به یک نفر بهره هوشی داده است از او به همان انداه هم توجه می خواهد. بنابراین کسی که بهره هوشی اش کمتر است نسبت به یک معصوم با توجهی کمتر به خدا، بیشتر پاداش می گیرد به همین خاطر است که می بینیم پیامبران الهی با کوچکترین خطا مجازات‌ های سنگین می‌شدند چون در اصل از آنها توقع بالاتری وجود دارد و آن کسی که پیغمبر است درست است امکاناتش بیشتر است ولی تکلیفش هم بیشتر است و اگر خطا کند بیشتر مجازات می شود. حضرت یونس (ع) معصیت نکرده بود اما به کام نهنگ رفت و چند روز کامل در نهنگ ماند و زجر می کشید چون بهره اش بالاتر بود مسؤولیتش هم بالاتر بود. پس این مسأله به عدالت خداوند لطمه نمی‌ زند.                                     کسانی که مغضوب علیهم هستند یعنی در مقابل جریان حق، قیام و مبارزه می کنند با کسانی که نمی دانند و گمراه هستند تفاوت دارند، اینها که مبارزه می کنند قطعا نطفه، لقمه، ذات و سرشتشان مشکل دارد. در روایت هم آمده که روز عاشورا وقتی ابا عبد الله الحسین (ع) ایستادند و استدلال ‌ها و احتجاجات بسیار قوی و محکم را که هیچ کس برایش شکی ایجاد نمی شد بیان فرمودند، دشمنان می دانستند که این صحبت و سخنرانی امام، لشکر را منقلب می‌کند به همین دلیل دستور دادند که هلهله و سر و صدا کنند تا صدای امام حسین (ع) به گوش نرسد. وقتی این کار را کردند ابا عبد الله الحسین (ع) فرمودند لقمه های حرام یعنی خباثت ذاتی و فساد درونی شما را به اینجا سانده که گوشتان را می‌گیرید و نه خودتان حق را می شنوید و نه می گذارید دیگران حق را بشنوند.

الَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَیَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کَافِرُونَ (آیه ۱۹ سوره هود)

آن ستمکاران که (بندگان را) از راه خدا باز می‌دارند و سعی می‌کنند که راه حق را کج کنند (و خلق را به راه باطل کشند) و هم آنها که منکر قیامتند.

صد با صاد یعنی هم خودش از راه حق منصرف می‌شود و هم دیگران را منصرف می‌کند. ضالین کسی است که از راه حق منحرف می‌شود اما انسان مغضوب علیهم کسی است که هم خودش منحرف است و هم دیگران را منحرف می‌کند و نمی‌گذارد صدا به صدا برسد. ما به برکت نطفه و لقمه‌ های پاک باید شاکر پدران و مادران خود باشیم و البته ممکن است گاهی موقع ها مال حرام در زندگیشان وارد شده باشد، بر ما اثر بد گذاشته و همان باعث شده است که گاهی میل به گناه داریم اما چون اصل طینت ما بر اساس محبت و ولایت بوده است الحمدلله دل هایمان به طرف امام حسین (ع) است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَهً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً

براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود.

عشق و محبت امام حسین (ع) در دل مومنان تا ابد سرد نمی شود و این آتش محبت همیشه گرم است. الحمدلله شیعیان از بُعد عاطفی نسبت به امام حسین (ع) این سرمایه را دارند و البته نه فقط شیعیان بلکه همه ی کسانی که نطفه و لقمه هایشان پاک است در هر دین و مذهبی که هستند این گرایش و محبت به امام حسین (ع) را دارند. اما شیعیان وظیفه دارند آن دو بُعد دیگر یعنی بُعد شناختی و بُعد عملی را ارتقا دهند چون اگر این سه بُعد ارتقا پیدا نکند رنگ حسینی پیدا نمی‌کنند. لازمه ی اینکه کسی رنگ خدا را پیدا کند این است که در همه ی ابعاد رشد کند. بعد محبت کمک می‌کند که این دو بال دیگر یعنی بال شناخت و بال عمل هم رشد کند تا پرواز محقق شود. بعد عاطفه خیلی مهم است اگر یادتان باشد در جلسات قبل عرض کردیم یکی از معضلات بسیار مهم برای اهل فلسفه، علم و دانش این است که علم را تبدیل به عمل کنند.

گر آنها که میگفتی کردمی     نکوسیرت و پارسا بودمی

این خیلی مشکل است که انسان ها علمشان را تبدیل به عمل کنند. اکثر انسان ها می دانند چه چیزی خوب و چه چیزی بد است و حتی آثار و مضرات گناه را می‌دانند و از آن طرف آثار عمل خوب را هم می دانند اما متاسفانه این علم انسان را به عمل وادار نمی‌کند. علت این است که حد وسط علم و عمل و آن چیزی که علم را تبدیل به عمل می‌کند عاطفه، محبت و گرایش است. فقط گرایش می تواند دانش را به کُنش و علم را به عمل تبدیل کند. کلمه عاطفه یعنی وصل کننده یا تبدیل کننده و آن چیزی که علم را به عمل تبدیل می‌کند عاطفه است. به برکت کاری که امام حسین (ع) کرد و آن معجزه ای که آفرید، یک جریانی ایجاد شده که عاطفه ها را تحریک می کند و معجزه امام حسین (ع) این است که فقط نیامد آگاهی دهد یا عملی را انجام دهد بلکه دست گذاشت روی آن نقطه حساس و آتشی را در طول تاریخ علیه ستمکاران روشن کرد که هیچ کس نتواند این آتش را خاموش کند. یکی از جاهایی که شیطان نعره زد و ناله کرد همین روز عاشورا بود. بعد از ماجرای عاشورا، حضرت زینب سلام الله علیها به امام سجاد (ع) فرمود که خیال می کنند همه را کشتند و تمام شد اما نمی دانند همین جایی که این تن بی سر اینقدر مظلومانه و غریب، سه روز بدون کفن و در زیر آفتاب داغ افتاده است، یک روز مرکز عالم می‌شود و دل های مشتاقان عدالت و انسانیت برای اینجا پر می کشد. اینجا بود که ناله شیطان بلند شد چون فکر می کرد موفقیت بزرگی به دست آورده و کاری کرده که بهترین امت یعنی امت مسلمان بزرگترین گناه و جنایات را انجام دهند و بچه پیامبر خودشان را اینطور بکشند. اما وقتی این را متوجه شد ناله کرد و به ذریه خود گفت این اتفاقی که افتاده است تا ابد من و تو را نا امید کرد. واقعا هم همینطور شد و شیطان تا ابد برنامه اش پیچیده شد و منتظر است که این خون هر روز بیشتر فوران بزند و سپاه شیطان را نابود کند.

     امام حسین (ع) روی عاطفه انسان ها دست گذاشت و پیامبر با علم، بشریت را نجات داد. در آیات اول تا پنجم سوره ی علق آمده است: “اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ۱ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ۲ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ۳ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ۴ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ۵ “. پیامبر اسلام پیامبر علم بود و علم و دانش را برای بشریت آورد. از زمان اسلام بود که بشریت به سرعت در علم و صنعت و تکنولوژی پیشرفت کرد. اما آن چیزی را که علم را به عمل تبدیل می کند امام حسین (ع) ایجاد کرد. عبارت “الاسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء” به همین معناست که کسی که اسلام را پدید آورد، پیغمبر اکرم (ص) است اما آن چیزی که توانست اسلام را پایدار نگاه دارد، شهادت حسین بن علی (ع) است. ظهور و ایجاد اسلام به واسطه پیامبر بود ولی بقای آن به وسیله امام حسین (ع) بود. امام حسین (ع) عاطفه ها را تحریک کرد و عاطفه که تحریک شود علم تبدیل به عمل می شود. بنابراین در چله ی حزن فرصت بسیار خوبی وجود دارد که علاوه بر عاطفه، انسان دو بُعد دیگر یعنی بعد علم و عمل را تقویت کند. همه باید روی مسأله شناخت امام حسین (ع) خیلی کار کنند تا به راحتی علم تبدیل به عمل شود. البته علم و عمل به رشد یکیدیگر کمک می کنند یعنی عمل حسینی و اینکه انسان طبق برنامه امام حسین (ع) عمل کند، شناختش بیشتر می شود و با شناخت بیشتر هم عمل انسان بهتر می شود پس این دو با هم تاثیر و تاثر متقابل دارند و هر چه بالاتر بروند عاطفه و محبت هم بیشتر می‌شود. اگر این اتفاق بیفتد نتیجه اش این است که انسان سنخیتش با امام حسین (ع) بیشتر می‌شود و می توان گفت در چله حسینی به امام حسین (ع) نزدیک شده است. این نزدیکی از بعد روحی است. نزدیکی به اولیای خدا یعنی اینکه روح ما شبیه آنها می‌شود. این دغدغه ی ما در عرفان مقربین است و ارزش دارد. در عرفان مقربین هدف از تربیت انسان سنخیت با ولی خداست. هر کس با هر درجه ای و هر شخصیتی وقتی وارد این جلسات می شود هدف نهایی اش این است که به این مقام برسد. پس عرفان مقربین یک کارخانه ی انسان سازی ست مثل همه ی کار خانه ها ورودی و خروجی دارد و خروجی اش انسانی ست که شبیه ولی خدا شده است. هر قدر در این کارخانه روی این انسان بیشتر کار شود شباهتش هم بیشتر می شود و اگر کم کار شود خروجی به دست نمی آید. کسانی که در این کارخانه چله می‌گیرند، مباحثه می‌کنند، ذکر می گویند، خدمت می‌گیرند و شروع به کار می‌کنند ان شاء الله وقتی از این کارخانه بیرون می روند به مقداری که در این کارخانه روی آنها کار شده است خروجی شان خوب است. البته درجه بندی دارد و هر کس به مقداری که شباهت به معصوم و ولی خدا پیدا کند درجه ی بالاتری دارد.

شباهت چند بعد دارد. اولین بعد شباهت، شناخت است یعنی شناخت، بینش و جهان بینی انسان باید شبیه شناخت امام زمان (ع) باشد. الان که در ایام حسینی هستیم بینش ما نسبت به عالم باید مثل بینش امام حسین (ع) باشد و ما هم باید جهان را همان‌طور ببینیم که امام حسین (ع) می دید. امام حسین (ع) شب عاشورا به اصحابشان فرمودند:

“صَبرًا بَنِی الکِرامِ ، فَمَا المَوتُ إلاّ قَنطَرَهٌ تَعبُرُ بِکُم عَنِ البُؤسِ والضَّرّاءِ إلَى الجِنانِ الواسِعَهِ والنَّعیمِ الدّائِمَهِ” صبر کنید ای بزرگ زادگان! مرگ چیزی نیست مگر پلی که شما را از بینوایی و سختی به بهشت های فراخ و نعمت های جاودان می‌رسانَد.

آن طرف در بهشت انسان به سعادت ابدی می رسد.

یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَأَکْوَابٍ ۖ وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ ۖ وَأَنْتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (آیه ۷۱ سوره زخرف)

و بر آن مؤمنان کاسه‌های زرین و کوزه‌های بلورین (مملوّ از انواع طعام لذیذ و شراب طهور) دور زنند و در آنجا هر چه نفوس را بر آن میل و اشتهاست و چشمها را شوق و لذت، مهیّا باشد و شما مؤمنان در آن بهشت جاویدان متنعّم خواهید بود.

مرگ یک پل است و هر چه انسان بخواهد آن طرف پل است. مرحوم ابوی ما می فرمود از مرگ نترس چون وقتی مرگ نیامده تو هستی و موقعی هم که آمد تو نیستی! گفت اگر یک موقع خواستند مثل امام حسین (ع) سرت را ببرند اولش به اندازه ی یک لحظه سوزشی احساس می کنی و خون از گلویت می زند بیرون و دیگر هیچ احساس نمی کنی. دیگران می‌بینند تو دست و پا می زنی در حالی که خود تو دیگر هیچ چیز احساس نمی کنی فقط یک لحظه حالت کما به تو دست می دهد و وقتی چشمانت را باز کنی می بینی آن طرف هستی. مرگ اصلا زجر آور نیست و دقیقا مثل آن ساعتی ست که انسان به خواب می رود. پیر عرفانی ما می فرمود اگر بتوانی آن ساعتی را که به خواب می روی کنترل کنی بعدا می‌توانی با اختیار خودت به عالم برزخ بروی. اما کار خیلی سختی ست و عموما کسی نمی تواند انجام دهد. “النَّومُ أخُو المَوتِ”، خوابْ برادر مرگ است. همانطور که انسان آن موقعی را که به خواب می رود متوجه نمی‌شود، مرگ را هم متوجه نمی شود. آن کسی که هنگام مرگ دست و پا می‌زند یک اتفاق طبیعی است و مربوط به حیات نباتی و حیوانی است چون حیات حیوانی که می‌خواهد بیرون برود دست و پا تکان می خورد و در اصل ربطی به زجر کشیدن ندارد. مرگ وقتی بیاید مانند خواب است. این حقیقت را که الان در چند جمله برای شما بیان شد امام حسین (ع)  به اصحاب خود منتقل کردند و بعد از آن، اصحاب مانند امام حسین (ع) شدند و به همین علت از یکدیگر سبقت می گرفتند و از شوق اینکه قرار است به کجا بروند خوابشان نمی برد چون حسین بن علی (ع) این حقیقت را به آنها منتقل کرد و روحشان را بالا برد. اگر در میان شما کسانی باشند که روحشان از من کامل تر باشد این الفاظ بیشتر از من روی آنها اثر می‌گذارد. بالا بودن ظرفیت روح باعث می شود انسان راحت تر همه چیز را درک کند و اثرش هم معلوم شود و اگر نه الان باز هم اگر کسی بخواهد ما را بکشد ترس تمام وجودمان را می گیرد اما کسانی مثل سردار سلیمانی و همه ی شهدایی که از مرگ نمی ترسند به همین علت است که روحشان این حقایق را درک کرده است.

مگر اگر مرد است گو پیش من آی / تا در آغوشش بگیرم تنگ؛ تنگ

من از او جانی ستانم جاودان/ او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ

این احساس و بینش، بینش حسینی ست. اگر بخواهیم امام حسینی شویم باید اینطور بیندیشیم و به مرحله ای برسیم که دیگر از امر به معروف و کوشش در راه اسلام و جهاد دست برنمی داریم و در روز قیامت اینها عزاداران و شیعیان حقیقی امام حسین (ع) هستند.

 بنابراین این جریان عاطفی که در شیعیان اتفاق افتاده باید در کنارش مبحث شناخت شناسی و معرفت امام حسین (ع) هم ایجاد شود و اگر نه فقط همین شور و شعف ظاهری فایده ندارد. گاهی به اسم محرم کار های ناشایستی انجام می دهند، دسته راه می اندازند و برخی خانم های جوان آرایش می کنند می آیند در خیابان ها که این ها همه مایه ی خجالت و ننگ است و با شناخت و معرفت حسینی در تضاد است.

در چله ی حسینی دقت کنید که زیارت عاشورا را به تنهایی نخوانید چون زیارت عاشورا به تنهایی سنگین است. علتش این است که در زیارت عاشورا انسان ادعای بزرگی می کند و این قانون عالم هستی ست که هر کس ادعا می کند باید امتحان شود. پیامبر و امیرالمومنین برای امام حسین (ع) ادعا کردند و این آزمایش بزرگ اتفاق افتاد البته پیروز هم بیرون آمدند اما ممکن است هر کسی پیروز بیرون نیاید. اگر کسی بگوید خدایا این انقلاب را دوست دارم و حاضرم برای این انقلاب زحمت بکشم و همه کار کنم ممکن است بلافاصله بچه‌ اش در راه انقلاب شهید ‌شود و خداوند امتحانش کند. این عالم دار امتحان است و همه ی انسان ها در روز الست و در عالم ذر ادعا کرده اند. “أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ  قَالُوا بَلَى ” [۲] این بَلی همان ادعایی ست که حالا باید جورش را هم کشید. پس نتیجه ی آن بَلی، این بلا و امتحان شد.

 زیارت عاشورا ادعای این است که یا حسین(ع) من خونخواه تو هستم. “و اَنْ یَرْزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ “. چند جا در زیارت عاشورا گفته می شود از خدا می‌خواهم که طالب خون حسین (ع) باشم یعنی ولیّ دم امام حسین (ع) باشم. ولیّ دم پدر، مادر، فرزند یا خواهر و برادر است یعنی ولی دم خیلی به شخص نزدیک است. امام را ۱۴۰۰ سال پیش کشتند و با این فاصله ی روحی چگونه می توانیم بگوییم ما ولی دم او هستیم؟ این ادعای خیلی بزرگی ست ولی در زیارت عاشورا ما این ادعا را می‌کنیم که از خدا می خواهیم خونخواه حسین(ع) باشیم. بعضی ها به اشتباه نوشتند ثَاریکُم که اصلا معنی ندارد و درستش می شود طَلب ثَاری که یعنی من خونخواه خون حسین (ع) هستم. این ادعای بزرگ خونخواهی، امتحان سختی در پیش دارد به همین علت بهتر است بعد از زیارت عاشورا دعای علقمه خوانده شود که آثار منفی زیارت عاشورا از بین ‌برود. در دعای علقمه انسان به خدا می گوید خدایا من ادعا کردم ولی ضعیف هستم و حریف دشمنانم نمی شوم تو ‌کمکم‌ کن شیطان نفس، شیطان خارجی و شیطان انس را که در زندگی برای من توطئه می کنند شکست دهم. دعای علقمه باعث می شود آثار خوب زیارت عاشورا باقی بماند و اگر مورد امتحان قرار بگیرید و آزمایش شوید اگر بعدا دچار مشکلاتی شوید و کم بیاورید آثار بدی ایجاد نشود. البته اگر کسی زیارت عاشورا بخواند و دعای علقمه نخواند اما در امتحان سر بلند شود مقامش خیلی بالاست و او همان کسی است که واقعا با امام حسین (ع) محشور می‌شود اما ما که می دانیم ضعیف هستیم حتما باید با دعای علقمه بخوانیم و شفاعت امیرالمومنین و امام حسین (ع) را طلب کنیم که در دعای علقمه این کار را می کنیم. وقتی چله ها گروهی هست اگر شخص یک روز نتوانست انجام دهد اشکالی ندارد چون دیگران و خصوصا آن کسی که اجازه چله را به شما داده و خودش هم آن چله را گرفته، جبران می کنند اما چله هایی که انسان شخصی می‌گیرد اگر وسط چله تعطیل شود یا یک روز یادش برود چله خراب می شود و به درد نمی‌خورد و باید از اول بگیرد. چون عدد چهل باید کامل باشد. چله احکام خاصی دارد که حتما باید آنها را بدانید. عرفای بزرگ به مقاماتی رسیده اند که آنقدر سنخیت پیدا کرده اند که رفته اند کربلا و با کشف الشهود کربلا را دیده اند. نقل شده از حاج شیخ جعفر مجتهدی که ایشان گفته بودند من کربلا را با چشم خودم دیدم. در چله های پنجم، ششم اگر انسان همه را درست و منظم طی کند کم کم سنخیت پیدا می کند و پرده ها برایش کنار می‌روند.


[۱] سوره اسراء آیه ۶۴

[۲] سوره اعراف آیه۱۷۲

کانال تلگرام

کانال اینستاگرام

درباره ی حسین

همچنین ببینید

بشر باید امتحان پس بدهد

بشر باید امتحان پس بدهد (سخنرانی استاد علوی رحلت پیامبر ص ۱۳ مهر ۱۴۰۰) به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *